ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۶۴۳۸

روزنامه اطلاعات:

در برخورد با کشورهای حوزه خلیج فارس محکم برخورد کنید نه با تعارف/ از ترکیه یاد بگیریم

در برخورد با کشورهای حوزه خلیج فارس محکم برخورد کنید نه با تعارف/ از ترکیه یاد بگیریم

«کشورها ی کرانه جنوبی خلیج فارس همان راهی را می‌رفتند که امارات رفت؛ اما بحران غزه معادلات را کاملاً تغییر داد و تنشهای اخیر با ایران نیز این تفاوت را دوچندان کرد.»

محمد مسجدجامعی در یادداشتی در روزنامه اطلاعات نوشت: «در بخشهای پیشین آمد که شناخت الگوهای فکری، محاسبات راهبردی و افقهای سیاست خارجی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، به ضرورتی برای فهم مسائل امنیتی، سیاسی و اقتصادی منطقه تبدیل شده است و سخن به اینجا رسید که اگر واقعه هفت اکتبر و مسئله غزه پیش نمی‌آمد، تمامی 

کشورها ی کرانه جنوبی خلیج فارس همان راهی را می‌رفتند که امارات رفت؛ اما بحران غزه معادلات را کاملاً تغییر داد و تنشهای اخیر با ایران نیز این تفاوت را دوچندان کرد. اینک ادامه سخن: 

پرسش و پاسخ

آینده روابط کشورهای حوزه خلیج فارس را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ 

مسائل را در میانه جریانی که در حال وقوع است، به‌سختی می‌توان پیش‌بینی کرد؛ یعنی در این شرایط، پیش‌بینی علمی چندان ممکن نیست. اکنون ما در وسط یک جریان هستیم و به همین دلیل، واقعاً دشوار است که با قاطعیت درباره آینده سخن بگوییم. 

یکی از مشکلات بزرگی که ما در مورد شیخ‌نشین‌ها داریم و این مشکل را با دیگر همسایگان‌مان، دست‌کم به این شکل نداریم، این است که نه فقط سیاست ما، بلکه رفتار، گفتار و به‌ویژه رفتار دیپلماتیک ما با این کشورها بیش از اندازه با مجامله، تعارف و تأکید بر برادری، اخوت و امثال اینها همراه است. به نظر من، این درست نیست. 

ایران به‌عنوان یک کشور، با توجه به حجم، وزن تاریخی، وزن تمدنی، وضعیت موجود، مساحت، ظرفیت‌های انسانی و همه مؤلفه‌های دیگر، باید سیاستی در شأن کلیت خودش داشته باشد. اینکه مدام بگوییم ما با هم رفیق هستیم، برادریم، اخوت اسلامی داریم، بیش از آنکه در عمل تأثیر مثبت داشته باشد، گاه نتیجه معکوس می‌دهد. 

شما نباید بیش از اندازه در پی لبخند به طرف مقابل باشید و تصور کنید چون از این حرف‌ها خوشش می‌آید، پس رابطه به‌درستی پیش می‌رود. در چنین وضعی، طرف مقابل دیگر شما را آن‌گونه که باید و در آن حجم و جایگاهی که واقعاً دارید، تحویل نمی‌گیرد و احترام لازم را برای شما قائل نمی‌شود. یک مشکل بزرگ همین‌جاست. 

ترکیه با اینکه همسایه این کشورها نیست، اما در قبال همه آن‌ها، با وجود اینکه همکاری می‌کند و با آن‌ها کار می‌کند، در عین حال بسیار محکم برخورد می‌کند؛ برای مثال، یک بار وزیر خارجه امارات، عبدالله بن‌زاید گفت: «فخرالدین پاشا، آخرین حاکم عثمانی در مدینه، مرتکب جنایت و سرقت اموال آن‌ها شده است» که با واکنش کالین، سخنگوی ریاست‌جمهوری ترکیه مواجه شد. سپس او توییتی را بازنشر کرد که ترک‌ها اموال و دارایی‌های ساکنان شهر پیامبر (ص) را دزدیده و با قطار (که در آن زمان بین مدینه و دمشق برقرار بود) به شام و استانبول بردند و آن‌ها اجداد اردوغان بودند. 

به محض اینکه این حرف را زد، مقامات ترکیه، از سخنگو گرفته تا شخص رئیس‌جمهور، واکنشی به‌شدت تند نشان دادند. اردوغان در سخنانی خطاب به او گفت: «حد و حدود خود را بدان. زمانی که فخرالدین‌پاشا برای دفاع از مدینه رفته بود، اجداد تو کجا بودند؟!» همزمان با این موضع‌گیری، دولت ترکیه نام خیابانی را که سفارت امارات در آنکارا در آن قرار داشت، به «فخرالدین پاشا» تغییر داد. کشوری مانند ترکیه متناسب با وزن، حجم، موقعیت و تاریخش واکنش نشان می‌دهد. همین صراحت و قاطعیت، طرف مقابل را به انفعال وامی‌دارد. 

اما حالا برخورد ما را ببینید؛ در جریان ادعاهای مربوط به جزایر، مدام می‌گوییم: «آقا، سوءتفاهم شده است!» چه سوءتفاهمی؟ مسئله‌ای که از منظر تاریخی، حقوقی و جغرافیایی روشن است، نباید با ادبیاتی بیان شود که گویی خود ما نسبت به موضع‌مان تردید داریم. دفاع از منافع ملی و حقوق تاریخی کشور، نیازی به تندروی ندارد، اما مستلزم صراحت، اعتماد به نفس و ایستادگی بر مواضع اصولی است. 

به هر حال، این نوع گفتگو و تعامل و این حجم از مجامله و تعارفات بی‌مورد، گاهی نگران‌کننده است. در یکی از سفرهای رسمی‌ام به یکی از این کشورها، آنقدر مقام مسئول وزارت خارجه در برابر طرف مقابل مجامله و تعارف کرد که وقتی بیرون آمدیم، به او گفتم: «شما حق نداری به عنوان مقام رسمی، این مقدار تعارف کنی و عملاً خودت را کوچک نشان دهی و طرف مقابل را بزرگ و حکیم و دانشمند!» 

ما باید بپذیریم که رفتار، گفتار و سیاست ما می‌باید متناسب با «حجم و وزن» واقعی‌مان تنظیم شود. این به معنای زیاده‌خواهی نیست؛ اما هر کشوری می‌باید متناسب با جایگاهش رفتار کند. سیاست خارجی ما باید با توجه به «کلیت ایران» و با توجه به تمامی ابعاد تمدنی و تاریخی آن تعریف و تنظیم شود؛ نه بر اساس بخشی از تاریخ. متأسفانه برخی‌ها ایران را فقط از یک مقطع خاص به بعد می‌شناسند و به کلیت آن اشراف ندارند. 

لذا در پاسخ به آن سؤال درباره آینده، چنان‌که گفته شد، چون در وسط یک جریان هستیم، پاسخ قطعی دشوار است؛ اما به طور کلی معتقدم اگر قرار است رابطه خوبی با همسایگان جنوبی داشته باشیم، این رابطه صرفاً با تعارف و مجامله و شعارهای برادری به دست نمی‌آید. ما باید خودمان را آن‌گونه که واقعیتِ تاریخی و اهمیتِ راهبردی ماست، به دیگران بقبولانیم و در همان چارچوب با آن‌ها رفتار و عمل کنیم. 

اخوان‌المسلمین

آیا نفوذ قطر و پیوندش با اخوان‌المسلمین در فلسطین، سوریه و مصر و همچنین نزدیکی قطر به ترکیه، مانعی برای رویکرد جمعی کشورهای حاشیه خلیج فارس به سمت رژیم صهیونیستی محسوب نمی‌شود؟ و آیا شرط عربستان مبنی بر به رسمیت شناختن دولت فلسطین برای عادی‌سازی روابط، پابرجا خواهد ماند؟ 

در زمان محمد محمدمُرسی که اخوانی‌ها در مصر به قدرت رسیدند، مدت‌ها بود که مصر در اسرائیل سفیر نداشت؛ اما مرسی سفیری اعزام کرد و نامه بسیار صمیمانه‌ای برای «شیمون پرز» (رئیس‌جمهور وقت اسرائیل) نوشت که مایه تعجب شد! لحن آن نامه، لبریز از همان مجامله‌ها و تعارفات افراطی عربی بود. وقتی رسانه‌ها لحن و خصوصیات آن نامه را افشا کردند، اعتراض‌های زیادی به مرسی شد که: این چه نوع تعابیری است که به کار برده‌ای و اصولاً مرسوم نیست که به هنگام تسلیم استوارنامه، رئیس دولت فرستنده برای طرف مقابل نامه بنویسد؛ اما او از کار خود دفاع کرد. 

نمی‌دانم چرا ما اصرار داریم واقعیت‌ها را بر اساس «ایده‌های ذهنی» خودمان تحلیل کنیم؛ ایده‌هایی که عموماً نه با واقعیت‌های تاریخی هماهنگ است و نه با واقعیت‌های میدانی. منظور من لزوماً انتقاد از یک گروه خاص نیست، بلکه نقد این نوع نگاهِ کلیشه‌ای است. 

«اتحادیه جهانی علمای مسلمان» که ریاستش را آقای قره‌داغی به عهده دارد، مدتی پیش بیانیه‌ای درباره تنشهای اخیر صادر کرد. در آن بیانیه عملاً ایران را متهم کردند! لحن آن‌ها بسیار بی‌انصافانه بود؛ متأسفانه گویا کسی هم پاسخ شایسته‌ای به آن نداد. این غیر از آن نامه‌ای است که الازهر نوشت (که شاید بگویید الازهر نهادی دولتی است و تابع حاکمیت مصر)؛ اما اینان که به اصطلاح مستقل هستند. 

به هر حال، امیدوارم این تصورات پیش‌ساخته و کلیشه‌های ذهنی که به شکل نادرستی در ذهن افراد نسبتاً فراوانی شکل گرفته، شکسته شود. باید یاد بگیریم واقعیت‌ها را چنان‌که هستند، ببینیم، نه بر اساس آن مسائلی که به دلایل مختلف در ذهن‌مان رسوب کرده است. 

راهبرد ایران

راهبرد ایران در دوران پس از جنگ، در خصوص روابط سیاسی و اقتصادی با کشورهای حاشیه خلیج فارس چگونه باید باشد؟ و گذار از فضای تهدید به فضای مشارکت با همسایگان را چگونه می‌بینید؟ 

به هر حال، این کشورها همسایگان ما هستند و ما نیز همسایه آن‌ها هستیم. مرز مشترک ما هم یک مرز آبیِ بسیار حساسی است؛ مرزی که نه‌فقط امروز، بلکه از گذشته‌های بسیار دور نیز همواره حساس و مهم بوده است. منظورم از گذشته، صرفاً دهه‌ها یا سده‌های اخیر نیست؛ این مسیر آبی، یعنی خلیج فارس و تا حدی دریای عمان، در طول هزاران سال تاریخ، همواره از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده و امروز این اهمیت به اوج خود رسیده است. 

بنابراین ما هم با این کشورها همسایه‌ایم و هم با نوعی از مرز مواجهیم که به دلیل آبی بودن، فوق‌العاده حساس است. درنتیجه، ناگزیر از زندگی در کنار یکدیگریم. نمی‌گویم حتماً باید در همه زمینه‌ها با هم کار و همکاری کنیم، اما حداقل این است که باید بتوانیم با هم زندگی کنیم. 

اما اینکه چگونه باید این همزیستی را سامان دهیم، نخستین گام این است که ما در چارچوب وزن و حجم واقعی خودمان و در کلیت کشورمان، سیاست‌مان را تنظیم کنیم. فقط هم سیاست نیست؛ گفتار ما، رفتار ما، رفتار دیپلماتیک ما، نوع سخن‌گفتن ما، همه اینها باید بر همین اساس تنظیم شود. این گام اول و اساسی است. 

پس از آن، در حوزه‌های دیگر، واقعیت این است که اگر ایران بخواهد با این کشورها در بخشهای مختلف همکاری کند، در بسیاری از زمینه‌ها می‌تواند مکمل آن‌ها باشد. 

این مکمل‌بودن در حوزه‌هایی همچون کشاورزی، صنایع غذایی، بخشهایی از صنایع ساختمانی، برخی خدمات مهندسی، و نیز در حوزه‌های علمی و فنی و حتی حقوقی، معنا پیدا می‌کند. ظرفیت‌های متنوعی وجود دارد که می‌تواند مبنای همکاری قرار گیرد. 

به نظر می‌آید این جنگ یک نقطه عطف بزرگ است؛ نقطه‌ای که باید پس از آن، بسیاری از امور را از نو تعریف کرد. در این بازتعریف، باید مشخص شود که بخش سیاسی روابط چگونه باید تنظیم شود، بخش امنیتی چه صورتی باید پیدا کند، روابط اقتصادی و تجاری بر چه مبنایی باید شکل بگیرد، و حتی حوزه‌های اجتماعی و آکادمیک چگونه باید بازطراحی شوند. 

اینها دیگر موضوعاتی نیستند که بتوان به صورت موردی و در چند جمله درباره‌شان صحبت کرد. ما با یک نقطه عطف جدی مواجهیم؛ هم برای خودمان و هم برای کشورهای جنوبی خلیج فارس. از عربستان که مهمترین آن‌هاست تا عمان که به اعتباری ضعیف‌ترین یا کم‌توان‌ترین‌شان به‌شمار می‌آید، همه در برابر شرایط جدیدی قرار گرفته‌اند. واقعاً همه‌چیز باید به نوعی بازتعریف شود. 

غیرقابل پیش‌بینی

عمق مناسبات امارات و مراکش و تأثیر آن بر کشورهای منطقه، به‌ویژه الجزایر، ایران و موضوع صحرای غربی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ همچنین تأثیر سیاست خارجی امارات در کشورهای بحران‌زده‌ای مثل سودان و لیبی بر منافع رژیم صهیونیستی چیست؟ 

این دقیقاً بخشی است که من در تحلیل‌های قبلی به آن ورود نکرده بودم؛ یعنی ویژگی خاص امارات در دنبال‌کردن نوعی «توسعه‌طلبی نامفهوم» که بسیار فراتر از ظرفیت واقعی این کشور است. 

این مرا به یاد سخن فیصل می‌اندازد که وقتی درباره تعداد ابرقدرت‌ها از وزیر خارجه‌اش پرسید، با طعنه می‌گفت سومی، کویت است (اشاره به بلندپروازی‌های بی‌تناسب)؛ حکایت امارات هم تا حدی شبیه به همین است. 

سیاست خارجی امارات و اصولا شیخ‌نشین‌ها بسیار پرنوسان و غیرقابل پیش‌بینی است. 

اینها گاهی با یک مویز گرمی‌شان می‌کند و با یک غوره سردی؛ برای نمونه درست دو یا سه هفته پیش از تحریم و محاصره قطر، بزرگ‌ترین و باشکوه‌ترین مراسم استقبال را برای مَلِک‌سلمان (پادشاه عربستان) در قطر برگزار شد؛ اما فقط دو هفته بعد، آن اختلافات شدید و قطع روابط رخ داد؛ یعنی در این منطقه، اینکه امروز قربان‌صدقه هم بروند و فردا علیه یکدیگر اسلحه بکشند، امری رایج است! 

در مورد مداخلات امارات، واقعیت این است که این کشور بسیار فراتر از وزن و ظرفیتش عمل می‌کند. یمن که به آن‌ها نزدیک بود، اما ببینید در سودان چه فجایعی رخ می‌دهد. 

گزارش‌های نهادهای حقوق بشری به‌شدت از امارات انتقاد می‌کنند؛ چرا که این کشور از گروه‌های متمرد (نیروهای پشتیبانی سریع) در مقابل دولت مرکزی سودان حمایت می‌کند. امارات نه فقط هزینه‌های کلان این جنگ را تأمین می‌کند، بلکه طبق گزارش‌ها، مزدوران کلمبیایی را در کنار این نیروها به کار گرفته و آموزش آن‌ها را نیز در خاک خود انجام می‌دهد. 

اینکه کشوری مانند امارات از آن سوی دنیا آدم بیاورد، آموزش بدهد و پول بدهد تا علیه یک دولت عربی و افریقایی بجنگند، کاملاً نامفهوم است. آن‌هم گروه‌هایی که مرتکب جنایات هولناکی همچون تجاوز و تعدی به زنان و کودکان می‌شوند. این رویکرد قابل دوام نیست، چون امارات ظرفیتِ چنین نقش‌آفرینی‌های بزرگی را ندارد. حتی در جریان یمن، عربستان از مداخلات امارات عصبانی شد و در مقطعی بخشی از تجهیزات نظامی آن‌ها را بمباران کرد. 

در مورد مراکش، بله، ارتباطات وجود دارد، اما مراکشی‌ها ذاتاً بسیار محتاط و محافظه‌کار هستند. اصلاً منطق تحولات در شمال آفریقا با منطق خاورمیانه متفاوت است. مراکشی‌ها تا جایی جلو می‌آیند که منافعشان اقتضا و ایجاب کند و اجازه نمی‌دهند اماراتی‌ها آن‌ها را به هر سمتی که می‌خواهند بکشند. البته در این میان، اسرائیل هم حضور و دخالت دارد. 

مراکش درگیر یک معادله بسیار پیچیده است؛ از روابط با موریتانی، الجزایر و مسئله صحرای غربی گرفته تا چالش‌های منطقه «ساحل» (مالی و نیجر و بورکینافاسو) و حتی مناسبات با اسپانیا و سنگال. در این فضای سنگین، اماراتی‌ها مایلند خیلی نفوذ کنند و جلو بروند؛ اما طرف مقابل (مراکش) در چارچوب خاص خودش و تنها تا مرز تأمین منافعش همکاری می‌کند، نه بیشتر. 

اگرچه در حال حاضر رابطه مراکش و اسرائیل به دلایل مختلف بیش از هر کشور عربی دیگر «استراتژیک» است. در نهایت، این جنس از سیاست خارجیِ تهاجمی و پرهزینه که امارات در پیش گرفته، با واقعیت‌های ژئوپلیتیکی این کشور همخوانی ندارد و در بلندمدت دچار فرسایش خواهد شد.»

ارسال نظرات
خط داغ