آگاه
کد خبر: ۱۰۱۴۴۱۱

کانادا، مکزیک و برزیل؛ سه مانع بزرگ در برابر احیای دکترین مونرو توسط ترامپ

سه کشور مقابل نقشه ترامپ ایستادند

سه کشور مقابل نقشه ترامپ ایستادند

این تحلیل می‌گوید تلاش ترامپ برای احیای دکترین مونرو و گسترش نفوذ آمریکا در قاره آمریکا با مقاومت کانادا، مکزیک و برزیل روبه‌رو شده است. کانادا با تقویت روابط تجاری و دفاعی با اروپا، مکزیک با تأکید بر استقلال سیاست خارجی و برزیل با گسترش همکاری با چین و اروپا، در پی کاهش وابستگی به واشنگتن هستند. نویسنده نتیجه می‌گیرد که تغییر موازنه قدرت و افزایش استقلال کشورهای منطقه، تحقق سلطه یک‌جانبه آمریکا را دشوار کرده است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو– حسین مجدوبی، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل روزنامه القدس العربی

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، دولت دونالد ترامپ احیای دکترین مونرو را به یکی از پایه‌های راهبرد سیاسی، دیپلماتیک و نظامی خود تبدیل کرده است؛ سیاستی که در ظاهر با شعار «آمریکا برای آمریکایی‌ها» معرفی می‌شود، اما در عمل به معنای گسترش نفوذ و کنترل واشنگتن بر کشورهای قاره آمریکا است.

با این حال، حدود دو سال پس از آغاز این تلاش‌ها، مقاومت سه قدرت مهم منطقه یعنی کانادا، مکزیک و برزیل نشان داده است که تحقق این هدف به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. این کشورها با تقویت استقلال اقتصادی و سیاسی خود و گسترش روابط با قدرت‌های دیگر، در برابر فشارهای کاخ سفید ایستاده‌اند.

دکترین مونرو؛ از شعار استقلال تا ابزار سلطه

دکترین مونرو در دوم دسامبر ۱۸۲۳ از سوی جیمز مونرو، رئیس‌جمهور وقت آمریکا در سخنرانی سالانه او در کنگره اعلام شد. جان کوئینسی آدامز، وزیر خارجه آن دوره معمار اصلی این سیاست شناخته می‌شود. شعار مشهور آن «آمریکا برای آمریکایی‌ها» بود؛ شعاری که در ابتدا در واکنش به استقلال کشورهای آمریکای جنوبی از استعمار اسپانیا و نگرانی از گسترش نفوذ قدرت‌های اروپایی به‌ویژه فرانسه و بریتانیا شکل گرفت.

در آن زمان، واشنگتن توان نظامی کافی برای اجرای عملی این دکترین را نداشت. اما با افزایش قدرت آمریکا، این سیاست به‌تدریج از موضعی در برابر استعمار اروپا به ابزاری برای مداخله در امور کشورهای آمریکای لاتین تبدیل شد. در سال ۱۹۰۴، تئودور روزولت با گسترش برداشت مداخله‌جویانه از دکترین مونرو، زمینه حضور مستقیم‌تر آمریکا در کشورهایی مانند کوبا، نیکاراگوئه، جمهوری دومینیکن و هائیتی را فراهم کرد. واشنگتن به بهانه مشکلات داخلی و بدهی‌های این کشورها، در امور آن‌ها مداخله کرد.

پس از جنگ جهانی دوم نیز این دکترین در چارچوب مقابله با نفوذ اتحاد جماهیر شوروی دوباره اهمیت یافت. بحران موشکی کوبا و حمایت آمریکا از کودتاهای منطقه‌ای از جمله کودتای سال ۱۹۷۳ شیلی، نمونه‌هایی از کاربرد این رویکرد در دوران جنگ سرد بودند.

با این حال، در نوامبر ۲۰۱۳، جان کری، وزیر خارجه وقت آمریکا، در نشست سازمان کشورهای آمریکایی اعلام کرد که دکترین مونرو دیگر مبنای سیاست واشنگتن نیست و ایالات متحده قصد ندارد خود را قیم آمریکای لاتین بداند. او بر ضرورت روابط مبتنی بر مشارکت و احترام متقابل تأکید کرد.

بازگشت ترامپ و رؤیای سلطه بر قاره آمریکا

با ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید، دکترین مونرو بار دیگر به ادبیات رسمی سیاست خارجی آمریکا بازگشت. در دوره نخست ریاست‌جمهوری او، از سال ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱، این سیاست به‌ویژه در فشار بر ونزوئلا و مقابله با نفوذ چین و روسیه در آمریکای لاتین مطرح شد. جان بولتون، مشاور امنیت ملی وقت ترامپ از حامیان جدی این رویکرد بود.

در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ که از سال ۲۰۲۵ آغاز شد، احیای دکترین مونرو جایگاه برجسته‌تری در راهبرد امنیت ملی آمریکا پیدا کرد. دو عامل در این روند نقش داشتند: نخست، تلاش واشنگتن برای مهار نفوذ اقتصادی و سیاسی چین در قاره آمریکا در چارچوب رقابت جهانی دو کشور؛ دوم، حضور چهره‌هایی مانند مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا که با توجه به پیشینه لاتین خود و دیدگاه‌های سیاسی‌اش، از تغییرات مطلوب واشنگتن در آمریکای لاتین حمایت می‌کند. این رویکرد با شعار «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» نیز هماهنگ است. اما سه کشور مهم منطقه، هر یک به شیوه‌ای متفاوت، در برابر آن مقاومت کرده‌اند.

کانادا؛ چرخش راهبردی به سوی اروپا

ترامپ بارها از ضرورت ایجاد نوعی اتحاد فدرال میان آمریکا و کانادا سخن گفته و برای تغییر موضع اتاوا از تعرفه‌های تجاری و فشارهای اقتصادی استفاده کرده است. اما دولت کانادا به‌جای پذیرش این فشارها، مسیر کاهش وابستگی به واشنگتن را در پیش گرفته است. مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در ۳۰ اکتبر ۲۰۲۶ برنامه‌ای با عنوان «کانادای قوی‌تر» اعلام کرد. این برنامه بر تنوع‌بخشی به روابط تجاری، تقویت صنایع نظامی داخلی، افزایش امنیت در منطقه قطب شمال، توسعه توان اطلاعاتی و دفاعی و حفاظت از منابع راهبردی و حاکمیت اقتصادی کشور متمرکز است.

هم‌زمان، نشست سران کانادا و اتحادیه اروپا به اعلام تشکیل «ائتلاف برای آینده» انجامید؛ توافقی راهبردی که پاسخی مستقیم به فشارهای دولت ترامپ محسوب می‌شود. اهمیت این تحول از آن جهت بیشتر است که کانادا دومین شریک تجاری بزرگ آمریکا به شمار می‌رود. بنابراین، فاصله‌گرفتن اتاوا از واشنگتن می‌تواند پیامدهایی فراتر از روابط دوجانبه داشته باشد.

مکزیک؛ رد صریح قیمومت آمریکا

مکزیک، نخستین شریک تجاری آمریکا، نیز در برابر تلاش‌های واشنگتن برای کنترل سیاست خارجی و اقتصادی خود مقاومت کرده است. ترامپ برخلاف پرونده کانادا، خواستار الحاق مکزیک نیست، اما تلاش می کند روابط این کشور با چین، روسیه و حتی اتحادیه اروپا را محدود کند.

کلودیا شینباوم، رئیس‌جمهور مکزیک، پنجم ژانویه ۲۰۲۶ موضع روشنی در برابر این رویکرد گرفت و اعلام کرد قاره آمریکا متعلق به هیچ دکترین یا قدرتی نیست، بلکه به مردم آن تعلق دارد. مکزیک همچنین در ماه مه گذشته توافق‌نامه سال ۲۰۰۰ خود با اتحادیه اروپا را توسعه داد؛ اقدامی که برخی تحلیلگران آن را پاسخی به دکترین مونرو و تهدیدهای تعرفه‌ای ترامپ ارزیابی کردند.

در حوزه سیاست خارجی نیز دولت شینباوم در موضوعاتی مانند ونزوئلا، فلسطین و جنگ اوکراین مواضعی مستقل از خواسته‌های کاخ سفید اتخاذ کرده است. این رویکرد نشان می‌دهد مکزیک قصد ندارد روابط خود با قدرت‌های جهانی را صرفاً بر اساس اولویت‌های واشنگتن تنظیم کند.

برزیل؛ سد جنوبی در برابر نفوذ واشنگتن

اگر کانادا و مکزیک در شمال قاره در برابر احیای دکترین مونرو مقاومت کرده‌اند، برزیل نیز در جنوب به مانعی مهم برای این راهبرد تبدیل شده است. لولا داسیلوا، رئیس‌جمهور برزیل در ابتدا تلاش کرد از رویارویی مستقیم با ترامپ اجتناب کند. با این حال، دکترین مونرو بیش از آنکه اولویت شخصی ترامپ باشد، یکی از پروژه‌های مورد علاقه مارکو روبیو است.

انتخابات ریاست‌جمهوری برزیل در ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶ و حمایت آمریکا از فلافیو بولسونارو، نامزد ملی‌گرای افراطی و همچنین اعطای پناهندگی به او، می‌تواند لولا را به اتخاذ مواضع تندتر در برابر واشنگتن سوق دهد. انتظار می‌رود این وضعیت به تقویت استقلال برزیل در پرونده‌های بین‌المللی از جمله فلسطین و جنگ اوکراین و گسترش روابط تجاری با چین و اتحادیه اروپا منجر شود. جایگاه اقتصادی و سیاسی برزیل در آمریکای لاتین به اندازه‌ای مهم است که سلطه کامل آمریکا بر منطقه بدون همراهی این کشور دشوار خواهد بود.

شکست رؤیای سلطه یک‌جانبه؟

در ژانویه ۲۰۲۵،؛ به‌ویژه پس از اقدامات واشنگتن علیه نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، بسیاری از ناظران تصور می‌کردند دکترین مونرو با قدرتی تازه به سیاست خارجی آمریکا بازگشته است؛ اما نویسنده معتقد است سقوط مادورو بیش از آنکه نتیجه اجرای موفق یک راهبرد منطقه‌ای باشد، حاصل خیانت داخلی بوده است؛ سناریویی که در مورد کوبا، با وجود تهدیدهای آمریکا تکرار نشد.

در مجموع، مقاومت کانادا، مکزیک و برزیل نشان می‌دهد که شرایط آمریکای لاتین با دوران شکل‌گیری دکترین مونرو تفاوت اساسی دارد. این کشورها دیگر صرفاً بازیگرانی منفعل در برابر واشنگتن نیستند و تلاش می کنند با تنوع‌بخشی به روابط خارجی و تقویت توان داخلی، استقلال تصمیم‌گیری خود را حفظ کنند.

از این منظر، دکترین مونرو با چالشی جدی روبه‌رو شده است: آمریکا همچنان قدرت اقتصادی و نظامی بزرگی دارد، اما نمی‌تواند بدون مقاومت کشورهای منطقه، اراده خود را بر سراسر قاره تحمیل کند. شاید بتوان گفت کانادا، مکزیک و برزیل با دفاع از حاکمیت ملی و استقلال سیاست خارجی خود، عملاً زنگ پایان رؤیای سلطه یک‌جانبه واشنگتن بر قاره آمریکا را به صدا درآورده‌اند.

تبلیغات
نویسنده : حسین مجدوبی
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات