آگاه
کد خبر: ۱۰۱۴۸۳۰

خاورمیانه در گذار به نظم چندقطبی؛ افول هژمونی آمریکا یا بازآرایی نفوذ آن؟

آیا خاورمیانه در آستانه پایان سلطه نظامی آمریکا قرار دارد؟

آیا خاورمیانه در آستانه پایان سلطه نظامی آمریکا قرار دارد؟

این تحلیل تاریخ خاورمیانه را از فروپاشی عثمانی تاکنون، متأثر از مداخلات و رقابت قدرت‌های خارجی می‌داند. نویسنده معتقد است با کاهش نسبی حضور نظامی آمریکا و گسترش نفوذ چین، ترکیه، ایران و اسرائیل، موازنه قدرت منطقه در حال تغییر است. هم‌زمان، تضعیف دولت‌ها بر اثر جنگ‌ها و شکاف‌های داخلی، وابستگی امنیتی برخی کشورهای عربی و تلاش برای ایجاد پیمان‌های دفاعی مستقل، آینده منطقه را به رقابتی چندجانبه و نامطمئن تبدیل کرده است

فرارو- ابراهیم نوار، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه القدس العربی

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، از فروپاشی امپراتوری عثمانی و توافق سایکس‌ـ‌پیکو تا حضور نظامی آمریکا و رقابت تازه چین، ترکیه، ایران و اسرائیل، تاریخ خاورمیانه بیش از بسیاری مناطق جهان تحت تأثیر مداخلات خارجی شکل گرفته است. اکنون نیز تغییر آرایش نظامی قدرت‌ها می‌تواند آینده منطقه را وارد مرحله‌ای تازه کند.

تاریخ جهان نشان می‌دهد که عوامل داخلی هر کشور معمولاً نقش اصلی را در شکل‌گیری مسیر سیاسی آن دارند؛ اما تجربه خاورمیانه از شرق مدیترانه تا شمال آفریقا و شاخ آفریقا، تصویر متفاوتی ارائه می‌دهد. در این منطقه، مداخلات نظامی خارجی سهمی تعیین‌کننده در شکل‌گیری ساختارهای سیاسی و تحولات اقتصادی داشته‌اند.

از زمان افول امپراتوری عثمانی و گسترش نفوذ قدرت‌های دریایی اروپا به‌ویژه بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و پرتغال، مداخله خارجی به یکی از عوامل اصلی تعیین‌کننده سرنوشت منطقه تبدیل شد. بسیاری از کشورهای عربی، با استثناهایی محدود، موجودیت سیاسی و مرزهای خود را در نتیجه مداخلات خارجی و توافق سایکس - ـ‌پیکو به دست آوردند. حتی شورش‌های مردمی علیه نظام‌های تحت‌الحمایگی پس از جنگ جهانی اول نیز نتوانستند این نفوذ را به‌طور کامل از میان ببرند.

از سلطه اروپا تا حضور نظامی آمریکا

رقابت اروپا برای گسترش نفوذ در سرزمین‌های گرم و آفتابی سابقه‌ای طولانی دارد. قدرت‌های اروپایی پس از دستیابی به برتری دریایی و فناوری نظامی، تلاش کردند توان خود را در برابر امپراتوری عثمانی به نفوذ سیاسی تبدیل کنند. این روند ابتدا با تصرف بخش‌هایی از قلمرو عثمانی در اروپا و سپس اشغال سرزمین‌های عربی ادامه یافت و پس از جنگ جهانی اول به فروپاشی امپراتوری و تقسیم قلمروهای آن انجامید.

سلطه اروپا بیش از پنج دهه ادامه داشت، اما پس از جنگ جهانی دوم و با گسترش جنبش‌های آزادی‌بخش ملی تضعیف شد. خروج نظامی بریتانیا از شرق سوئز در دهه ۱۹۷۰ نیز مرحله پایانی نفوذ سنتی استعمار بود. در پی این تحول، آمریکا و اتحاد شوروی برای پر کردن خلأ نظامی وارد منطقه شدند. رقابت دو ابرقدرت در دوران جنگ سرد، خاورمیانه را به دو اردوگاه سیاسی تقسیم کرد. پس از فروپاشی شوروی و جنگ آزادسازی کویت، مرحله تازه‌ای از برتری نظامی آمریکا آغاز شد؛ مرحله‌ای که با ایجاد شبکه پایگاه‌های دائمی و حضور مستمر نیروهای آمریکایی در منطقه همراه بود.

راهبرد آمریکا و تضمین برتری اسرائیل

واشنگتن پس از پیروزی در جنگ سرد، شبکه‌ای از پایگاه‌های نظامی در جهان ایجاد کرد که فرماندهی مرکزی آمریکا یکی از محورهای آن بود. مبارزه با تروریسم، حفاظت از مسیرهای راهبردی دریایی، حمایت از اقلیت‌ها و تأمین امنیت اسرائیل از جمله توجیهات مداخلات نظامی آمریکا بوده‌اند. به باور نویسنده، کاهش نسبی حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه با هدف تمرکز بر رقابت با چین به معنای پایان مداخله نیست، بلکه شکل آن را تغییر داده است. در این چارچوب، واشنگتن بیش از گذشته نقش تضمین‌کننده برتری منطقه‌ای اسرائیل را بر عهده گرفته است.

نویسنده همچنین معتقد است سیاست آمریکا در قبال برنامه هسته‌ای ایران و تلاش‌های عربستان برای توسعه فناوری هسته‌ای، بخشی از همین راهبرد است. از نگاه او، کنترل تسلیحاتی ریاض و وابسته نگه داشتن امنیت آن به واشنگتن، مانع شکل‌گیری یک نظام دفاعی مستقل در منطقه می‌شود و به آمریکا امکان می‌دهد بر جهت‌گیری سیاست خارجی عربستان از جمله عادی‌سازی روابط با اسرائیل تأثیر بگذارد.

بین‌المللی شدن منازعات و تضعیف دولت‌ها

راهبرد نظامی آمریکا تنها به مداخله مستقیم محدود نیست. بین‌المللی کردن منازعات و طولانی شدن جنگ‌ها نیز از ویژگی‌های آن است؛ الگویی که نویسنده نمونه‌هایش را در جنگ عراق، مبارزه با تروریسم و تقابل با ایران می‌بیند. او همچنین معتقد است بهره‌گیری از شکاف‌های قومی، مذهبی و دینی در کشورهای عربی، به تضعیف هویت ملی و کاهش توان دولت‌ها برای مقاومت در برابر مداخلات خارجی کمک کرده است. وضعیت یمن، سودان، لیبی و عراق از جمله نمونه‌هایی است که در این زمینه مطرح می‌شوند.

رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و ورود چین

در سال‌های اخیر، ایران، ترکیه، امارات و اسرائیل نیز گاه از طریق عملیات مستقیم و گاه با حمایت از نیروهای محلی، فعالیت‌های نظامی خود را فراتر از مرزهایشان گسترش داده‌اند. در نتیجه، مرز میان مداخله خارجی و تصمیم‌گیری بازیگران داخلی مبهم‌تر شده است. لیبی نمونه‌ای از این وضعیت است؛ جایی که توافق مربوط به تعیین مرزهای منطقه انحصاری اقتصادی دریایی با ترکیه، بحث‌هایی درباره استقلال تصمیم‌گیری نیروهای داخلی برانگیخته است. هم‌زمان، سودان و سوریه به میدان رقابت چندین قدرت جهانی و منطقه‌ای تبدیل شده‌اند.

در کنار این تحولات، چین حضور اقتصادی و دیپلماتیک خود را گسترش داده است. میانجیگری پکن در توافق ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ و توسعه روابط با کشورهایی از عمان تا مراکش، نشانه‌های افزایش نفوذ این قدرت آسیایی است. ورود گسترده‌تر تسلیحات چینی به بازار منطقه نیز می‌تواند به‌تدریج موقعیت آمریکا در صادرات تسلیحاتی و مناسبات راهبردی را تحت تأثیر قرار دهد.

ترکیه نیز دامنه فعالیت نظامی خود را از شرق مدیترانه تا شاخ آفریقا، از لیبی تا سومالی گسترش داده است. ایران هم نفوذ خود را از طریق توان نظامی داخلی و شبکه متحدانش در عراق، یمن و لبنان دنبال می‌کند. در همین حال، تلاش‌هایی برای تقویت همکاری‌های دفاعی مستقل از قدرت‌های خارجی در جریان است. طرح همکاری امنیتی عربی و اسلامی موسوم به «پیمان مکه»، با مشارکت عربستان، پاکستان، ترکیه و دیگر بازیگران منطقه‌ای یکی از نمودهای این روند است.

خاورمیانه اکنون در مرحله‌ای از رقابت چندجانبه قرار دارد که نتیجه آن هنوز روشن نیست. تغییر آرایش نظامی آمریکا، گسترش نفوذ چین، تحرکات ترکیه و ایران و تلاش کشورهای عربی برای ایجاد سازوکارهای دفاعی مستقل همگی در حال بازتعریف موازنه قدرت هستند. با این حال، پیش‌بینی وضعیت منطقه در پنج سال آینده دشوار است. رقابت‌های جاری ممکن است به شکل‌گیری نظمی باثبات‌تر منجر شود یا زمینه دور تازه‌ای از درگیری‌ها را فراهم کند. آنچه روشن است، این است که آینده منطقه همچنان به میزان زیادی تحت تأثیر رقابت قدرت‌های خارجی و توان بازیگران داخلی برای بازپس‌گیری نقش مستقل خود قرار خواهد داشت.

نویسنده : ابراهیم نوار
ارسال نظرات
خط داغ