حقشناس: بهترین توافق خارجی هم بهتنهایی مشکلات ایران را حل نمیکند
محمدجواد حقشناس، استاد روابط بینالملل، با تأکید بر اینکه مذاکره و توان دفاعی دو ابزار مکمل در سیاست خارجی هستند، گفت ایران نباید میان جنگ و مذاکره انتخاب کند، بلکه باید از قدرت دفاعی و ظرفیت دیپلماسی برای تأمین منافع ملی، کاهش خطر جنگ و بهبود شرایط مردم استفاده کند.
در روزهایی که چشم بسیاری از ایرانیان به نیویورک دوخته شده تا خبری از بهبود مناسبات ارتباطی با جهان، پایان تحریم و محاصره، پایان وضعیت نه جنگ و نه صلح و نهایتا بهبود معیشت مردم برسد، رییسجمهور و تیم همراهش در مجمع عمومی و نشستهای حاشیهای آن نهایت تلاش خود را به کار گرفتهاند تا ضمن بیان جنایات و تنشآفرینیهای امریکا و اسراییل توجه افکار عمومی را به مظلومیت ایرانیان جلب کنند.
به گزارش روزنامه اعتماد، در این راستا محمدجواد حقشناس، استاد روابط بینالملل بر این نکته پافشاری میکند که برای تامین منافع ملی، مسیر گفتوگو و مذاکره نه یک تابوشکنی بلکه ضرورتی غیرقابل انکار است.
سخنرانی آقای رییسجمهور و متعاقب آن گفتوگوهای رسانهای ایشان، از جمله مصاحبه با فاکسنیوز، بازتابهای قابلتوجهی در فضای داخلی و بینالمللی داشته است. مجموعه این سخنرانی و گفتوگوها را چگونه ارزیابی میکنید؟
به گمان من باید سخنرانی رییسجمهور و گفتوگوهای رسانهای پس از آن را اجزای یک پیام واحد دید. پزشکیان در مجمع عمومی چارچوب کلی موضع ایران را بیان کرد: ایران برای دفاع از خود آماده است، اما برای صلح نیز از مذاکره نمیگریزد. در گفتوگوهای رسانهای، بهویژه مصاحبه با فاکسنیوز، این چارچوب را وارد حوزههای مشخصتری کرد و از آمادگی ایران برای ادامه مسیر توافق، حل اختلافات از طریق گفتوگو و ارایه اطمینان درباره صلحآمیزبودن برنامه هستهای سخن گفت. به نظرم انتخاب فاکسنیوز نیز قابل توجه بود. رییسجمهور مستقیما با بخشی از افکار عمومی امریکا سخن گفت که معمولا روایتهای سختگیرانهتری درباره ایران میشنود.
دیپلماسی عمومی دقیقا در چنین فضایی معنا پیدا میکند؛ اینکه ایران فقط از طریق بیانیههای رسمی با دولتها سخن نگوید، بلکه بتواند منطق و روایت خود را مستقیما در برابر افکار عمومی طرف مقابل قرار دهد. البته ارزش این سخنان در نهایت با نتایج عملی آن سنجیده خواهد شد. پیام سیاسی زمانی اثرگذار میشود که پشت سر آن تصمیم، اختیار و ابتکار دیپلماتیک وجود داشته باشد. اگر اعلام آمادگی برای گفتوگو بتواند به فعالشدن کانالهای ارتباطی، جلوگیری از سوءمحاسبه، کاهش خطر گسترش جنگ و حرکت به سوی یک توافق متوازن منجر شود، سفر نیویورک از یک حضور دیپلماتیک معمول فراتر خواهد رفت. بهویژه در شرایط کنونی باید از فرصتی که ایجاد شده استفاده کرد. نه تابآوری مردم باید به معنای تحمل بیپایان هزینهها تلقی شود و نه توان دفاعی کشور جایگزین دیپلماسی شود. هنر سیاست این است که مقاومت و توان دفاعی را به قدرت چانهزنی و در نهایت به یک دستاورد سیاسی برای ایران تبدیل کنیم. معیار نهایی نیز روشن است: کاهش هزینههای جنگ، حفظ حقوق و امنیت کشور و گشودن راهی برای ثبات، توسعه و بهبود زندگی و رفاه مردم.
همزمان با حضور رییسجمهور در نیویورک، خبرهایی از چند ساعت گفتوگو میان طرفهای ایرانی و امریکایی (با حضور میانجیها) و ادامه این مسیر منتشر شده است، آیا میتوان گفت فضای سیاسی نسبت به چند روز قبل تغییر کرده است؟
به گمان من نفس گفتوگو، آن هم در شرایطی که منطقه همچنان با خطر گسترش جنگ روبهروست، تحول مهمی است. اما نباید از آن نتیجهای بیش از واقعیت گرفت. چند ساعت مذاکره به معنای توافق نیست، همانگونه که ادامه تهدیدها نیز الزاما به معنای بسته شدن مسیر دیپلماسی نیست. مهم این است که کانال گفتوگو فعال مانده و امکان ادامه آن وجود دارد. ایران در یکی از حساسترین مقاطع چند دهه اخیر قرار گرفته است. ما تجربه دو جنگ را پشت سر گذاشتهایم و خطای محاسباتی میتواند هزینه سنگینی برای کشور و مردم داشته باشد. بنابراین نخستین ضرورت، شناخت واقعیت و اصلاح محاسبات است، شناخت توان خود، قدرت و اراده طرف مقابل، شرایط منطقه و ظرفیت جامعه ایران، بدون بزرگنمایی یا کوچکنمایی. مساله امروز ایران انتخاب میان جنگ و مذاکره نیست؛ مساله، تبدیل قدرت دفاعی و ظرفیت دیپلماسی به یک راهبرد واحد برای تأمین منافع ملی است.
اما ترامپ تقریبا همزمان با این گفتوگوها در سخنرانی خود شدیدترین تهدیدها را علیه ایران مطرح کرده است. این همزمانی تهدید و مذاکره را چگونه میبینید؟
این وضعیت بیش از هر چیز نشان میدهد که نباید گرفتار دوگانههای سادهساز شویم. در سیاست بینالملل ممکن است فشار، تهدید و مذاکره همزمان جریان داشته باشند. طبیعتا ایران نباید تهدیدها را نادیده بگیرد و باید توان دفاع و بازدارندگی خود را حفظ کند؛ اما همانقدر خطاست که از وجود تهدید نتیجه بگیریم دیپلماسی بیمعنا شده است. هنر حکمرانی در چنین لحظهای، داشتن محاسبه دقیق است: نه مرعوب تهدید شویم و نه فرصت گفتوگو را از دست بدهیم. توان دفاعی برای جلوگیری از تحمیل جنگ ضروری است و دیپلماسی برای جلوگیری از تبدیل بحران به جنگی فرسایشی. این دو میتوانند مکمل یکدیگر باشند.
این نگاه چه نسبتی با نظریه «جمهوری سوم» دارد که مدتی است مطرح میکنید؟
یکی از ضرورتهای جمهوری سوم همین بازگشت به واقعیت است. وقتی از جمهوری سوم سخن میگویم، مقصودم پیش از هر چیز تجدید میثاق میان حاکمیت و مردم و بازگرداندن حکمرانی به مدار واقعیت، عقلانیت، خواست مردم و منافع ملی است. جهان را باید همانگونه که هست شناخت و سپس برای تغییر شرایط به سود ایران اقدام کرد. جمهوری سوم باید از دوگانههای «مذاکره یا مقاومت»، «میدان یا دیپلماسی» و «شرق یا غرب» عبور کند. همه اینها ابزارند، هدف، امنیت ایران، توسعه کشور و رفاه مردم است. در عین حال، سیاست خارجی قدرتمند از جامعه ضعیف و ناراضی ساخته نمیشود. سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی نیز بخشی از قدرت ملی و پشتوانه قدرت چانهزنی ایران است.
با آغاز این گفتوگوها، آیا موضوع دیدار پزشکیان و ترامپ همچنان اهمیت دارد؟ دیداری که طی چند دهه عملا به یک تابو تبدیل شده است.
دیدار دو رییسجمهور نه فینفسه پیروزی است و نه شکست. همانگونه که خودداری از دیدار نیز به خودی خود نشانه استقلال و اقتدار نیست. مذاکره، عدم مذاکره و حتی ملاقات در بالاترین سطح، ابزار سیاست خارجیاند، آنچه باید ثابت بماند استقلال، امنیت و منافع مردم ایران است. اگر در روند مذاکرات به نقطهای برسیم که ملاقات دو رییسجمهور بتواند به حل یک گره، کاهش خطر جنگ یا تثبیت یک توافق متوازن کمک کند، صرف وجود یک تابوی چندده ساله نباید مانع آن شود. اما اگر ملاقات صرفا یک عکس یادگاری و ابزار تبلیغاتی باشد، طبیعتا موضوع متفاوت است. من این مساله را در چارچوب «استقلال از امریکا» میبینم، نه برای جلب رضایت واشنگتن تصمیم بگیریم و نه صرفا برای مخالفت با واشنگتن. کشور مستقل نه از ملاقات میترسد و نه برای آن شتاب میکند، ملاک، منافع ایران است.
چهرههای مختلف از جمله مهدی کروبی نیز در پیام اخیر خود به پزشکیان گفته است «اگر شرایط فراهم آمد» با ترامپ دیدار کند و از «تابوهای خودساخته» عبور شود. این سخن در شرایط تازه چه معنایی پیدا میکند؟
اهمیت سخن آقای کروبی فقط پیشنهاد یک ملاقات نیست. پرسش مهمتر این است که آیا تابوهایی که در شرایط تاریخی خاص شکل گرفتهاند باید برای همیشه قدرت تصمیمگیری کشور را محدود کنند؟ سیاست خارجی عرصه سنجش منافع، هزینهها و فرصتهاست. گفتوگو نیز مترادف ضعف نیست. کشوری که توان دفاع از خود را دارد، میتواند توان گفتوگو هم داشته باشد. مساله اصلی این است که نظام تصمیمگیری ما در لحظات تاریخی بتواند بدون گرفتار شدن در فشارهای جناحی و تابوهای گذشته، گزینههای پیش رو را بر اساس منافع ملی بسنجد. این نیز بخشی از همان ضرورت عبور از دوگانههای کاذب و فرصتسوز است.
پزشکیان در این شرایط چه روایتی باید در نیویورک از ایران ارایه کند؟ آیا میتوان تجربه «گفتوگوی تمدنها» در دوره خاتمی را به شکلی تازه بازآفرینی کرد؟
شرایط امروز با سال ۲۰۰۱ متفاوت است و نمیتوان تجربه آقای خاتمی را عینا تکرار کرد؛ اما یک درس همچنان معتبر است: رییسجمهور در مجمع عمومی فقط با دولتها سخن نمیگوید، مخاطب او افکار عمومی جهان نیز هست. پیام پزشکیان باید روشن باشد: ایران توان دفاع از خود را دارد، اما صلح را بر جنگ ترجیح میدهد، خواهان تسلیم نیست، اما از گفتوگو و توافق عادلانه نیز نمیهراسد. باید از مردم ایران نیز سخن گفت. از حق آنان برای امنیت، توسعه، رفاه و ارتباط با جهان. ایران را باید به عنوان کشوری معرفی کرد که قدرت را فقط در توان جنگیدن نمیبیند، بلکه توان دفاع، گفتوگو و ساختن آینده را اجزای قدرت ملی میداند.
با فعال شدن دوباره گفتوگوها، تفاهم اسلامآباد همچنان میتواند مبنای مذاکرات باشد یا شرایط تازه به چارچوب دیگری نیاز دارد؟
به گمان من نباید از نقطه صفر شروع کرد. تفاهم اسلامآباد در مجموع توافق خوبی بود و تیم مذاکرهکننده ایرانی نیز در شرایط بسیار دشوار آن مقطع کار خود را خوب انجام داد. آن تفاهم توانست مسیر توقف درگیری را باز کند، بدون آنکه همه اختلافات را حل شده فرض کند. اسلامآباد باید نقطه عزیمت مذاکرات تازه باشد، نه الزاما نقطه پایان آن. طبیعی است تحولات بعدی موضوعات تازهای را وارد مذاکرات کرده باشد و دوطرف درباره تضمینها و سازوکارهای اجرایی دقیقتر گفتوگو کنند. توافق آینده باید متوازن و قابل اجرا و دارای تعهدات متقابل و ضمانتهای کافی باشد. حاصل کار مذاکرهکنندگان ارشد ایرانی در اسلامآباد یک سرمایه دیپلماتیک است که نباید از دست برود. اسلامآباد میتواند کف مذاکرات آینده باشد، نه سقف آن.
چهرههایی چون سردار رحیمصفوی و... اعلام کردهاند هیات ایرانی در نیویورک اختیار لازم برای پیگیری مسیر دیپلماسی را دارد. این اختیار اکنون که مذاکرات عملا فعال شده، چه اهمیتی پیدا میکند؟
بسیار مهم است. مذاکرهکنندهای که برای هر تصمیم ناچار باشد به پایتخت مراجعه کند، بخشی از قدرت ابتکار و چانهزنی خود را از دست میدهد. البته اختیار به معنای اختیار نامحدود نیست، سیاستهای کلان باید در تهران مشخص شود، اما درون این چارچوب تیم مذاکرهکننده باید قدرت تصمیمگیری و انعطاف داشته باشد. تجربه اسلامآباد نیز اهمیت پشتوانه سیاسی مذاکرهکنندگان را نشان داد. البته این موضوع درباره طرف مقابل هم صادق است. توافق زمانی امکانپذیر میشود که مذاکرهکنندگان هر دو طرف هم اختیار کافی داشته باشند و هم بدانند توافق احتمالی از پشتوانه سیاسی لازم برای اجرا برخوردار است.
با این تحولات، مهمترین خطری که میتواند فرصت نیویورک را از بین ببرد چیست؟
به گمان من دو خطر وجود دارد: نخست، شتابزدگی و تصور اینکه صرف آغاز مذاکرات به معنای نزدیکبودن توافق است، دوم، فرصتسوزی و گرفتار شدن دوباره در تابوها و منازعات داخلی. اکنون بیش از هر زمان به شجاعت در تصمیمگیری نیاز داریم. شجاعت فقط در ایستادگی نیست؛ گاهی در اصلاح یک محاسبه و استفاده بهموقع از فرصت دیپلماسی نیز هست. البته هیچ توافقی بدون حفظ استقلال و منافع ملی ایران پایدار نخواهد بود.
معیار موفقیت هم روشن است، آیا این روند خطر جنگ را کمتر، مسیر دیپلماسی را هموارتر، فشار بر مردم را کمتر و امکان حرکت ایران به سوی ثبات و توسعه را بیشتر میکند؟
سیاست خارجی در نهایت باید به این پرسش پاسخ دهد که حاصل آن برای ایران و مردم ایران چیست؟
اگر این مذاکرات به گشایشی در سیاست خارجی و حتی یک توافق منجر شود، چه نسبتی با ایده «جمهوری سوم» پیدا میکند؟
حتی بهترین توافق خارجی بهتنهایی مشکلات ایران را حل نمیکند. توافق ملی باید مقدم و پشتوانه توافق بینالمللی باشد. اگر در خارج تنش را کاهش دهیم اما در داخل نتوانیم اعتماد عمومی، مشارکت مردم و سرمایه اجتماعی را بازسازی کنیم، بخش مهمی از فرصت ایجادشده را از دست خواهیم داد. جمهوری سوم صرفا تغییر یک عنوان یا ساختار نیست، سخن از بازسازی شیوه حکمرانی و تجدید میثاق حاکمیت با مردم است. سیاست خارجی عقلانی یکی از اجزای آن است، در کنار آن باید صدای جامعه شنیده شود، حقوق و آزادیهای مردم محترم باشد و تصمیمهای بزرگ بر پایه واقعیت، خرد جمعی و منافع ملی گرفته شود. اگر نیویورک آغاز مسیری برای کاهش تنش خارجی باشد، باید از این فرصت برای کاهش شکافهای داخلی نیز استفاده کرد. ایران زمانی در برابر جهان قدرتمندتر است که مردمش احساس کنند در ساختن آینده کشور سهم دارند. از این منظر، جمهوری سوم را میتوان در یک عبارت خلاصه کرد: آشتی ایران با جهان باید با همدلی حاکمیت و ملت و تبعیت حاکمان از خواست و رضایت مردم همراه شود؛ این دو نه رقیب، بلکه مکمل یکدیگرند.