آگاه
کد خبر: ۱۰۱۵۴۵۶

چرا کوروش پس از فتح بابل «سکوت» کرد؟

چرا کوروش پس از فتح بابل «سکوت» کرد؟

در جهان باستان، پادشاهان با کتیبه‌ها، مجسمه‌ها و بناهای یادبود حضور خود را در فضای عمومی ثبت می‌کردند. نام پادشاه فقط در اسناد نبود؛ در فضای زندگی مردم هم دیده می‌شد. اما چرا پس از فتح بابل به دست کوروش بزرگ، برخلاف سنت دیرینه پادشاهان بین‌النهرین، آثار چندانی از کتیبه‌های سلطنتی هخامنشی در فضای شهری بابل دیده نمی‌شود؟

فرارو- فتح بابل را معمولاً از لحظه‌ای روایت می‌کنند که سپاه کوروش وارد یکی از باشکوه‌ترین شهرهای جهان باستان شد؛ شهری با دیوارهای عظیم، معابد بلند و تاریخی که قرن‌ها پیش از ظهور امپراتوری هخامنشی آغاز شده بود. اما شاید مهم‌ترین رویکرد به این بزرگترین فتح دنیای قدیم این است که فاتح تازه با حافظه تاریخی چنین شهری چه کرد؟ آیا قرار بود بابل را به نام خود بازسازی کند و نشانه‌های قدرت پیشین را از میان بردارد، یا راه دیگری برای ماندگار شدن در آن انتخاب کرد؟

به گزارش فرارو، این پرسش، فتح بابل را از یک رویداد نظامی فراتر می‌برد و به موضوعی در تاریخ فرهنگی تبدیل می‌کند؛ جایی که قدرت نه فقط با شمشیر، بلکه با زبان، آیین، نمادها و حتی سکوت معنا پیدا می‌کند. در این روایت، کوروش فقط فرمانده سپاهی پیروز نیست؛ پادشاهی است که برای حکومت بر یک تمدن کهن، ناچار بود با گذشته آن وارد گفت‌وگو شود.

فتح فقط تصرف یک شهر نبود

بابل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، پس از شکست سپاه نبونئید در نبرد اوپیس و سقوط شهر سیپار، به دست سپاهیان کوروش افتاد. بر اساس سالنامه نبونئید، ورود سپاه پارس به خود شهر بدون نبرد صورت گرفت. بابل شهری معمولی نبود که با تغییر حاکم، صرفاً پرچم تازه‌ای بر فراز کاخ آن برافراشته شود. این شهر یکی از مهم‌ترین مراکز تمدن میان‌رودان بود؛ سرزمینی که سنت‌های دینی، اداری و ادبی آن صدها سال پیش از کوروش شکل گرفته بود. فرمانروای تازه اگر می‌خواست بر چنین شهری حکومت کند، نمی‌توانست تنها به نیروی سپاه تکیه کند. او باید راهی برای پذیرفته‌شدن در جهان معنایی مردمان آن پیدا می‌کرد.

یکی از جالب‌ترین اسناد این مواجهه، استوانه‌ای گِلی است که امروز به نام منشور کوروش شناخته می‌شود. این استوانه نه به زبان فارسی باستان، بلکه به زبان اکدی و با خط میخی بابلی نوشته شده است. شکل استوانه و شیوه نگارش آن نیز با سنت کتیبه‌نویسی پادشاهان میان‌رودان تناسب دارد. متن، از زبان مردوک، خدای بزرگ بابل، روایت می‌کند که نبونئید نظم مذهبی شهر را برهم زده و مردوک در جست‌وجوی پادشاهی شایسته، کوروش را برگزیده است. سپس کوروش در مقام پادشاهی معرفی می‌شود که نظم را بازمی‌گرداند، به معابد توجه می‌کند و از سنت‌های دینی شهر پاسداری می‌کند.

استوانه کوروش

در واقع، کوروش برای معرفی خود به مردم بابل، زبان سیاسی و مذهبی خود آن‌ها را به کار گرفت. او در این سند نمی‌کوشد بگوید چون سپاهی نیرومندتر دارد، پس حق فرمانروایی با اوست؛ بلکه روایت را طوری پیش می‌برد که گویی مردوک، خدای مورد احترام بابلی‌ها، خود او را برای این مأموریت برگزیده است. این انتخاب اتفاقی نبود. در سنت سیاسی میان‌رودان، پادشاهی فقط یک مقام نظامی یا اداری به شمار نمی‌رفت؛ شاه باید مورد تأیید خدایان می‌بود و وظیفه‌اش برقراری نظم و حفاظت از مناسک و معابد محسوب می‌شد. کوروش با قرار گرفتن در این چارچوب، خود را نه بیگانه‌ای بیرون از تاریخ بابل، بلکه ادامه‌دهنده نظمی معرفی می‌کرد که به باور نویسندگان متن، پادشاه پیشین آن را مختل کرده بود.

فاتحی که به آیین شهر مغلوب وارد شد

این همراهی با سنت‌های بابل، فقط در کلمات و کتیبه‌ها باقی نماند. در جهان باستان، آیین‌های مذهبی بخشی از سازوکار قدرت سیاسی بودند. یکی از مهم‌ترین آن‌ها جشن سال نو بابلی، موسوم به «آکیتو»، بود؛ مراسمی چندروزه که در آن نظم جهان و جایگاه پادشاه در برابر خدایان بازنمایی می‌شد. در این آیین، ارتباط پادشاه با مردوک اهمیت ویژه‌ای داشت و گرفتن دست مجسمه این خدا، بخشی از مناسک سلطنتی به شمار می‌رفت.

منابع باستانی گزارش می‌کنند که کوروش با مشارکت در این آیین و گرفتن دست مردوک، خود را در جایگاه پادشاهان سنتی بابل قرار داد. آنچه در این رویداد اهمیت دارد، منطق سیاسی این رفتار است؛ فرمانروای پارسی برای تثبیت قدرت در بابل، لازم بود نقش پادشاهی را در چارچوبی ایفا کند که مردم آن شهر از پیش می‌شناختند.

این تصویر، وجهی کمتر دیده‌شده از فتح بابل را آشکار می‌کند. معمولاً فاتح را کسی تصور می‌کنیم که نظم خود را بر سرزمین مغلوب تحمیل می‌کند؛ اما در اینجا، بخشی از مسیر تثبیت قدرت از راه پذیرفتن قواعد فرهنگی سرزمین فتح‌شده می‌گذشت. کوروش برای پادشاه بابل بودن، باید تا اندازه‌ای به زبان و آیین بابلی بازنمایی می‌شد.

زندگی در بابل پس از تغییر پرچم

اما تاریخ فرهنگی فقط در کاخ‌ها، معابد و آیین‌های سلطنتی جریان ندارد. گاهی دقیق‌ترین تصویر از یک تغییر بزرگ سیاسی را باید در اسنادی جست‌وجو کرد که هیچ‌گاه قرار نبوده نامشان وارد روایت‌های شاهانه شود: قراردادهای خریدوفروش، اسناد وام، اجاره زمین، ازدواج و ارث.

در میان این اسناد، آرشیو خاندان «اِگیبی» اهمیت ویژه‌ای دارد. این خانواده از فعالان اقتصادی بابل بود و مجموعه بزرگی از لوح‌های گلی باقی‌مانده از فعالیت‌هایش، تصویری از مناسبات اقتصادی و اجتماعی آن دوره به دست می‌دهد. اسناد نشان می‌دهند اعضای این خاندان در دوره پادشاهان بابلی و سپس در دوران حکومت هخامنشی به فعالیت‌های مالی و تجاری ادامه دادند. آن‌ها زمین و باغ داشتند، پول قرض می‌دادند، در تجارت کالا مشارکت می‌کردند و با دستگاه حکومتی ارتباط داشتند.

این تداوم، به معنای آن نیست که فتح بابل هیچ تغییری در زندگی مردم ایجاد نکرد. نظام مالیاتی و اداری به‌تدریج دگرگون شد و حکومت هخامنشی برای اداره سرزمین پهناور خود، سازوکارهای تازه‌ای به کار گرفت. اما پژوهش مایکل یورسا، متخصص تاریخ اقتصادی بابل، نشان می‌دهد که یکی از راهبردهای مهم کوروش و دستگاه اداری او، همکاری با نخبگان شهری و حفظ جایگاه خانواده‌هایی بود که پیش‌تر در اداره معابد و امور حکومتی نقش داشتند. به بیان دیگر، حکومت جدید برای اداره شهر، همه مدیران و ساختارهای موجود را کنار نگذاشت؛ بخشی از قدرت اجرایی را از طریق همکاری با همان شبکه‌های محلی پیش برد.

البته لوح‌های خاندان اگیبی صدای همه مردم بابل نیستند. این اسناد بیشتر به زندگی خانواده‌ای ثروتمند و بانفوذ تعلق دارند و نمی‌توان از آن‌ها درباره تجربه کشاورزان، کارگران یا گروه‌های کم‌درآمد حکم کلی صادر کرد. با این حال، همین اسناد یک نکته مهم را روشن می‌کنند؛ تغییر امپراتوری‌ها لزوماً به معنای متوقف‌شدن زندگی روزمره نیست. در حالی که نام پادشاهان عوض می‌شد، قراردادها نوشته می‌شدند، زمین‌ها اجاره می‌رفتند، بدهی‌ها پرداخت می‌شدند و خانواده‌ها برای امرار معاش فعالیت روزانه خود را دنبال می‌کردند. تاریخ گاهی در همین استمرارهای کوچک، چهره واقعی‌تری از خود نشان می‌دهد.

راز سکوت در شهر بابل

با این همه، شاید شگفت‌انگیزترین بخش ماجرا نه آن چیزی باشد که کوروش در بابل نوشت، بلکه آن چیزی است که پس از او کمتر نوشته شد.

در سنت پادشاهی میان‌رودان، ثبت نام و دستاوردهای شاه در فضای عمومی اهمیت زیادی داشت. پادشاهان با ساخت بناها، نصب کتیبه‌ها و ثبت پیروزی‌ها، حضور خود را در حافظه شهر تثبیت می‌کردند. نام شاه روی دیوارها و بناها فقط یادگاری از گذشته نبود؛ نشانه‌ای از قدرتی بود که می‌خواست در زندگی روزمره مردم دیده شود.

اما پژوهشی که کورنلیا وارزگرز، پژوهشگر دانشگاه لیدن هلند، در سال ۲۰۲۵ منتشر کرده، پرسشی متفاوت مطرح می‌کند: چرا پس از فتح بابل به دست کوروش، در مقایسه با سنت پیشین، کتیبه‌های سلطنتی پارسی بسیار اندکی در فضای شهری بابل دیده می‌شود؟ او با بررسی این فقدان، از نوعی «سکوت کتیبه‌ای» سخن می‌گوید؛ سکوتی که به باور او می‌تواند بخشی از شیوه تازه حضور قدرت در فضای سیاسی و فرهنگی بابل بوده باشد.

برای درک اهمیت این موضوع کافی است بدانیم که در دوره هفده‌ساله سلطنت نبونئید، پادشاه پیشین بابل، چندین لوح و کتیبه سلطنتی از او به دست آمده است؛ اما در حدود دو قرن حکومت هخامنشی، شمار کتیبه‌های سلطنتی به زبان بابلی بسیار محدودتر است و نمونه‌های باقی‌مانده عمدتاً به دوره کوروش تعلق دارند. این تفاوت، پرسشی جدی درباره شیوه بازنمایی قدرت در بابل ایجاد می‌کند.

البته از این سکوت نمی‌توان با قطعیت نتیجه گرفت که کوروش آگاهانه تصمیم گرفته بود نام خود را بر دیوارهای بابل ثبت نکند. نبود آثار به‌جامانده همیشه به معنای نبود یک سیاست مشخص نیست و ممکن است عوامل دیگری نیز در این تفاوت نقش داشته باشند. اما پژوهش وارزگرز یک امکان تأمل‌برانگیز را پیش می‌کشد؛ شاید در دوره‌ای که قدرت تازه به دنبال تثبیت خود بود، حضور کمتر در چشم‌انداز کتیبه‌ای شهر نیز بخشی از رابطه متفاوت آن با سنت‌های محلی بوده باشد.

شاید همین‌جا بتوان به پرسش آغازین بازگشت؛ کوروش چگونه در بابل ماندگار شد؟ پاسخ فقط در سپاه پیروز، منشور گلی یا عنوان «شاه بابل» نیست. او برای حکومت بر این شهر، از زبان خدایان آن استفاده کرد، در چارچوب آیین‌هایش قرار گرفت، با بخشی از نخبگانش همکاری کرد و به سنت‌هایی تکیه زد که قرن‌ها پیش از ورود سپاهیان پارس شکل گرفته بودند.

از این زاویه، فتح بابل فقط داستان پایان یک پادشاهی و آغاز پادشاهی دیگر نیست؛ داستان مواجهه دو جهان فرهنگی است. شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های آن نیز همین باشد؛ قدرت همیشه با پاک‌کردن گذشته سرزمین‌های فتح‌شده ماندگار نمی‌شود. گاهی برای آنکه در حافظه یک شهر جا بگیرد، باید بخشی از حافظه همان شهر شود؛ و گاهی آنچه از یک فاتح در تاریخ باقی می‌ماند، نه فقط نوشته‌هایی است که به نام خود بر جای گذاشته، بلکه شیوه‌ای است که با گذشته دیگران برخورد کرده است.

نویسنده : مصطفی جرفی
ارسال نظرات
خط داغ