ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۲۵۶۹

به عصر «صلح مسلح» خوش آمدید!

به عصر «صلح مسلح» خوش آمدید!

تحولات نظامی در سال‌های اخیر، از جنگ‌های منطقه‌ای تا تنش‌های بزرگ ژئوپلیتیک، باعث شده برخی تحلیل‌گران واژه «صلح مسلح» (Armed Peace) را برای وضعیت کنونی جهان به کار ببرند: دوره‌ای که در آن جنگ‌های تمام‌عیار جهانی رخ نمی‌دهد، اما تنش، رقابت تسلیحاتی و درگیری‌های منطقه‌ای در سطحی بی‌سابقه ادامه دارد.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- سال ۲۰۲۶ از منظر نظامی سالی عجیب و پیچیده به‌نظر می‌رسد. سالی که الگوهای جنگ و صلح در آن کاملاً مشخص نیستند اما تعداد بحران‌های همزمان، دوام آنها و پتانسیل شدت یافتنشان به شکل چشمگیری افزایش‌یافته است؛ چیزی که بسیاری آن را بحران‌ هم‌افزای نظامی می‌نامند—یعنی تجمع منازعات متعدد در نقاط مختلف جهان که پتانسیل افزایش به سطح قابل توجهی دارد.

به گزارش فرارو، در سال‌های اخیر، نقشه ژئوپلیتیک جهان بیش از هر زمان دیگری مملو از نقاط تنش، درگیری‌های فعال و رقابت‌های نظامی آشکار و پنهان شده است. از جنگ فرسایشی اوکراین گرفته تا بحران‌های خاورمیانه، از درگیری داخلی سودان تا تنش‌های فزاینده پیرامون تایوان و حتی ظهور نقاط بحران‌زای جدیدی چون گرینلند، همگی این تصور را تقویت کرده‌اند که جهان وارد مرحله‌ای ناپایدار و پرمخاطره شده است. همزمان با این تحولات، گزارش‌های رسمی از افزایش بی‌سابقه هزینه‌های نظامی در سراسر جهان منتشر می‌شود؛ موضوعی که این پرسش اساسی را به‌وجود آورده است: آیا سال ۲۰۲۶ می‌تواند نقطه لغزش جهان به سمت جنگ جهانی سوم باشد، یا آنچه شاهد آن هستیم صرفاً بازتولید الگوی قدیمی «صلح مسلح» در قالبی جدید است؟

اوکراین؛ جنگی منطقه‌ای با پیامدهای جهانی

جنگ اوکراین که از فوریه ۲۰۲۲ آغاز شد، همچنان مهم‌ترین بحران نظامی فعال جهان محسوب می‌شود. این جنگ اگرچه در جغرافیای شرق اروپا محدود مانده، اما آثار آن فراتر از مرزهای منطقه‌ای گسترش یافته است. تقابل روسیه با اوکراین، در عمل به رویارویی غیرمستقیم مسکو با ناتو و ایالات متحده تبدیل شد؛ رویارویی‌ای که باعث بازتعریف سیاست‌های دفاعی اروپا شد. کشورهای اروپایی که پس از پایان جنگ سرد بودجه‌های نظامی خود را کاهش داده بودند، اکنون بار دیگر به سمت افزایش شدید هزینه‌های دفاعی حرکت کرده‌اند. آلمان، لهستان، کشورهای اسکاندیناوی و حتی ژاپن، جنگ اوکراین را نشانه‌ای از بازگشت جنگ‌های کلاسیک به قرن بیست‌ویکم تلقی کردند.

خاورمیانه؛ انباشت بحران‌های حل‌نشده

اگر اوکراین نماد جنگ بین‌دولتی در قرن جدید باشد، خاورمیانه نماد انباشت بحران‌های حل‌نشده، جنگ‌های نیابتی و تنش‌های مزمن است. در سال‌های اخیر، این منطقه بار دیگر به یکی از اصلی‌ترین کانون‌های نگرانی امنیتی جهان تبدیل شده است. افزایش تنش میان ایران و اسرائیل، حملات متقابل مستقیم و غیرمستقیم، حضور گسترده نیروهای آمریکایی، و ادامه جنگ یمن، همگی تصویری از منطقه‌ای ارائه می‌دهند که هر لحظه ممکن است وارد فاز تشدید بحران شود.

سودان و ونزوئلا؛ بحران‌های داخلی در حاشیه نظم جهانی

در سودان، جنگ داخلی میان ارتش و نیروهای شبه‌نظامی، یکی از شدیدترین بحران‌های انسانی و امنیتی سال‌های اخیر را رقم زده است. با وجود ابعاد فاجعه‌بار این درگیری، ماهیت آن عمدتاً داخلی و منطقه‌ای است. اگرچه قدرت‌های خارجی به‌صورت غیرمستقیم در آن نقش دارند، اما این بحران فاقد ظرفیت لازم برای تبدیل شدن به یک درگیری جهانی است.

وضعیت ونزوئلا نیز، با وجود ربایش نیکلاس مادورو در یک عملیات نظامی سریع و ادامه تهدیدهای سیاسی، بیشتر در چارچوب رقابت‌های منطقه‌ای و فشارهای ژئوپلیتیک محدود می‌شود. این کشور نمونه‌ای از بحران‌هایی است که اگرچه ناپایداری جهانی را افزایش می‌دهند، اما به‌تنهایی مسیر جهان را به سمت جنگ جهانی تغییر نمی‌دهند.

تایوان؛ خطرناک‌ترین نقطه اصطکاک قدرت‌های بزرگ

در میان تمام بحران‌های کنونی، مسئله تایوان بیش از سایر موارد توجه تحلیل‌گران امنیتی را به خود جلب کرده است. تایوان نقطه تلاقی مستقیم منافع چین و ایالات متحده است؛ دو قدرتی که رقابت راهبردی میان آن‌ها ستون اصلی نظم جهانی آینده را شکل می‌دهد. رزمایش‌های گسترده چین در اطراف تایوان، افزایش فروش تسلیحات آمریکا به این جزیره و تأکید پکن بر «وحدت سرزمینی»، همگی نشان می‌دهند که این بحران در سطحی فراتر از یک مناقشه منطقه‌ای قرار دارد.

گرینلند و قطب شمال؛ جغرافیای جدید رقابت نظامی

یکی از نشانه‌های مهم تغییر ماهیت رقابت‌های جهانی، ظهور مناطق جدید تنش است. قطب شمال و گرینلند نمونه بارز این تحول هستند. ذوب یخ‌ها، منابع انرژی و موقعیت راهبردی این منطقه، آن را به عرصه‌ای تازه برای رقابت میان آمریکا، روسیه، چین و اروپا تبدیل کرده است. اعزام نیروهای نظامی دانمارک به گرینلند و حساسیت ایالات متحده نسبت به این جزیره، نشان می‌دهد که حتی مناطق دورافتاده نیز وارد محاسبات امنیتی قدرت‌های بزرگ شده‌اند.

این تحول بیش از آنکه نشانه جنگ قریب‌الوقوع باشد، بیانگر گسترش جغرافیای رقابت نظامی در جهان چندقطبی است.

افزایش هزینه‌های نظامی؛ نشانه جنگ یا بازدارندگی؟

بر اساس گزارش‌های مؤسسه SIPRI، هزینه‌های نظامی جهان در سال ۲۰۲۴ به بالاترین سطح خود از پایان جنگ سرد رسیده است. این افزایش، به‌ویژه در اروپا و شرق آسیا چشمگیر بوده است. اما تفسیر این داده‌ها نیازمند دقت است. افزایش بودجه نظامی الزاماً به معنای آمادگی برای جنگ جهانی نیست، بلکه اغلب پاسخی به احساس ناامنی، بی‌اعتمادی و تلاش برای بازدارندگی محسوب می‌شود.

در واقع، بسیاری از کشورها می‌کوشند با تقویت توان دفاعی خود، هزینه آغاز جنگ را برای طرف مقابل افزایش دهند. این منطق، دقیقاً همان منطقی است که در دوران جنگ سرد نیز حاکم بود.

جهان در آستانه ۲۰۲۶؛ جنگ جهانی یا صلح مسلح؟

با کنار هم قرار دادن تمام این مؤلفه‌ها، می‌توان گفت که جهان امروز بیش از هر زمان دیگری پرتنش است، اما این تنش‌ها الزاماً به معنای نزدیک بودن جنگ جهانی سوم نیستند. آنچه اکنون شاهد آن هستیم، شباهت زیادی به دوره «صلح مسلح» دارد؛ دوره‌ای که در آن رقابت نظامی، افزایش تسلیحات و درگیری‌های محدود وجود دارد، اما سازوکارهای بازدارنده هنوز مانع از انفجار یک جنگ فراگیر شده‌اند.

در اوکراین، با وجود سطح بالای تنش، جنگ هنوز از خطوط قرمز قدرت‌های بزرگ عبور نکرده است. هیچ‌یک از طرف‌ها تمایلی به درگیری مستقیم روسیه و ناتو نشان نداده‌اند و سازوکارهای بازدارندگی هسته‌ای همچنان فعال مانده‌اند. همین واقعیت، این جنگ را در چارچوب «جنگ بزرگ اما مهارشده» قرار می‌دهد، نه آغازی برای یک جنگ جهانی فراگیر.

در خاورمیانه، تجربه دهه‌های گذشته نشان می‌دهد که حتی شدیدترین بحران‌ها نیز معمولاً در سطح منطقه‌ای باقی می‌مانند. بازیگران اصلی، با وجود لفاظی‌های تند، غالباً از عبور از آستانه جنگ تمام‌عیار پرهیز می‌کنند. دلیل این امر، هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی یک جنگ گسترده و وابستگی متقابل اقتصاد جهانی به ثبات نسبی این منطقه است. بنابراین، خاورمیانه بیشتر به‌عنوان یک عامل تشدیدکننده بی‌ثباتی جهانی عمل می‌کند، نه جرقه‌ای قطعی برای جنگ جهانی سوم.

در سودان و ونزوئلا نیز ماهیت بحران نظامی منطقه‌ای است. سودان ظرفیت شعله‌ور کردن جنگ جهانی را ندارد و بحران ونزوئلا نیز در مدیریت ایالات متحده قرار گرفته و به نظر نمی‌رسد قدرت‌های فرامنطقه‌ای بتوانند خود را در آن دخیل کنند.

حتی در مورد تایوان نیز منطق بازدارندگی نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کند. جنگ مستقیم بر سر تایوان، پیامدهایی ویرانگر برای اقتصاد جهانی، زنجیره تأمین فناوری و ثبات بین‌المللی خواهد داشت. همین هزینه‌های عظیم باعث شده است که بحران تایوان فعلاً در سطح تهدید، نمایش قدرت و جنگ روانی باقی بماند.

گرینلند نیز بیشتر تقابلی میان اروپا و آمریکا خواهد بود که به نظر نمی‌رسد چهره درگیری سخت به خود بگیرد.

به هر روی سال ۲۰۲۶ را نمی‌توان سال آغاز جنگ جهانی سوم دانست، اما می‌توان آن را سال تثبیت یک نظم جهانی ناپایدار توصیف کرد؛ نظمی که در آن جنگ‌های منطقه‌ای، رقابت تسلیحاتی و تنش‌های ژئوپلیتیک به بخشی دائمی از واقعیت بین‌المللی تبدیل شده‌اند. جهان نه در صلح واقعی به‌سر می‌برد و نه در جنگی جهانی، بلکه در میانه وضعیتی ایستاده است که هر خطای محاسباتی می‌تواند آن را به سمت بحران بزرگ‌تری سوق دهد.

 

تبلیغات
نویسنده : مصطفی جرفی
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات