کیفیت پیدایش و رشد شیعه(۱۷)- امام پنجم۰ع) تا حضرت ولی عصر(عج)
مرحوم علامه طباطبایی

امام پنجم
امام محمد بن على (باقر) لفظ باقر به معنى شكافنده است و لقبى است كه پيغمبراكرم (ص) به آن حضرت داده بود.
آن حضرت فرزند امام چهارم و در سال پنجاه و هفت هجرى متولد شده بود و در واقعه كربلا چهار ساله و حاضر بود و پس از پدر بزرگوارش به امر خدا و معرفى گذشتگان خود , بامامت رسيد و در سال صد و چهارده و يا صد و هفده هجرى خليه اموى مسموم شده ) در گذشت. (به حسب بعضى از روايات شیعه توسط ابراهیم بن ولید بن عبدالملک برادر زاده هشام).
در عهد امام پنجم از طرفى در اثر مظالم بني اميه, هر روز در قطرى از اقطار بلاد اسلامى انقلاب و جنگ هائى رخ مي داد و از خود خاندان اموى نيز اختلافات بروز مي كرد و اين گرفتاري ها دستگاه خلافت را مشغول و تا اندازه اى از تعرض به اهل بيت صرف مي كرد. و از طرفى وقوع فاجعه كربلا و مظلوميت اهل بيت كه ممثل آن, امام چهارم بود مسلمانان را مجذوب و علاقمند به اهل بيت مي ساخت.
اين عوامل دست به دست داده مردم و خاصه شيعه را مانند سيل به سوى مدينه و حضور امام چهارم سرازير ساخت وامكاناتى در نشر حقايق اسلامى و معارف اهل بيت براى آن حضرت بوجود آورد كه براى هيچ يك از پيشوايان گذشته اهل بيت ميسر نشده بود و گواه اين مطلب اخبار و احاديث بي شمارى است كه از امام پنجم نقل شده و گروه انبوهى از رجال علم و دانشمندان شيعه كه در فنون متفرقه معارف اسلامى در مكتب آن حضرت پرورش يافته اند و در فهرست ها و كتب رجال اساميشان ضبط شده است.
امام ششم
امام جعفر بن محمد (صادق) فرزند امام پنجم كه در سال هشتاد و سه هجرى متولد ودر سال صد و چهل و هشت هجرى (طبق روايات شيعه) به تحريك منصور خليفه عباسى مسموم و شهيد شده است.
در عهد امامت امام ششم در اثر انقلابات كشورهاى اسلامى و خصوصا قيامى كه مسوده براى برانداختن خلافت بني اميه كرده بودند و جنگ هاى خونينى كه منجر به سقوط خلافت و انقراض بني اميه گرديد و در اثر آن ها زمينه خوبى كه امام پنجم در بيست سال زمان امامت خود با نشر حقايق اسلامى و معارف اهل بيت مهيا كرده بود, براى امام ششم امكانات بيشتر و محيط مناسب ترى براى نشر تعاليم دينى پيدا شد.
آن حضرت تا اواخر زمان امامت خود كه مصادف با آخر خلافت بني اميه و اول خلافت بني عباس بود از فرصت استفاده نموده به نشر تعاليم دينى پرداخت و شخصيت هاى علمى بسيارى در فنون مختلفه عقلى و نقلى مانند «زراره» و «محمد ابن مسلم» و «مؤمن طاق» و «هشام بن حكم» و «ابان بن تغلب» و «هشام بن سالم» و «حريز» و «هشام كلبى نسابه» و «جابر بن حيان صوفى» شيمي دان و غير ايشان را پرورش داد. حتى عده اى از رجال علمى عامه نيز مانند «سفيان ثورى» و «ابوحنيفه» رئيس مذهب حنفيه و «قاضى سكونى» و «قاضى ابوالبخترى» و غير ايشان افتخار تلمذش را پيدا كردند (معروف است كه از مجلس درس و حوزه تعليم امام ششم چهار هزار محدث و دانشمند بيرون آمده است.)
احاديثى كه از صادقين يعنى از امام پنجم و ششم مأثور(منقول) است, از مجموع احاديثى كه از پيغمبر اكرم (ص) و ده امام ديگر ضبط شده است, بيشتر است.
ولى در اواخر عهد خود دچار منصور خليفه عباسى شد و تحت مراقبت و محدوديت شديد درآمد منصور آزارها و شكنجه ها و كشتارهاى بيرحمانه اى در حق سادات علويين رواداشت كه از بني اميه با آن همه سنگدلى و بيباكى سر نزده بود.
به دستور وى آنان را دسته دسته مي گرفتند و در قعر زندان هاى تاريك با شكنجه و آزار به زندگيشان خاتمه مي دادند و جمعى را گردن مي زدند وگروهى را زنده زير خاك مي كردند و جمعى را در پى ساختمان ها يا ميان ديوارها گذاشته رويشان بنا مي كردند.
منصور دستور جلب امام ششم را از مدينه صادر كرد (امام ششم پيش ازآن نيز يك بار به امر سفاح خليفه عباسى به عراق و پيش از آن در حضور امام پنجم به امر هشام خليفه اموى به دمشق جلب شده بود.)
مدتى امام را زير نظر گرفتند و بارها عزم كشتن آن حضرت را نموده و هتك ها كرد ولى بالاخره اجازه مراجعه به مدينه را داده و امام به مدينه مراجعت فرمود و بقيه عمر را با تقيه شديد و نسبتا با عزلت و گوشه نشينى برگزار مي كرد تا به دسيسه منصورمسموم و شهيد شد.
منصور پس از آن كه خبر شهادت امام ششم را دريافت داشت به والى مدينه نوشت كه به عنوان تفقد بازماندگان, به خانه امام برود و وصيت نامه آن حضرت را خواسته و بخواند و كسى را كه وصى امام معرفى شده فى المجلس گردن بزند و البته مقصود منصور از جريان اين دستور اين بود كه به مسئله امامت خاتمه دهد و زمزمه تشيع رابه كلى خاموش كند ولى بر خلاف توطئه وى وقتى كه والى مدينه طبق دستور, وصيت نامه را خواند ديد امام پنج نفر را براى وصايت تعيين فرموده. خود خليفه و والى مدينه و عبدالله افطح فرزند بزرگ و موسى فرزند كوچك آن حضرت و حميده و به اين ترتيب تدبير منصور نقش بر آب شد.
امام هفتم
امام موسى بن جعفر (كاظم) فرزند امام ششم در سال صد و بيست و هشت هجرى متولد شد و سال صد و هشتاد و سه هجرى در زندان مسموما شهيد شد. .آن حضرت پس از درگذشت پدر بزرگوار خود به امر خدا و معرفى گذشتگان خود به امامت رسيد
امام هفتم از خلفاى عباسى با منصور و هادى و مهدى و هارون معاصر و در عهد بسيار تاريك و دشوار با تقيه سخت مي زيست تا اخيرا هارون در سفر حج به مدينه رفت وبه امر وى امام را در حالى كه در مسجد پيغمبر مشغول نماز بود گرفته و به زنجيربسته زندانى كردند و از مدينه به بصره و از بصره به بغداد بردند و سالها از زندانى به زندانى منتقل مي نمودند و بالاخره در بغداد در زندان سندى ابن شاهك با سم درگذشت و در مقابر قريش كه فعلا شهر كاظميه مي باشد مدفون گرديد.
امام هشتم
امام على بن موسى (رضا) فرزند امام هفتم كه (بنا به اشهر تواريخ) سال صد وچهل و هشت هجرى متولد و سال دويست و سه هجرى درگذشته است. امام هشتم پس از پدر بزرگوار خود به امر خدا و معرفى گذشتگان خود به امامت رسيد و مدتى از زمان امامت خود با هارون خليفه عباسى و پس از آن با پسرش امين و پس از آن با پسر ديگرش مأ مون معاصر بود.
مأ مون پس از پدر اختلافاتى با برادر خود امين پيدا كرد كه منجر به جنگ هاى خونين و بالاخره كشته شدن امين گرديد و مأ مون بسرير خلافت استيلا يافت.
تا آن روز سياست خلافت بني عباس نسبت به سادات علوى, سياست خشونت آميز وخونينى بوده پيوسته رو به سختى مي رفت و هر چند گاهى يكى از علويين قيام كرده جنگ خونين و آشوبى برپا مي شد و اين خود براى دستگاه خلافت گرفتارى سختى بود. و ائمه و پيشوايان شيعه از اهل بيت اگرچه با نهضت و قيام كنندگان همكارى نمي كردند و مداخله اى نداشتند ولى شيعه كه آن روز جمعيت قابل توجهى بودند پيوسته ائمه اهل بيت را پيشوايان دينى مفترض الطاعه(واجب الاطاعه) و خلفاء واقعى پيغمبراكرم (ص) مي دانستند و دستگاه خلافت را كه قيافه دربار كسرى و قيصر داشت, و به دست يك مشت مردم بي بند و بار اداره مي شد، دستگاهى ناپاك و دور ازساحت قدس پيشوايان خود مي ديدند و دوام و پيشرفت اين وضع براى دستگاه خلافت خطرناك بود و آن را به شدت تهديد مي كرد.
مأمون به فكر افتاد كه به اين گرفتاري ها كه سياست كهنه و هفتاد ساله پيشينيان وى نتوانست چاره كند, با سياست تازه ديگرى خاتمه بخشد و آن اين بود كه امام هشتم را ولايت عهد بدهد و از اين راه هر گرفتارى را رفع كند، زيرا (به خیال او) سادات علوى پيش از آن كه دست خودشان به خلافت بند شد ديگر به ضرر دستگاه قيام نمي كردند و شيعه نيز پس از آن كه آلودگى امام خود را به خلافتى كه پيوسته آن را وكارگردانان آن را پليد و ناپاك مي شمردند, مشاهده كردند، ديگر آن اعتقاد معنوى و ارادت باطنى را كه در حق امامان اهل بيت داشتند, از دست مي دهند و تشكل مذهبيشان سقوط كرده ديگر خطرى از اين راه متوجه دستگاه خلافت نخواهد گرديد.
بديهى است كه پس از حصول مقصود, از بين بردن امام براى مأمون اشكالى نداشت مأمون براى تحقق دادن به اين تصميم, امام را از مدينه به مرو احضار كرد و پس از حضور، اول خلافت و پس از آن ولايت عهد خود را به امام پيشنهاد نمود وآن حضرت اعتذار جسته نپذيرفت ولى بالاخره به هر ترتيب بود قبولانيد و امام نيز به اين شرط كه در كارهاى حكومتى و عزل و نصب عمال دولت مداخله نكند ولايت عهد راپذيرفت.
اين واقعه در سال دويست هجرى اتفاق افتاد ولى چيزى نگذشت كه مأمون از پيشرفت سريع شيعه و بيشتر شدن ارادت ايشان نسبت به ساحت امام و اقبال عجيب عامه مردم و حتى سپاهيان و اولياء امور دولتى, به اشتباه خود پى برد و به صدد چاره جوئى آمده آن حضرت را مسموم و شهيد ساخت.امام هشتم پس از شهادت در شهر طوس ايران كه فعلا شهر مشهد ناميده مي شود مدفون گرديد.
مأمون عنايت بسيارى به تجربه علوم عقلى به عربى نشان مي داد و مجلس علمى منعقد كرده بود كه دانشمندان اديان و مذاهب در آن حضور يافته به مناظره علمى مي پرداختند امام هشتم نيز در آن مجلس شركت مي فرمود و با علماء ملل و اديان به مباحثه و مناظره مي پرداخت و بسيارى از اين مناظره ها در جوامع حديث شيعه مضبوط است.
امام نهم
امام محمد بن على (تقى و گاهى به لقب امام جواد و ابن الرضا نيز ذكر مي شود) فرزند امام هشتم كه سال صد و نود و پنج هجرى در مدينه متولد شده و طبق روايات شيعه سال دويست و بيست هجرى به تحريك معتصم خليفه عباسى به دست همسر خود كه دختر مأمون خليفه عباسى بود مسموم و شهيد شده در جوار جد خود امام هفتم در كاظميه مدفون گرديد.
پس از پدر بزرگوار خود به امر خدا و معرفى گذشتگان خود به امامت رسيد.
امام نهم موقع درگذشت پدر بزرگوار خود در مدينه بود مأمون وى را به بغداد كه آن روز عاصمه خلافت بود, احضار كرده به حسب ظاهر محبت و ملاطفت بسيارى نمود و دختر خود را به عقد ازدواج وى درآورد و در بغداد نگهداشت و در حقيقت مي خواست به اين وسيله امام را از خارج و داخل تحت مراقبت كامل درآورد.
امام مدتى در بغداد بود سپس از مأمون استجازه كرده به مدينه رفت تا آخر عهد مأمون در مدينه بود و پس از درگذشت مأمون كه معتصم زمام خلافت را بدست گرفت دوباره امام را به بغداد احضار كرده تحت نظر گرفت و بالاخره چنان كه گذشت به تحريك معتصم, آن حضرت به دست همسر خود مسموم شد و درگذشت.
امام دهم
امام على ابن محمد (نقى و گاهى به لقب امام هادى ذكر مي شود) فرزند امام نهم در سال دويست و دوازده در مدينه متولد شده و در سال دويست و پنجاه و چهار (طبق روايت شيعه) معتز خليفه عباسى با سم شهيدش كرده است.
امام دهم در ايام حيات خود با هفت نفر از خلفاى عباسى. مأمون و معتصم و واثق و متوكل و منتصر و مستعين و معتز معاصر بوده است. در عهد معتصم, سال دويست و بيست بود كه پدر بزرگوارش در بغداد با سم درگذشت وى در مدينه بود و به امر خدا و معرفى امامان گذشته به امامت رسيد و به نشر تعاليم دينى مي پرداخت تا زمان متوكل رسيد.
متوكل در سال دويست و چهل و سه در اثر سعايت هائى كه كرده بودند يكى از امراء دولت خود را مأ موريت داد كه آن حضرت را از مدينه به سامراء كه آن روز عاصمه خلافت بود جلب كند و نامه اى مهرآميز با كمال تعظيم به آن حضرت نوشته تقاضاى حركت و ملاقات نمود و البته پس از ورود آن حضرت به سامراء, در ظاهراقداماتى به عمل نيامد ولى در عين حال آنچه مي توانست در فراهم آوردن وسايل اذيت و هتك آن حضرت كوتاهى نمي كرد و بارها به منظور قتل يا هتك, امام را احضار كرده و به امر وى خانه اش را تفتيش نمودند.
متوكل در دشمنى با خاندان رسالت در ميان خلفاء عباسى نظير نداشت و بويژه با على (ع) دشمن سرسخت بود و آشكارا ناسزا مي گفت و مرد مقلدى را موظف داشت كه در بزم هاى عيش تقليد آن حضرت را درمی آورد و خليفه مي خنديد. و در سال دويست و سى و هفت بود كه امر كرد قبه ضريح حضرت امام حسين را در كربلا وهمچنين خانه هاى بسيارى كه در اطرافش ساخته بودند, خراب و با زمين يكسان نمودند و دستور داد كه آب به حرم امام بستند و دستور داد زمين قبر مطهر را شخم و زراعت كنند تا به كلى اسم و رسم مزار فراموش شود.
در زمان متوكل وضع زندگى سادات علوى, كه در حجاز بودند به مرحله رقت بارى رسيده بود چنان كه زن هاى ايشان ساتر نداشتند و عده اى از ايشان يك چادر كهنه داشتند كه دراوقات نماز آن را به نوبه پوشيده نماز مي خواندند و نظير اين فشارها را به سادات علوى كه در مصر بودند نيز وارد مي ساخت. امام دهم به شكنجه و آزار متوكل صبر مي فرمود تا وى درگذشت و پس از وى منتصر و مستعين و معتز روى كار آمدند و به دسيسه معتز آن حضرت مسموم و شهيد شد.
امام يازدهم
امام حسن بن على (عسكرى) فرزند امام دهم در سال دويست و سى و دو هجرى متولد شده و در سال دويست و شصت هجرى (بنا به بعضى از روايات شيعه) به دسيسه معتمد خليفه عباسى مسموما درگذشته است.
امام يازدهم پس از درگذشت پدر بزرگوار خود به امر خدا و حسب التعيين پيشوايان گذشته به امامت رسيد و هفت سالى كه امامت كرد به واسطه سخت گيرى بيرون از اندازه مقام خلافت, با تقيه بسيار شديد رفتار مي كرد در به روى مردم حتى عامه شيعه بسته جز خواص شيعه كسى را بار نمي داد با اين حال اكثر اوقات زندانى بود. و سبب اين همه فشار اين بود كه اولا: در آن ازمنه جمعيت شيعه كثرت و قدرتشان به حد قابل توجهى رسيده بود و اين كه شيعه به امامت قائلند براى همگان روشن وآفتابى شده بود و امامان شيعه نيز شناخته مي شدند و از اين روى مقام خلافت بيش از پيش ائمه را تحت مراقبت درآورده و از هر راه بود با نقشه هائى مرموز در محو و نابود كردن ايشان مي كوشيدند.
ثانيا: مقام خلافت پى برده بود كه خواص شيعه براى امام يازدهم فرزندى معتقدند و طبق رواياتى كه از خود امام يازدهم و هم از پدرانش نقل مي كنند فرزند او را همان مهدى موعودى مي شناسند كه به موجب اخبار متواتره از طرق عامه و خاصه پيغمبراكرم (ص) خبر داده بود, و او را امام دوازدهم مي دانند.
بدين سبب امام يازدهم بيشتر از ساير ائمه تحت مراقبت مقام خلافت درآمده بود و خليفه وقت تصميم قطعى گرفته بود كه به هر طريق باشد به داستان امامت شيعه خاتمه بخشد و در اين خانه را براى هميشه ببندد. و از اين روى همين كه بيمارى امام يازدهم را به معتمد خليفه وقت گزارش دادند, طبيب نزد آن حضرت فرستاد و چند تن از معتمدان خود و چند نفر از قضات را به منزلش گماشت كه پيوسته ملازم وى و مراقب اوضاع داخلى منزل بوده باشند و پس از شهادت امام نيز خانه را تفتيش و توسط قابله ها كنيزان آن حضرت را معاينه كردند و تا دو سال مأ مورين آگاهى خليفه در خط پيدا كردن خلف آن حضرت مشغول فعاليت بودند تا به كلى نوميد شدند.
امام يازدهم را پس از درگذشت در خانه خودش در شهر سامرا پهلوى پدر بزرگوارش به خاك سپردند. و بايد دانست كه ائمه اهل بيت در دوره زندگي شان گروه انبوهى از علماء و محدثين پرورش دادند كه شماره ايشان به صدها تن مي رسد و ما براى رعايت اختصار در اين كتاب متعرض فهرست اسامى خودشان و مؤلفان و آثار علمى و شرح احوالشان نشديم.
امام دوازدهم
حضرت مهدى موعود (كه غالبا به لقب امام عصر و صاحب الزمان ذكر مي شود) فرزند امام يازدهم كه اسمش مطابق اسم پيغمبر اكرم بود در سال دويست و پنجاه وشش يا دويست و پنجاه و پنج هجرى در سامرا متولد شده و تا سال دويست و شصت هجرى كه پدر بزرگوارش شهيد شد تحت كفالت و تربيت پدر مي زيست و از مردم پنهان و پوشيده بود و جزء عده اى از خواص شيعه كسى به شرف ملاقات وى نائل نمي شد. و پس از شهادت امام يازدهم كه امامت در آن حضرت مستقر شد به امر خدا غيبت اختيار كرد و جز با نواب خاص خود به كسى ظاهر نمي شد جز در موارد استثنائى.
ادامه دارد...