ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۲۲۸۲

محمدرضا ایمانی، روانشناس اجتماعی در گفتگو با فرارو تحلیل کرد

زندگی توام با ابهام بزرگ

زندگی توام با ابهام بزرگ

«استمرار وضعیتی که در آن هستیم و روشن نبودن تصویر زندگی و نبود امنیت برای هدف‌گذاری و دستیابی به اهداف سبب می‌شود ما دچار نوعی شرایط اضطراری سخت قرار بگیریم و تحت این شرایط باید رفتاری همدلانه‌تر داشته باشیم.»

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- «هیچ چیز بدتر از بی‌برنامگی نیست»؛ گزاره‌ای که امروز بیش از هر زمان دیگری با تجربه زیسته جامعه گره خورده است. زیستی معلق در ابهام، که در بستر آتش‌بس و پس از ۳۹ روز جنگ پیاپی، نه‌تنها یک وضعیت گذرا، بلکه به‌تدریج به سبکی از زندگی بدل شده است. در چنین شرایطی، آینده نه تصویری روشن، بلکه افقی مه‌آلود است که امکان برنامه‌ریزی را از فرد سلب می‌کند و او را در تعلیقی فرساینده نگه می‌دارد. 

به گزارش فرارو، روانشناسان اجتماعی با واکاوی این وضعیت، از تاثیر عمیق آن بر ذهن، رفتار و معیشت مردم سخن می‌گویند؛ تاثیری که در لایه‌های مختلف زندگی رسوخ کرده است. از درگیری مداوم ذهن با تحلیل‌های پیچیده سیاسی و اجتماعی گرفته تا فشارهای اقتصادی برآمده از جنگ که به‌طور مستقیم بر زیست فردی و خانوادگی سایه انداخته است. در این میان، انبوه اخبار و روایت‌های گاه متناقض، نه‌تنها به روشن‌تر شدن مسیر کمک نمی‌کند، بلکه بر پیچیدگی وضعیت می‌افزاید و فرد را در چرخه‌ای از تردید و اضطراب گرفتار می‌کند. 

در چنین شرایطی است که سارا 28 ساله که توانسته است مزون کوچکی باز کند این پرسش اساسی را داشته باشد: «نمی‌دانم کرکره مغازه را بالا ببرم یا بگذارم باز هم پایین بماند!؟» در چنین فضای تار و ناپایداری، پرسش بنیادین «چه باید کرد؟» مدام تکرار می‌شود، اما پاسخ آن در لایه‌های متراکم اطلاعات گم می‌شود. نتیجه، شکل‌گیری نوعی بلاتکلیفی مزمن است؛ وضعیتی که در آن حتی ساده‌ترین تصمیم‌های روزمره به چالشی ذهنی بدل می‌شود. این تردید مداوم، به‌تدریج دامنه‌دار شده و افراد را بیش از پیش در ابهام فرو می‌برد. 

در همین راستا، محمدرضا ایمانی، روانشناس اجتماعی، در گفت‌وگو با فرارو تأکید می‌کند که برای تحلیل وضعیت کنونی جامعه ایران پس از عبور از ۳۹ روز جنگ، باید به سه مؤلفه کلیدی توجه کرد: تجربه زیسته مردم در شرایط جنگی، تهدید مستمر زندگی در سایه جنگ و فشار گسترده رسانه‌ای که بر ادراک و احساسات جامعه اثرگذار است.

تصمیم‌گیری به تعویق افتاده

محمدرضا ایمانی به فرارو می‌گوید: «وقتی در کشوری جنگ رخ می‌دهد و مردم ناخواسته تحت تاثیر عواقب آن قرار می‌گیرند، بحث فروپاشی روانی در آن‌ها اتفاق می‌افتد و خود را در فرم احساسات متفاوتی نشان می‌دهد: مثل، ترس، اضطراب، ناراحتی و نگرانی؛ هر یک از این احساسات در اثر فعل و انفعالاتی است که به شکل درونی یا بیرونی آن را انجام می‌دهیم یا به آن می‌اندیشیم.»

او می‌افزاید: «ترس از دست دادن عزیز، پیگیری مداوم اخبار، گاهی عدم وجود راه‌های ارتباطی، فرار از موقعیتی که در آن قرار گرفته‌ایم. این‌ها موضوعاتی هستند که کاملا می‌تواند مردم را در ابهامی تلخ و ناراحتی و نارضایتی نگهشان دارد و به صورت وسواس‌گونه‌ای مردم را به سوی پیگیری اخبار می‌کشاند.»

سارا که پیش‌تر از او نام برده شد می‌گوید: «کسی جلویمان را نگرفته بود که در مغازه را ببندیم یا باز کنیم، اما می‌گفتم اگر قرار است بمیرم، یا بمبی کنار گوشم بر زمین بیافتد، بهتر است در خانه و کنار خانواده باشم؛ بنابراین من از مرگ نمی‌ترسم، ترس از دست دادن عزیزانم با من همراه است. کارمان شده بود پیگری اخبار و پرس و جو در این باره که آیا عزیزانمان در شهری دیگر سالم هستند یا نه.»

از سویی ایمانی می‌گوید: «پیگیری اخبار آثار و عواقب بسیار تلخی بر ذهن آدم‌ها می‌گذارد و مدل و سبک زیست آنان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. وقتی شما دوست دارید خوابی راحت داشته باشید، تحت تاثیر سبک زندگی جدید و تفسیر کردن موضوعاتی بسیار پیچیده، شبکه زیستی‌تان در ارتباط با خود و خانواده یا دیگر افراد جامعه مختل می‌شود.»

او می‌افزاید: «به طول انجامیدن این شرایط احساس ناآسودگی را بیشتر کرده است. حالا در فضای پس از جنگیم ولی هنوز در ابهام بزرگی هستیم که چکار باید کرد؟ چه برنامه‌ای باید داشته باشیم؟ در این فضا تصمیم‌گیری به تعویق می‌افتد. مساله‌ای که برای ما به شدت اهمیت دارد این است که بتوانیم آینده روشنی فرا روی خود متصور شویم و چشم‌اندازی داشته باشیم و متناسب با آن حرکت کنیم.»

مریم، همکار سارا می‌گوید: «گیریم که کرکره مغازه را بالا کشیدیم، مگر قرار است مشتری بیاید؟ هر برنامه‌ای که تا کنون ریختیم نقش بر آب شده. دلیلی برای برنامه ریزی دوباره وجود ندارد.»

آثار جنگ بر پیکر کسب و کارها افتاده

ایمانی می‌گوید: «ما در وضعیتی قرار گرفتیم که شرایط زیستی ما دچار آشفتگی شده، بسیاری از مشاغل از بین رفته، شبکه ارتباطی و درآمد مختل شده و کسب و کارها تحت تاثیر این شرایط هستند. باید درآمدی وجود داشته باشد تا به ازای آن بتوان زیست. اما آثار جنگ به وضوح بر پیکر کسب وکارها افتاده. چه بسیار کارخانه‌ها و کارگاه‌ها که تعطیل شده‌اند و دیگری درآمدی نیست. این گسست، فشار روانی بسیار بالایی به مردم تحمیل می‌کند. با جنگ امنیت از بین رفت و با استمرار ان زیست ما کاملا مختل شد و الان مساله اصلی ابعاد زیستی است؛ کسب و کار و درآمدی که باید بر اساس آن زندگی خود را پایدار کنیم که در دسترس نیست.»

او می‌افزاید: «در اثر این مساله فروپاشی در سیستم اعصاب و روان به وجود می‌آید و شکل آن از حالت پرخاشگری و عصبانیت به ناتوانی، تعجب، ابهام و در نهایت فرو رفتگی در خود می‌رسد؛ انگار دیگر آدم‌ها حرفی برای گفتن ندارند و برون ریزی آنان بیشتر شده و پرسش بزرگ آنان در این لحظه این است؛ حالا باید چکار کنیم؟»

آقای مرادی، صاحب مغازه بازی‌های اینترنتی در گفت‌وگو با فرارو می‌گوید: «فقط ده روز دیگر فرصت دارم؛ شبیه به آدمی که تنها یک وجب تا فرو رفتن در آب برایش باقی مانده. مجبورم مغازه را پس بدهم و زیر سیلی از بدهی غرق شوم.» شاگرد او نیز می‌گوید: «حتی قرضی که گرفته بودم تمام شد. دیگر برای بقا هم نمی‌توان جنگید.»

در زندگی توام با ابهام بزرگ هستیم

این روانشناس اشاره دارد: «استمرار وضعیتی که در آن هستیم و روشن نبودن تصویر زندگی و نبود امنیت برای هدف‌گذاری و دستیابی به اهداف سبب می‌شود ما دچار نوعی شرایط اضطراری سخت باشیم و تحت این شرایط باید رفتاری همدلانه‌تر داشته باشیم.»

آقای مرادی می‌گوید: «به این فکر می‌کنم بچه‌ها باید چه کار کنند؟ اکثرشان دانشجو هستند و روی حقوقشان حساب باز کرده‌اند؛ اما هیچ چیز بدتر از بی‌برنامگی نیست. مثل یک فیلم اکشن می‌ماند. ما روزهاست در آن لحظه‌ای قرار داریم که ابرقهرمان در حال سقوط است و نمی‌دانیم اگر بیافتد می‌میرد یا زنده می‌ماند. تا این ابرقهرمان به آن نقطه نرسد از حالت تعلیق بیرون نمی‌آییم و تکلیفمان معلوم نمی‌شود.»

ایمانی نیز در این راستا می‌افزاید: «در این میان همبستگی میان مردم نه اینکه وجود نداشته باشد اما همچنان دچار گسست است. ما دچار تضاد و تعارضیم. اما در ماهیت ایرانی بودن یک رنگیم. برای پرورش آن نیاز به بهسازی داریم. به طور کل می‌توان گفت در دوره گذار هستیم و برای عبور از این دوره باید به یکدیگر یاری برسانیم. مردم در حال حاضر در زندگی توام با ابهام بزرگ هستند که نمی‌توانند تصمیم بگیرند. هر چقدر در شفافیت و روشن سازی برای مردم گام برداریم مردم بیشتر تکلیف خود را متوجه می‌شوند؛ باید مشخص شود در کدام نقطه هستیم؛ و این نقطه هنوز مشخص نیست.»

تبلیغات
خبرنگار : طناز سادات حسینی‌فر
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات