ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۱۱۳۲

عمارت «امین لشگر» در پایتخت ویران شد

عمارت «امین لشگر» در پایتخت ویران شد

طبق اعلام رسمی شهرداری تهران، تخریب عمارت «امین لشگر» توسط نیروی انتظامی و با تجهیزات شهرداری صورت گرفت و دلیل آن نیز بیتوته کردن دو معتاد در این بنای محتشم بود.

تبلیغات
تبلیغات

هشدارهای بزرگان فرهنگ و هنر در مورد ویرانی مداوم میراث فرهنگی، گویا هیچ گوش شنوایی در کشور پیدا نمی‌کند. طی دو سال گذشته، سرعت تخریب‌ها بیشتر شده و مجرمان به انواع و اقسام بهانه‌ها برای زدودن آثار تمدنی سرزمین‌مان به آن استناد می‌کنند: این بار معتادان متجاهر! 

به گزارش اطلاعات، ویژگی استناد به حضور معتادان برای قاتلان فرهنگ ناشی از بی‌زبانی این قشر ضعیف است. آن‌ها هیچ تریبون، هیچ سخنگو و هیچ دریچه‌ای برای ابراز نظر ندارند، پس بهترین گزینه هستند. شاید اگر آن‌ها می‌توانستند با صدای بلند از شرایط خود بگویند، سرنخ‌هایی را در مورد چرایی ورود و استقرارشان در بافت‌های تاریخی و بناهای میراثی به ما می‌دادند. 

فعالان میراث فرهنگی، معماران و دلسوزان فرهنگ پایتخت در این سال‌ها بارها نسبت به وضعیت عمارت ثبت ملی‌شده «امین‌لشگر» هشدار داده‌اند، به ویژه زمانی که «سنتوری» (تاج ایوان) زیبای آن فروریخت. حدود سه سال پیش زمانی که از این بنا گزارش تهیه شد، عمارت همچنان پابرجا بود اما نشانه‌هایی از تخریب تعمدی ستون‌ها وجود داشت. همچنین در دوره شهرداری پیشین، قراردادی با بخش خصوصی برای بهره‌برداری از این بنای ارزشمند وجود داشت که ظاهرا مدیران جدید از اجرای آن طفره رفتند. 

نگرانی فرهیختگان بی‌جا نبود، چشم طمع تخریب گرانی که طی دو دهه، محله برازجانی در اودلاجان تهران را به تلی از خاک تبدیل کردند به سوداهایی بود که به‌آرامی به سمت آن قدم برمی‌داشتند. 

نگرانی دلسوزان از احوال امین‌لشگر به عنوان شانس اصلی احیای محله اودلاجان نیز به تجربیات گذشته اشاره داشت و در نهایت آنچه نباید می‌شد، رخ داد.

طبق اعلام رسمی شهرداری تهران، تخریب توسط نیروی انتظامی و با تجهیزات شهرداری صورت گرفت و دلیل آن نیز بیتوته کردن دو معتاد در این بنای محتشم بود. در نهایت به‌طور غیررسمی دستور قتل عمارت به گردن مأمور خرد نیروی انتظامی افتاد که در آن بعدازظهر منحوس، مسئول بیرون کردن معتادان از محدوده برازجانی بود؛ دلایلی تکراری و باورنکردنی! 

شهرداری همچنین در خبری که با یک عکس تزئینی از عمارتی دیگر با داربست در رسانه‌ها منتشر شد، قول مرمت و بازسازی عین به‌عین بنا را داد، یعنی قول داد وظیفه قانونی خود را انجام دهد! احتمالا شبیه قولی که سال گذشته در مورد مرمت کتابخانه آیت‌الله طالقانی پس از تخریب سقف و طبقات آن داده بود. 

فنس‌کشی پس از مرگ سهراب

بلافاصله پس از تخریب عمارت امین‌لشگر، شهرداری، دیواره غربی بنا را فنس‌کشی کرد، اقدامی که می‌توانست پیش از این‌ها برای جلوگیری از ورود معتادان انجام دهد. دکتر محمدمهدی کلانتری، معمار و فعال بافت‌های تاریخی با اشاره به این موضوع توضیح می‌دهد: بعد از تخریب کامل بنا، دور آن را فنس کشیده‌اند که کسی به بنا وارد نشود؟ چرا سه سال پیش زمانی که رسانه‌ها در مورد این بنا گزارش منتشر کردند چنین فکری به ذهنشان نرسید؟ 

وی می‌افزاید: متأسفانه شاه‌نشین عمارت به‌طورکامل خراب شد. یک سنتوری بالای ایوان بود که دو سال پیش فروریخت، سال گذشته نیز ستون‌ها به مرور از میان رفت و حالا با ماشین راهسازی، کل بنا تقریبا نابود شده است. سقف‌های یکی از طبقات و زیرزمین که کاملا سالم بود نیز از بین رفته و می‌توان گفت تخریب گسترده، رگ حیاتی بنا را کاملا قطع کرده است. 

قانون چه می‌گوید؟ 

تخریب بنای ثبت‌شده در فهرست میراث فرهنگی، جرم است و بین یک تا ده سال زندان دارد. دکتر کلانتری توضیح می‌دهد: شهرداری منطقه ۱۲ اعلام کرد که بنا را مرمت می‌کند، کاری که طبق قانون، قطعا باید اتفاق بیفتد. 

باید دید در مورد بقیه مجازات چه تصمیمی می‌گیرند. به نظرم اگر با مجرمین برخورد قضایی نشود، این نوع تخریب، تبدیل به رویه می‌شود و سوداگران تلاش خواهند کرد به بناهای ثبت ملی‌شده دیگر هم دست‌درازی کنند. این اولین بار نیست که چنین آثاری در تهران، تخریب می‌شوند؛ مثلا حمام تاریخی «سرپولک» یک‌روزه از ثبت ملی درآمد و همان شب تخریب شد، هیچ کس هم اعتراضی نکرد. 

به گفته وی، تکیه درخوانگاه و کوچه امامزاده یحیی نیز که هر دو ثبت ملی شده‌اند در معرض اتفاقاتی شبیه امین لشگر یا حمام سرپولک هستند و باید برای آن‌ها چاره‌ای اندیشید. 

حفظ بافت، حفظ دانش

حفظ بنا و بافت‌های تاریخی یک جنبه معنوی دارد که مرتبط با مفهوم اصالت و سبک زندگی است، اما موضوع فقط این نیست. بناها و بافت‌های تاریخی، گذشته هنر و دانش معماری ما هستند؛ عناصری که می‌توانیم از آن‌ها برای استفاده در دنیای امروز بهره ببریم. 

مهندس علیرضا مشهدی‌میرزا، معمار و برنده جوایز معتبر جهانی در رشته معماری می‌گوید: معماری هر منطقه، طی سالیان سال شکل گرفته و مثل بسیاری دیگر از فرایندهای علمی و هنری، با توجه به اقلیم و نیاز جامعه تکوین و تکمیل شده است. این تاریخچه باعث شده معماری، مجموعه‌ای از درس‌ها، الگوها و پارادایم‌ها در درون خود داشته باشد که در دوره‌های اخیر، زمانی که معماری پست‌مدرن یا حتی زمینه‌گرا ظهور کرد از این الگوها استفاده شد. 

این معمار توضیح می‌دهد: مثلا الگوی حیاط مرکزی که الگویی ایرانی است، در مناطقی از کشور در بافت‌های تاریخی هنوز هم خوب کار می‌کند. یا در الگوی سنتی، ما تابستان‌نشین و زمستان‌نشین داشتیم که رویکردی راهبردی و آگاهانه برای صرفه‌جویی در انرژی بود. مصالح مورداستفاده در هر منطقه نیز میراثی است که به ما رسیده و می‌توانیم از آن بهره ببریم. در مجموع می‌توان گفت حفظ بناهای تاریخی، ما را به الگوها و تعالی علمی می‌رساند. 

پشیمانی اجتماعی

تخریب بافت‌ها و بناهای تاریخی پس از مدتی جامعه را به واکنش وامی‌دارد. این اتفاق پیشتر در بسیاری از کشورها افتاده است. 

مهندس مشهدی‌میرزا توضیح می‌دهد: در دوره رضاشاه، ساختمان بلدیه در تهران، تخریب و بعد از دهه‌ها دوباره همان بنا بازسازی شد. در دنیا هم کم و بیش شبیه این اتفاقات افتاده است. همزمان با تخریب بنای بلدیه تهران، یک ایستگاه قطار در پنسیلوانیای آمریکا و یک کلیسا در شوروی هم تخریب شدند. در آنجا هم بعد از سال‌ها، پشیمانی اجتماعی پدید آمد که تبعات زیادی داشت.

در واقع در برهه‌ای از زمان تصور می‌شد نگهداری از ساختمان‌های قدیمی، تحجر است اما بعدا مشخص شد این تخریب‌ها چه آثار سوء بزرگی در پی دارد. در ایران، ملکه سابق که معماری خوانده بود و نسبت به این موضوع حساسیت داشت، جلوی این اتفاقات را گرفت و باعث ثبت بسیاری از بناها شد. 

این معمار که نامزدی جایزه معماری آقاخان را در کارنامه خود دارد می‌گوید: موضوع اصلی سال‌های اول انقلاب، جنگ بود. 

اما در دوره ریاست‌جمهوری آقای خاتمی، سازمان میراث فرهنگی، عملکرد خیلی خوبی داشت. متأسفانه در دوره بعدی همه چیز به هم ریخت. 

به گفته وی، بی‌ثباتی، دلیل و ریشه بسیاری از این تخریب‌هاست، چنان‌که در کشورهایی که ثبات سیاسی – اقتصادی وجود ندارد، اتفاقاتی مشابه در حال وقوع است. 

شانس احیای محله

یک خانه، یک نماد و یک محور می‌تواند محله‌ای را احیا کند. نمونه‌هایی از این دست در تهران و دیگر شهرهای کشور وجود دارد و عمارت امین‌لشگر یکی از مهمترین بناهایی بود که با احیای آن، محله برازجانی می‌توانست احیا شود. 

مهندس نگار منصوری، فارغ‌التحصیل رشته مرمت و احیای بافت‌های تاریخی از دانشکده هنرهای زیبا که از سال‌ها پیش درباره این عمارت باشکوه پژوهش کرده است، می‌گوید: سال ۱۳۸۷ اولین بار برای پروژه طرح منظر شهری اودلاجان به این عمارت رفتم. در آن دوره آنجا تولیدی کیف و چمدان بود و بنا کاملا سالم و مقاوم به نظر می‌رسید. در سال ۱۳۹۶ شنیدم شهرداری آنجا را خریداری کرده و از ابتدا به این تصمیم خوشبین نبودم. 

وی می‌افزاید: این خانه، شانسی برای محله برازجانی بود تا بتواند احیا شود؛ بنای بسیار ارزشمندی که به لحاظ وسعت و ارزش‌های معماری، پتانسیل بالایی داشت و می‌توانست امضای آن محله باشد. 

از دست رفتن هویت

هر عمارت تاریخی که نابود می‌شود، بافت‌های اطراف آن نیز به سمت تخریب می‌رود. نگار منصوری توضیح می‌دهد: محله اودلاجان، مسکونی است و نیاز به نوسازی دارد اما قدر مسلم، خانه‌های ارزشمند و فضاهایی شبیه عمارت امین‌لشگر، بار ارزشی دارند، هم در میراث معاصر و هم در میراث تاریخی. بناهای ثبتی می‌توانند زنجیره‌ای ایجاد کنند که محله‌ها در شأن خودشان مرمت شوند و زندگی جاری در آن‌ها از دست نرود. 

وی می‌افزاید: هر یک از این بناها که تخریب می‌شود، بخشی از میراث ملی ما از دست می‌رود. این‌ها میراث یک محله یا فرد نیست. امین‌لشگر یک اسم است اما روح این بنا، تاریخ و قصه‌های آن است. این قصه‌ها اصالت و هویت ما را ترسیم می‌کنند؛ قصه‌هایی که با تخریب بافت، دیگر بازیگر نخواهند داشت. 

به گفته این دانش آموخته مرمت، گسست بافت به جایی رسیده که «دانه» های هویتی آن به هم متصل نمی‌شوند. اگر بافت تاریخی وجود داشته باشد، شانس بقای بناهای ارزشمند بیشتر می‌شود ولی با تخریب بافت، همه چیز در معرض نابودی قرار می‌گیرد. 

حفره قانونی

همیشه انتهای زنجیره قتل بناهای تاریخی به یک گره قانونی می‌رسد. در بسیاری از موارد، مالکان با شعبده‌هایی که در اینجا مجال طرح آن نیست، بنا را از ثبت، خارج و تخریب می‌کنند. اما در مورد امین‌لشگر، موضوع تأسف‌بارتر است، چرا که نیمی از مالکیت این بنا متعلق به شهرداری بود. 

مهندس منصوری می‌گوید: شهرداری از وزارت میراث استعلام می‌گیرد، میراث فرهنگی نه حریم دارد، نه ضابط دارد و نه قانونی برای حفظ بناها. طی روند بوروکراتیک و زمان‌بر شدن آن، تصمیماتی گرفته می‌شود که همیشه به ضرر شهر است؛ چرا که در گیرودار سود و سرمایه، فرهنگ کمترین اهمیت را دارد. 

نگار منصوری تأکید می‌کند: اگر در مورد اصالت فرهنگی صحبت می‌کنیم، زمانی حرفمان قابل قبول است که بافت تاریخی وجود داشته باشد.

 

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات

نظرات بینندگان

(۱ نظر)
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات