ترنج موبایل
کد خبر: ۹۸۳۵۷۸

سرمایه‌داری با پرچم سرخ/ وقتی پکن به جهان «نه» نگفت

سرمایه‌داری با پرچم سرخ/ وقتی پکن به جهان «نه» نگفت

یک استاد دانشگاه گفت: دولت چین توانسته میان برنامه‌ریزی متمرکز و ساز و کارهای رقابتی نوعی توازن ایجاد کند. همین مساله به رشد اقتصادی کمک کرده است.

ظهور چین به عنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان یکی از مهم‌ترین تحولات قرن بیست‌ویکم به شمار می‌رود. کشوری که تا چند دهه پیش با فقر گسترده، ضعف زیرساختی و فاصله قابل توجه با اقتصادهای پیشرفته روبه‌رو بود، امروز در حوزه‌هایی مانند صنعت، تجارت، فناوری، هوش مصنوعی و سرمایه‌گذاری خارجی به یکی از بازیگران تعیین‌کننده جهان تبدیل شده است.

به گزارش اعتماد، اما راز این موفقیت چیست؟ آیا چین یک اقتصاد کمونیستی است یا سرمایه‌داری؟ نقش دولت در این مسیر چه بوده و چرا بسیاری از کشورهای در حال توسعه تلاش می‌کنند تجربه این کشور را مطالعه کنند؟ برای پاسخ به این پرسش‌ها با ابراهیم آقامحمدی، عضو هیات علمی دانشگاه اراک و پژوهشگر مطالعات چین گفت‌وگو کرده‌ایم. 

بسیاری از مردم امروز چین را به عنوان یک ابرقدرت اقتصادی می‌شناسند، اما کمتر کسی به یاد می‌آورد که این کشور در گذشته با مشکلات فراوانی مواجه بود. نقطه آغاز تحول اقتصادی چین را کجا باید جست‌وجو کرد؟ 

اگر بخواهیم مسیر رشد چین را به درستی درک کنیم باید به دهه ۱۹۷۰ بازگردیم. چین در دوره‌های مختلف تاریخی، دوران اوج و افول را تجربه کرده است. حتی پس از روی کار آمدن کمونیست‌ها و رهبری مائو نیز آن توسعه‌ای که بسیاری انتظار داشتند اتفاق نیفتاد. برنامه‌هایی مانند انقلاب فرهنگی و جهش بزرگ رو به جلو اجرا شدند، اما از نگاه بسیاری از تحلیلگران نتیجه نهایی آن‌ها رشد اقتصادی پایدار نبود. فقر گسترش پیدا کرد و اقتصاد کشور همچنان با مشکلات جدی روبه‌رو بود.

نقطه عطف واقعی زمانی شکل گرفت که پس از مائو، دنگ شیائوپینگ به قدرت رسید. آنچه امروز به عنوان چین مدرن می‌شناسیم تا حد زیادی محصول تصمیماتی است که در آن دوره گرفته شد. رهبران جدید به این نتیجه رسیدند که برای توسعه باید با جهان ارتباط برقرار کنند، سرمایه خارجی جذب کنند و از تجربه کشورهای صنعتی استفاده کنند. به اعتقاد من خیزش چین از همان زمان آغاز شد. 

یعنی مهم‌ترین تفاوت رهبران جدید چین با نسل‌های قبلی نوع نگاه آن‌ها به جهان بود؟ 

دقیقا همین‌طور است. در گذشته نوعی نگاه خودکفا و درون‌گرا در چین وجود داشت. حتی در قرن نوزدهم وقتی کشورهای غربی به دنبال توسعه روابط تجاری بودند، امپراتور چین اعلام کرد که این کشور هر آنچه نیاز دارد در اختیار دارد و نیازی به جهان خارج احساس نمی‌کند. چنین نگاهی در بلندمدت هزینه‌های سنگینی برای چین ایجاد کرد. دنگ شیائوپینگ در نقطه مقابل این تفکر قرار داشت. او پذیرفت که چین برای پیشرفت باید از ظرفیت‌های اقتصاد جهانی استفاده کند. درهای کشور به روی سرمایه‌گذاری خارجی باز شد، مناطق آزاد اقتصادی شکل گرفت و همکاری با اقتصادهای بزرگ جهان آغاز شد. این تغییر نگرش یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت چین بود. 

شما در سخنرانی خود به سفر رهبران چینی به امریکا اشاره کردید. چرا این موضوع تا این اندازه اهمیت دارد؟ 

چون آن سفرها نگاه رهبران چین را نسبت به واقعیت‌های جهان تغییر داد. زمانی که مقامات چینی از زیرساخت‌ها، صنایع و فناوری امریکا بازدید کردند، متوجه فاصله عظیم میان دو کشور شدند. حتی سوار شدن بر قطارهای سریع‌السیر آن زمان برای برخی از آن‌ها تجربه‌ای شگفت‌انگیز بود. آن‌ها دریافتند که ادامه مسیر گذشته نمی‌تواند چین را به یک قدرت بزرگ تبدیل کند. به همین دلیل تصمیم گرفتند مسیر تازه‌ای را آغاز کنند. مسیری که بر تعامل با جهان و جذب فناوری استوار بود. 

هنوز هم درباره ماهیت اقتصاد چین اختلاف نظر وجود دارد. برخی آن را کمونیستی می‌دانند و برخی سرمایه‌داری. تعریف شما چیست؟ 

اقتصاد چین را نمی‌توان با تعاریف کلاسیک توضیح داد. ما با ترکیبی از بازار آزاد و کنترل سیاسی روبه‌رو هستیم. از یک سو، رقابت اقتصادی، سرمایه‌گذاری خصوصی و حضور شرکت‌های بزرگ در بازار وجود دارد. از سوی دیگر، دولت و حزب کمونیست همچنان نقش محوری در تصمیم‌گیری‌های کلان اقتصادی دارند. به همین دلیل بسیاری از پژوهشگران از مفهوم «سرمایه‌داری دولتی» استفاده می‌کنند. این مدل نه بازگشت به سوسیالیسم سنتی است و نه نسخه کامل سرمایه‌داری لیبرال. در واقع نوعی ترکیب میان اقتدار سیاسی و ساز و کار بازار شکل گرفته است. 

برخی معتقدند اقتصادهایی که دولت در آن‌ها نقش پررنگی دارد، معمولا گرفتار ناکارآمدی می‌شوند. چرا این اتفاق در چین رخ نداده است؟ 

نقش دولت در چین بسیار گسترده است. صنایع کلیدی مانند انرژی، بانکداری، زیرساخت، حمل‌ونقل و ارتباطات در کنترل دولت قرار دارند. شرکت‌های دولتی ستون اصلی اقتصاد چین محسوب می‌شوند. ده‌ها شرکت چینی در میان بزرگ‌ترین شرکت‌های جهان قرار دارند و بخش قابل توجهی از آن‌ها دولتی هستند. البته این ساختار بدون مشکل نیست. بدهی شرکت‌های دولتی، بروکراسی و فساد از جمله چالش‌هایی هستند که بارها مورد توجه قرار گرفته‌اند. با این حال دولت چین توانسته میان برنامه‌ریزی متمرکز و ساز و کارهای رقابتی نوعی توازن ایجاد کند. همین مساله به رشد اقتصادی کمک کرده است. 

منتقدان غربی بارها گفته‌اند که اقتصاد بازار و اقتدار سیاسی حزب کمونیست در نهایت با یکدیگر دچار تعارض خواهند شد. آیا شما این دیدگاه را قبول دارید؟ 

این بحث سال‌هاست مطرح می‌شود. بسیاری از نظریه‌پردازان معتقدند میان منطق بازار و اقتدار سیاسی نوعی تناقض وجود دارد و این تناقض در مقطعی خود را نشان خواهد داد. اما واقعیت این است که چین تاکنون توانسته این مدل را حفظ کند. هنوز شواهدی که نشان بدهد این ساختار در آستانه فروپاشی قرار دارد، مشاهده نمی‌شود. البته چالش‌ها وجود دارند و آینده را باید با احتیاط تحلیل کرد. 

یکی از عوامل مهم موفقیت چین جذب سرمایه خارجی بود. این سرمایه‌گذاری‌ها چه تأثیری بر اقتصاد کشور گذاشتند؟ 

سرمایه‌گذاری خارجی نقش بسیار مهمی داشت. مناطق آزاد اقتصادی بستری فراهم کردند تا سرمایه‌گذاران خارجی وارد چین شوند. این سرمایه‌ها فقط پول نبودند؛ فناوری، دانش مدیریتی و تجربه صنعتی نیز همراه آن‌ها وارد کشور شد. به تدریج چین به مرکز تولید جهانی تبدیل شد و توانست از ظرفیت بازارهای بین‌المللی استفاده کند. 

اما امروز چین خود به یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاران جهان تبدیل شده است. این تغییر چگونه اتفاق افتاد؟ 

در مرحله نخست سرمایه به داخل چین می‌آمد. از دهه ۲۰۰۰ به بعد روند جدیدی آغاز شد و شرکت‌های چینی سرمایه‌گذاری در خارج از کشور را در دستور کار قرار دادند. در ابتدا تمرکز بر منابع طبیعی و انرژی بود. آفریقا و امریکای لاتین از مهم‌ترین مقاصد سرمایه‌گذاری محسوب می‌شدند. سپس شرکت‌های چینی برای دسترسی به بازارهای مصرف و فناوری‌های جدید وارد اروپا، آسیا و امریکای شمالی شدند. مرحله بعدی با ابتکار کمربند و جاده آغاز شد. طرحی که ابعاد اقتصادی، زیرساختی و ژئوپلیتیکی گسترده‌ای دارد. 

برخی تحلیلگران معتقدند کمربند و جاده بیش از آنکه یک پروژه اقتصادی باشد، ابزاری برای گسترش نفوذ چین است. شما چه نظری دارید؟ 

طبیعتا هر قدرت بزرگی در کنار اهداف اقتصادی به منافع راهبردی خود نیز توجه می‌کند. کمربند و جاده پروژه‌ای است که از طریق آن بنادر، راه‌آهن‌ها، خطوط انرژی و زیرساخت‌های مختلف در کشورهای گوناگون ایجاد می‌شوند. این مساله هم منافع اقتصادی دارد و هم جایگاه بین‌المللی چین را تقویت می‌کند. در عین حال باید توجه داشت که بسیاری از کشورها از این سرمایه‌گذاری‌ها بهره برده‌اند. برای مثال در برخی مناطق ظرفیت تولید برق افزایش یافته یا هزینه حمل‌ونقل کاهش پیدا کرده است. بنابراین نمی‌توان تنها یک بعد از ماجرا را دید. 

یکی از انتقادهای رایج، ایجاد بدهی برای کشورهای دریافت‌کننده وام‌های چینی است. این انتقاد را تا چه اندازه وارد می‌دانید؟ 

این مساله واقعا وجود دارد و نمی‌توان آن را نادیده گرفت. چین در بسیاری از پروژه‌ها از الگوی تأمین مالی و ساخت زیرساخت استفاده می‌کند. در برخی موارد کشورها در بازپرداخت بدهی‌ها با مشکل مواجه شده‌اند. نمونه‌هایی وجود دارد که بدهی‌های سنگین به موضوعی بحث‌برانگیز تبدیل شده است. بنابراین این بخش از سیاست خارجی اقتصادی چین نیازمند بررسی دقیق است. 

به نظر می‌رسد چین در سال‌های اخیر تمرکز ویژه‌ای بر فناوری پیدا کرده است. آیا فناوری را باید موتور جدید رشد این کشور دانست؟ 

بدون تردید؛ اگر در گذشته صنعت و تولید ستون اصلی قدرت چین بودند، امروز فناوری به ستون جدید قدرت این کشور تبدیل شده است. چین در حال حرکت از یک بازیگر صنعتی به سمت یک قدرت دیجیتال جهانی است. شرکت‌هایی مانند هواوی، علی‌بابا، تنسنت و بایدو در حوزه‌های مختلف فعالیت می‌کنند. توسعه شبکه‌های ۵G، هوش مصنوعی، رایانش ابری، تجارت الکترونیک، داده‌های بزرگ و رباتیک بخشی از این روند است. 

چرا هوش مصنوعی تا این اندازه برای چین اهمیت دارد؟ 

زیرا رهبران چین معتقدند آینده اقتصاد جهانی تا حد زیادی به فناوری‌های هوشمند وابسته است. برنامه‌های ملی متعددی برای توسعه هوش مصنوعی تدوین شده‌اند. توسعه الگوریتم‌های بومی، پایگاه‌های داده ملی، کاربرد هوش مصنوعی در صنعت، امنیت، رباتیک و اتوماسیون همگی در دستور کار قرار دارند. چین تلاش می‌کند در این حوزه به یکی از رهبران جهان تبدیل شود و سرمایه‌گذاری‌های بسیار گسترده‌ای نیز انجام داده است. 

امریکا محدودیت‌های متعددی علیه شرکت‌های فناوری چینی اعمال کرده. آیا این محدودیت‌ها می‌توانند سرعت رشد فناوری چین را کاهش بدهند؟ 

رقابت فناوری میان چین و امریکا یکی از مهم‌ترین رقابت‌های جهان امروز است. تحریم هواوی و محدودیت‌های مربوط به نیمه‌هادی‌ها بخشی از این رقابت هستند. این اقدامات برای چین هزینه ایجاد کرده‌اند، اما همزمان انگیزه توسعه فناوری‌های بومی را نیز افزایش داده‌اند. رهبران چین به خوبی می‌دانند که رقابت آینده در حوزه فناوری رقم خواهد خورد. به همین دلیل سرمایه‌گذاری‌های سنگینی در این بخش انجام می‌شود. 

شما در سخنان خود از «جاده ابریشم دیجیتال» نام بردید. این مفهوم دقیقا به چه معناست؟ 

جاده ابریشم دیجیتال مکمل ابتکار کمربند و جاده است. اگر در گذشته تمرکز بر بنادر، جاده‌ها و خطوط ریلی بود، امروز زیرساخت‌های دیجیتال نیز اهمیت پیدا کرده‌اند. فیبر نوری، شبکه‌های ۵G، مراکز داده، خدمات ابری، تجارت الکترونیک و همکاری‌های فناورانه بخشی از این پروژه هستند. چین تلاش می‌کند در حوزه استانداردهای دیجیتال نیز نقش مهمی ایفا کند و حضور خود را در کشورهای مختلف گسترش بدهد. 

در کنار دولت و شرکت‌های بزرگ، فضای کسب‌وکار تا چه اندازه در موفقیت چین نقش داشته است؟ 

نقش بسیار مهمی داشته و میلیون‌ها کسب‌وکار جدید در چین شکل گرفته‌اند. فرآیند ثبت شرکت بسیار سریع انجام می‌شود و در برخی شهرها هزینه‌ای برای ثبت وجود ندارد. این موضوع به کارآفرینی و نوآوری کمک کرده است. 

چین تلاش کرده میان حمایت دولتی و فعالیت بخش خصوصی نوعی هم‌افزایی ایجاد کند. بسیاری از شرکت‌های بزرگ فناوری امروز حاصل همین فضا هستند. 

اگر بخواهید در پایان مهم‌ترین درس تجربه چین را برای کشورهای در حال توسعه بیان کنید، چه خواهید گفت؟ 

مهم‌ترین درس این است که توسعه نیازمند نگاه بلندمدت، برنامه‌ریزی مستمر و پذیرش واقعیت‌های جهان است. چین زمانی مسیر رشد را آغاز کرد که پذیرفت باید با جهان تعامل کند، از فناوری‌های نوین بهره بگیرد، زیرساخت‌های خود را توسعه بدهد و سرمایه‌گذاری گسترده در آموزش و فناوری انجام بدهد. البته هر کشوری شرایط خاص خود را دارد و نمی‌توان نسخه چین را عینا در جای دیگری اجرا کرد. اما تجربه این کشور نشان می‌دهد که ترکیب برنامه‌ریزی راهبردی، سرمایه‌گذاری در فناوری، توسعه زیرساخت‌ها، جذب سرمایه و توجه به رقابت‌پذیری اقتصادی می‌تواند مسیر رشد را هموار کند. به همین دلیل چین امروز از یک کشور درگیر مشکلات گسترده اقتصادی به یکی از تأثیرگذارترین قدرت‌های جهان تبدیل شده و همچنان در مسیر گسترش نفوذ اقتصادی، صنعتی و فناورانه خود حرکت می‌کند.

ارسال نظرات
خط داغ