ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۲۳۹۴

این چه حرفی است آقای غلامپور!

این چه حرفی است آقای غلامپور!

تعریف و تمجید یک زیردست از مقام مافوقش، حتی اگر کاملا دلی و خالصانه باشد هم صورت خوبی ندارد، چرا که شائبه تملق و چاپلوسی در آن وجود دارد، وای به این جملات بهزاد که چنین فاکتوری در واژه واژه‌‌‌اش موج می‌‌‌زند. پرسش اینجاست که یک لقمه نان و یک صندلی لرزان که امروز هست و شاید فردا نباشد، مگر چقدر ارزش دارد که آدمی برای حفظ آن رو به استفاده از چنین ادبیاتی بیاورد؟

تبلیغات
تبلیغات

 این روزها مساله این نیست که می‌‌‌بری یا می‌‌‌بازی، اصلا چطور بازی می‌‌‌کنی و چه کیفیتی داری... شرایط فعلی فوتبال ایران، متاثر از کل جامعه است و حتی کلیدواژه‌‌‌های پیش و پس از مسابقات هم با آنچه در وضعیت عادی می‌‌‌شنیدیم متفاوت است. به عنوان مثال ریکاردو ساپینتو، سرمربی استقلال پس از تساوی بدون گل تیمش برابر تراکتور در هفته شانزدهم لیگ برتر، اظهارات فنی خاصی نداشت. اساسا از مسابقه‌‌‌ای که یک تیم در آن نصف بازیکنانش را در اختیار ندارد، توقع بحث فنی هم نمی‌توان داشت. عمده اظهارات او صرفا در توضیح خروج شاگردان خارجی‌‌‌اش از ایران بود و اینکه چرا خودش نرفته.

ساپینتو از مدیران باشگاه گله کرد که چرا ۱۲ روز است با او هیچ تماسی نداشته‌‌‌اند و همزمان به تمجید از مهدی تاج پرداخت؛ رئیس فدراسیون فوتبال که گویا در تماس تلفنی با مربی پرتغالی، از او بابت ادامه حضورش در ایران تشکر کرده است. می‌‌‌بینید؟ الان دیگر سیستم و آرایش و تاکتیک و این چیزها مهم نیست و اولویت اصلی به سطح ماندن یا نماندن خارجی‌‌‌ها در کشور تنزل یافته!

در چنین شرایطی اما، درست در روزهایی که کمتر کسی دل و دماغ دنبال کردن مسابقات فوتبال را دارد، بهزاد غلامپور، مربی دروازه‌‌‌بان‌‌‌های استقلال حرف‌‌‌هایی در ستایش از ساپینتو زده که نشان از دنیای عجیب و متفاوت او دارد؛ مطالبی که هضمش برای هر آدم آزاده و مستقلی بسیار دشوار به نظر می‌‌‌رسد. این بخش از سخنان غلامپور را بخوانید: «ساپینتو در این شرایط سخت ماند و پای تیمش ایستاد و به قول ما ایرانی‌‌‌ها مشتی‌‌‌گری کرد. تعصب ساپینتو به استقلال و هواداران زیاد است و کوچک‌‌‌ترین کاری که می‌توانیم برای او انجام دهیم ساخت مجسمه برای اوست. ساپینتو با همه مشکلات در ایران ماند و مردانگی کرد. اگر بهترین مربی دنیا به ایران می‌‌‌آمد تا الان رفته بود، ولی ساپینتو در ایران ماند و جای تقدیر و تشکر دارد. آقای تاج، رئیس فدراسیون فوتبال این کار را انجام داد و از سرمربی ما تشکر کرد.»

اساسا این مدل تعریف و تمجید یک زیردست از مقام مافوقش، حتی اگر کاملا دلی و خالصانه باشد هم صورت خوبی ندارد، چرا که شائبه تملق و چاپلوسی در آن وجود دارد، وای به این جملات بهزاد که چنین فاکتوری در واژه واژه‌‌‌اش موج می‌‌‌زند. پرسش اینجاست که یک لقمه نان و یک صندلی لرزان که امروز هست و شاید فردا نباشد، مگر چقدر ارزش دارد که آدمی برای حفظ آن رو به استفاده از چنین ادبیاتی بیاورد؟ چون ساپینتو در ایران مانده و نرفته، کمترین کار این است که مجسمه‌‌‌اش ساخته شود؟ خب بیشترین کاری که می‌شود برایش کرد چیست؟ بعد مثلا برای اوسمار ویرا، دراگان اسکوچیچ یا بقیه خارجی‌‌‌هایی که فعلا نرفته‌‌‌اند چه باید کرد؟ می‌خواهید یک موزه بزنیم و تندیس همه این بزرگواران را آنجا مستقر کنیم؟ غلامپور آن‌قدر غرق در ستایش از مقام بالادستی‌‌‌اش است که حتی کنترل معنای کلماتش را هم از دست داده؛ مثلا این جمله که: «اگر بهترین مربی دنیا به ایران می‌‌‌آمد تا الان رفته بود» یعنی چه؟ چه معنایی دارد اصلا؟

می‌‌‌دانید مجسمه چه کسی را باید ساخت آقای غلامپور؟ مجسمه پدر مستاجری که با تخم‌‌‌مرغ شانه‌‌‌ای ۵۰۰ هزار تومان و گوشت کیلویی دو میلیون تومان شکم همسر و دو فرزند محصلش را سیر می‌‌‌کند، مجسمه مادر سرپرست خانواری که با اشک و آه، آب رفتن روزانه سفره بچه‌‌‌هایش را می‌‌‌بیند و عذاب می‌‌‌کشد، مجسمه کارمند و کارگری که با ۲۰ میلیون درآمد ماهانه، ماست دبه‌‌‌ای دویست هزار تومان و گلابی دانه‌‌‌ای پنجاه هزار تومان را فقط در ویترین مغازه‌‌‌ها می‌‌‌بیند و می‌‌‌گذرد. مجسمه خیلی‌‌‌های دیگر را هم البته باید ساخت که این مطلب توان نوشتن در مورد آنها را ندارد.

 

تبلیغات
منبع : دنیای اقتصاد
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات