اطرافیانم به چهره شکسته و غمگینم نگاههای تاسف باری داشتند، اما من فقط با یک عشق خیالی زندگی میکردم چرا که وقتی فهمیدم همسرم به مواد مخدر صنعتی آلوده شده است دیگر حتی سایه خوشبختی را هم ندیدم. از آن روز به بعد جمال بارها مرا برای گرفتن پول از پدرم کتک زد تا مخارج اعتیادش تامین شود، اما من جز سکوت چاره دیگری نداشتم تا این که پدرم متوجه ماجرا شد و باز هم با چشمانی اشکبار مرا به آغوش کشید تا پشتیبانم باشد حالا هم درخواست طلاق داده ام تا