تشدید تحرکات دیپلماتیک میانجیها در ایران/ آیا آمریکا آماده توافق است؟
تعدد و تکرار سفرهای مقامات پاکستانی به ایران و حضور هیاتی از قطر در تهران، گرچه نشانه جدیتر شدن روند مذاکرات میان ایران و آمریکا است اما این لزوما به معنای رسیدن به چارچوبی از یک تفاهم اولیه نیست.
پنتاگون آماده اجرای دستور حمله است و سپاه پاسداران هم مهیای هر سناریویی و البته با رویکرد و شگفتیهای جدید در میدان؛ این دو موضع از سوی نیروهای نظامی آمریکا و ایران در حالی مورد تاکید قرار میگیرد که هیاتهایی بلندپایه از پاکستان و قطر برای میانجیگری مستقیم به تهران آمدند و از ترکیه و مصر تا عراق و چین در تکاپوی غیر مستقیم برای تسهیل روند دیپلماسی هستند.
به گزارش ایرنا، واقعیتها از حساسیت بالای شرایط حکایت دارند و روند دیپلماتیک آغاز شده با آتشبس ۱۹ فروردین سال جاری، هر لحظه میتواند به واسطه رویکردهای تمامیتخواهانه آمریکا از بین برود و این تکاپوی منطقهای و حتی بینالمللی را بینتیجه بگذارد.
اوجگیری تلاشهای دیپلماتیک و اهمیت حضور هیاتهای دیپلماتیک در تهران
روند میانجیگری پاکستان در مذاکرات ایران و آمریکا با سفر ژنرال «عاصم منیر» فرمانده ارتش این کشور به تهران در حالی اوج گرفت که «محسن نقوی» وزیر کشور برای دومین بار در هفته گذشته مهمان تهران بود و در حال رایزنی با مقامات ایران. همزمان با حضور منیر و نقوی، خبرها از سفر «عاصم ملک» رئیس سازمان اطلاعات پاکستان هم در تهران منتشر شد تا اراده سیاسی اسلامآباد در مسیر رساندن ایران و آمریکا به امضای یک توافق بیش از گذشته پررنگ شود.
فیلد مارشال عاصم منیر، شامگاه جمعه با «سیدعباس عراقچی» وزیر امور خارجه دیدار کرد. دیداری که تا پاسی از شب هم ادامه یافت و طرفین درباره آخرین تلاشها و ابتکارات دیپلماتیک برای جلوگیری از تشدید تنش و خاتمه جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، و همچنین راهکارهای تقویت صلح، ثبات و امنیت در منطقه غرب آسیا تبادل نظر کردند. این دیدار ظهر امروز (شنبه دوم خرداد ماه) نیز تکرار شد.
فرمانده ارتش پاکستان همچنین دیدارهایی با مسئولان دیگر ایران داشت؛ از جمله تا ارزیابی دقیقتری از روند مذاکرات به دست آورد. وزیر کشور پاکستان هم طی یک هفته گذشته دیدارها و رایزنیهای گستردهای با رئیسجمهور، رئیس مجلس، وزیر خارجه و وزیر کشور ایران داشت.
روز گذشته و همزمان با حضور هیات پاکستانی در ایران، خبرهایی از سفر هیاتی از قطر به تهران هم منتشر شد؛ هیاتی که «اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت امور خارجه در گفتوگویی حضور آنها را تایید و در راستای تداوم مساعی جمیله کشورهای منطقه برای جلوگیری از آغاز مجدد تنش در منطقه دانست.
سخنگوی دستگاه دیپلماسی تکاپوی قطر و دیگر کشورهای منطقه و خارج از منطقه را برای رسیدن به روندی صلحآمیز ارزشمند دانست اما تاکید کرد که پاکستان همچنان میانجی اصلی روند مذاکرات است.
تفسیرهای حضور هیاتهای میانجی و تنوع پیشنویسهای توافق
سفر ژنرال ارشد پاکستانی به ایران، که گمانهزنیها درباره آن از روز چهارشنبه هفته گذشته آغاز شده بود؛ از آن رو مهم است که وی از همان ابتدا نقش اصلی و ویژهای در مسیر توافق بین ایران و آمریکا را بر عهده داشته و بسیاری از تحلیلگران حضور او در تهران را به معنای رسیدن به نقطه عطف و حتی آمادهسازی امضای توافق تفسیر کردند؛ این تفسیر اما با توجه به واقعیات موجود میان دو طرف مذاکراتی، کمی خوشبینانه به نظر میرسید و از این رو بود که بقائی این سفر را گرچه به معنای وجود یک نقطه عطف دانست اما توضیح هم داد که «نمیتوانیم بگوییم که به جایی رسیدیم که توافق نزدیک است؛ ضرورتاً اینطور نیست. اختلاف نظرها بین ایران و آمریکا بهویژه بعد از جنایاتی که در ماههای اخیر مرتکب شدهاند آنقدر عمیق و زیاد است که نمیتوان گفت با چند بار رفت و آمد یا مذاکرات ظرف چند هفته یا چند ماه حتماً به نتیجه خواهیم رسید. دیپلماسی زمانبر است و طرفین از هر فرصتی برای انتقال دیدگاههای خود استفاده میکنند».
همزمان با سفر فرمانده ارتش پاکستان به تهران، گمانهزنیهای متعددی درباره متون توافق شده میان ایران و آمریکا در رسانههای مختلف منتشر شد اما سخنگوی هیات مذاکراتی هیچیک از آنها را معتبر و نزدیک به آنچه در مذاکرات میگذرد؛ ندانست.
در شماری از این متون انتشار یافته جزئیاتی حتی بسیار فنی درباره موضوع غنیسازی، ترتیبات تنگه هرمز و مواردی از این قبیل مطرح شده بود و این در حالی است که تهران تصریح دارد که در مرحله کنونی مذاکرات با آمریکا؛ تمرکز اصلی بر خاتمه جنگ در همه جبهههاست و تا تهدید جنگ از سر منطقه دور نشود؛ هرگونه مذاکره درباره مسائل دیگر چندان عاقلانه به نظر نمیرسد.
اوجگیری اخبار درباره انتشار متون از یک سو و اظهارنظرهای اغلب بیاعتبار و دور از فضای مذاکرات و عقلانیت، سبب شد که «محمدباقر قالیباف» رئیس هیات مذاکراتی ایران، «اسماعیل بقائی» را به عنوان مسئول اصلی اعلام دیدگاههای ایران درباره روند مذاکرات اعلام کند تا اظهارنظرهای متفرقه در این زمینه منجر به انحراف اذهان عمومی نشود.
چرا رسیدن به تفاهم اولیه دشوار شده است؟
تعدد و تکرار سفرهای مقامات پاکستانی به ایران و حضور هیاتی از قطر در تهران، گرچه نشانه جدیتر شدن روند مذاکرات میان ایران و آمریکا است اما این لزوما به معنای رسیدن به چارچوبی از یک تفاهم اولیه نیست و چنین تفاهمی تنها در یک صورت امکان اجرا خواهد داشت و آن تن دادن آمریکا به مجموعهای معقول از خواستههاست.
گرچه به تاکید مقامات دستگاه دیپلماسی متون منتشر شده درباره توافق هیچیک مورد تایید نیست اما آنچه از اظهارات همین مقامات قابل برداشت است نشان میدهد که مواضع تهران بر اساس واقعیات موجود در یک سال اخیر تنظیم شده و درجه قابل قبولی از عقلانیت و منطق برخوردار است.
تهران در این مرحله از گفتوگوها تاکید دارد که بر سر چیزی جز خاتمه جنگ مذاکره نمیکند. این مهم گرچه در روایت رسانهای غرب به عنوان مانعی در مسیر توافق بیان میشود اما آیا مذاکره در شرایط تهدید و محاصره میتواند به حفظ منافع کشور در توافق احتمالی منجر شود؟ اگر تهران بر دور شدن سایه جنگ در منطقه تاکید دارد از آن روست که این موضوع را گام مهمی در مسیر ایجاد اعتمادی نسبی ارزیابی میکند و معتقد است که مذاکرهای نتیجهبخش خواهد بود که سایه جنگ بر سر آن نباشد.
تاکید ایران بر گفتوگو درباره نحوه پایان دادن به جنگ از دیدگاه آمریکا به این معنا تعبیر میشود که تهران نمیخواهد درباره موضوع هستهای به عنوان کانون اصلی درگیری مذاکرهای داشته باشد «پس» تهران در پی ساختن بمب اتم است! این مغالطه درحالی مطرح میشود که جمهوری اسلامی ایران در یک سال گذشته ۲ بار بر سر میز مذاکره با آمریکا درباره پرونده هستهای خود نشست و دقیقا زمانی که نشانهها رسیدن به یک توافق را گواهی میدادند با حمله نظامی روبرو شد و رهبر، فرماندهان نظامی و انتظامی و بسیاری از شهروندان خود را از دست داد.
چنین تجربهای نه ایران که دولت مستقر در هر سرزمینی را از تکرار دوباره آن بر حذر میدارد که مذاکره و توافق زیر سایه حمله نظامی را حامل ضمانت اجرایی بداند و به آن تن دهد.
از سوی دیگر تهران معتقد است بررسی و حل و فصل چالشهای میان دو کشور در پروندهای به پیچیدگی موضوع هستهای ایران، با فرمول پیروزی سریع مورد تاکید «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا چندان سازگار نیست و برای این نگاه خود هم به توافق سال ۲۰۱۵ استناد میکند؛ برجام حتی اگر از دیدگاه رئیسجمهور آمریکا، توافقی قابل قبول نباشد؛ بهترین نتیجهای است که ایران و آمریکا در حل چالشهای هستهای به آن رسیده بودند و این رسیدن بیشتر از سه سال (از مذاکرات محرمانه در عمان تا توافق در ژنو) طول کشیده بود.
عامل دیگری هم در پیچیدگی مذاکرات این دوره تاثیرگذار است و آن توقف تردد در تنگه هرمز به دلیل شرایط جنگی است. واشنگتن معتقد است که تهران این آبراه بینالمللی را مسدود ساخته و اجازه عبور و مرور کشتیها را نمیدهد اما ایران تاکید دارد که این تنگه به واسطه ناامنی ناشی از حملات آمریکا مسدود و با توجه به اینکه از این گذرگاه آبی، علیه ایران استفاده شده است و قانون بینالمللی عبور بیضرر در این آبراه نقض شده، بنابراین مدیریت امنیتی آن در دوران پساجنگ باید از طریق دو کشور ساحلی ایران و عمان صورت گیرد تا امنیت تنگه و دولتهای ساحلی تامین شود.
از دیدگاه عرف و قانون بینالملل موضع ایران به عنوان کشوری که مورد تجاوز نظامی قرار گرفته، غیرمنطقی نیست اما به نظر میرسد که آمریکا تمایلی به همراهی با این فرمول ایران ندارد. رویکرد کلی آمریکا نشان میدهد که کاخ سفید برای رسیدن به حداقلی از تفاهم با تهران حاضر به قبول واقعیات منطقی نیست و گره اصلی در مذاکرات هم نه خواستههای ایران که همین نگاه زیادهخواهانه دولت ترامپ است.
«تفاهم اولیه برای توقف تنش و در پی آن و ورود به مذاکرات هستهای» یا «شکست مذاکرات و بازگشت به درگیری» دو سناریویی است که تهران خود را برای آن آماده میبیند اما این هر دو برای ترامپ با توجه به اهداف اعلامی وی از جنگ با ایران، چندان مطلوب نخواهد بود. مذاکره بر اساس منطق عقلانی ایران و به دور از هیجانهای ترامپ، نوعی شکست برای اوست و آغاز جنگ با توجه به واقعیات میدان هم همینطور. بر این اساس گرهی که در روابط واشنگتن با تهران به خواست و تشویق رژیم اسرائیل ایجاد شده یا با دست منطق و قانون باید حل شود یا آغاز مجدد درگیری آن را کورتر خواهد کرد.