ترنج

جلال آل احمد

۵۶ مطلب

  • خانه پدری آل احمد‌ها هنوز در گذر قلی نفس می‌کشد. هر چند هنوز به حقش نرسیده و گذر کسی به آنجا نمی‌افتد. بی‌اغراق نزدیک به صد سال عمر دارد و هرچه زودتر قبل از اینکه مثل خیلی از خانه‌های قدیمی دیگر بوی نا و طبله بگیرد و کمر بشکند باید فکری به حال آن کرد.

  • خواهرزاده جلال آل‌احمد از ممانعت مسئولان جهت برگزاری مراسم سالروز درگذشت بانو سیمین دانشور در محل خانه- موزه سیمین و جلال خبر داد و گفت: این درد را به کجا باید برد؟ و به چه کسی باید گفت که برخی از مسوولان بدسلیقه، حتی صاحبخانه را هم به خانه خودش راه نمی‌دهند!

  • مراسم پایانی پانزدهمین دوره جایزه «جلال‌ آل‌ احمد»، شنبه، ۲۴ دی‌ در تالار وحدت و با معرفی برگزیدگان برگزار شد. در این مراسم محمدمهدی اسماعیلی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و غلامعلی حداد عادل حضور داشتند.

  • سیمین دانشور یکی از مشهورترین زنان نویسنده ایرانی است که رمان معروف «سووشون» را نگاشته است؛ همچنین او همسر جلال آل احمد، نویسنده بزرگ ایرانی است.

  • خانه پدری جلال آل‌احمد در خیابان خیام (محله گلوبندک) و در خیابان بلند و تنگِ (شهید فاضل کارکن اساسی) قراردارد. خیابانی که پر است از کفش‌فروشان و موتوری‌هایی که کوچه برای دقیقه‌ای از صدایشان خالی نمی‌شود.

  • در قسمتی از یادداشت محمدحسین دانایی، خواهرزاده زنده‌یاد جلال آل احمد، آمده است: این خانه بار‌ها مورد تعرض و دستبرد افراد مختلف قرار گرفته، از جمله هجوم مکرر عده‌ای از افراد بی‌خانمان و معتادان و قاچاقچیان مواد مخدر و تبدیل آنجا به پاتوق و محل تجمع و تفکیک زباله و توزیع مواد مخدر. بدیهی است که در این مدت هم آنچه دزدیدنی بوده، دزدیده شده، آنچه سوزاندنی بوده، سوزانیده شده و آنچه هم که قابل تبدیل به احسن! نبوده، دودستی به طبیعت تقدیم شده تا خود طبیعت خدمتش برسد!

  • خواهرزاده جلال آل‌احمد گفت: آنچه در این خانه دیدم، سند متقنی است از وجود یک جریان قوی برای «حذف» میراث فرهنگی کشور با عنوان فریبنده «حفظ» میراث فرهنگی. آنچه دزدیدنی است، دزدیده شده، آنچه سوزاندنی است، سوزانیده شده و آنچه هم که قابل تبدیل به احسن!

  • اینجا مدرسه کودکان کار جلال آل احمد است؛ یک ساختمان دوطبقه قدیمی استیجاری در خیابان شوش که خانه امید کودکان کار افغان شده است. کودکانی که هیچ مدرسه‌ای آن‌ها را پذیرش نمی‌کند، مدارک اقامتی ندارند، خیلی‌ها اوراق هویتی هم ندارند. بعضی در ایران به دنیا آمدند و خیلی‌ها بعد از اتفاقات اخیر افغانستان همراه خانواده خودشان را به ایران رساندند و در گوشه‌ای از این شهر هزارتو زندگی را ادامه دادند. یکی فال فروش شد، یکی زباله گرد، یکی وردست کارگاه خیاطی، آن‌یکی کارگر کوره آجرپزی و... نان‌آور خانواده…

  • لیلی گلستان در جواب این که آیا هنوز هم آل‌احمد را دوست دارد، گفت «عاشقش هستم» و با خنده ادامه داد: «اولین عشق زندگی‌ام بود، اما بعد که بزرگ‌تر شدم و توانستم کتاب‌هایش را بخوانم، واقعا عاشق نثرش شدم.

  • ایرج پارسی‌نژاد گفت: واقعیت این است که احسان طبری و حزب توده از یک‌سو و آل‌احمد و جامعه سوسیالیست‌ها از سوی دیگر می‌کوشیدند نیما و شعرش را وسیله‌ای برای تبلیغ مرام و مسلک سیاسی خود کنند. اما «غوغاگری» آل‌احمد منحصر به تبلیغ او برای نیما نبود.

تبلیغات