ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۱۰۷۷

سال‌هاست در ایران گفت‌وگویی اتفاق نمی‌افتد/ زور شده شاه‌کلید همه کارها

سال‌هاست در ایران گفت‌وگویی اتفاق نمی‌افتد/ زور شده شاه‌کلید همه کارها

این حقیقت دردناک و تلخ و مهلک است که سال‌هاست در ایران گفت‌وگویی اتفاق نمی‌افتد. ساخت قدرت هیچ «دیگری» را به رسمیت نمی‌شناسد. درهای گفت‌وگو بسته‌اند و به جایش زور شده شاه‌کلید همه کارها.

تبلیغات
تبلیغات

کامبیز نوروزی در شرق نوشت:  وقتی مشکل و مسئله‌ای وجو دارد، دو راه بیشتر پیش‌رو نمی‌ماند؛ یا حل مسئله از طریق گفت‌وشنود یا ستیز و نزاع. حکم عقل این است که نباید به استقبال ستیز رفت.

برای آن‌ها که ایمان به گفت‌وگو دارند و اراده به حل مسئله، هیچ‌گاه بن‌بستی نیست. ولی باید آداب و اصول گفت‌وگو رعایت شود. برای گفت‌وگو حداقل پنج شرط لازم است: اول پذیرش «دیگری» برای رسیدن دستور بحث مشترک است که بدون آن گفت‌وگویی شروع نمی‌شود.

شرط دوم پذیرش موقعیت برابر در گفت‌وگو است. نباید کسی خود را در موقعیت بالاتر بداند و به زبان امر و دستور گفت‌وگو کند.

شرط سوم پذیرش متقابل حق حق‌داشتن است. هر دو طرف گفت‌وگو باید از بدو گفت‌وگو به این قاعده باور داشته باشند که سخن طرف مقابل نیز بهره‌ای از حقیقت دارد و فقط قسمتی از حرف خودش درست است. هرکدام باید قدمی به عقب بردارند.

شرط چهارم التزام به نتایج گفت‌وگو است. گاهی گفت‌وگو صرفا برای بیان مواضع و تحلیل‌هاست، مثل مباحثه‌های علمی. اما گاهی نیز گفت‌وگو برای رسیدن به نظر مشترک برای حل مسئله‌ای معین است. دراین‌صورت هر دو طرف باید به محصول نهایی گفت‌وگو ملتزم و پایبند باشند و اگر نتیجه‌ای از گفت‌وگو حاصل شد، مطابق آن عمل کنند.

و بالاخره شرط پنجم، استمرار گفت‌وگو است. وقتی هدف گفت‌وگو رسیدن به نظر مشترک برای حل یک مسئله است، بعد از رسیدن به نظر مشترک، گفت‌وگو نمی‌تواند پایان یابد. حل مسائل و مشکلات یکباره اتفاق نمی‌افتد؛ به‌ویژه در مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و حقوقی، حل مشکلات و مسائل نیازمند فرایندهای طولانی و پیچیده و گاهی دردناک است. سرماخوردگی با یکی، دو داروی ساده و چند روز استراحت بهبود پیدا می‌کند. 

اما وقتی بیمار مبتلا به سرطان است، باید داروهای بسیار مهم و گران‌قیمتی مصرف کند، جراحی شود، دوره‌های سخت شیمی‌درمانی و… را پشت سر بگذارد. درمان سرطان خودش دردناک است. بیمار دچار ریزش مو می‌شود، بدنش ضعیف می‌شود، از نظر روحی خود و اطرافیانش آشفته خواهند شد، هزینه‌های زیاد می‌دهند و سال‌ها باید تحت مراقبت باشد.

اما اگر درمان به‌موقع شروع شده باشد و به‌درستی پیش برود، زنده خواهد ماند و می‌تواند دردها و هزینه‌ها را جبران کند. روند درمان محصول گفت‌وگوی بسیار طولانی بین پزشک و بیمار است. کتمان نتوان کرد که کشور درگیر انواع و اقسام مشکلات است.

کتمان نتوان کرد که برخی دولت‌های قدرتمند دهان طمع برای ایران گشوده‌اند. کتمان نتوان کرد که سوءمدیریت‌های مختلف و فساد توان ملی را در مقابله با بحران‌ها کاهش داده است. کتمان نتوان کرد که روندهای بحران‌ساز در حال تعمیق و گسترش‌اند. اما مهم‌تر از همۀ این واقعیت‌های کتمان‌ناپذیر، این حقیقت دردناک و تلخ و مهلک است که سال‌هاست در ایران گفت‌وگویی اتفاق نمی‌افتد. ساخت قدرت هیچ «دیگری» را به رسمیت نمی‌شناسد. درهای گفت‌وگو بسته‌اند و به جایش زور شده شاه‌کلید همه کارها. 

در همه این سال‌ها وقتی از گفت‌وگو صحبت می‌شود، چنین است که دستور به بحث مشترک گفت‌وگو نمی‌رسد. یک سوی گفت‌وگو که دارای قدرت رسمی است، با این تصور از گفت‌وگو سخن می‌گوید که حقیقت فقط نزد اوست و دیگران چیزی نمی‌دانند و باید طرف مقابل بنشیند و هر آنچه را که می‌شنود، فرمان‌بردارانه بپذیرد و برود.

اگر هم بعضی وقت‌ها، مثل ایام انتخابات، اندک گفت‌وگویی صورت می‌گیرد، زودگذر است و پایبندی به نتایج آن دیده نمی‌شود. گفت‌وگوی واقعی آن است که همان‌طور که نظام سیاسی در چارچوب نهادهای رسمی معین سخن می‌گوید، جامعه نیز بتواند در چارچوب نهادهای خود سخن خود را بگوید.

این نهادها همان اتحادیه‌های صنفی، سازمان‌های حرفه‌ای مانند نظام پزشکی و کانون وکلا و امثال آن‌ها و انواع نهادهای مدنی و رسانه‌های آزاد و مستقل‌اند که نه یک بار و در یک جلسه، بلکه به طور مستمر با نهاد قدرت طرف گفت‌وگو و مشارکت در اداره امور باشند.

هر اندازه یک مشکل بزرگ‌تر و عمیق‌تر باشد، گفت‌وگو ضروری‌تر و حیاتی‌تر است. نزاع جانشین ناخلف گفت‌وگو است؛ نزاعی که هر بار سخت‌تر و خونین‌تر می‌شود. نزاعی که در آن جان‌های عزیز و سرمایه‌های مادی و انسانی از دست می‌روند. 

از مهم‌ترین چیزهایی که باب گفت‌وگو در مورد آن بسته است، «قانون» است. دولت و مجلس بدون سخن مردم و نهادهای مدنی و منافع عمومی، فقط بنا بر میل و منفعت خود قانون می‌نویسند و تصویب می‌کنند. وقت اجرا که می‌رسد، گویی فقط مردم‌اند که باید قانون را اجرا کنند.

اما صاحبان قدرت مجازند در حکمرانی و خرج پول مردم، حقوق اساسی ملت و فرقه‌ای‌کردن تلویزیون ملی و حرکت‌های خیابانی، به‌راحتی قانون را بشکنند. تک‌صدایی، صداهای «دیگری» را به فریاد تبدیل می‌کند و این آیه طنین خواهد انداخت که: «فَذوقُوا بِما نَسِیتُم».

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات