ناصر ایمانی، فعال سیاسی اصولگرا: مذاکره بخشی از جنگ است
ناصر ایمانی، فعال سیاسی اصولگرا با تبیین تفاوت میان «مخالفت با اصل مذاکره» و «اختلاف نظر بر سر زمانبندی آن» تاکید کرد که تقابل دیدگاهها در فضای سیاسی کشور، برخلاف تصور عمومی، به معنای مخالفت با اصل دیپلماسی نیست، بلکه بحث اصلی بر سر انتخاب بهترین استراتژی برای مدیریت شرایط بحرانی و استفاده از مذاکره به عنوان بخشی از عرصه جنگ است.
در شرایطی که پرونده هستهای، فشار تحریمها، تنشهای منطقهای و خطر سوءمحاسبه نظامی بهطور همزمان بر سیاست خارجی ایران سایه انداخته، بحث مذاکره با امریکا بار دیگر به یکی از محورهای اصلی مناقشه سیاسی در عرصه داخلی تبدیل شده است.
به گزارش اعتماد، موافقان گفتوگو که طیفهای وسیعی از ایرانیان را شامل میشوند معتقدند مذاکره نه به معنای اعتماد به واشنگتن است و نه الزاما به معنای عادیسازی روابط و فراموشی خونخواهی شهدا، بلکه میتواند ابزاری برای کاهش خطر جنگ، مدیریت بحران، کسب امتیاز، کاهش فشار اقتصادی و جلوگیری از شکلگیری اجماع کامل علیه ایران باشد.
در مراحل بعدی ایران میتواند از طریق توافق پایدار اعتلای نظام جمهوری اسلامی که آرمان اصلی رهبر شهید محسوب میشد را محقق کند. اما یافتن پاسخی برای این پرسش بنیادین که «چرا ایران باید با امریکا مذاکره کند؟» در سالهای اخیر همواره مطرح بوده است.
مخالفان مذاکره معمولا بر بیاعتمادی به امریکا، تجربه خروج واشنگتن از برجام و احتمال سوءاستفاده طرف مقابل از گفتوگو تاکید میکنند. در مقابل، موافقان مذاکره بر این باورند که گفتوگو با امریکا الزاما به معنای عقبنشینی یا پذیرش خواستههای طرف مقابل نیست، بلکه میتواند بخشی از یک راهبرد کلان برای مدیریت تهدیدها و کاهش هزینههای کشور باشد.
نخستین استدلال موافقان مذاکره، کاهش خطر جنگ و کنترل بحران است. آنان معتقدند حتی اگر مذاکره به توافق نهایی منجر نشود، وجود یک کانال ارتباطی میان دو طرف میتواند از تشدید تنش، سوءبرداشت و خطای محاسباتی جلوگیری کند. در شرایطی که منطقه با سطح بالایی از بیثباتی، رقابتهای امنیتی و احتمال درگیریهای محدود یا گسترده مواجه است، گفتوگو میتواند هزینههای تقابل را کاهش دهد و مانع از حرکت بحران به سمت نقطه غیرقابل بازگشت شود.
یکی دیگر از کارکردهای مذاکره، شکستن بنبست سیاسی و آزمودن نیت طرف مقابل است. موافقان میگویند گفتوگو به معنای پذیرش حسن نیت امریکا نیست، بلکه میتواند عرصهای برای سنجش عملی ادعاهای واشنگتن باشد. اگر امریکا حاضر به ارایه امتیاز واقعی و رفع ملموس فشارها نباشد، ایران میتواند با هزینه سیاسی کمتر نشان دهد که مانع اصلی توافق طرف مقابل است. اما اگر امکان کسب امتیاز وجود داشته باشد، کنار گذاشتن مذاکره میتواند به معنای از دست دادن یک فرصت راهبردی باشد.
برای ارزیابی ابعاد و زوایای گوناگون این موضوع، پروندهای را با مشارکت مهدی شیرزاد و ناصر ایمانی، فعالان سیاسی از دو جریان اصلاحطلب و اصولگرا ترتیب داده تا پاسخی برای این پرسش بنیادین بیابد که چرا بهرغم دشمنیها و خصومتهای امریکا، همچنان باید مذاکرات را ادامه داد؟
شیرزاد: مخالفان مذاکرات باید بگویند چه راه جایگزینی برای تحقق منافع کشور دارند؟
مهدی شیرزاد، کارشناس اصلاحطلب و تحلیلگر مسائل سیاسی، با تاکید بر لزوم بهرهبرداری دیپلماتیک از پیروزیهای میدانی اخیر ایران در جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه، معتقد است که تداوم آرمانهای رهبر شهید در گرو تامین منافع ملی، بهبود معیشت مردم و در کل اعتلای نظام جمهوری اسلامی است.
او با نقد رویکردهایی که تنها بر طبل جنگ میکوبند، تصریح کرد تثبیت موقعیت نوین ایران در عرصه بینالمللی، راهی جز مذاکره هوشمندانه ندارد.
شیرزاد در پاسخ به پرسش پیرامون دوگانه «خونخواهی رهبری» و «ضرورت مذاکره» با طرح این پرسش کلیدی که «اگر مذاکره نکنیم، چه راه جایگزین موثری وجود دارد؟» میگوید: «واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران در جریان «جنگ رمضان» و نبردهای سال گذشته، به موفقیتهای خیرهکنندهای دست یافته است. رزمندگان و نیروهای مسلح شجاع ما موفق شدند ضرباتی سهمگین و فراتر از تمامی برآوردها و انتظارات به دشمن وارد کنند. بر اثر این رشادتها، کشور ایران اکنون در موقعیت متفاوتی نسبت به گذشته قرار گرفته است. اما نکته اساسی اینجاست که این موقعیت برتر و متفاوت باید در عرصه بینالمللی تثبیت و اصطلاحا «نقد» شود. تشخیص منطقی و سیاسی ایجاب میکند که بدانیم برای تثبیت این جایگاه در نظم جهانی، راهی جز مذاکره پیش روی ما نیست. »
این تحلیلگر مسائل سیاسی با خطاب قرار دادن مخالفان دیپلماسی خاطرنشان میکند: «کسانی که با هرگونه مذاکره مخالفت میکنند، باید بگویند چه راه جایگزینی برای تامین منافع کشور دارند. حتی اگر بحث انتقام و خونخواهی رهبر شهید مطرح باشد، پیگیری این موضوع خطیر نیازمند یک متولی و یک استراتژی روشن است. اگر ایده مخالفان این است که حتما باید وارد یک جنگ تمامعیار شویم تا اهداف مدنظر حاصل شود، باید به چند سوال بنیادین پاسخ دهند؛ این جنگ تا کجا ادامه خواهد یافت؟ نقطه پایان این نبرد کجاست؟ پیروزی و شکست در این میدان چگونه تعریف میشود؟ و مهمتر از همه، ظرفیتها و امکانات فعلی کشور تا چه حد اجازه تداوم چنین جنگی را میدهد؟»
او میافزاید: «باید به دقت ارزیابی کرد که آیا ادامه تنش نظامی در مقطع فعلی به نفع موقعیت منطقهای و بینالمللی ایران است یا به ضرر آن. همه ما از جنایت امریکا و اسراییل متاثر هستیم و خونخواه رهبر شهیدیم؛ اقدامی که آنها انجام دادند به هیچوجه قابل گذشت، اغماض یا پذیرش نیست، اما مساله اصلی این است که «بهینهترین حالت» برای رسیدن به هدف و گرفتن انتقام چیست. »
شیرزاد با بیان اینکه جانفشانی رهبر شهید برخاسته از یک هدف، آرمان و ایده روشن بوده، میگوید: «رهبر شهید برای اعتلای نظام جمهوری اسلامی و بهبود وضعیت زندگی ملت ایران تلاش میکردند. کارنامه ۳۷ساله ایشان به وضوح نشان میدهد که تمامی اقداماتشان در چارچوب تقویت اقتدار ملی و گشایش در زندگی مردم بوده است. اگر هدف کلان رهبر شهید را مد نظر قرار دهیم، متوجه میشویم که ایشان به دنبال ناامید کردن دشمنان از تعرض و تعدی به خاک ایران و ارتقای جایگاه کشور در معادلات جهانی بودند. بنابراین هرگونه حرکتی در مسیر خونخواهی ایشان نیز باید ذیل همین اهداف کلان معنا شود.»
این تحلیلگر مسائل سیاسی با اشاره به برخی اظهارنظرهای جاری در فضای سیاسی کشور، به سخنان رییس مجلس اشاره کرده و یادآور میشود: «آقای قالیباف جملهای مبنی بر اینکه «انتقام خون رهبر شهید، آزادی قدس است» بیان کردهاند. به نظر میرسد لازم است برخی افراد در فهم خود از آرمانها، رویکردها و حرکتی که رهبر شهید در طول سالها دنبال میکردند، بازاندیشی کنند. ما باید مسیری را انتخاب کنیم که منافع ملی را به بهترین شکل ممکن تامین کند. هدف رهبر شهید هرگز این نبود که مردم در تنگنا و «حرج» قرار بگیرند، بلکه ایشان همواره به دنبال گشایش در زندگی مردم بودند.»
شیرزاد در پایان خاطرنشان کرد: «اگر نتیجه برخی شعارها و مطالبات، به سختی افتادن معیشت مردم باشد، بدون آنکه دستاورد ملموس و روشنی در حوزههای نظامی و سیاسی برای کشور به همراه بیاورد، این رویکرد در تعارض و تباین آشکار با اهداف و سیره رهبر شهید قرار دارد. تامین امنیت ملی و رفاه عمومی، بزرگترین ادای دین به خون شهداست.»
ایمانی: باید از فرصت استفاده کرده و از طریق مذاکره منافع ملی را محقق کنیم
ناصر ایمانی، فعال سیاسی اصولگرا با تبیین تفاوت میان «مخالفت با اصل مذاکره» و «اختلاف نظر بر سر زمانبندی آن» تاکید کرد که تقابل دیدگاهها در فضای سیاسی کشور، برخلاف تصور عمومی، به معنای مخالفت با اصل دیپلماسی نیست، بلکه بحث اصلی بر سر انتخاب بهترین استراتژی برای مدیریت شرایط بحرانی و استفاده از مذاکره به عنوان بخشی از عرصه جنگ است.
ایمانی در پاسخ به پرسش پیرامون چرایی تمایل به مذاکره و ابهامات موجود در میان گروههای سیاسی، با اشاره به آشفتگی فضای رسانهای وعدم شفافیت در انتقال پیامها خاطرنشان میکند که در واقعیت، هیچیک از گروههای مختلف سیاسی در کشور با اصل انجام مذاکره مخالفت ندارند. او در این باره میگوید: «متاسفانه فضای غیر سالم اجازه نمیدهد که ما حقایق را به درستی درک کنیم و خودِ جریانهای سیاسی منتقد مذاکرات نیز گاهی باعدم شفافیت، به اینعدم درک کمک میکنند.» ایمانی با بازخوانی دیدگاههای موجود در بدنه سیاسی، از وجود دو رویکرد متمایز، اما همسو در هدف نهایی خبر داد.
این تحلیلگر در این راستا میگوید: «یک دیدگاه در کشور وجود دارد که با اصل مذاکره مخالف نیست، اما معتقد است زمان مناسبی برای ورود به میز گفتوگو وجود ندارد. این گروه بر این باورند که در شرایط کنونی، دشمن درصدد ایجاد توقف موقت در عملیاتهای نظامی است تا در فرصتی مناسب، ضربات خود را دوباره وارد کند. از نظر این گروه، مذاکره در این مقطع میتواند به دشمن فرصتی برای بازسازی توان خود باشد، لذا زمان مذاکره اکنون نیست. البته من با نظرات این گروه موافق نیستم، اما به هر حال این دیدگاه در کشور وجود دارد.»
او در ادامه به تبیین دیدگاه دوم پرداخته و میافزاید: «در مقابل، گروه دیگری اعتقاد دارند که در مقاطع حساس، از جمله زمانی که آتشبس برقرار شد، باید از فرصت موجود استفاده کرده و وارد مذاکرات میشدیم. این دیدگاه معتقد است که ما حتی در صورت تداوم تقابل، به نوعی «خرید زمان» نیاز داریم. اگرچه دشمن نیز ممکن است از این زمان برای خود بهرهبرداری کند، اما ما نیز باید از این فرصت برای رفع کاستیهای خود استفاده کنیم. »
ایمانی با تاکید بر ماهیت جنگی دیپلماسی، نکته مهمی را در مورد هدف از مذاکرات فعلی مطرح کرد. او میگوید: «باید این واقعیت را پذیرفت که مذاکره خود بخشی از جنگ است. ما با هدف کسب امتیاز و تثبیت مواضع وارد این مسیر میشویم. هدف این نیست که لزوما به یک صلح جامع و دایمی با غرب دست یابیم، بلکه پیشبینی ما این است که درگیریها همچنان ادامه خواهد داشت، اما ما از طریق مذاکره، امتیازاتی را کسب میکنیم که در صورت بازگشت به درگیریهای نظامی، دستکم جایگاه دفاعی و سیاسی ما تقویت شده باشد.»
او در ادامه استدلال کرد که یکی از مزایای اصلی این رویکرد، استفاده از بازه زمانی ایجاد شده برای ترمیم توانهای کشور است. ایمانی گفت: «با استفاده از زمانی که از طریق مذاکرات و توافقهای مقطعی به دست میآوریم، میتوانیم در دو حوزه حیاتی اقتصاد و توان نظامی، کاستیهای خود را برطرف کنیم تا در مواجهات آتی، با توان بیشتری ایستادگی کنیم.»
ایمانی در پایان با اشاره به اینکه رویکرد فعلی مسوولان امر بر پایه دیدگاه دوم (استفاده از مذاکره برای کسب امتیاز و خرید زمان) استوار است، تاکید میکند که تعیین اینکه کدام یک از این دو استراتژی در درازمدت موفقتر خواهد بود، به شرایط پیشرو و گذشت زمان بستگی دارد. او میگوید: «در نهایت، بخشش زمان و نتایج میدانی تعیین خواهد کرد که کدام استراتژی درست بوده است؛ اما آنچه اکنون شاهد آن هستیم، یک اختلاف نظر استراتژیک میان دو رویکرد متفاوت برای مدیریت بحران است.»