پیامبر دروغینی که ادعا میکرد از طرف «خدای مار» آمده است!
در تاریخ تعداد کمی از شخصیتها به اندازه اسکندر ابونوتیشی، پیامبر خودخواندهای که قلبها و ذهنهای بسیاری را در دوران امپراتوری روم تسخیر کرد، جذاب و مرموز هستند. داستان او درباره جاهطلبی، فریب و جستجوی بیوقفه قدرت است که در پسزمینه جامعهای در حال تغییر شکل میگیرد.
اسکندر ابونوتیشی یا اسکندر پافلاگونی یک پیشگوی یونانی بود که حدوداً بین سالهای ۱۰۵ تا ۱۷۰ میلادی میزیست. او در شهر باستانی ابونوتیشی (که اکنون در منطقهای به نام اینبولو-کاستامونو در ترکیه واقع است) به دنیا آمد. او بیشتر به عنوان بنیانگذار فرقه گلیکون شناخته میشود که موقتاً در سراسر امپراتوری روم محبوبیت گستردهای یافت.
فرقه گلیکون در قرن دوم میلادی ظهور کرد، زمانی که امپراتوری روم شاهد افزایش جنبشهای مذهبی و فرقههای رازآلود بود. اسکندر ادعا میکرد وحیهای الهی را از یک خدای مارشکل به نام گلیکون دریافت کرده که او آن را یک تجلی از خداوند آسکلیپیوس، خداوند درمان و پزشکی میدانست. گلیکون به شکل یک مار بزرگ با سر انسان تصویر میشد که نماد حکمت و شفا بود.
ظهور اسکندر
اسکندر در دوران شوریده و پرآشوب جمهوری روم، زمانی که کشور دچار بحرانهای سیاسی و اجتماعی بود، ظاهر شد. در حالی که جمهوری روم با تهدیدهای داخلی و خارجی مواجه بود، بسیاری به دنبال راهنمایی و نجات از رهبران روحانی بودند. در چنین فضایی بود که اسکندر به پرورش شخصیتش به عنوان یک رهبر فرقه پرداخت و توانست پیروان زیادی را جذب خود کند.
جاذبه پیشگوییها
آنچه اسکندر را به ویژه جذاب میکرد، توانایی او در درک ترسها و آرزوهای مردم بود. او از نابودی قریبالوقوع صحبت میکرد، اما همچنین از آیندهای باشکوه میگفت و تصاویری زنده از دنیایی ترسیم میکرد که با مداخله الهی تغییر خواهد یافت. پیشگوییهای او اغلب بازتاب نگرانیهای زمانه بود و مسائلی مانند قحطی، جنگ و فساد سیاسی را مطرح میکرد. این توانایی شگفتانگیز در پیشبینی جوّ فکری زمان، او را نزد بسیاری محبوب ساخت، چرا که آنها اعتقاد داشتند او واسطهای برای حکمت الهی است.
با رشد نفوذ او، پیچیدگی پیشگوییهایش نیز افزایش یافت. اسکندر شروع به درهم آمیختن پیامهای خود با آرزوهای سیاسی کرده و خود را نه تنها یک پیامبر، بلکه رهبری بالقوه برای مردم معرفی میکرد. او وعده میداد پیروانش را به عصر جدیدی از شکوفایی هدایت خواهد کرد، عصری که تنها از راه ایمان بیچون و چرای آنان به او حاصل میشود. این ترکیب از روحانیت و جاهطلبی، زمینهساز برخورد دراماتیکی با نظم موجود شد.
لوکیان از ساموساتا، نویسنده و طنزپرداز، تصویری خردکنندهای از اسکندر ترسیم کرد و او را به فریبکاری متهم کرد و ادعا کرد که او پیروانش را در انواع مختلفی از خشونتها درگیر میکند. انتقادهای تند لوکیان عمدتاً از بیاحترامی اسکندر به اپیکوریانها ناشی میشد، فلسفهای که خود لوکیان نیز آن را تحسین میکرد. لوکیان در نوشتههایش، تضاد بین شیوههای فریبکارانه اسکندر و پیگیریهای فلسفی واقعی اپیکور را برجسته میکرد و به مدح و ستایشی میرسید که ارزش اندیشههای اپیکوری را برجسته میکرد. گرچه تصویر لوکیان اسکندر را به عنوان یک استاد فریب و کلاهبرداری به نمایش میگذارد، اما ضروریست درک کنیم ممکن است او کاملاً منحصر به فرد نبوده و میان پیشگویان زمان خود تنها فرد از این دست نبوده باشد.
![]()
سکه پنتاساریون که در دوران امپراتور روم، فیلیپ دوم در مارکیانوس ضرب شده است. در پشت سکه گلیکون به شکل یک مار پیچیده شده به سمت چپ با ریش نمایش داده شده است
افول از مقام
با این حال، همان ویژگیهایی که اسکندر را به شهرت رساند، در نهایت به سقوطش منجر شدند. با گسترش پیروانش، توجه به ادعاهای او نیز افزایش یافت. شکگرایان ظهور کردند و اصالت پیشگوییهای او و اهداف پشت پردهی چهره کاریزماتیکش را زیر سوال بردند. مقامات رومی که از نفوذ رو به رشد او نگران شده بودند، شروع به توجه به او کردند و او را تهدیدی بالقوه برای ثبات جمهوری دیدند.
در تغییر دراماتیکی از حوادث، یک سری از پیشگوییهای شکستخوردهی او شروع به تخریب اعتبارش کردند. با ادامه قحطی و آشوب در منطقه، پیروان وفادار او رفتهرفته دلسرد شدند. وعدههای نجات به خاکستر تبدیل شدند و شور و شوقی که زمانی او را فرا گرفته بود، کمکم از بین رفت. مقامات از این فرصت استفاده کردند و او را کلاهبردار و فریبکار معرفی کردند.
اسکندر زیاد عمر کرد و به سن هفتاد سالگی رسید، اما در نهایت به دلیل قانقاریای پا و بیماریهای دیگر جانش را از دست داد.