روزنامه اطلاعات:
ما سر میز شام غرب، مهمان نیستیم؛ غذا هستیم
وقتی قبول داشته باشیم که ما غذای شام غرب هستیم و مسئلهمان بهجای ایران، حکومت باشد، بسیار عادی است که پشت تریبون بهجای کشتار کودکان میناب و اعتراض به برنامه نابودی تمدن و تجزیه ایران، بگوئیم مشکل ما الان فشار بر زنان است.
مهرداد احمدی شیخانی در اطلاعات نوشت: گمان میکنم از همان نوجوانی و کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان خرمشهر بود که دلبسته آثار شکسپیر و ظرافتها و طنز تلخ و گزندهاش شدم و بعدها در آستانه جوانی، با دیدن فیلم سینمایی هملت اثر گریگوری کوزینتسف بود که لذتم از تعابیر کلامی موجود در آثار شکسپیر چند برابر شد.
احتمالاً شناختهشدهترین این تعابیر کلامی شکسپیر همان جمله معروفش باشد که در دهان هملت گذاشته که «بودن یا نبودن، مسئله این است»، اما تعابیر کلامی شکسپیر فقط از این نوع که گاهی بسیار هم تلخ جلوه میکند نیست، او گاهی این تعابیر را در عین تلخی، در طنزی رندانه و غمبار ارائه میکند، مثلاً آنجا که هملت را بعد از کشتن پدر معشوقهاش (افلیا) بازجویی میکنند و از او میپرسند جنازه مقتول را چه کردی و هملت میگوید او احتمالاً الان بر سر میز شام است.
بازجوها حیرتزده میپرسند بر سر میز شام؟ و هملت پاسخ میدهد بله بر سر میز شام، البته در حال خوردن شام نیست، بلکه خودش الان شام کرمها و مورچههاست، و طوری این جملات را میگوید که گویی پدر اوفلیا خودش را برای غذای مورچهها و کرمها، اصطلاحاً «سِرو» کرده است و همین سبب شده که سالهاست این سخن شکسپیر ذهن مرا قلقلک میدهد و بارها به فراخور حال و در موضوعات مختلف، آن را به یاد آوردهام.
در همین چند روزه خبری در فضای مجازی با واکنشهای مختلفی روبهرو شد که دوباره مرا بهیاد این جملات تراژدی هملت انداخت.
خانمی بازیگر از کشورمان، در جشنواره ونیز جایزهای برده و در سخنانی کوتاه، درست در زمانی که به کشورمان حمله شده و کودکان و زنان و مردان بسیاری، چه در مدرسه و عروسی و سالن ورزش و چه در دفاع از کشور و اتفاقاً در دفاع از همین خانم و زنان و مردانی دیگر همچون او کشته شدهاند، بیحتی یک کلمه اشاره به این جنایات، از رنج زنان ایران گفته.
در بالا اشاره کردم که واکنشها بسیار بوده و اتفاقاً به همینعدم اشاره به کشتار کودکان و زنان و مردان نیز در این واکنشها پرداخته شده، اما اینجا هم همان پیشنهادی که در اکثر یادداشتهایم داشتهام تکرار میکنم، کمی از صفحه تابلو فاصله بگیریم و دقت کنیم که چهچیز میبینیم؟
آیا این نگاه به موضوع که خانم هنرپیشه دارد، موردی نادر است؟ یعنی آیا اینکه در زمانهای که کل موجودیت کشورت که نه، کل تمدنت مورد تهدید است و قرار این است که کل تمدنت نابود شود و به عصر حجر برگردی، مهمترین دغدغهات زنان باشند، آیا یعنی واقعاً دغدغه زنان را داری؟ اما گفتم که با فاصله نگاه کنیم و سخن این بازیگر برنده جایزه را بهانهای کنیم برای اینکه شاید بتوانیم متوجه شویم که وقتی قرار است کل کشورت و تمام تمدنت نابود شود و آنوقت، دیگر نه کودکی و زنی و مردی باقی بماند، و در چنین زمانی دغدغه، نه نابودی همه چیز که رنج بخشی از زنان باشد و نه حتی همه زنان، این نوع نگاه، فقط از ذهنیت یک فرد به مسائل میآید و یا چنین نگاه به موضوع، زائیده در بستری بزرگتر است؟
معتقدم ابتدا لازم است برای خودمان معلوم کنیم که مسئله ما حکومت است یا ایران؟ یعنی ایران را بزرگتر و مهمتر از حکومت میدانیم یا حکومت را بزرگتر و مهمتر از ایران؟ که به گمان من بخش مهم و قابل توجهی از کلیت کشور، حکومت برایشان مسئله و موضوع اصلی است و نه ایران و برای همین، این خانم بازیگر در چنین نگاهی تنها نیست و کم نیستند کسانی که درست در موقعی که کل تمدن ایران با تهدید روبهروست، اولویتشان ایران نیست. و البته وقتی بخش قابل توجهی از شناختهشدهترین نخبگان صاحب اندیشه هم چنیناند، بیانصافی است که صاحبان اندیشه را بگذاریم و کسی را به پرسش بگیریم که احتمالاً هیچوقت خودش را جزو نظریهپردازان و تئوریسینها ندانسته و حالا جایزهای هم گرفته باشد.
من قطعا معیار سنجش نیستم و نمیتوانم به آنچه شنیده و دیدهام بهعنوان نگاهی جامع در میان نخبگان استناد کنم، ولی حداقل تعدادی را دیدهام که در همین جنگ اخیر، ایران را مقصر میدانند و نهایت استدلالشان این است که ما ۴۷ سال است شعار مرگ بر آمریکا میدهیم و حاضر به مذاکره مستقیم با آمریکا نبودیم.
این استدلال مردم عادی نیست که احتمالاً بسیاری از آنان هم شاید چنین بگویند، ولی وقتی شناختهشدهترین متفکران علوم سیاسی جامعه هم چنین بگویند، دیگر فاجعه است، فاجعه است که متفکران و تئوریسینهای ما بگویند به ایران حمله شد چون شعار مرگ بر آمریکا دادیم. و وقتی استناد میکنی به سخن صریح دیک چنی که گفته ما برای کنترل بازار نفت و کنترل جهان باید ایران را تسخیر کنیم یا استراتژیست بزرگی همچون برژینسکی در کتاب «صفحه بزرگ شطرنج» گفته برای کنترل چین و روسیه باید ایران را کنترل کنیم، همان تئوریسینهای صاحبنام میگویند این حرف «چرند» است و دلیل حمله همان شعار مرگ بر آمریکاست.
خیلی هم که اصرار بکنی که پس آن حرفها که خود آنها برای حمله به ایران گفتند چه میشود؟ جواب میدهند که اتفاقاً این حرفها نشان میدهد که ایران مهم است و میتوانیم با آنها به توافق برسیم. واقعاً؟ آیا واقعاً میشود با آنها به توافق رسید؟ کجای حرف دیک چنی یا برژینسکی هست که برویم برای کنترل جهان با ایران به توافق برسیم؟ یکبار دیگر نظر آنها را بخوانید. میگویند ایران را بگیریم تا جهان را کنترل کنیم، درست مثل کشف قاره آمریکا.
درست مثل تسخیر قاره آفریقا و هندوستان. در تمام اینها، جهان اگر هم سر میز شام است، خودش غذا است و نه مهمان شام. کجای تفکر و نگاه غرب به ما توافق برای کنترل جهان است، برای برژینسکی بهعنوان تئوریسین و دیک چنی بهعنوان مجری، ما غذای شام هستیم و نه شریک شام. قرار است به قول هملت، خودمان را بخورند. و چون این ما هستیم که مقصریم، پس اگر هم کودکانمان را میکشند یا هدف، نابودی تمدن ماست، به قول آن جامعهشناس جلای وطن کرده، تقصیر خود ماست یا به قول خانم هنرپیشه برنده جایزه، مسئله اصلی زنان هستند، یا به قول آن استاد فلسفه سیاسی، اگر مذاکره مستقیم کرده بودیم، به ما حمله نمیشد.
واقعیت این است که در این نگاه، غرب محق است و ما مقصر. برای همین است که این اندیشمندان به صراحت میگویند اگر ایران، توسعه و آزادی و دموکراسی میخواهد، فقط در پیوند با غرب میسر است و اصلاً تجربه ۵۷ سال تسلط مطلق غرب بر کشورمان، از کودتای ۱۲۹۹ تا انقلاب ۵۷ که در تمام آن مدت، نه توسعه داشتیم، نه آزادی و نه دموکراسی (جز مدت کوتاهی که آن هم توسط کودتا علیه مصدق برچیده شد) حساب نمیشود و حتی نمیبینند که تلاش ۴۰ساله ایران برای داشتن ذوبآهن به نتیجه نرسید، جز با کمک شوروی. و آن وقت با آن دو کودتا، آن همه جداکردن سرزمینها و این همه بمب و کشتار، هنوز میگویند این گرایش به چین است که خطرناک است و نه بمبی که آمریکا بر سر ما میریزد.
وقتی قبول داشته باشیم که ما غذای شام غرب هستیم و مسئلهمان بهجای ایران، حکومت باشد، بسیار عادی است که پشت تریبون بهجای کشتار کودکان میناب و اعتراض به برنامه نابودی تمدن و تجزیه ایران، بگوئیم مشکل ما الان فشار بر زنان است. وقتی ما خودمان را غذای شام غرب بدانیم، این گفتهها عادی است.