کد خبر: ۱۰۱۲۹۴۹

کالبدشکافی اشتباه محاسباتی آمریکا

چرا تسلیحات هوشمند جنگ را تمام نکردند؟

چرا تسلیحات هوشمند جنگ را تمام نکردند؟

برتری فناورانه پیروزی در جنگ را تضمین نمی‌کند؛ تجربه جنگ ۲۰۲۶ علیه ایران نشان می‌دهد نبود اهداف روشن، اختلاف میان متحدان و ناتوانی در شناخت کشور مقابل، می‌تواند دستاوردهای نظامی را ناچیز کند. هوش مصنوعی و تسلیحات پیشرفته نیز وعده جنگ کم‌هزینه را محقق نکرده‌اند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو– مارا کارلین، استاد دانشکده مطالعات پیشرفته بین‌المللی دانشگاه جانز هاپکینز و پژوهشگر مدعو در مؤسسه بروکینگز

به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن افرز، برای رهایی از دام فناوری، کشورها باید پیش از آغاز جنگ، هدفی روشن و نظریه‌ای مشخص برای پیروزی داشته باشند. برنامه‌ریزان نظامی باید بدانند قرار است به چه نتیجه‌ای برسند و چگونه می‌توانند پیشرفت خود را ارزیابی کنند. فناوری نمی‌تواند جایگزین این فرایند شود.

در جنگ سال ۲۰۲۶ علیه ایران، دولت دونالد ترامپ نتوانست هدف عملیات را به‌روشنی تعریف کند و توجیهات و اهداف متفاوتی ارائه داد. به نظر می‌رسید واشنگتن امیدوار است برتری فناورانه، دستیابی هم‌زمان به مجموعه‌ای از اهداف را ممکن کند؛ بدون آنکه نیازی به اولویت‌بندی یا پذیرش هزینه‌های انتخاب‌های دشوار باشد.

کارل فون کلاوزویتس، نظریه‌پرداز نظامی، بر مفهوم «مرکز ثقل» تأکید می‌کرد؛ یعنی نقطه‌ای که قدرت و توان حرکت دشمن به آن وابسته است. در جنگ خلیج فارس در سال‌های ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱، ژنرال نورمن شوارتسکف، فرمانده نیروهای آمریکایی، مرکز ثقل عراق را فرماندهی و کنترل نظامی صدام حسین تشخیص داد. آمریکا با مختل‌کردن ارتباطات و توان اجرای دستورات ارتش عراق، زمینه پذیرش آتش‌بس را فراهم کرد. در مقابل، ناتوانی آمریکا در شناسایی مردم عراق به‌عنوان مرکز ثقل سیاسی پس از حمله سال ۲۰۰۳، به تشدید احساسات ضدآمریکایی، گسترش شورش‌ها و دشوارترشدن تشکیل دولتی کارآمد انجامید.

یادگیری از دشمن؛ شرط بقا

راهکار دیگر، بررسی بی‌طرفانه و مستمر تجربه‌های جنگی است. ایران پس از حملات اسرائیل و آمریکا به تأسیسات هسته‌ای خود در سال ۲۰۲۵، برای احتمال جنگی دیگر آماده شد. مقام‌های امنیتی ایران با درک خطر موجودیتی، ساختار فرماندهی را پراکنده‌تر کردند.

فناوری، دشواری مدیریت ائتلاف‌ها را از میان نمی‌برد. کشورهایی که در کنار یکدیگر می‌جنگند، الزاماً اهداف و منافع یکسانی ندارند. اختلافات ممکن است با راه‌حل‌های موقت پنهان شوند، اما شکاف‌های راهبردی همچنان باقی می‌مانند.

در جنگ سال ۲۰۲۶ علیه ایران، آمریکا و اسرائیل عمدتاً به همکاری دوجانبه متکی بودند. با وجود بی‌سابقه‌بودن سطح هماهنگی نظامی دو طرف، دستاوردهای ناچیز آنها پرسش‌هایی درباره کفایت راهبردشان ایجاد کرد. شماری از متحدان آمریکا نیز در آغاز جنگ، اجازه استفاده از خاک، پایگاه‌ها یا حریم هوایی خود را ندادند؛ مسئله‌ای مهم برای ارتشی که به شبکه گسترده پایگاه‌های جهانی وابسته است.

کشورهای عربی خلیج فارس از جمله بحرین، کویت، عربستان سعودی و امارات، در مقاطعی علیه ایران از نیروی نظامی استفاده کردند، اما رسماً به ائتلاف آمریکا و اسرائیل نپیوستند. در سوی مقابل، ایران با استفاده از ابزارهای ارزان‌قیمت از جمله پهپادها و راکت‌ها، توانست فشار نظامی خود را گسترش دهد. کمک کشورهای دیگر به ایران برای هدف‌گیری تأسیسات نظامی آمریکا در خلیج فارس نیز پیامدهایی جدی داشت.

اروپا هم با معمایی امنیتی روبه‌روست: چگونه باید ارتش مدرن اوکراین را در دفاع قاره ادغام کند، افزایش قدرت نظامی آلمان را مدیریت کند و هم‌زمان احتمال تنش با آمریکا را در نظر بگیرد؟ هیچ فناوری‌ای نمی‌تواند این تضادهای راهبردی را حل کند.

جنگ کم‌هزینه؛ وعده‌ای که محقق نشده است

هوش مصنوعی و سامانه‌های خودکار قرار است دقت حملات را افزایش دهند و تلفات غیرنظامیان را کاهش دهند، اما تحقق چنین وعده‌هایی هنوز روشن نیست.  فناوری حتی می‌تواند غیرنظامیان را آسیب‌پذیرتر کند؛ به‌ویژه اگر دشوارترشدن حمله به اهداف نظامی، خطر آسیب جانبی را افزایش دهد یا انگیزه حمله به اهداف غیرنظامی را تقویت کند.

رویای جنگ بدون تلفات نیز سابقه‌ای طولانی دارد. در جنگ خلیج فارس، با وجود مشارکت صدها هزار نیروی آمریکایی، شمار کشته‌شدگان این کشور زیاد نبود اما نبرد موگادیشو در سال ۱۹۹۳، که در آن ۱۸ نظامی آمریکایی کشته شدند، نشان داد سلاح‌های ارزان و نسبتاً ابتدایی نیز می‌توانند نیروهای پیشرفته را گرفتار کنند.

جنگ‌های طولانی افغانستان و عراق نیز بار دیگر محدودیت‌های این تصور را آشکار کردند. حتی اگر فناوری تلفات نیروهای خودی را کاهش دهد، این امر نباید بحث عمومی درباره ضرورت جنگ را کنار بزند. جنگ می‌تواند اقتصادها را ویران کند، دولت‌ها را ساقط سازد و جوامع را از هم بگسلد.

بازگشت به اصول بنیادین

کشورهایی که دهه‌ها تجربه جنگی مستقیم نداشته‌اند، ممکن است بیش از دیگران گرفتار جذابیت فناوری‌های نو شوند و توانایی دشمن در به‌کارگیری گسترده این ابزارها را دست‌کم بگیرند. اعتماد بیش‌ازحد به فناوری همچنین می‌تواند به کوچک‌شدن ارتش‌ها و فاصله‌گرفتن بیشتر جامعه از تصمیم‌های نظامی منجر شود؛ روندی که پاسخ‌گویی دموکراتیک را تضعیف می‌کند.

خطر نهایی، تضعیف بازدارندگی است. چنین چرخه‌ای، به‌ویژه با این تصور که فناوری مسئولیت انسان را کاهش می‌دهد، می‌تواند به بحرانی خطرناک بینجامد.

تبلیغات
نویسنده : مارا کارلین
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات