ترنج موبایل
کد خبر: ۹۸۴۴۷۶

زنان، دشواژه‌ها و گذار از زبان نمادین

وقتی کلمه‌ها زخم می‌زنند

 وقتی کلمه‌ها زخم می‌زنند

زبان آینه جامعه است، اما همزمان -سازنده جامعه - هم هست. دشواژه‌هایی که برای زنان ساخته شده‌اند، محصول یک نظام فکری‌اند که زن را موجودی تعریف می‌کند که باید کنترل شود، نه انسانی که حق دارد خودش باشد.

زبان فقط ابزار ارتباط نیست. زبان قدرت است. زبان می‌سازد، می‌شکند، تعریف می‌کند و محدود می‌کند. وقتی جامعه‌ای به یک گروه انسانی دشنام می‌دهد، این کار تصادفی نیست. پشت هر دشواژه‌ای که به زنان نسبت داده می‌شود، یک سیستم فکری نهفته است که قرن‌هاست در حال بازتولید خودش است.

دشواژه چیست و چرا مهم است؟

دشواژه یعنی کلمه‌ای که برای تحقیر، کنترل یا خاموش کردن کسی به کار می‌رود. اما دشواژه‌هایی که به زنان اختصاص دارند، یک ویژگی خاص دارند: اکثر آن‌ها یا به بدن زن مربوط می‌شوند، یا به رفتار جنسی او، یا به استقلال و صدایش.

این تصادفی نیست.

وقتی یک مرد بلند حرف می‌زند، "قاطع" است. وقتی یک زن همین کار را می‌کند، "پررو" یا "بی‌حیا" است. وقتی مردی در زندگی جنسی‌اش آزاد باشد، "مرد" است. وقتی زنی همین انتخاب را داشته باشد، کلماتی که جامعه برایش آماده کرده، از همان دوران کودکی در ذهن همه حک شده‌اند.

این کلمه‌ها زبان نمادین هستند. یعنی کارشان فقط توهین نیست؛ کارشان -یادآوری مرز- است. مرزی که جامعه برای زن تعریف کرده. "تا اینجا حق داری بیایی، نه بیشتر."

روانشناسی تحقیر:  چه اتفاقی در ذهن می‌افتد؟

روان‌شناسان نشان داده‌اند که وقتی انسان‌ها به‌طور مکرر با کلمات تحقیرآمیز مواجه می‌شوند، چند اتفاق می‌افتد:

اول: درونی‌سازی
زن یاد می‌گیرد که خودش را از چشم آن کلمه‌ها ببیند. شروع می‌کند به سانسور کردن خودش. نه چون کسی جلویش را گرفته، بلکه چون صدای آن کلمه‌ها را درونش حمل می‌کند. روانشناسان این پدیده را "نگهبان درونی" می‌نامند؛ یک صدای انتقادی که خودِ فرد می‌شود زندان‌بان خودش.

دوم: فلج شدن اجتماعی
ترس از دشواژه باعث می‌شود زن‌ها از فضاهای عمومی دور بمانند، کمتر نظر بدهند، کمتر رهبری کنند، کمتر بخندند، کمتر خشمگین شوند. زیرا برای هر احساس طبیعی‌شان، یک کلمه آماده است.

سوم: گسست از بدن
وقتی بدن یک زن بیشترین هدف دشواژه‌هاست، آن زن یاد می‌گیرد که از بدن خودش فاصله بگیرد. احساس بیگانگی با جسم خود، یکی از شایع‌ترین نشانه‌هایی است که روان‌پزشکان در زنانی می‌بینند که در محیط‌های تحقیرکننده بزرگ شده‌اند.

 زبان نمادین یعنی چه؟

زبان نمادین یعنی کلمه فراتر از معنای خودش عمل می‌کند. یک نماد می‌شود.

مثلاً وقتی به زنی که در یک اعتراض شرکت کرده، دشنام جنسی داده می‌شود، آن کلمه دیگر فقط یک توهین نیست. یک پیام است: "جای تو اینجا نیست." "برگرد خانه." "بدنت مال عرصه عمومی نیست."

یا وقتی زنی که طلاق گرفته با کلمات خاصی توصیف می‌شود، آن کلمات نمادِ یک هشدار اجتماعی‌اند: "اگر تنها باشی، اگر وابسته به مرد نباشی، اینطور خوانده می‌شوی."

این زبان نمادین -کارکرد کنترل -دارد. مثل یک حصار نامرئی دور زندگی زنان می‌کشد.

 اما گذار ممکن است

گذار از این زبان نمادین، یعنی از کارکردن افتادن این ابزار کنترل، یک فرآیند است. هم فردی، هم اجتماعی.

در سطح فردی:
اولین قدم -نام‌گذاری- است. یعنی فهمیدن اینکه "این کلمه برای چه ساخته شده است." وقتی زنی می‌فهمد که دشواژه‌ای که به او گفته شده، ابزار کنترل بوده نه توصیف واقعیت، آن کلمه قدرتش را از دست می‌دهد. روان‌پزشکان این فرآیند را "بازنام‌گذاری شناختی" می‌نامند.

قدم دوم -جداسازی هویت از کلمه- است. هیچ کلمه‌ای هویت کسی نیست. کلمه‌ها ابزار قدرت‌اند، نه آیینه واقعیت.

در سطح اجتماعی:
جوامعی که زبانشان تغییر کرده، واقعیتشان هم تغییر کرده است. این یک مشاهده جامعه‌شناختی است. وقتی کلمه‌های تحقیرآمیز از فضای عمومی خارج می‌شوند، دسترسی زنان به قدرت، آموزش و تصمیم‌گیری افزایش پیدا می‌کند. این رابطه تصادفی نیست.

یک نکته که اغلب نادیده گرفته می‌شود

بسیاری از زنان، خودشان این کلمه‌ها را علیه هم به‌کار می‌برند. این پدیده در روان‌شناسی به آن "خشونت افقی" یا "ستم درونی‌شده" می‌گویند. وقتی نمی‌توانی علیه سیستم بجنگی، خشمت را به سمت کسی می‌بری که شبیه خودت است.

این نه ضعف زنان است، نه دلیلی برای سرزنششان. این نشانه‌ای است از چقدر عمیق این زبان در ذهن‌ها نشسته است. فهمیدن این پدیده، اولین قدم برای بیرون آمدن از آن است.

و در پایان

زبان آینه جامعه است، اما همزمان -سازنده جامعه - هم هست. دشواژه‌هایی که برای زنان ساخته شده‌اند، محصول یک نظام فکری‌اند که زن را موجودی تعریف می‌کند که باید کنترل شود، نه انسانی که حق دارد خودش باشد.

گذار از این زبان، یعنی رد کردن آن نظام فکری. نه با خشم کور، بلکه با آگاهی. با فهمیدن اینکه وقتی کلمه‌ای می‌خواهد تو را تعریف کند، با یک سیستم طرفی نه با یک حقیقت.

نویسنده : محمدباقر سبط الشیخ
ارسال نظرات
خط داغ