۳۱۱ مطلب
تاریخ ایران مشحون از پادشاهانی است که بین منافع خود و منافع ملتشان همواره اولی را انتخاب کرده اند. آنان که به قول «تاج السلطنه»، دختر ناصرالدین شاه، «جیبها و بغلهای خود را مملو از طلا نموده و رعایا را در کمال سختی فشرده و مملکت را دچار یک نوع سختی غیرقابل آبادی می نمودند و به هر قسمی مملکت را قطعه قطعه ویران می نمودند»، آنها که به جای کلاه گذاشتن بر سر دشمن، بر سر مردم خویش کلاه گذاشته یا مثل امروز به جای دور زدن تحریمها منافع مردم خود را دور زده اند!
هرچه به میدان بهارستان نزدیکتر میشویم، تعدادشان بیشتر میشود و رنگبهرنگتر. دمِ ورودی مترو، محل قرار کودکانهشان است تا از «چیزکی» که تا حالا توی مترو و خیابان کاسب شدهاند، فلافلی بخرند یا نخرند.
برادر یا فرزند شاه هم بودی امنیت نداشتی، تاریخ ایران مالامال است از کشتار و تصفیه درونی در حکومت. شاهان به راحتی عموها و برادرانشان را کور کردهاند و یا آنها را کشتهاند، بسیاری از صدراعظمها و دولتمردان کارآمد نیز توسط خود حکومت از میان برداشته شدهاند. زمانی که قدرت تنها در دست یک فرد یعنی شاه بود، حکومتها با تصفیههای خونین درونی، زمینه نابودی خود را فراهم میآوردند.
اگرچه شاه پنجم قاجار سند افتخارآمیز مشروطیت قدرت در ایران را امضا کرده است، اما کارنامه درخشانی ندارد. دوران او جولان بیکفایتی بود. مظفرالدین شاه کشور را غارت کرد تا به فرنگ سفر کند، سفرهایی که جز آبروریزی چیزی به دنبال نداشت. اداره کشور توسط این شاه چندان بود که سفیر انگلستان از ناکارآمدی موجود در ایران که منجر به منافع انبوه انگلستان میشد، اعلام رضایت کرده است.
مظفرالدین شاه قاجار یکی از بزرگترین اقدامات تاریخ ایران را انجام داد، امضاء سند مشروطیت که بر اساس آن قدرت شاه مشروط به رای ملت میشد و شاه امکان حکومت را از دست میداد. اما مظفرالدین شاه قاجار خود از اختیارات شاهیاش به بدترین نحو استفاده کرده بود و وقتی که پای میز امضا مشورطه نشست دیگر رمقی برای کنترل قدرت نداشت.