ترامپ و بازی خطر/ امریکا واقعا آماده استفاده از همه گزینههاست؟
ترامپ تلاش میکند با زبان قدرت این پیام را منتقل کند که امریکا آماده استفاده از همه گزینههاست. اما تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که قدرت نظامی به تنهایی نمیتواند اراده سیاسی ملتها را تغییر دهد. امریکا در ویتنام با وجود برتری گسترده نظامی نتوانست اهداف خود را محقق کند.
بابک کاظمی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: «دونالد ترامپ بار دیگر با ادبیات تهدید و نمایش قدرت تلاش کرده فضای سیاسی منطقه را تحت تاثیر قرار دهد. سخنان اخیر او درباره حملهای گستردهتر علیه ایران نشان میدهد که سیاست فشار حداکثری همچنان یکی از ابزارهای اصلی کاخ سفید برای پیشبرد اهداف خود است. اما پشت این تهدیدها یک واقعیت مهم وجود دارد و آن اینکه جنگ برخلاف شعارهای انتخاباتی و نمایشهای رسانهای پدیدهای نیست که بتوان آغاز و پایان آن را به سادگی مدیریت کرد.
ترامپ تلاش میکند با زبان قدرت این پیام را منتقل کند که امریکا آماده استفاده از همه گزینههاست. اما تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که قدرت نظامی به تنهایی نمیتواند اراده سیاسی ملتها را تغییر دهد. امریکا در ویتنام با وجود برتری گسترده نظامی نتوانست اهداف خود را محقق کند. در عراق سقوط حکومت صدام پایان بحران نبود، بلکه آغاز دورهای طولانی از بیثباتی و هزینههای سنگین برای واشنگتن شد. افغانستان نیز پس از دو دهه حضور نظامی امریکا ثابت کرد که پیروزی در میدان نظامی بدون دستاورد سیاسی پایدار امکانپذیر نیست.
مشکل اصلی سیاست فشار حداکثری این است که طراحان آن معمولا واکنش طرف مقابل را کمتر از واقعیت ارزیابی میکنند. تصور اینکه افزایش درد و فشار اقتصادی یا نظامی به طور مستقیم به تسلیم سیاسی منجر میشود یک خطای راهبردی است. تاریخ روابط بینالملل نشان داده است که ملتها و دولتها در برابر فشار خارجی همیشه مطابق انتظار فشاردهندگان رفتار نمیکنند و گاهی فشار بیشتر باعث افزایش مقاومت و پیچیدهتر شدن بحران میشود. تهدیدهای ترامپ در شرایطی مطرح میشود که امریکا خود با مجموعهای از محدودیتها روبهرو است. هزینههای جنگهای گذشته هنوز بر اقتصاد و سیاست داخلی این کشور سایه انداخته است.
جامعه امریکا بارها نشان داده است که تمایل چندانی به ورود به جنگهای طولانی و پرهزینه ندارد. هر رییس جمهوری که تصمیم به آغاز یک درگیری بزرگ بگیرد باید علاوه بر محاسبات نظامی به پیامدهای اقتصادی اجتماعی و سیاسی آن نیز توجه کند. از سوی دیگر یک جنگ گسترده در خاورمیانه میتواند زنجیرهای از بحرانهای پیشبینی نشده ایجاد کند.
منطقه خاورمیانه به دلیل اهمیت انرژی و موقعیت ژئوپلیتیکی همواره ظرفیت تبدیل شدن یک درگیری محدود به بحرانی گسترده را داشته است. حتی بازیگرانی که آغازکننده یک بحران هستند همیشه نمیتوانند مسیر تحولات بعدی را کنترل کنند. در این میان نقش اسراییل نیز یکی از متغیرهای مهم است.
واشنگتن تلاش دارد ضمن حمایت از متحد خود از گسترش بحران جلوگیری کند، زیرا هرگونه جنگ فراگیر میتواند هزینههای سنگینی برای امریکا به همراه داشته باشد. تفاوتی اساسی میان حمایت سیاسی و ورود مستقیم به یک جنگ وجود دارد و تصمیمگیران امریکایی این واقعیت را به خوبی میدانند. ترامپ با استفاده از ادبیات تهدیدآمیز شاید در پی افزایش فشار روانی و تقویت موقعیت مذاکره باشد. اما خطر زمانی آغاز میشود که تهدیدها از مرحله ابزار سیاسی عبور کند و به اقداماتی منجر شود که کنترل پیامدهای آن دشوار باشد.
در روابط بینالملل بسیاری از بحرانها نه به دلیل تصمیم اولیه برای جنگ، بلکه به دلیل زنجیرهای از واکنشها و اشتباهات محاسباتی شکل گرفتهاند. ایران نیز با چالشهای مختلف اقتصادی، سیاسی و امنیتی مواجه است، اما تجربه نشان داده که فشار خارجی به تنهایی نمیتواند رفتار یک کشور را تعیین کند. هرگونه تغییر در معادلات سیاسی نیازمند عوامل پیچیده داخلی و خارجی است و نمیتوان با سادهسازی مسائل انتظار داشت یک کشور در برابر تهدید خارجی تسلیم شود. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، جلوگیری از تبدیل شدن تهدید به واقعیت است.
منطقه بیش از هر چیز به ثبات و کاهش تنش نیاز دارد. سیاستمدارانی که بر طبل جنگ میکوبند باید بدانند که هزینه جنگ تنها متوجه طرف مقابل نخواهد بود و تبعات آن میتواند مرزهای جغرافیایی را پشت سر بگذارد. ترامپ در حال انجام یک بازی خطرناک است. بازیای که ممکن است در کوتاه مدت دستاورد تبلیغاتی داشته باشد، اما در بلندمدت میتواند امریکا و منطقه را با بحرانی روبهرو کند که هیچ طرفی برنده واقعی آن نباشد. تاریخ نشان داده است که جنگها آسان شروع میشوند، اما پایان آنها اغلب خارج از کنترل کسانی است که آغازشان کردهاند.»