تحلیل نيويورك تايمز:
مرگ قذافی؛ و نگرش جديد آمريكا نسبت به جنگ
فرارو- سرویس بین الملل؛ نيويورك تايمز در تحلیلی با اشاره به تغییر نگرش آمریکا به جنگ، مرگ سرهنگ قذافی را تایید کننده این نگرش جدید میداند. این تحلیل را در زیر می خوانید:
مرگ سرهنگ معمر قذافي تایید کننده نگرش جديد آمريكا در برابر جنگ است. اين نگرش عبارت است از: از حداقل و يا هيچ نيروي زميني، نيروي هوايي سنگين و از جمله از هواپيماهاي بدون سرنشين، و اتكا بر متحدان، دست كم در مورد ليبي، استفاده شود.
اين نگرش همين چند ماه پيش تنها تعداد كمي طرفدار داشت. طرفداران در ميان بازهاي كنگره و خواهان حضور چكمه پوشان بر روي زمين نبودند. همين طور، آنها از كبوترهايي نبودند كه تقاضاي خروج نيروها را داشتند و يا از بسياري از كارشناساني نبودند كه نسبت به ايجاد باتلاق هشدار مي دادند.
ولي در شش ماه گذشته يك رشته موفقيت ها حاصل شده است. در ماه مي، كوماندوهايي آمريكايي اسامه بن لادن را در پاكستان كشتند. در آگوست، طرابلس سقوط كرد و سرهنگ معمر قذافي فرار كرد. در سپتامبر، يك هواپيماي بدون سرنشين آمريكايي انور الاولكي را كه كارگزار ارشد و مبلغ القاعده بود در يمن كشت. و روز پنجشنبه، مردم سعي داشتند تصاوير جسد خونين سرهنگ قذافي را هضم كنند، قويمرد سركوبگري كه ده ها سال را صرف به رخ كشيدن موقعيت منفور خود كرد.
اما با همه موفقيت هاي اخير، دو اخطار بزرگ باقي مي ماند.
اول آن كه روشن نيست كه الگوي جديد جنگي از اين به بعد به جز ادامه هدف گيري شخصيت هاي ارشد القاعده، به كجا مي رود. سوريه، با توجه به اين كه كشوري بزرگ تر از ليبي است و داراي ارتشي قوي تر مي باشد و از انزواي كمتري در سطح بين المللي برخوردار است و در منطقه حساس تر راهبردي قرار دارد، بعيد به نظر مي رسد هدفي براي مداخله نظامي باشد.
دوم آن كه بعيد به نظر مي رسد آقاي اوباما از پيروزي شورشيان در ليبي امتياز سياسي شايان توجهي كسب نمايد. بعد از مرگ بن لادن، در نظر سنجي ها، تعداد طرفداران وي به شدت بالا رفت زيرا آن رويداد براي مردم آمريكا بسيار بيشتر از مرگ قدافي حائز اهميت بود ولي چيزي نگذشت كه تعداد طرفداران با توجه به افزايش نگراني مردم نسبت به ضعف اقتصادي رو به كاهش گذاشت. در جديدترين نظرسنجي مشترك نيويورك تايمز و تلويزيون سي بي اس كه در نيمه سپتامبر به عمل آمد، 43 درصد از پاسخ دهندگان موافق و 50 درصد مخالف وي بودند كه اين رقم پايين ترين نرخ را از آغاز رياست جمهوري وي نشان مي دهد.
حتي امكان دارد اوباما از نظر سياسي در ماه هاي آينده با تنش هاي دشواري در رابطه با ارتش مواجه شود. «ليون پانه تا»، وزير دفاع، گفته است كه پنتاگون نمي تواند بودجه خود را حتي يك پني بيشتر از 450 ميليارد دلاري مقرر در قالب قرارداد كاهش كسري كم كند. ولي بيشتر كارشناسان انتظار دارند كاهش بيشتر بودجه (ارتش) بخشي از هر گونه طرحي توسط كميته ويژه كنگره باشد كه سعي دارد 2/1 تريليون دلار ديگر از بودجه كشور بكاهد. اگر كميته موفق به اين كار نشود، كاهش بيشتر بودجه ارتش به طور خودكار صورت خواهد گرفت.
با اين حال، دستياران كاخ سفيد گفته اند كه انتظار دارند رويدادهاي اخير از اين اتهام معمول مصون خواهد ماند كه گفته مي شود دموكرات ها نسبت به دفاع، نرمش دارند. به هنگام سقوط طرابلس در آگوست، يك مقام ارشد دولت گفت "اين به تحكيم اين ايده كمك مي كند كه وي (اوباما) كسي است كه امنيت ما را حفظ مي كند." اين مقام افزود "ريگان قذافي را مورد هدف قرار داد؛ جورج بوش بن لادن را هدف قرار داد؛ اوباما هر دو را."
صرف نظر از سياست، نگرش اخير نسبت به جنگ منعكس كننده درس هايي است كه هم مقامات دولت و هم رهبران نظامي از جنگ هاي طولاني در عراق و افغانستان آموخته اند.
دولت اوباما كه هزينه هاي سنگين و نتايخ نامطمئن جنگ در اين دو كشور آن را از خواب بيدار كرده است، به هواپيماي بدون سرنشين و حملات برق آسا از نوع حمله اي كه منجر به كشته شدن بن لادن شد، به عنوان آينده نبرد عليه شبكه هاي تروريستي روي آورده است.
ميكا زنكو، عضو «شوراي روابط خارجي» بعد از كشته شدن اولكي در سپتامبر گذشته گفت "درس هاي آموخته شده از جنگ هاي بزرگ مسلم هستند. هزينه جاني و مالي عظيم است و نتيجه غير قابل پيش بيني مي باشد. حمايت مردمي در داخل كشور در حال سقوط است. و مردمي كه براي آزاد سازي آنها رفته ايد، از حضور شما نفرت پيدا مي كنند."
بهبود در توانايي هاي فني هواپيماهاي بدون سرنشين نقش مهمي در اين تغيير ايفا مي كند. در مورد كسري بودجه فدرال نيز كه با اعزام تعداد زيادي نيرو به خارج از كشور تشديد مي يابد و هزينه سالانه هر سرباز تقريبا يك ميليون دلار خواهد بود، نيز چنين است. يكي از آنها (هواپيماي بدون سرنشين) با تصاوير ويديويي زنده در منطقه قبيله اي يمن كه براي نيروهاي آمريكايي بسيار خطرناك است، آقاي اولكي را رديابي كرد.
ايالات متحده در مورد ليبي بر خلاف موارد حمله به بن لادن و حمله به اولكي، تلاشي روشن به عمل آورد تا به كشورهاي ديگر اجازه دهد نقش رهبري را ايفا كنند. در واقع اوباما و وزير دفاع وقت وي، رابرت گيتس، در ابتدا نسبت به مداخله تمايل نداشتند و با واسطه گري ديگران از جمله فرانسه به اين كار مشغول شدند.
ولي بزرگ ترين پرسش در حال حاضر شايد اين نباشد كه آيا نگرش جديد به الگويي براي جنگ هاي ديگر تبديل خواهد شد يا آيا به اوباما از نطر سياسي كمك خواهد كرد يا خير. در عوض، خيلي ساده سؤال اين است كه در ليبي، در كشورهاي ديگري كه بخشي از بهار عربي بوده اند و حتي در پاكستان و افغانستان كه همچنان مكان هاي مورد حمله هواپيماهاي بدون سرنشين آمريكا هستند، چه اتفاقي رخ خواهد داد؟
اگر اين كشورها به مكان هايي باثبات و آرامش تبديل نشوند، در آن صورت پيروزي هاي نگرش جديد احتمالا بسيار زود گذر به نظر خواهند آمد.