نقد و بررسی فیلم «اسب وحشی نهم» ‘Wild Horse Nine’
«Wild Horse Nine» با بازی درخشان جان مالکوویچ و سم راکول، از دل آشوبهای سیاسی شیلی در دهه ۱۹۷۰ داستان دو مأمور سیآیای و معنای حقیقت را روایت میکند.
فرارو- مارتین مکدونا در پنجمین فیلم بلند خود، بهجای تمرکز مستقیم بر کودتای شیلی و مناسبات سیاسی آن دوران، از این بستر تاریخی برای روایت داستانی انسانی و پیچیده درباره دو مرد استفاده کرده است؛ فیلمی که با طنز سیاه، دیالوگهای قدرتمند و بازیهای چشمگیر، میتواند بار دیگر نام این کارگردان را در فصل جوایز مطرح کند.
به گزارش فرارو به نقل از اسکرین دیلی، سال ۱۹۷۳ است. مأموران سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) به صورت مخفیانه در سانتیاگو، پایتخت شیلی، فعالیت میکنند و پس از انتخاب سالوادور آلنده، نخستوزیر سوسیالیست کشور، مأموریت دارند ثبات سیاسی تازه شکل گرفته شیلی را برهم بزنند.
این ایده در نگاه نخست میتواند دستمایه یک فیلم جنایی-تاریخی پرکشش درباره رویدادهای واقعی باشد؛ اما مارتین مکدونا، نویسنده و کارگردان فیلم، علاقه چندانی به روایت مستقیم سیاست ندارد. او در «اسبی وحشی نهم» بیشتر به سراغ انسانها و بحرانهای شخصی آنها میرود و همین انتخاب، فیلم را غنیتر کرده است.
دوران پرتنش شیلی در این فیلم به پسزمینهای قدرتمند برای مطالعه شخصیت دو مرد تبدیل میشود؛ دو مرد که با گذشته و تصمیمهای خود روبهرو شدهاند. در کنار این رویکرد، بازیهای پرانرژی جان مالکوویچ و سم راکول، ترکیب تأثیرگذار درام، دیالوگهای مفهومی و طنز سیاه گزنده، از مهمترین نقاط قوت اثر هستند.
با توجه به سابقه مکدونا در فصل جوایز، انتظار میرود این اثر نیز بار دیگر او را در کانون توجه قرار دهد. فیلمهای «در بروژ»، «سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری» و «بنشیهای اینیشرین» پیشتر نامزدیهای متعددی در اسکار برای او به همراه داشتهاند و مکدونا در سال ۲۰۰۶ نیز برای فیلم کوتاه «ششلول» جایزه اسکار را به دست آورد.
اگرچه بار اصلی فیلم بر دوش راکول و مالکوویچ است، بازیهای مکمل استیو بوشمی و پارکر پوزی نیز به استحکام اثر کمک میکنند و استفاده دقیق از عناصر فنی، «اسبی وحشی نهم» را به فیلمی منسجم و قابل توجه تبدیل کرده است. فیلم با تصاویری آرشیوی از شیلی در اوایل دهه ۱۹۷۰ آغاز میشود؛ تصاویری که فضای خوشبینانه انتخابات آلنده و وعده ورود کشور به دورهای تازه از دموکراسی را به نمایش میگذارند.
لی با بازی سم راکول و کریس با بازی جان مالکوویچ، دو مأمور سیا هستند که بهخوبی میدانند چه چیزی در راه است. لی مأموری سرسخت و باتجربه است و کریس نیز کهنهکاری خسته از سالها فعالیت مخفیانه به شمار میرود. آنها تحت فرماندهی امجی، رئیس دفتر سیا با بازی استیو بوشمی، مأموریت خود را برای برهم زدن ثبات تازه یافته شیلی دنبال میکنند؛ مأموریتی که در ابتدا با نوعی بیتفاوتی حرفهای و سرد انجام میشود.
اما خیلی زود مسیر داستان به جزیره ایستر تغییر میکند. فیلمبرداری بن دیویس از این جزیره دور افتاده و اسرارآمیز، یکی از چشمگیرترین جنبههای بصری اثر است. دیویس که پیشتر نیز در فیلمهای «هفت روانی»، «بنشیهای اینیشرین» و «سه بیلبورد» با مکدونا همکاری کرده، این بار نیز تصویری خاص از جهان فیلم خلق کرده است.
استفاده از فیلترهای دیجیتال، ظاهری خشن و فرسوده به فیلم میدهد که حال و هوای سینمای دهه ۱۹۷۰ را تداعی میکند، در حالی که رنگهای طبیعی محیط همچنان جلوه خود را حفظ کردهاند. مکدونا بار دیگر از سنت همیشگی خود در تبدیل کردن مکان به یکی از شخصیتهای داستان بهره میگیرد. جزیره ایستر با قلههای سنگی عظیم، اسبهای وحشی، دشتهای سبز و صخرههای سفید، تضادی آشکار با فضای خاکستری و هندسی سانتیاگو ایجاد میکند.
لی و کریس ظاهراً برای تعطیلات به جزیره آمدهاند، اما ماهیت واقعی سفر آنها بهتدریج و از طریق جزئیاتی کوچک آشکار میشود؛ یک تماس تلفنی یا یادداشتی دستنویس که معنای آن در ادامه تغییر میکند. تدوین مایکل ای. جی. نیلسن نیز با استفاده از فلشبکها و برشهای ناگهانی، روایت را مدام بازتعریف میکند و مخاطب را وادار میسازد آنچه را دیده دوباره از زاویهای دیگر بررسی کند.
همانند بسیاری از آثار قبلی مکدونا، «اسب وحشی نهم» نیز بیش از آنکه صرفاً درباره یک رویداد سیاسی باشد، درباره پیچیدگی روابط انسانی است. رابطه میان لیِ پرشور و کریسِ خسته، قلب فیلم را شکل میدهد. در اینجا میتوان پژواکهایی از «در بروژ» و «بنشیهای اینیشرین» را مشاهده کرد؛ داستانهایی که در آنها دوستی میان دو مرد، در محیطی منزوی، تحت فشار قرار میگیرد و مرز میان روابط شخصی و حرفهای بهتدریج از بین میرود.
مکدونا فیلمنامه را از دریچه نگاه پسینی نوشته است؛ او از همان ابتدا میداند چه بر سر شیلی خواهد آمد و مخاطب نیز از پیامدهای تاریخی آن آگاه است. کریس نیز بهتدریج به شخصیتی تبدیل میشود که در بسیاری از عملیات مشابه نقش داشته و حتی در یکی از شوخیهای تکرارشونده فیلم، پای او به ماجرای ترور جان اف. کندی نیز کشیده میشود.
با این حال، فیلم به دام شعارزدگی نمیافتد و بهجای توضیح مستقیم وقایع تاریخی، آنها را از طریق جزئیات ظریف در دل داستان قرار میدهد. دفتر سیا روبهروی کاخ ریاستجمهوری سانتیاگو قرار دارد؛ همان جایی که کودتا در آن رخ خواهد داد. ویکتور خارا، موسیقیدان شیلیایی که تنها چند ماه بعد به قتل خواهد رسید، نیز در جریان داستان به جزیره ایستر سفر میکند.
در سطح نمادین، امجی با کتوشلوار مرتب و رفتار خشک و کنترلشدهاش نماینده ساختار قدیمی و مشکوک قدرت است. در مقابل، مونیکا و آلیسیا، دو دانشجوی شیلیایی آزاداندیش که آنها نیز تعطیلات خود را در جزیره میگذرانند، نماینده تغییراتی هستند که در افق سیاسی و اجتماعی کشور در حال شکلگیری است.
اما جذابترین بخش ماجرا، موقعیتی است که لی و کریس در میان این دو جهان پیدا میکنند. آنها بهتدریج درباره جایگاه خود، وفاداریهایشان و گذشتهای که پشت سر گذاشتهاند دچار تردید میشوند.
کریس، با لباسهای تیره و کمرنگی که هم شغل مخفی و هم وضعیت ذهنی آشفتهاش را بازتاب میدهد، شخصیتی گستاخ، خطرناک و ظاهراً بیرحم است؛ اما همزمان آسیبپذیری و وجهی همدلانه دارد. مالکوویچ این تضاد را با مهارتی چشمگیر به نمایش میگذارد. لحن سرد و کمحرف و چهره عبوس او، کریس را شبیه کابویی نشان میدهد که برای آخرین دوئل خود آماده میشود. ارتباط او با اسبهای جزیره و موسیقی سوگوارانه و عاشقانه کارتر بورول با حالوهوای وسترن، این تصویر را پررنگتر میکند.
راکول نیز از ویژگیهای همیشگی بازی خود بهره میگیرد و به لی نوعی اعتمادبهنفس کاریزماتیک میدهد. لباسهای رنگارنگ و کلاه استتسون پرزرق و برق او، نمادی از مردانگی صریح و اغراق شده آمریکایی است؛ اما پشت این ظاهر پرهیاهو، احساساتی قدرتمند جریان دارد.
تماسهای تلفنی لی با همسرش، مارج، در نیومکزیکو که پارکر پوزی با طنزی تند و هوشمندانه نقشش را بازی میکند، قطعاتی کوتاه اما مؤثر از زندگی شخصی او هستند و رابطه پیچیدهاش با کریس را نیز روشنتر میکنند.
در نهایت، همین رابطه است که نیروی محرک اصلی «اسب وحشی نهم» را شکل میدهد: مشاجرهها و کلکلهای خندهدار دو شخصیت که در زیر آنها علاقهای عمیق و صمیمانه جریان دارد. حتی زمانی که جهان اطرافشان در حال فروپاشی است، پیوند میان این دو مرد همچنان پا برجا میماند؛ و همین ترکیب تلخ و شیرین از رفاقت، گذشته و فروپاشی، فیلم تازه مکدونا را به اثری فراتر از یک فیلم جنایی سیاسی-تاریخی تبدیل میکند.