ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۵۶۲۶

گیش کمر؛ جاذبه ای طبیعی، میراثی پیشاتاریخی

گیش کمر؛ جاذبه ای طبیعی، میراثی پیشاتاریخی

طی جستجوی میدانیِ ماه ­های گذشته در منطقه موسوم به گیش­کمر در مجاورت روستای سامان­پشته سنگ­ نگاره­ ای حاوی دو بُز مشاهده شد که بررسی­ های اولیه نشانگر قدمت پیشاتاریخی آن است. این سنگ نگاره در مجاورت صخره های عظیمی قرار دارد که به شکلی عجیب دارای هیبت انسانی و شایسته توجه باستان شناسانه اند

شهرستان رودبار در جنوب استان گیلان را بیش از همه به چه چیزهایی می­شناسند؟ 1-زیتون2- زلزله سال 1369... پاسخ سوم بسیاری از هم وطنان ما کلمة «گنج» است. بله بی­ گمان جغرافیای شهرستان رودبار یکی از معدود نقاطی است که بیش از سایر مناطق کشورمان به گنج شهره­اند، به گونه­ ای که در افواه، نقل­ها و داستانهای مختلفی در مورد یافتن گنج­ها و اشیاء گرانبهای کهن در این شهرستان جاری است. طبیعی­ترین و معقول­ترین نتیجه­ ای که می­توان از این موضوع گرفت قدمت تاریخیِ جغرافیای شهرستان رودبار است.     

کاوش­های باستان شناسی نیز در عمل مؤید این موضوع است. یکی از درخشان­ترین این اکتشافات، یافته ­های تپة مارلیک(مانند جام مارلیک)، به جا مانده از تمدن کهن آمارد است که نفوس آن بیش از 3000 سال پیش در امتداد رودخانة سفیدرود در جنوب استان­های گیلان و مازندران می­زیستند. یکی دیگر از مناطق مورد کاوش، غار دربند رشی در ارتفاعات شهرستان رودبار است که فارغ از اطلاعات اغراق ­آمیز منتشر شده در مورد آن، قدمت آن به بیش از 200000 سال گذشته باز می­گردد و محتمل است که یکی از سکونت­گاه های پیشاتاریخیِ انسان خردمند یا سایر گونه­ های انسانی باشد. با این حال یافته ­های مذکور در برابر مجموع نشانه ­ها و مکشوفات غیر رسمی مانند پَر کاهی در برابر کوه است.

شایان ذکر است که در سیصد سال گذشته بخشی از اقوام کرمانج ساکن شمال خراسان توسط نادرشاه افشار به دلایل سیاسی به شهرستان رودبار کوچانده شده و در ارتفاعات این شهرستان در امتداد رودخانه ها و چشمه­ ها به صورت پراکنده سکنی گزیدند. با توجه به تأخر تاریخیِ این مهاجرت، سکونت­گاه های مهاجران مذکور که عموماً از قوم عمارلو هستند در طول این چند سده تقریباً مشخص است. در نتیجه جدا از بررسی تخصصی نوع اشیاء مکشوفه، از نظر جغرافیای اکتشاف هم می­توان پی برد که کدام گنجینه­ ها مربوط به سده ­های اخیر و کدام یک مربوط به دوره ­های پیشین زیست انسانی در این منطقه است. نشانه­ های فراوان زیست کهن مانند خرده ­سفال­ها، قبرستان­های قدیمی و مناطقی که به شکل متراکم در آنها گنیجینه ­هایی کشف شده(و در افواه به مکان­های گنج معروفند) به شکل واضح نشانگر زیست تمدن و اقوامی کهن در عمق جغرافیایی و کوهستان­های شهرستان رودبار است که در نهایت تأسف هیچ نشانی از آنها در تاریخ نمانده است.    

 اقوال بین نسلی و حافظة شفاهی مبیّن آن است که از صد سال گذشته تا حوالی انقلاب اسلامی عملیات کاوش گنج توسط روستاییان به صورت گروهی و آشکار به وسیلة ادوات معمول کشاورزی مانند بیل و کلنگ و ... صورت می­پذیرفت. افراد بر اساس شکل ظاهری و خاص پدیده ­هایی مانند صخره ­ها و درختها حدس       می زدند که در نقطه­ای خاص گنج وجود داشته باشد و در بسیاری مواقع، فراوانی و تراکم گنجینه­ها باعث می­شد در همین کاوش­های سنتی، اشیایی مانند کوزه، سکه و ... پیدا شود. در نیمه دوم قرن گذشته رفته رفته کثرت استخراج گنجینه ­های سهل­الوصول و افزایش نظارت­های انتظامی باعث کمتر شدن مکشوفات و پنهانی شدن اکتشافات غیر رسمی شد، اما بعد از یک وقفه، با ورود دستگاه­ های گنج­یاب و افزایش کاربری آنها، سوداگران این بار در قالب تیم­ های عملیاتی به شکل حرفه ­ای­ تر و با کمک نقشه­ ها، ابزار تخصصی کاوش و استخراج به کند و کاو زمین­های شهرستان پرداختند. این فرایند علی­رغم پیگیری­های انتظامی و دستگیری گاه و بیگاه تیم­های حفار کم و بیش تاکنون ادامه دارد.

مسئله فقط ارزش مادی گنجینه ­های به تاراج رفته نیست، بلکه فقدان ارزش معنوی، تاریخی و تمدنی این گنجینه ­ها-که حال معلوم نیست در ناکجای کدام موزه­ها و ویترین کدام مجموعه­ داران جهان جا خوش      کرده­ اند- بسی  جانکاه­تر است.  به راستی چه می­شد اگر این هزاران اشیاء مکشوفه در قالبی رسمی مورد اکتشاف و شناسایی قرار می­گرفتند و در موزه­ای منطقه­ ای و متمرکز میراث تمدنی این جغرافیا را عرضه می­کردند؟! حتماً می­شد از طریق بررسی تخصصی، شکلی و تطبیقی این گنجینه­ها دوره­های تاریخی، سبک زندگی، آداب و عقاید و... مردمان این منطقه را مورد بررسی و شناخت قرار داد. در بعضی نقاط جهان ملت-دولت­هایی نوظهور و چند دهه ­ایی شکل گرفته ­اند که برای اثبات وجه تاریخی و تمدنی خود هزینه ­هایی فراوان می­کنند و چه بسا با یافتن کمترین گنجینة کهن، آن را به یک نماد شهره تبدیل کرده و به پشتوانة آن دست به جعل تاریخی و ساخت تاریخ مصنوع می­زنند اما در نقطة مقابل در نهایت تاسف، بسیاری از گنجینه ­های تمدنی شهرستان رودبار در طول سدة گذشته دود شده و کسری از ارزش مادی آن به جیب سارقان و دلالان رفته است.

با این حال این تأسف تنها معطوف به گذشته نیست، بلکه در حال و آینده نیز جریان دارد. گستردگی جغرافیایی و کوهستانی بودن شهرستان رودبار، فاصلة زمانی ارتفاعات شهرستان از مرکز استان(شهر رشت)، نا آشنایی با زوایا و خبایای جغرافیای منطقه، محدودیت نیرویی و تجهیزاتی ادارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهرستان و استان و در نتیجه غلبه رویة اداری بر ادارات مذکور، مانع از بررسی میدانی و عملیاتی نقاط دوردست شهرستان شده است.

یکی از این نقاط که احتمالاً یکی از سکونت­گاه های تمدنی منطقه و شایستة بررسی و مداقة باستان شناسانه است منطقة مابین روستاهای ناش، نوده و گوفل در بخش خورگام شهرستان رودبار است. نگارندة این مقاله طی جستجوی میدانیِ ماه ­های گذشته در منطقة موسوم به گیش­کمر در مجاورت روستای سامان­پشته(در مثلث سه روستای فوق­الذکر) سنگ­نگاره­ ای حاوی دو بُز مشاهده کردند که بررسی­ های اولیه نشانگر قدمت پیشاتاریخی آن است(1). سنگ­نگارة مذکور در مجاورت صخره ­هایی عظیم و صعب­العبور قرار دارد که از زوایای مختلف به شکلی عجیب دارای هیبت انسانی­اند. حداقل می­توان در چهار صخره  پیکرة انسانی را مشاهده کرد اما چند صخرة عظیم دیگر نیز در میان و امتداد این پیکره ها قرار دارند که بخش­هایی از آنها به مرور زمان فرو ریخته است و چه بسا اگر آنها هم شکل نخستین خود را حفظ کرده بودند مانند پیکره­ های فعلی دارای اَشکالی انسانی بودند. مردم محلی از گذشته واقف به شکل انسانی این صخره ­ها بوده­اند. افسانه­ای قدیمی و بومی در این باره وجود دارد که می­گوید این صخره ­ها یک عروس و داماد و همراهان آنهایند که حرمت امامزاده­ای که در آن نزدیکی قرار دارد را حفظ نکرده و به رقص و پایکوبی پرداخته­اند و در نتیجة عملشان به شکل سنگ در آمده­اند. فارغ از این افسانه می­توان چند فرضیه در مورد این صخره ­ها ارائه داد:

  1. فرسایش طبیعی: قرار گرفتن در معرض باد و باران برای سالیان طولانی لایه­های مختلف سنگی را به میزان و اشکال مختلف دچار فرسایش می­سازد. در نقاطی که چند لایه از این سنگها روی هم قرار گرفته و به صورت همزمان در معرض جریان­های هوایی و باد و باران باشند به اَشکال مشابهی فرسایش یافته و شکل می­گیرند. با این وصف می­توان در بسیاری از مکانها صخره­هایی را مشاهده کرد که شبیه انسان یا سایر جانداران هستند اما مطابق قول معروف باستان شناسان این موضوع مؤید مصنوع بودن آنها نیست. با این حال هر چه در یک محدودة جغرافیایی تعداد و تراکم این اَشکال و پیکره­ها بیشتر باشد ضرورت بررسی میدانی و علمی­شان را بیشتر می­سازد.
  2. ساخت انسانی: در هزاره­های گذشته علی­رغم عدم وجود تکنولوژی کنونی و تجهیزاتی که به واسطة آنها می­توان سازه­های عظیمی مانند برج­ها و پل­ها و غیره را ساخت، سازه­هایی بزرگ و حیرت­انگیز مانند اهرام مصر توسط بشر ساخته شده است. امپراتوری­ها و تمدن­های گذشته فقدان تکنولوژیِ ساختِ کنونی را با ایده­های خلاقانه و جماعات انبوه نیروی کار جبران می­کردند. در بعضی نقاطِ صخره­های انسان­وارة موجود در منطقه مانند سنگِ پستاندار(در اصطلاح محلی: کَمَری بَه مَمَی) در مجاورت روستای گوفل می­توان به شکل آشکار نشانه­های برش انسانی را مشاهده کرد. مسئله اینجاست که چرا باید با ابزار محدود گذشته­های دور انسانهایی تلاش کرده باشند بخشی از یک پیکرة انسانی را شکل دهند بدون اینکه شکل انسانی کل آن صخره را در نظر داشته و یا در تلاش برای خلق یک پیکرة کامل و مشخص انسانی نباشند؟!(همان طور که در بعضی زوایا می­توان یک پیکرة کامل مؤنث را در صخرة مذکور مشاهده کرد). مسئلة اساسی آنجاست که اگر شانس مصنوع بودن صخره­های عظیم گیش­کمر بسیار محدود و حتی چند دهم درصد باشد باز هم ارزش کاوش و بررسی تخصصی را دارد زیرا مصنوع بودن سازه­هایی با این عظمت به معنای وجود یک تمدن بزرگ و پیشرفتة پیشاتاریخی در این منطقه است. این یافته در صورت اثبات می­تواند کشفی بسیار بزرگ باشد که مطالعات باستان شناسی را نه تنها در محدودة شمال کشور بلکه در فراتر از آن دچار تحولی عظیم ­سازد. 
  3.   فرسایش طبیعی-ساخت انسانی: فرضیه سوم ترکیبی از دو فرضیة پیشین است و به این معناست که با توجه به محدودیت تکنولوژی در هزاره­های پیشین در جوامع محدودتر انسانی که احتمالاً در این منطقه سکونت داشتند امکان ساخت یا شکل­دهی کامل به سازه­هایی عظیم مانند صخره­های گیش­کمر وجود نداشته و بخشی از شکل کنونی صخره­ها حاصل فرسایش طبیعی است، اما در عین حال شباهت اولیة این صخره­ها به پیکره­های انسانی، ساکنین کهن را واداشته تا تلاش مضاعفی برای شکل­دهی بیشتر این صخره ها و تطابق آنها با اشکال انسانی داشته باشند. در مجموع می­توان این فرضیه را از فرضیة شماره 2 محتمل­تر دانست.

در هر صورت صحت فرض دوم یا سوم و حتی شاید فرض اول ما را به ریشه­های تمدنی و آیینی این صخره­ها رهنمون می سازد: آیا این صخره­ها در هزاره­های دور، بُت-الهه، قدسی و فرازمینی محسوب می­شدند؟ آیا مورد تقدیس یا پرستش قرار می­گرفتند؟ آیا مانند معابد در پیشگاه آنها قربانی نثار می­شد و مراسم و آیین­های خاصی پیرامون آنها شکل می­گرفت؟ اگر اینگونه است مردم آن تمدن مفروض چه آیین و عقیده­­ای داشتند؟ آیا مقابر درگذشتگان معمول یا سران آن تمدن کهن و گنجینه­های آنها در دل این صخره ها قرار داشت؟ و... 

محتمل است که حوالی این صخره­ها مانند بسیاری از نقاط دیگر ارتفاعات شهرستان رودبار مورد کاوش سارقان قرار گرفته و چه بسا بخشی یا تمام گنجینه­های آن نیز به تاراج رفته باشد اما هنوز هم برای بررسی علمی و عملیاتی آن زمان هست. ممکن است کوزة گنجی در این منطقه یافت نگردد اما چه بسا کشف سایر نشانه­های پیشاتاریخی مانند سنگ­نگارة حاوی نقش بُز که پیشتر به آن اشاره شد گامی بزرگ در یافتن یک تمدن کهن در ارتفاعات مذکور باشد. شایان ذکر است که صعب­العبور بودن صخره­های گیش­کمر و دشواری دسترسی کامل به آنها مستلزم وجود اقلام تخصصی کوهنوردی و صخره­نوردی و تیم­های حرفه­ای کاوش است تا از فراز صخره­ها به آنها نزدیک شده و بُرش­های موجود در آنها و ... را بررسی کرد. با توجه به محدودیت نفراتی و تجهیزاتی ادارات میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در شهرستان و استان، امید است که این مقاله به رویت مسئولین ارشد این سازمان در کشور برسد و در این راه گام موثری بردارند. حتی بر فرض عدم تصدیق یافته­ها و فرضیات این مقاله در بررسی­های علمیِ بیشتر، می­توان با توجه به جاذبة طبیعی منطقة مذکور(که در سویی از آن صخره­هایی عظیم در قالب پیکرة انسانی در کنار هم جای گرفته­اند و در سویی دیگر منظره­ای فوق العاده به سمت روستای نوده و دریاچه فصلی مجاور آن در پایین دست صخره­ها وجود دارد) یک سایت اکوتوریستی زیبا در آن طراحی و گردشگران شمال کشور را به تماشای آن نشاند. این بهره را بسیاری از  کشورهای دنیا از نقاطی با جذابیت و زیبایی به مراتب کمتر از گیش­کمر برده اند.

1

2

3

4

5

 

نویسنده : محمد اصغرزاده
ارسال نظرات
خط داغ