ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۱۱۵۰۷

مرشایمر: ایران کنترل اوضاع را در دست دارد/ ترامپ آماده قربانی‌ کردن اوکراین است

مرشایمر: ایران کنترل اوضاع را در دست دارد/ ترامپ آماده قربانی‌ کردن اوکراین است

نظریه‌پرداز برجسته روابط بین‌الملل گفت: اقدامات تلافی‌جویانه واشنگتن ناکام مانده و ابتکار عمل در دست ایران قرار دارد.

تبلیغات
تبلیغات

جان مرشایمر، نظریه‌پرداز برجسته روابط بین‌الملل و استاد دانشگاه شیکاگو، در یادداشتی در وبسایت شخصی خود به آدرس: mearsheimer. substack. com به انتقاد از راهبرد دولت دونالد ترامپ در قبال ایران پرداخت.

به گزارش فرارو، مرشایمر معتقد است واشنگتن با محدودیت‌های جدی نظامی و اقتصادی روبه‌رو شده است. به باور او، فشارهای اقتصادی و تهدید به حملات گسترده‌تر نمی‌تواند لزوماً تهران را به تسلیم وادار کند و تشدید درگیری‌ها ممکن است پیامدهای سنگینی برای اقتصاد جهانی به همراه داشته باشد. 

جان مرشایمر در ارزیابی خود از تحولات جنگ ایران و آمریکا، سیاست‌های دولت دونالد ترامپ را تلاشی برای القای پیروزی واشنگتن و وادار کردن تهران به پذیرش خواسته‌های آمریکا توصیف می‌کند.

او معتقد است دولت آمریکا و حامیان رسانه‌ای آن می‌کوشند با برجسته کردن فشارهای اقتصادی و تحرکات نظامی، این تصور را ایجاد کنند که ایران در آستانه تسلیم قرار گرفته است. 

به گفته این استاد دانشگاه شیکاگو، راهبرد فشار حداکثری دولت ترامپ دو محور اصلی دارد: نخست، اعمال فشار اقتصادی با هدف تضعیف توان مقاومت ایران و دوم، تهدید به گسترش عملیات نظامی در صورت خودداری تهران از پذیرش خواسته‌های واشنگتن. 

مرشایمر معتقد است این راهبرد با موانع مهمی مواجه است و بررسی دقیق توان نظامی آمریکا، وضعیت ذخایر تسلیحاتی این کشور و پیامدهای احتمالی گسترش جنگ نشان می‌دهد که واشنگتن برای تغییر مسیر درگیری با محدودیت‌های جدی روبه‌روست. 

راهبرد فشار حداکثری ترامپ؛ از محاصره اقتصادی تا تهدید نظامی

مرشایمر در تحلیل خود به ادعای دولت آمریکا درباره تشدید فشار اقتصادی بر ایران اشاره می‌کند. بر اساس این روایت، محاصره دریایی و آنچه «عملیات طرد اقتصادی» خوانده شده، قرار است هزینه‌های ادامه مقاومت را برای تهران افزایش دهد و در نهایت ایران را به پذیرش توافق مورد نظر واشنگتن وادار کند. 

در همین چارچوب، دولت آمریکا مدعی است که فشارهای اقتصادی به تضعیف موقعیت ایران منجر شده و شرایط اقتصادی ایالات متحده و جامعه بین‌المللی در مسیر بهبود قرار دارد. مرشایمر اما نسبت به این تصویر خوش‌بینانه تردید دارد و معتقد است ارزیابی توان ایران بدون در نظر گرفتن ظرفیت‌های نظامی و امکان واکنش متقابل این کشور، تصویری ناقص از وضعیت جنگ ارائه می‌دهد. 

بُعد دوم این راهبرد، تهدید به گسترش عملیات نظامی پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا است. به روایت مرشایمر، دولت ترامپ می‌کوشد با افزایش فشار نظامی و القای احتمال حمله‌ای گسترده‌تر، تهران را متقاعد کند که ادامه مقاومت هزینه‌های بیشتری به دنبال خواهد داشت. 

با این حال، او معتقد است تهدید به حمله لزوماً به معنای برخورداری از توان کافی برای دستیابی به اهداف اعلام‌شده نیست. از نگاه مرشایمر، مسئله اصلی این است که آیا آمریکا می‌تواند در دور تازه‌ای از عملیات نظامی به نتیجه‌ای دست یابد که در کارزار پیشین حاصل نشده است یا خیر. 

چرا افزایش حضور نظامی آمریکا لزوماً به معنای برتری نیست؟ 

مرشایمر با اشاره به گزارش‌های مربوط به اعزام نیروهای نظامی بیشتر و جابه‌جایی ناوهای هواپیمابر آمریکا به منطقه، تأکید می‌کند که باید میان تصویری که از تحرکات نظامی در اخبار ارائه می‌شود و ظرفیت واقعی نیروهای مستقر تفاوت قائل شد. 

در روایت او، گزارش‌های مربوط به حضور چند ناو هواپیمابر و اعزام هزاران نیروی اضافی ممکن است این تصور را ایجاد کند که آمریکا خود را برای حمله‌ای گسترده آماده می‌کند. با این حال، مرشایمر با استناد به اطلاعات مربوط به جابه‌جایی ناوها استدلال می‌کند که بخشی از این تحرکات به جابه‌جایی و جایگزینی نیروهای دریایی مربوط است و نباید همه آن‌ها را نشانه افزایش خالص توان عملیاتی آمریکا در منطقه دانست. 

او همچنین به فشار واردشده بر نیروی دریایی آمریکا در پی استقرارهای طولانی‌مدت اشاره می‌کند. به باور این نظریه‌پرداز، ادامه عملیات در مقیاس بالا می‌تواند مشکلات نگهداری تجهیزات، آمادگی رزمی و تأمین لجستیکی را تشدید کند؛ به‌ویژه هنگامی که دسترسی به برخی تأسیسات پشتیبانی منطقه‌ای محدود شده باشد و بخش بیشتری از نیازهای عملیاتی از مسیرهای دوردست تأمین شود. 

از این منظر، افزایش تعداد نیروها یا تجهیزات مستقر در منطقه به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که آمریکا برای اجرای یک کارزار نظامی طولانی و گسترده آمادگی کامل دارد. 

محدودیت مهمات و دشواری تکرار حملات گسترده

یکی از محورهای اصلی تحلیل مرشایمر، مسئله ذخایر تسلیحاتی آمریکا و محدودیت‌های مربوط به تأمین مهمات پیشرفته است. او معتقد است هرگونه عملیات نظامی تازه علیه ایران باید با این پرسش سنجیده شود که واشنگتن تا چه اندازه توانایی ادامه حملات و مقابله با پاسخ احتمالی تهران را در اختیار دارد. 

به باور او، در صورت محدود بودن ذخایر تسلیحاتی، آمریکا ناچار خواهد بود میان استفاده از مهمات برای حمله به اهداف ایرانی و حفظ ظرفیت دفاعی خود در برابر حملات متقابل، موازنه برقرار کند. چنین محدودیتی می‌تواند دامنه و شدت یک کارزار هوایی جدید را تحت تأثیر قرار دهد. 

مرشایمر همچنین این پرسش را مطرح می‌کند که حتی در صورت افزایش شمار ناوهای هواپیمابر حاضر در منطقه، آمریکا چه اهدافی را می‌تواند در عملیات جدید محقق کند که در کارزار بمباران پیشین به آن‌ها دست نیافته است. 

او در همین زمینه به احتمال حمله به زیرساخت‌های نفتی ایران اشاره می‌کند، اما هشدار می‌دهد که چنین اقدامی می‌تواند با واکنش متقابل تهران همراه شود. از دیدگاه او، ایران همچنان ظرفیت وارد کردن خسارت به زیرساخت‌های انرژی کشورهای منطقه را دارد و هرگونه تشدید درگیری در این حوزه ممکن است پیامدهایی فراتر از مرزهای خاورمیانه ایجاد کند. 

خطر گسترش جنگ و بحران در بازار جهانی انرژی

مرشایمر معتقد است حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران، بدون در نظر گرفتن احتمال واکنش متقابل، می‌تواند محاسبات راهبردی آمریکا را با مشکل مواجه کند. در صورت گسترش حملات به تأسیسات نفتی کشورهای منطقه، عرضه جهانی انرژی با خطر اختلال روبه‌رو خواهد شد؛ وضعیتی که می‌تواند افزایش قیمت نفت و فشار بر اقتصادهای واردکننده انرژی را به دنبال داشته باشد. 

به باور او، پیامدهای چنین سناریویی تنها به ایران و آمریکا محدود نمی‌شود و کشورهای منطقه و اقتصاد بین‌المللی نیز هزینه‌های آن را متحمل خواهند شد. 

در این چارچوب، نگرانی از افزایش قیمت نفت و تأثیر آن بر اقتصاد آمریکا می‌تواند یکی از عوامل مؤثر بر محاسبات دولت ترامپ باشد. مرشایمر همچنین معتقد است ملاحظات سیاسی داخلی، از جمله انتخابات میان‌دوره‌ای و پیامدهای اقتصادی جنگ برای حزب جمهوری‌خواه، ممکن است بر تصمیم واشنگتن درباره سطح و دامنه عملیات نظامی تأثیر بگذارد. 

او بر این اساس، تلاش برای محدود نگه داشتن درگیری‌ها را در کنار تهدیدهای نظامی دولت آمریکا قابل بررسی می‌داند؛ هرچند به باور او، افزایش فشارها لزوماً به معنای افزایش قدرت واشنگتن برای تحمیل نتیجه مطلوب خود نیست. 

چرا اعزام نیروی زمینی به ایران با موانع جدی روبه‌روست؟ 

مرشایمر در بخش دیگری از تحلیل خود، میان شمار کل نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه و تعداد نیروهایی که در قالب یگان‌های رزمی زمینی سازمان‌دهی شده‌اند، تمایز قائل می‌شود. 

او معتقد است شمار کل نیروهای حاضر در منطقه معیار کافی برای ارزیابی امکان اجرای یک عملیات زمینی نیست؛ زیرا بخشی از این نیروها در مأموریت‌های پشتیبانی، لجستیکی و دریایی فعالیت می‌کنند و نمی‌توان همه آن‌ها را نیروی آماده برای ورود مستقیم به نبرد زمینی محسوب کرد. 

در برآورد ارائه‌شده از سوی مرشایمر، تنها بخشی از نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه در قالب یگان‌های رزمی زمینی قرار دارند. او با اشاره به واحدهای اعزامی تفنگداران دریایی و نیروهای ارتش آمریکا، نتیجه می‌گیرد که ظرفیت واقعی نیروی زمینی واشنگتن برای یک عملیات گسترده، محدودتر از آن چیزی است که از مجموع شمار نیروهای مستقر در منطقه برداشت می‌شود. 

این ارزیابی به معنای منتفی بودن هرگونه عملیات زمینی نیست، اما نشان می‌دهد که اجرای چنین عملیاتی به عوامل دیگری از جمله میزان آمادگی یگان‌ها، پشتیبانی لجستیکی، تداوم تأمین تجهیزات و هزینه‌های احتمالی درگیری وابسته است. 

عقب‌نشینی از توافق ۱۷ ژوئن و اختلاف بر سر پایان جنگ

مرشایمر در بخش دیگری از ارزیابی خود به توافق‌نامه ۱۷ ژوئن اشاره می‌کند و آن را سندی می‌داند که به باور او، واقعیت‌های میدانی و دستاوردهای ایران را منعکس می‌کرد. او معتقد است عقب‌نشینی ترامپ از این توافق تحت تأثیر فشارهای سیاسی داخلی آمریکا، از جمله فشار لابی اسرائیل و جریان‌های تندرو در دولت این کشور، قرار داشته است. 

این ادعا بخشی از تحلیل سیاسی مرشایمر درباره عوامل مؤثر بر تصمیم‌گیری دولت آمریکاست و برای ارزیابی مستقل آن باید جزئیات توافق، مواضع رسمی طرف‌ها و شواهد مربوط به روند تصمیم‌گیری بررسی شود. 

او همچنین با طرح این دیدگاه که ایران توافق‌های نیمه‌کاره را نخواهد پذیرفت، نسبت به موفقیت طرح‌هایی که بر پایان سریع جنگ از طریق حملات محدود و سپس تحمیل توافق استوار هستند، ابراز تردید می‌کند. 

از نگاه مرشایمر، اگر دو طرف درباره شرایط پایان درگیری اختلاف اساسی داشته باشند، افزایش فشار نظامی به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که توافقی پایدار حاصل شود. 

فرسایش توان نظامی اسرائیل و چالش جنگ در چند جبهه

مرشایمر در ادامه به وضعیت امنیتی اسرائیل و دشواری‌های ناشی از درگیری‌های طولانی‌مدت اشاره می‌کند. او با توجه به اظهارات بنیامین نتانیاهو درباره جنگ در چند جبهه، معتقد است ساختار نظامی اسرائیل با محدودیت‌هایی در زمینه تداوم عملیات فرسایشی مواجه است. 

به باور این استاد دانشگاه، طولانی شدن درگیری‌ها می‌تواند فشار بر نیروهای ذخیره، افزایش هزینه‌های نظامی و اقتصادی و تشدید اختلافات داخلی را در پی داشته باشد. او همچنین به شکاف‌های اجتماعی و اختلافات سیاسی در جامعه اسرائیل اشاره می‌کند و این عوامل را در ارزیابی توانایی این کشور برای ادامه جنگ‌های طولانی‌مدت مؤثر می‌داند. 

مرشایمر در ارزیابی خود از تحولات غزه و کرانه باختری نیز معتقد است اسرائیل به همه اهداف اعلام‌شده خود دست نیافته است؛ از جمله اهدافی که به شکست کامل حماس یا تحقق برنامه‌های مربوط به آینده جمعیت فلسطینی ارتباط داشته‌اند. 

او بر این اساس استدلال می‌کند که توان نظامی اسرائیل را نمی‌توان جدا از محدودیت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آن ارزیابی کرد. به باور مرشایمر، حمایت آمریکا همچنان یکی از عوامل مهم در محاسبات امنیتی اسرائیل است و کاهش این حمایت می‌تواند مدیریت چالش‌های منطقه‌ای را برای تل‌آویو دشوارتر کند. 

جمع‌بندی؛ فشار نظامی تا کجا می‌تواند ادامه یابد؟ 

ارزیابی مرشایمر از جنگ ایران و آمریکا بر این فرض استوار است که برتری نظامی و اقتصادی یک کشور، به‌تنهایی تضمین‌کننده دستیابی آن به اهداف سیاسی نیست. او معتقد است واشنگتن برای وادار کردن تهران به پذیرش خواسته‌های خود با مجموعه‌ای از محدودیت‌ها مواجه است؛ از فشار بر ذخایر تسلیحاتی و دشواری حفظ استقرارهای طولانی‌مدت گرفته تا خطر واکنش متقابل ایران و پیامدهای احتمالی جنگ برای بازار جهانی انرژی. 

در این چارچوب، مرشایمر روایت پیروزی قریب‌الوقوع آمریکا را زیر سؤال می‌برد و معتقد است تشدید فشارها ممکن است به‌جای حل‌وفصل سریع مناقشه، هزینه‌های آن را افزایش دهد. 

با این حال، ارزیابی نهایی از مسیر جنگ به تحولات میدانی، تصمیم‌های سیاسی طرف‌ها، ظرفیت واقعی نظامی آن‌ها و شرایط هرگونه مذاکره احتمالی بستگی دارد.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات