چگونه جسد یک الاغ بزرگی باغ کامرانیه را فاش کرد؟
در مورد وسعت باغ کامرانیه روایت شده است در تابستان یکی از سالها الاغی در این باغ گم شد و هر چه گشتند نتوانستند آن را پیدا کنند. بعد از ۴ یا ۵ ماه در اواخر پاییز، اسکلت الاغ را زیر درختی در یک نقطه دورافتاده از باغ پیدا کردند که معلوم شد مار نیشش زده بود.
سال ۱۲۴۶ هجری خورشیدی است و ناصرالدین شاه در آستانه ۲۰ امین سال سلطنتش عازم دیار خراسان است، خب حالا مهمترین کارش این است که در غیاب خودش نایب السطلنهای تعیین کند که امور را در کنترل خود داشته باشد و چه کسی بهتر از عزیز کردهاش کامران میرزا خان که از بطن منیر السلطنه به دنیا آمده بود.
البته حالا بماند این که خود کامران میرزا در آن سال ۱۱ سال بیشتر سن نداشت ولی خب رسم قجر را که میدانید همین کامران میرزا خان از ۵ سالگی حاکم تهران بود و حالا در ۱۱ سالگی میشد نایب السطلنه قاجار. این کامران میرزا آن قدر عشق تفنگ و شمشیر و قشون بود که در ۱۳ سالگی بعد از این که عزیزخان مکری سردار کل مغضوب سلطان صاحبقران شد رفت شد سردار کل و فرمانده کل قشون این پایان ماجرا نبود مدتی بعد این همه لقب انگاری کم بود و درشان کامران میرزا نبود بنابراین به لقب امیرکبیری مفتخر شد البته به قول شاعر این امیر کبیر کجا و آن امیر کبیر فراهانی کجا.
کامران میرزا
![]()
حالا دیگر خیلی هم نمیخواهیم در زندگی به اصطلاح حرفهای و سیاسی این کامران میرزا خان ورود کنیم. اما ارتباط او با بحث امروز ما بر میگردد به این که یکی از مصفاترین محلههای تهرون یک زمانی سندش به اسم ایشان خورده بود که البته اگر کمی به ذهن مبارک فشار بیاورید حدس زدنش سخت نیست بله کامرانیه در شمال تهران.
![]()
اما داستان از کجا شروع شد؟
ناصرالدین شاه یک وزیر خارجهای داشت به اسم سعید خان انصاری که یک چیزی در مایههای لاوروف روسها بود از بس که وزارت خارجهاش طولانی بود ایشان ۲۵ سال البته نه به طور پیوسته در دوره ناصری امور خارجی مملکت را میچرخاند.
این سعید خان بخش عمدهای از زمینهای اطراف کاخ نیاوران را در مالکیت خود داشت تا این که کامران میرزا آمد و زمینهای جماران و حصار بوعلی را خرید و سیعد خان انصاری را هم مجبور کرد تا زمینهایش را به او بفروشد و این گونه شد که تقریبا کل شرق میدان تجریش سندش خورد به نام کامران میرزا.
این طوری که شد که کم کم زمینهای کامران میرزا یا در واقع بهتر است بگوییم باغ کامران میرزا مساحتش شد یک چیزی در حدود ۹۰۰ هزار هکتار. مخ آدم سوت میکشد.
قهرمان میرزا سالور که پسر عموی کامران میرزا میشود در خاطرات خودش مینویسد: چه حکایتی در کامرانیه بود، چه گل کاری، چه بناها، چه فوارهها و دریاچه ها. چه قنوات، چه اشجار و گل کاریهایی. چشم هر بینندهای را خیره میکرد. در حقیقت مثل باغهای ورسای فرانسه بود.
کامران میرزا که ذوق هنری و زیباپسندش را گویا از پدرش به ارث برده بود ۲ باغبان اتریشی استخدام کرد تا کلا طراحی باغ را زیر نظر بگیرند. گفته شده است در دوران اوج شکوفایی این باه روزانه ۲۰ کارگر وظیفه آبیاری گلها و درختهایش را داشته اند.
![]()
اما در این کاخ بنایی وجود داشت که نگین باغ بود و سلطان صاحبقران آن قدر از این ساختمان خوشش میآمد که یکسال افتخار داد جشن تولدش را در آن جا جشن گرفتند.
در مورد این مراسم ژان–باتیست فُوریه پزشک مخصوص ناصرالدین شاه که در میان مهمانان حضور داشته نوشته است: عمارت شاهنشین باغ و مسیرها را آن قدر روشن نموده بودند که انگاری روز است.
وقتی مشروطه شد و کامران میرزا هم دیگر از خر مراد سیاست کم کم پیاده شد شروع کرد بخشهایی از باغ را میان دختران و پسران خود تقسیم کرد.
بعدها هم بخش مهمی از باقی مانده زمینها به فرمانفرمای مشهور فروخته که الان به فرمانیه شهرت دارد. اما بگذارید برگردیم به عمارت شاهنشین که مدتی پشت قباله افسر الدوله خواهر کامران میرزا بود که بعدا جز و همین قسمتهایی بود که به فرمانفرما فروخته شد. این عمارت الان در مالکیت سفارت ایتالیا است.
بخشی از باغ هم به افراد مشهوری چون عبدالحسین هژیر و محمد صادق فاتح و شیخ الاسلام مهماندوست فروخته شد.
در مورد وسعت باغ نکته جالب این که روایت شده است در تابستان یکی از سالها الاغی در این باغ گم شد و هر چه گشتند نتوانستند آن را پیدا کنند. بعد از ۴ یا ۵ ماه در اواخر پاییز، اسکلت الاغ را زیر درختی در یک نقطه دورافتاده از باغ پیدا کردند که معلوم شد مار نیشش زده بود.