ترنج

روانشناسی

۴۲۷ مطلب

  • مواجهۀ با مرگ می‌تواند به ما یادآوری کند که زندگی، علی‌رغم درد و سختی‌هایش، از مرگ بهتر است. اگر می‌خواهید مواجهه با مرگِ اجتناب‌ناپذیر خود را تمرین کنید، نرم‌افزاری به نام وی‌کروک برای این کار ساخته شده است.

  • چطور می‌شود تجربه‌ای کامل داشت وقتی سه‌و‌نیم میلیارد نفر افکارشان را در اینترنت به اشتراک می‌گذارند، ثروت بیست‌وشش میلیاردر به اندازۀ نیمی از مردم جهان است، و فاجعۀ اقلیمی بقای همۀ ما را تهدید می‌کند؟ به همۀ این‌ها، زندگی در گوشت و پوستی متحرک با یک قلب و یک خود را هم اضافه کنید.

  • برای انجام درست وظیفۀ شکایت‌کردن نیازمند مهارت مناسب هستیم. برای دست‌یابی به هر مهارتی، در سطح عالی، تمرینْ امری ضروری است تا به‌خوبی بدانیم چه مواردی ما را به گله وادار می‌کنند.

  • افکارمان ما را از دست خودمان نجات نمی‌دهند. درعوض، موجب به‌وجود‌آمدنِ چیزی خطرناک می‌شوند؛ چرخه‌هایی منفی که ظرفیت منحصربه‌فرد انسان برای درون‌نگری را به‌جای نعمت به نفرین بدل می‌کنند و عواقب سنگین بالقوه‌ای هم برای سلامت جسمی و هم برای سلامت روانی‌مان به بار می‌آورند.

  • قرنطینۀ دسته‌جمعی، گذشته از تراژدی‌ها و ناامیدی‌هایی که با خود داشت، امکان دستیابی به «نیستی» را در بالاترین سطح ممکن برایمان فراهم کرد، به‌ویژه برای قشر مرفه که این امکان را داشتند تا خودشان را با قرنطینه وفق دهند و شرایط آسایش نسبی را برای خودشان مهیا کنند، کسانی که می‌توانستند به ویلاهایشان بروند، مایحتاجشان را سفارش داده و دمِ در تحویل بگیرند، نتفلیکس تماشا کنند و از پخش زندۀ کلاس‌های ورزشیِ آنلاین استفاده کنند.

  • حتی در مواجهه با آن‌هایی که بالاترین حد اعتمادبه‌نفس کاذب را دارند و همچنین کلّه‌شق‌ترین، خودشیفته‌ترین و مخالف‌ترین آدم‌ها هم می‌توان کاری کرد تا ذهنشان پذیرای ایده ­های دیگران شود.

  • فهم پدیده‌های نمایی تقریباً برای ما ناممکن است. عمدۀ تجارب ما در جهانی کمابیش خطی روی می‌دهد. اگر چیزی در حال شتاب گرفتن باشد، معمولاً تا حد امکان به شتاب خود ادامه خواهد داد. تغییر نمایی [مثل شیوع این ویروس]واقعاً چیز دیگری است. ما آمادگی‌اش را نداریم. کسب آگاهی در این زمینه زمان زیادی می‌برد.

  • فلاسفه از دکارت تا کانت تا دونالد دیویدسون کوشیده‌اند تا نظریه‌ای ارائه کنند که چگونه آدمیان می‌توانند هم منبع معنا باشند و هم تابع قانون علیت. از دیدگاه دکارت، آدمیان صرفاً دو چیز متفاوت‌اند که به‌شیوه‌ای رازآلود به هم بسته شده‌اند، چنان که گویی یک کرگدن و یک کوسه را به هم بدوزید.

  • ماریان پاور در آستانه چهل سالگی یک روزنامه‌نگار معمولی بود و از شرایط زندگی‌اش رضایت نداشت. ماریان مجرد بود و ناراضی، بدهکار بود و اطرافش پر از دوستانی که ظاهراً همه موفق‌تر از او بودند. اما در همه سال‌های جوانی ماریان برای مشکلاتش فقط یک راه‌حل داشت: خواندن کتاب‌های خودیاری بیشتر. پاور از بیست‌وچهار سالگی درگیر خواندن کتاب‌های خودیاری شده بود و بدون عمل‌کردن به هیچ‌کدام از توصیه‌های فقط سراغ کتاب بعدی را می‌گرفت. تا اینکه یک روز تصمیم گرفت زندگی‌اش را تغییر بدهد. چه می‌شود اگر هر ماه از…