به بهانۀ نقد رییس جمهوری سابق بر بخشی از سخنان عباس آخوندی دربارۀ نظم لیبرال
خاتمی مثل سروش: نه به «لیبرالیسمِ دربست»
«خاتمی، نخسین چهرۀ مشهور به لیبرال نیست که آشکارا برخی مبانی لیبرالیسم را نقد میکند. پیش از این دکتر سروش در جلسۀ ۴۴ سلسله نشستهای قرائت قلبی قرآن به صراحت گفته بود: اسلام لیبرال نداریم. فاصله گذارییی که شاید متأثر از ترامپیسم با نقاب لیبرالیسم باشد.»
مهرداد خدیر در یادداشتی نوشت: «عصر سهشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵ خورشیدی سید محمد خاتمی با پای شکسته و عصازنان به کتابخانه ملی ایران رفت تا پای سخنان عباس آخوندی بنشیند با موضوع: گذرهای جهانی، زنجیرۀ ارزش و معماری توسعۀ ایران. در روزی که برای او کیک تولد هم بریدند چون رییس جمهوری پیشین (و همچنان محبوب ایران به خاطر خاطرات گذشته) زادۀ ۲۱ مهر ۱۳۲۲ خورشیدی است یعنی دیروز ۸۳ساله شد و به همین سرعت هم سالیانی بر عمر او گذشت و هم کثیری که به دوم خرداد ۷۶ امید و دل بسته بودند.
محل مراسم هم برای او خاطرهساز بود. چون او بعد از ۱۰ سال وزارت فرهنگ (از سال ۶۱ تا ۷۱) مشاور رییس جمهوری وقت - هاشمی رفسنجانی - و رییس کتابخانه ملی ایران شد اگرچه هنوز این ساختمان کامل نشده بود و در دفتر خیابان آفریقا/ جردن/ نلسون ماندلای فعلی مستقر بود.
عباس آخوندی هم اگرچه به عنوان وزیر مسکن دولت روحانی شهرت دارد و از حیث نسبت خانوادگی باجناق ناطق نوری و داماد مرحوم رسولی محلاتی است (همان روحانییی که فاش کرد برخی از آنچه به عنوان دستخط امام خمینی میشناسیم در واقع به خط او و با مُهر و تأیید رهبر فقید انقلاب است)، اما در سالهای اخیر در قامت نظریهپرداز توسعه و ایرانگرا شناخته شده و در دانشکدۀ مطالعات جهان دانشگاه تهران تدریس میکند و حواریون سید جواد طباطبایی بعد از درگذشت او گرد آخوندی حلقه زدهاند تا نظریۀ «ایرانشهر» را به جامعه معرفی کنند. نظریهای که در نگاه منتقدان به دنبال اجرای الگوی حکومت صفوی است و عجالتا توسعه را بر دموکراسی ترجیح داده است و ناسیونالیست به معنی مقابل تفکر دینی نیست ولی اصالت را به ایرانگرایی و نگاه ملی میدهد.
اگر حسین مرعشی دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی ایران یک بار گفت مسلمان و لیبرال هستیم و دیگر تکرار نکرد عباس آخوندی اما به صراحت از نظم لیبرال دفاع میکند و راه نجات ایران از وضعیت کنونی را بازی در قالب نظم جهانی ولی با حفظ هویت ملی میداند.
قابل پیشبینی بود که خاتمی از هویت و خاستگاه خود (چپ سنتی) دفاع و تصریح کند با بخشهایی از سخنان آخوندی موافق نیست یا اگر چنین تفسیری صورت پذیرد موافق نیست و ابایی نداشته باشد که این بار کیهان شریعتمداری به جای فحش و ناسزا به او این موضع را تحسین کند! (هنوز نکرده شمارۀ فردا مد نطر است!)
خاتمی میخواهد بگوید ایرانگرایی الزاما در پذیرش نظم لیبرال یا دستکم تمام آن و به صورت دربست نیست:
"- ممکن است چنین برداشت شود که پذیرش نظم لیبرال جهانی، راه نجات کشورها و حتی بشریت است. باید مراقب باشیم این تلقی به وجود نیاید که گویا راه نجات ما این است که نظم لیبرال را بپذیریم و بر اساس آن حرکت کنیم و راه دیگری پیش روی ما وجود ندارد. بحث من این است که باید میان حضور و همکاری در چارچوب نظم جهانی و پذیرش بیچونوچرای آن تفاوت قائل شویم.
-یک وقت، پذیرش نظم لیبرال به معنای پذیرفتن همه مبانی و مناسبات آن است و یک وقت، ما در چارچوب روابط و نهادهای موجود جهانی همکاری میکنیم تا بتوانیم مسائل کشورمان را حل و نیازها و منابع مورد نیاز خود را تأمین کنیم. این دو موضوع با یکدیگر تفاوت دارند.
- من نمیخواهم بگویم تمام مباحث مطرحشده درباره نظم لیبرال نادرست است یا همه آنچه در این زمینه گفته میشود، باید کنار گذاشته شود. مسأله این است که نظم جهانی موجود را باید با نگاه انتقادی بررسی کنیم و میان واقعیتهای حاکم بر جهان و پذیرش آن واقعیتها بهعنوان یک الگوی مطلوب و نهایی تفاوت بگذاریم.
-باید دید هدف از سرمایهگذاری چیست و یک کشور با چه انگیزهای منابع خود را در یک حوزه به کار میگیرد. گاهی سرمایهگذاریهایی انجام میشود که بعداً متوقف میشوند یا ادامه پیدا نمیکنند زیرا اولویتها و محاسبات اقتصادی و سیاسی تغییر میکند.
ما یک تاسیساتی در اصفهان داریم که در جریان دو جنگ اخیر به طور کامل کوبیده شد. عمده کار این تاسیسات تولید سوخت برای کارخانجات انرژی اتمی بود. وقتی ما رفتیم برای آنکه این موضوع را به سرو سامان برسانیم. متوجه کشدیم کار نیمه تمامی آنجا وجود دارد و باید آن را تکمیل کنیم. سرمایهگذاری اول کار را چینیها انجام دادند و طبق اطلاعاتی که دارم حدود ۵۰۰ میلیون دلار نیز در آنجا سرمایهگذاری کرده بودند. تقریبا هم متوقف شده بود. آقای جیانگ زمین رییس جمهور چین وقت سه بار با او ملاقات داشتم یکی در پکن یکی در تهران و دیگری در یکی از مجامع بینالمللی. در هر سه این دیدارها من پیشنهاد دادم بیاید کمک کنید تا این برنامه که صلحآمیز هم هست مربوط به انرژی اتمی است و ارتباطی به بمب اتم ندارد. او در جواب به ما گفت دست از این موضوع بردارید ما هرچه سرمایهگذاری بود گذاشتیم و ما میخواهیم جزء اقتصادهای جهان باشیم و هرچه مخالف آن باشد انجام نمیدهم. من اگر بخواهم بیایم با شما همکاری کنم آمریکا جلوی کار من خواهد ایستاد و آن برنامهای که من برای آینده اقتصادی چین در جهان دارم به آن نمیرسم. در نهایت هم جنایتکاران آمریکا و اسراییل آمدند آن را تخریب کردند.
- امروز دیدگاههای متفاوتی درباره نظم سیاسی و اجتماعی وجود دارد و حتی در میان متفکران معاصر نیز نقدهای گوناگونی به مبانی نظم مدرن و لیبرال مطرح شده است. ما نیز باید بتوانیم این دیدگاهها را بررسی کنیم و از نقد و پرسش درباره نظم موجود نترسیم.
-آیا باید نظم جهانی موجود را بپذیریم و معتقد باشیم که راه نجات ما همین است؟ گاهی همکاری با نظم لیبرال جهانی بهگونهای مطرح میشود که گویی پذیرش کامل آن ضروری است. اگر منظور از این سخن، پذیرش همه مبانی نظم لیبرال باشد، من با چنین برداشتی موافق نیستم اما اگر منظور این باشد که در چارچوب روابط و نهادهای موجود جهانی تعامل کنیم و برای تأمین منافع کشورمان بکوشیم، این مسألهای متفاوت است. "
خاتمی، نخسین چهرۀ مشهور به لیبرال نیست که آشکارا برخی مبانی لیبرالیسم را نقد میکند. پیش از این دکتر سروش در جلسۀ ۴۴ سلسله نشستهای قرائت قلبی قرآن به صراحت گفته بود: اسلام لیبرال نداریم. نظریهپرداز برجستهای که در دهههای ۷۰ و ۸۰ به عنوان شرح دهندۀ افکار کارل پوپر شناخته میشد. بعد از همت دکتر عزتالله فولادوند در ترجمۀ کتاب «جامعۀ باز و دشمنان آن» بیشک دکتر سروش بیشترین نقش را در معرفی پوپر داشت.
با این حال او هم دیگر مثل سابق از لیبرالیسم دفاع نمیکند. مسلمانان لیبرالی چون محمد قوچانی اما معتقدند ترامپیسم را نباید با لیبرالیسم اشتباه گرفت.
دکتر سروش از حمایت جهان لیبرال از اسراییل خشمگین شد و با مصرفگرایی در دنیای سرمایهداری هم مخالف است و در زندگی شخصی قناعت پیشه کرده و به صراحت از لیبرالیسم فاصله گرفته هر چند همچنان از حقوق بشر به عنوان یکی از ارزشهای مدرن دفاع میکند و سکولاریسم سیاسی به معنی بیطرفی دولتها در قبال ادیان و باورها را مانند قبل باور دارد.
با این حال جای تعجب نیست وقتی که دکتر سروش به لیبرالیسم دربست باور ندارد خاتمی با خاستگاه چپ هم نگران باشد از ایرانگرایی مد نظر آخوندی دستکم تن دادن به نظم لیبرال برداشت شود.
یادمان نرود سید محمد خاتمی در سال ۵۹ جانشین دکتر یزدیِ لیبرال در کیهان شد و گرچه کیهان را با آزاداندیشی مدیریت کرد ولی کیهان، لیبرال نشد و در آن زمان این صفت به مثابه اتهام تنها متوجه مهندس بازرگان و یاران او مانند دکتر یزدی در نهضت آزادی ایران بود.
نقد خاتمی بر تفسیر لیبرالی از سخنان آخوندی یادآور توصیف دقیق سعید حجاریان در ۲۰ سال قبل است که گفته بود همراهی جریانهای مختلف با اصلاحات به خاطر تفسیرهای خودشان است ولی مراد خاتمی و اصلاح طلبان جبهۀ مشارکت از اصلاحات، دموکراتیزاسیون است.
نهضت آزادی، به معنی لیبرالیزاسیون حمایت میکند، کارگزاران پروژه مدرنیزاسیون را مد نظر دارند و روشنفکران عرفی سکولاریزاسیون را.
بعدتر و در سال ۹۲ که حسن روحانی بر سر کار آمد آقای حجاریان گفت: حالا دیگر به جای دموکراتیزاسیون و لیبرالیزاسون و مدرنیزاسیون و سکولاریزاسیون باید به نرمالیزاسیون قانع باشیم یعنی عادیسازی و روحانی دنبال عادیسازی و نرمال کردن و خروج از وضعیت فوقالعاده است. (نقل به مضمون)
این آسیون آسیونها را برای این قطار نکردم که تفاخری باشد چون روزنامهنگار باید به زبان روشن سخن بگوید. بلکه برای انتقال بهتر مطلب بود. با این نگاه:
اولا: خاتمی هیچ گاه لیبرال نبود بلکه دفاع او از آزادی به خاطر نگرانی از تضعیف موقعیت دین بوده است چندان که در سالگرد دوم خرداد در دانشگاه تهران گفت: اگر دین در مقابل آزادی قرار گیرد شکست میخورد.
ثانیا با ظهور ترامپیسم و فجایعی که به نام جهان غرب و سرمایهداری بر سر مردم جهان خاصه خاورمیانه آمده و با انحراف دموکراسی به پوپولیسم و ترامپیسم خود لیبرالیسم هم در معرض نقد قرار گرفته است.
ثالثا اگرچه جبهۀ اصلاحات به عنوان زیر مجموعۀ خاتمی سه نامزد برای انتخابات ۱۴۰۳ داشت و اعلام کرد به کاندیدای نیابتی تن نمیدهد و مانند قبل زیر بار نامزد دیگر نمیرود و حاکمیت تصمیمگرفت به منظور افرایش نرخ مشارکت یکی از آن سه را تأیید کند اما اکنون روشن میشود اگر آن یک نفر عباس آخوندی بود و پیروز میشد شاید هم خاتمی و هم حاکمیت با او به مشکل میخوردند در حالی که مسعود پزشکیان ادعای روشنفکری ندارد و بیشتر دغدغه عدالت اجتماعی دارد و درگیر نظریات ایرانشهری و لیبرالی هم نیست و مسلمانی او ساده و در حد آزار ندیدن شهروندان و زندگی بهتر است و عمل گرا و از این حیث مثل غلامحسین کرباسچی که به معنی کارگزارانی لیبرال نیست و بیشتر عملگرا و مصلحتاندیش است و از این منظر هم شاید اگر آخوندی نامزد میشد کرباسچی از او حمایت نمیکرد.
شباهت دیدگاه متأخر سید محمد خاتمی و عبدالکریم سروش در نقد لیبرالیسم به مفهوم کنونی نشان میدهد لحن بسیار دوستانۀ این دو در پیام تسلیت و تشکر بعد از درگذشت برادرِ دکتر سروش تعارف نبوده است. چه، خاتمی برای کمتر کسی از لفظ «استاد» استفاده میکند و سروش هم به رغم انتقادات صریح قبلی دوستدار خاتمی است اگر چه تا نام سروش و خاتمی کنار هم میآید همه یاد آن نامۀ مشهور انتقادی در دوران ریاست جمهوری و بیش از ۲۰ سال قبل با نثر مسجع میافتند: «آقای خاتمی! دیر شده است، طفل انتظار پیر شده است، دل صبر از این شیوه سیر شده است.»
تنها نقد کنونی خاتمی بر سروش شاید یکی بر سر دکتر رضا داروی اردکانی باشد که سروش او را به مثابه نمایندۀ تفکر هایدگری کوفته و دیگری لحن تند او در مواجهههای اخیر با چهرههایی چون محسن کدیور و موسی غنینژاد و گرنه خاتمی هم مثل سروش نظم لیبرال را به شکل دربست قبول ندارند و مانند آخوندی لیبرال نشدهاند.
حضور سید محمد خاتمی اما با عصا و در ۸۳ سالگی نمادین هم بود. هم پیری و هم کیک تولد و هم عصا! نمادین از این حیث که نشان داد با افول جریان برانداز به خاطر خسارات جنگ ۴۰ روزه بعد از وقایع ۱۸ دی و عملکرد اقتدارگرایان و بیم درگرفتن جنگی دیگر باز هم امید به اصلاحات جوانه زده و خاتمی نمیخواهد با انگ تن دادن به نظم لیبرال این فرصت از دست برود در روزگاری که عصر دیگری آغاز شده است.
واقعیت این است که ایران امروز بیش از اندیشههای فلسفی به عملگرایی در مقابل بنیادگرایی نیاز دارد و کاش مدیریت صدا و سیما تغییر کند و بتوان در صداوسیمای رها شده از جریان ۱۵ درصدی با شبه کارشناسان خام و شعاری و هیجانی شاهد این بحثها باشیم.
تصور کنید به جای امثال مصطفای خوشچشم و جواد اردشیر لاریجانی و چهار تا جوان انقلاب و جنگنادیده، نظریه پردازان آکادمیسین و سیاستمداران استخوان خرد کرده بیایند و بحث کنند. مثلا ظریف و آخوندی با همین جماعت پایداری یا اصلا چرا خاتمی و سروش نه؟»