نشست سهجانبه سران ایران، روسیه و قطر در مسکو را در امتداد رایزنیهای چهارجانبه تهران
افزایش رفتوآمدهای دیپلماتیک همزمان با تقویت آرایش نظامی نشانه چیست؟
اگرچه در معادلات میانجیگرانه میان تهران و واشینگتن معمولا نخستین نگاهها به دوحه و اسلامآباد دوخته میشود و قطر و پاکستان در کانون توجه قرار میگیرند، اما تحولات هفتههای اخیر از تحرکات دیپلماتیک جدی و فزاینده مسکو نیز حکایت دارد؛ تلاشهایی که نشان میدهد کرملین درصدد است با بهرهگیری از ظرفیت ارتباطی خود با هر دو طرف، نقشی فراتر از یک ناظر سیاسی ایفا کند و به یکی از مجاری اثرگذار در مسیر مهار تنشها و گشودن گره مذاکرات تبدیل شود.
در حالی که گمانهزنیها درباره ابعاد و نتایج نشست چهارجانبه تهران با حضور مقامهای ارشد عربستان، پاکستان و ترکیه همچنان ادامه دارد، برگزاری نشست سهجانبه سران ایران، قطر و روسیه در مسکو، تنها با فاصله یک روز، از تشدید تحرکات دیپلماتیک برای مدیریت یکی از حساسترین مقاطع امنیتی منطقه حکایت دارد.
به گزارش شرق، توالی این دیدارها، بهویژه در شرایطی که احتمال ازسرگیری تقابل نظامی آمریکا و اسرائیل با ایران همچنان مطرح است، نمیتواند صرفا در چارچوب رایزنیهای معمول دیپلماتیک ارزیابی شود. به نظر میرسد بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، هر یک با ملاحظات و محاسبات متفاوت، به این جمعبندی رسیدهاند که بازگشت جنگ میتواند هزینههایی بهمراتب فراتر از میدان نظامی به همراه داشته باشد.
این تحرکات به موازات برگزاری انتخابات کنست اسرائیل و در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا نیز اهمیت مضاعفی پیدا میکند؛ چراکه بیشک این دو رویداد سیاسی میتوانند بر محاسبات بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ درباره زمان، دامنه و هزینههای تقابل احتمالی با ایران اثر بگذارند. در چنین فضایی، دیپلماسی منطقهای نهفقط برای دستیابی به توافق، بلکه برای جلوگیری از خروج بحران از کنترل فعال شده است.
بااینحال، نباید افزایش رفتوآمدهای دیپلماتیک را لزوما نشانه نزدیکشدن صلح تلقی کرد. وقتی همزمان با مذاکرات، آرایش نظامی تقویت میشود، گزینههای حمله روی میز باقی میماند و طرفها از گسترش دامنه پاسخهای احتمالی سخن میگویند، پرسش اصلی دیگر صرفا جلوگیری از جنگ نیست؛ چگونگی مدیریت تحولات در شرایطی است که سایه جنگ همچنان بر منطقه سنگینی میکند. به بیان دیگر، اکنون بسیاری از بازیگران در تلاشاند بحران را زیر سقف جنگ کنترل کنند و موفقیت این تلاشها به میزان توانایی دیپلماسی در مهار محاسبات نظامی و جلوگیری از یک خطای راهبردی وابسته است.
طرح ۵روزه قطر برای توافق ایران و آمریکا؛ بازگشایی هرمز در برابر پایان محاصره دریایی
در حالی مسعود پزشکیان رئیسجمهور ایران، شیخ تمیم بنحمد آلثانی امیر قطر و ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه، عصر دیروز (سهشنبه) در نشستی سهجانبه گردهم آمدند که دوحه پیشتر طرح پیشنهادی پنجروزه را برای گشودن مسیری به سوی کاهش تنش مطرح کرده بود. گزارش نیویورکتایمز به نقل از دو دیپلمات آگاه از مذاکرات حاکی از آن است که میانجیهای قطری در حال پیگیری طرحی هستند که بر اساس آن، تهران و واشینگتن طی یک دوره پنجروزه، مجموعهای از امتیازها را به یکدیگر ارائه دهند. بر اساس این پیشنهاد، ایران تنگه هرمز را برای عبور کشتیهای تجاری بازگشایی میکند و آمریکا نیز در مقابل، محاصره دریایی بنادر ایران را پایان میدهد. اهمیت این طرح در آن است که تلاش میکند دو مسئله فوری و تأثیرگذار بر امنیت و اقتصاد منطقه، یعنی محدودیت کشتیرانی در هرمز و محاصره دریایی ایران را به یکدیگر پیوند بزند. بااینحال، مسئله اصلی همچنان نحوه و زمانبندی اجرای تعهدات است.
دیپلماتهای آگاه از مذاکرات گفتهاند میانجیها تلاش میکنند تهران در مرحله نخست توافق، درباره برنامه هستهای خود نیز امتیازی ارائه کند و اتفاقا این موضوع با موضع اعلامشده ایران درباره حفظ ذخایر اورانیوم غنیشده در داخل کشور تعارض دارد. مقامهای کشورمان بارها تأکید کردهاند که حاضر به انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده به خارج از کشور نیستند. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز پیشتر تصریح کرده بود که حتی ذرهای از مواد هستهای غنیشده ایران از کشور خارج نخواهد شد. بنابراین، اختلاف هستهای همچنان یکی از موانع اصلی در مسیر توافق احتمالی محسوب میشود.
البته ابراهیم الهاشمی، مدیر اداره رسانه و ارتباطات وزارت خارجه قطر، با تأکید بر تداوم تلاشهای میانجیگرانه میان تهران و واشینگتن در فضایی مثبت، سفر هیئت قطری به تهران را در چارچوب رایزنیهای دیپلماتیک برای کاهش تنشها و پایان بحران ارزیابی کرد. او با اشاره به اظهارات مثبت ایران درباره ایجاد سازوکار امنیت منطقهای، تأکید کرد که اکنون توپ در زمین تهران است و ایران باید حسن نیت خود را نشان دهد. الهاشمی همچنین از آمادگی قطر و دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس برای آغاز روند شکلگیری سازوکاری امنیتی با رعایت حاکمیت کشورها خبر داد. لازم به ذکر است که ابتکار پنجروزه قطر نخستین تلاش برای گشودن گره مذاکرات نبود. پیش از آن، تهران طرح هفتروزه خود را روی میز گذاشته بود که به گفته عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، محور آن اجرای کامل تعهدات آمریکا ذیل تفاهمنامه اسلامآباد و سپس ورود به گفتوگو درباره سایر موضوعات بود.
عراقچی در گفتوگو با شبکه «الاخباریه» عراق از تداوم مذاکرات غیرمستقیم با واشینگتن از مجاری پاکستان و قطر خبر داد و اعلام کرد که آمریکا با شروط اصلی طرح ایران موافقت کرده، اما خواستار افزودن بندهایی به آن شده است؛ بندهایی که او از تشریح جزئیاتشان خودداری کرد. بر اساس توضیحات وزیر امور خارجه، در چارچوب این طرح قرار بود تنگه هرمز در روز ششم بهطور کامل بازگشایی شود. تهران، بااینحال، بر رعایت تقدم و تأخر مشخصی در اجرای توافق تأکید داشت؛ نخست، پایبندی کامل آمریکا به تعهداتش در تفاهمنامه اسلامآباد و پس از آن، فراهمشدن زمینه مذاکره درباره دیگر پروندههای مورد اختلاف. از نگاه ایران، ورود به مباحث گستردهتر پیش از اجرای تعهدات اولیه، نمیتواند مبنای قابل اتکایی برای تفاهم باشد.
اکنون، با وجود طرح ابتکار هفتروزه ایران و پیشنهاد پنجروزه قطر، هنوز نشانهای از شکستهشدن بنبست دیپلماتیک دیده نمیشود. اختلاف بر سر ترتیب اجرای تعهدات، شروط تازه مورد مطالبه واشینگتن و بیاعتمادی متقابل همچنان مانع تبدیل این ابتکارها به توافقی عملیاتی است. به این ترتیب، دو طرح متفاوت با هدفی مشترک، مهار تنش و جلوگیری از بازگشت جنگ، تاکنون نتوانستهاند گره اصلی بحران را بگشایند. لذا اگرچه دیپلماسی همچنان جریان دارد، اما سایه جنگ بر فراز میز مذاکره سنگینی میکند.
مسکو؛ میانجی میان تهران و واشینگتن یا بازیگر مؤثر در معادلات بحران؟
اگرچه در معادلات میانجیگرانه میان تهران و واشینگتن معمولا نخستین نگاهها به دوحه و اسلامآباد دوخته میشود و قطر و پاکستان در کانون توجه قرار میگیرند، اما تحولات هفتههای اخیر از تحرکات دیپلماتیک جدی و فزاینده مسکو نیز حکایت دارد؛ تلاشهایی که نشان میدهد کرملین درصدد است با بهرهگیری از ظرفیت ارتباطی خود با هر دو طرف، نقشی فراتر از یک ناظر سیاسی ایفا کند و به یکی از مجاری اثرگذار در مسیر مهار تنشها و گشودن گره مذاکرات تبدیل شود.
تحرکات اخیر کرملین نشان میدهد روسیه در تلاش است جایگاه خود را بهعنوان یکی از کانالهای مؤثر دیپلماتیک در پرونده تنش میان ایران و آمریکا تثبیت کند؛ نقشی که از یک سو بر روابط راهبردی مسکو و تهران و از سوی دیگر بر امکان گفتوگوی مستقیم ولادیمیر پوتین و دونالد ترامپ استوار است. این مسیر دستکم از نهم مهرماه، با تأکید پوتین بر معتبربودن پیشنهاد روسیه برای انتقال اورانیوم غنیشده ایران به روسیه، نشانههای آشکارتری یافت. در هفدهم مهرماه نیز مسعود پزشکیان و پوتین در حاشیه نشست ترکمنستان درباره روابط دوجانبه و تحولات منطقهای گفتوگو کردند.
پزشکیان در این دیدار ضمن تأکید بر اینکه ایران از میز مذاکره کنار نخواهد کشید، از تداوم تبادل پیشنهادها با طرف آمریکایی از طریق واسطهها خبر داد. یک روز بعد، کرملین اعلام کرد پوتین در تماس با ترامپ، با هماهنگی ایران، دیدگاه تهران درباره راهحل احتمالی کاهش تنشها را منتقل کرده است. یوری اوشاکوف نیز بر پایاننیافتن گزینههای دیپلماتیک در پرونده ایران تأکید کرد. سفر سرگئی لاوروف به تهران در ۲۷ مهرماه را نیز میتوان در امتداد همین رایزنیها ارزیابی کرد. اکنون اعلام کرملین درباره احتمال دیدار دوجانبه پوتین و ترامپ در حاشیه اجلاس اپک در شنژن یا حتی برگزاری نشستی سهجانبه با حضور شی جینپینگ، افق تازهای پیشروی دیپلماسی مسکو گشوده است؛ هرچند پسکوف تصریح کرده که هنوز توافقی نهایی درباره این دیدارها حاصل نشده است. با این همه، نباید ظرفیت میانجیگری روسیه را با توان تضمین توافق یکسان دانست. مسکو به دلیل ارتباط همزمان با تهران و واشینگتن میتواند حامل پیام و تسهیلکننده گفتوگو باشد، اما تحقق نتیجه به اراده طرفها و میزان انعطافپذیری آنها بستگی دارد. روسیه در این معادله همزمان یک شریک راهبردی برای ایران و بازیگری صاحب منافع مستقل است؛ بنابراین، دیپلماسی کرملین میتواند فرصتی برای مهار بحران باشد، اما بهتنهایی تضمینکننده گشایش بنبست نیست.
دو دیدار با چاشنی انرژی
پیش از نشست سهجانبه سران روسیه، ایران و قطر، دیدارهای جداگانه مسعود پزشکیان با شیخ تمیم بنحمد آلثانی امیر قطر و ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه، در حاشیه هشتمین اجلاس سران مجمع کشورهای صادرکننده گاز در مسکو، از یک وجه مشترک معنادار برخوردار بود؛ انرژی و جایگاه آن در مناسبات دوجانبه و معادلات منطقهای و بینالمللی. اینکه همکاریهای انرژی در هر دو دیدار مورد توجه قرار گرفت، نشان میدهد این حوزه برای تهران، دوحه و مسکو صرفا یک موضوع اقتصادی و تجاری نیست، بلکه بخشی از محاسبات راهبردی هر سه کشور در شرایط پرتنش کنونی به شمار میرود.
در دیدار پزشکیان و امیر قطر، طرفین ضمن بررسی مناسبات دوجانبه، بر تقویت همکاریهای اقتصادی و تجاری و بهویژه توسعه تعاملات در حوزه انرژی تأکید کردند. هماهنگی میان کشورهای صادرکننده گاز نیز از دیگر محورهای مورد توجه بود؛ موضوعی که با توجه به جایگاه ایران و قطر در بازار گاز و ظرفیتهای مشترک دو کشور، واجد اهمیت ویژهای است.
در سوی دیگر، گفتوگوی پزشکیان و پوتین نیز بنا بر توضیحات کاظم جلالی، سفیر ایران در روسیه، علاوه بر همکاریهای اقتصادی و تجاری، موضوعاتی همچون کریدور شمال-جنوب، امنیت انرژی و امنیت غذایی را در بر میگرفت. هرچند در این سفر قرار نبود سندی میان دو رئیسجمهور امضا شود، نفس تداوم رایزنیها نشاندهنده اهمیت مناسبات تهران و مسکو است. اما اهمیت این دیدارها را باید فراتر از روابط دوجانبه و در پیوند با تحولات بازار جهانی انرژی ارزیابی کرد. گزارشها درباره تفاهم دونالد ترامپ و پوتین بر سر ارسال گازوئیل روسیه به آمریکا، نمونهای از سیاست معاملهمحور واشینگتن و تلاش مسکو برای حفظ کانال ارتباطی با کاخ سفید است.
هرچند حجم اولیه محموله اعلامشده، در مقیاس مصرف آمریکا محدود است و درباره زمان و امکان اجرای کامل آن نیز ابهامهایی وجود دارد، اما نفس چنین تفاهمی از منظر سیاسی قابل تأمل است. برای تهران، پیام این تحول روشن است؛ روسیه در تعامل با آمریکا، پیش از هر چیز منافع و محاسبات مستقل خود را دنبال میکند. از سوی دیگر، هرگونه کاهش فشار بر بازار سوخت آمریکا میتواند بر یکی از اهرمهای اقتصادی ایران در معادلات بحران اثر بگذارد. بنابراین، همکاری انرژی با مسکو و دوحه فرصت مهمی برای ایران است، اما این فرصت نباید با اتکای بیقیدوشرط به شرکای خارجی اشتباه گرفته شود؛ در سیاست بینالملل، منافع ملی کشورها همواره تعیینکننده نهایی است.
سه متحد منطقهای آمریکا در تهران؛ وقتی نگرانی از جنگ، رقبا را پای میز مذاکره میآورد
همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، نشست سهجانبه سران ایران، روسیه و قطر در مسکو را نمیتوان مستقل از تحرکات دیپلماتیک همزمان در محور ریاض-اسلامآباد-تهران-آنکارا مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد. این دو نشست اگرچه در قالبها و ترکیبهای متفاوتی برگزار شدهاند، در بستر یک واقعیت مشترک معنا پیدا میکنند که ناظر بر نگرانی فزاینده بازیگران منطقهای و فرامنطقهای از بازگشت بحران به نقطه تقابل نظامی و تلاش برای مهار تنشهاست، پیش از آنکه محاسبات سیاسی و امنیتی از کنترل خارج شود. از این منظر، مسکو و تهران را باید دو کانون مکمل در یک معادله دیپلماتیک گستردهتر دانست.
در چنین معادلهای، رایزنیها نه صرفا برای دستیابی به یک توافق مقطعی، بلکه برای مدیریت پیامدهای یک بحران چندلایه و جلوگیری از گسترش دامنه آن جریان دارد. پیرو این نکته و به گزارش سیانان، یقینا سفر مشترک مقامهای ارشد عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه به تهران را باید یکی از مهمترین تحرکات دیپلماتیک منطقه در هفتههای اخیر ارزیابی کرد. این دیدار که روز دوشنبه انجام شد، در شرایطی صورت گرفت که گزارشها از بررسی گزینههای نظامی جدید در واشینگتن و تلآویو حکایت داشت و کشورهای منطقه بیش از گذشته نگران پیامدهای گسترش جنگ بودند.
در این نشست، شاهزاده خالد بنسلمان وزیر دفاع عربستان، عاصم منیر فرمانده ارتش پاکستان و ابراهیم کالین رئیس سازمان اطلاعات ملی ترکیه حضور داشتند. هیئتهای سه کشور با مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران و محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی دیدار کردند. سطح مقامهای اعزامی، بهویژه حضور وزیر دفاع عربستان و فرمانده ارتش پاکستان، نشان میدهد موضوع صرفا یک رایزنی سیاسی معمول نبوده و ملاحظات امنیتی و نظامی جایگاه مهمی در دستور کار داشته است. اهمیت این دیدار زمانی بیشتر میشود که روابط تهران و ریاض در هفتههای اخیر با چالشهای امنیتی متعددی روبهرو بوده است.
عربستان از یکسو نگران تشدید حملات نیروهای انصارالله در یمن و آسیبپذیری تأسیسات نفتی و زیرساختهای خود است و از سوی دیگر میداند وقوع جنگی جدید میان ایران و آمریکا و اسرائیل میتواند بار دیگر قلمرو و منافع این کشور را در معرض پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم قرار دهد. در همین چارچوب، اعزام خالد بنسلمان، برادر ولیعهد عربستان و از چهرههای نزدیک به هسته تصمیمگیری این کشور، حامل پیامی فراتر از یک دیدار تشریفاتی است. ریاض ظاهرا به این نتیجه رسیده مهار تنش با تهران، حتی در شرایط استمرار اختلافات، برای حفاظت از منافع امنیتی و اقتصادیاش ضرورت دارد.
از سوی دیگر، ترکیه و پاکستان نیز به دلایل متفاوتی خواهان جلوگیری از گسترش بحران هستند. پاکستان که در ماههای اخیر نقش میانجی میان تهران و واشینگتن را بر عهده داشته، با تشدید جنگ در همسایگی خود با مخاطرات امنیتی و اقتصادی بیشتری مواجه میشود. ترکیه نیز بهعنوان یکی از قدرتهای مهم منطقه، نمیتواند نسبت به پیامدهای یک جنگ فراگیر بیتفاوت بماند. وزارت خارجه عربستان اعلام کرده است این سفر در چارچوب تلاشهای کشورهای عضو پیمان دفاعی مکه برای کاهش تنش، حمایت از میانجیگری قطر و پاکستان و بازگشایی مسیر گفتوگوها انجام شده است. بنابراین، نشست تهران را میتوان نشانهای از تلاش بازیگران منطقهای برای جلوگیری از تبدیل اختلافات سیاسی و امنیتی به یک رویارویی گسترده دانست؛ هرچند هنوز مشخص نیست این رایزنیها تا چه اندازه میتوانند بر تصمیمهای واشینگتن و تلآویو اثر بگذارند.
پیمان مکه؛ ائتلافی که برای مهار بحران به تهران آمد
نشست مشترک عربستان، پاکستان و ترکیه در تهران، علاوه بر اهمیت دیپلماتیک، از منظر تحولات ساختار امنیتی منطقه نیز شایان توجه است. این سه کشور که امسال در چارچوب توافق دفاع جمعی موسوم به «پیمان مکه» به یکدیگر نزدیک شدهاند، اکنون در شرایطی با ایران وارد رایزنی مستقیم شدهاند که احتمال ازسرگیری جنگ میان تهران و محور آمریکا و اسرائیل افزایش یافته است.
این تحول نشان میدهد نگرانی از پیامدهای جنگ حتی بر محاسبات کشورهایی که روابط دفاعی و راهبردی نزدیکی با واشینگتن دارند نیز اثر گذاشته است. بر اساس مفاد اعلامشده درباره پیمان مکه، حمله به یکی از اعضا میتواند بهمنزله حمله به سایر اعضا تلقی شود. ترکیب توان نظامی ترکیه، ظرفیتهای دفاعی پاکستان و منابع اقتصادی عربستان، به این ابتکار جایگاهی قابل توجه در معادلات منطقهای داده است. بااینحال، حضور مشترک مقامهای این سه کشور در تهران نشان میدهد ترتیبات دفاعی میان آنها به معنای نادیدهگرفتن ضرورت تعامل با ایران نیست.
حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر ارشد گروه بینالمللی بحران، معتقد است خطر افزایش درگیری میان ایران و آمریکا، منافع امنیتی مشترکی برای سه عضو پیمان مکه ایجاد کرده است. از این منظر، رایزنی با تهران تلاشی برای جلوگیری از بحرانی است که میتواند بهسرعت از محدوده جغرافیایی ایران فراتر برود. در این میان، نگرانی عربستان جایگاه ویژهای دارد. این کشور پس از حملات موشکی و پهپادی منتسب به ایران و همچنین تشدید تنشها در جبهه یمن، نسبت به میزان آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی خود حساستر شده است.
وقوع جنگی تازه میتواند این آسیبپذیری را افزایش داده و تأسیسات انرژی، مسیرهای تجاری و امنیت کشتیرانی را در معرض تهدید قرار دهد. همزمان، برخی کشورهای منطقه درباره میزان اتکاپذیری تضمینهای امنیتی آمریکا نیز دچار تردید شدهاند. وابستگی بخش مهمی از ساختار دفاعی کشورهای خلیج فارس به تسلیحات و حمایت نظامی واشینگتن، در شرایطی که احتمال کشیدهشدن آنها به یک جنگ جدید وجود دارد، به موضوعی نگرانکننده تبدیل شده است. همین مسئله انگیزههایی برای تنوعبخشی به همکاریهای نظامی و بررسی سازوکارهای امنیتی مستقلتر ایجاد کرده است.
ایران نیز از این تحولات استقبال میکند؛ زیرا شکلگیری ترتیبات امنیتی منطقهای با مشارکت کشورهای همسایه، بدون محوریت آمریکا، با بخشی از رویکرد راهبردی تهران همخوانی دارد. بااینحال، یک تناقض مهم همچنان باقی است: سه کشور حاضر در نشست تهران، روابط گستردهای با ایالات متحده دارند و در چارچوبهای دفاعی و امنیتی آن فعالیت میکنند. از اینرو، نشست تهران را نباید به معنای شکلگیری یک ائتلاف جدید ضدآمریکایی تلقی کرد. آنچه فعلا قابل مشاهده است، تلاش این کشورها برای کاهش آسیبپذیری خود در برابر جنگی است که ممکن است بدون مشارکت مستقیم آنها آغاز شود، اما هزینههایش مستقیما به آنها تحمیل شود.
نشست تهران یک دستاورد بزرگ برای ایران بود
ولی نصر، مشاور سابق باراک اوباما، نشست مقامهای ارشد عربستان، پاکستان و ترکیه با مسئولان ایرانی را از نظر تبلیغاتی و رسانهای دستاوردی مهم برای تهران ارزیابی کرده است. به اعتقاد او، حضور قدرتهای مهم منطقهای در تهران برای گفتوگو درباره تحولات امنیتی، بهویژه مسئله یمن، نشاندهنده جایگاه محوری ایران در معادلات منطقه است. نصر با اشاره به اینکه این کشورها برای درخواست کمک درباره یمن به تهران سفر کردهاند، احتمال داد ایران نیز برای ارائه چنین کمکی شروط و ملاحظات خود را مطرح کرده باشد؛ موضوعی که میتواند به نتایجی عملی منجر شود.
او همچنین تأکید کرد پیوستن ایران به ائتلاف مکه در دستور کار این نشست قرار نگرفته است. از نگاه نصر، نامگذاری این رویداد بهعنوان «اجلاس تهران» اهمیت دارد؛ زیرا میتواند نشاندهنده تمایل ایران به شکلدادن به ترتیبات امنیتی متفاوتی باشد که در آن تهران نقش محوری و تعیینکننده داشته باشد. بااینحال، این رویکرد با روابط نزدیک سه عضو پیمان مکه با آمریکا با چالشهایی مواجه است. بنابراین، دستاورد اصلی نشست را باید در افزایش وزن دیپلماتیک ایران و بازشدن مسیر رایزنیهای امنیتی منطقهای جستوجو کرد، نه در شکلگیری یک توافق راهبردی جدید.
همزمان با تلاش میانجیها، واشینگتن و تلآویو گزینه نظامی را روی میز نگه داشتهاند
درحالیکه کشورهای منطقه با افزایش رفتوآمدهای دیپلماتیک به دنبال جلوگیری از آغاز جنگی تازه هستند، گزارشهای رسانهای از آمادهسازی گزینههای نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران حکایت دارد. این همزمانی، یکی از مهمترین تناقضهای شرایط کنونی منطقه است: از یکسو مسیر مذاکره و میانجیگری فعال است و از سوی دیگر، آرایش نظامی و تهدیدهای متقابل همچنان ادامه دارد. بر اساس گزارش وبسایت آمریکایی هیل، فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا طرحهایی برای حملات جدید به ایران آماده کرده و گزینههای مختلف را در اختیار وزیر دفاع این کشور قرار داده است.
اجرای این طرحها به تصمیم نهایی دونالد ترامپ بستگی دارد. گزارشهای دیگر، از جمله مطالب منتشرشده در آکسیوس و نیویورکتایمز نیز به بررسی احتمال ازسرگیری عملیات نظامی و انتخاب اهدافی در حوزه انرژی، زیرساختهای حیاتی و تأسیسات هستهای ایران اشاره کردهاند. بااینحال، آمادهسازی طرحهای نظامی به معنای صدور دستور قطعی حمله نیست. ترامپ در اظهارات مختلف خود هم احتمال اقدام نظامی را مطرح کرده و هم از امکان دستیابی به توافقی بزرگ با تهران سخن گفته است. همین دوگانگی، فضای تصمیمگیری را پیچیدهتر کرده است. همزمان، گزارشها از تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه حکایت دارند. اعزام نیروهای اضافی، گروه ضربت ناو هواپیمابر و یگانهای تفنگداران دریایی در چارچوب آمادگیهای احتمالی واشینگتن ارزیابی شده است. در کنار آن، وزارت خارجه آمریکا نیز به دنبال هشدارهای امنیتی، دستور کاهش شمار کارکنان برخی نمایندگیهای دیپلماتیک خود در منطقه را صادر کرده است.
در سوی مقابل، تهران ضمن تأکید بر ادامه تلاشهای دیپلماتیک، هشدار داده است هرگونه حمله جدید با پاسخ گستردهتری مواجه خواهد شد. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، واشینگتن را به برهمزدن روند مذاکرات متهم کرده، اما بر ضرورت ادامه تلاشها برای دستیابی به توافق نیز تأکید داشته است. یکی از مهمترین تحولات در این زمینه، اظهارات مقامهای نظامی ایران درباره تغییر رویکرد دفاعی و حرکت به سمت راهبردی تهاجمیتر است. همچنین گزارشهایی درباره احتمال هدف قرارگرفتن زیرساختهای ارتباطی و کابلهای اینترنتی زیردریایی در منطقه در صورت آغاز حملات جدید منتشر شده است. چنین تهدیدهایی نشان میدهد دامنه احتمالی تقابل دیگر صرفا به اهداف نظامی محدود نمیماند و زیرساختهای اقتصادی و ارتباطی منطقه نیز میتوانند در معرض آسیب قرار گیرند.
در این میان، محاسبات سیاسی آمریکا و اسرائیل نیز اهمیت دارد. انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا و تحولات انتخاباتی اسرائیل میتوانند بر زمانبندی و هزینه سیاسی تصمیم به جنگ اثر بگذارند. در حالی که ترامپ باید پیامدهای اقتصادی و سیاسی یک درگیری تازه را در نظر بگیرد، نتانیاهو نیز با ملاحظات داخلی و فشارهای سیاسی مواجه است. جولی نورمن، پژوهشگر چتمهاوس، معتقد است تحرکات نظامی آمریکا میتواند هم ابزاری برای فشار و بازدارندگی باشد و هم مقدمهای برای حمله احتمالی. محمد المصری، استاد مؤسسه مطالعات عالی دوحه نیز نسبت به خطرناکترشدن دور بعدی جنگ هشدار داده است. در مجموع، مسئله فقط احتمال حمله نیست، بلکه فقدان تضمین درباره محدودماندن دامنه درگیری است. هنگامی که دو طرف همزمان در حال تقویت آمادگی نظامی و حفظ مسیر مذاکره هستند، خطر محاسبه اشتباه افزایش مییابد. به همین دلیل، تحرکات دیپلماتیک کشورهای منطقه را باید تلاشی برای جلوگیری از تبدیل یک تقابل محدود به بحرانی فراگیر دانست؛ بحرانی که مهار پیامدهای آن ممکن است از توان میانجیهای منطقهای نیز خارج شود. آنچه از کنار هم قرارگرفتن این تحولات به دست میآید، شکلگیری نوعی دیپلماسی اضطراری در منطقه است.
عربستان، پاکستان و ترکیه از مسیر رایزنی مستقیم با تهران، قطر از طریق پیشنهاد توافق پنجروزه و بازیگران دیگری مانند روسیه از مسیر گفتوگوهای سطح عالی، در تلاشاند از وقوع سناریویی جلوگیری کنند که هزینههای آن محدود به ایران یا آمریکا نخواهد بود. بااینحال، نباید میان افزایش تلاشهای دیپلماتیک و کاهش واقعی احتمال جنگ رابطهای قطعی برقرار کرد. تا زمانی که اختلافات اصلی حل نشده، محاصره دریایی ادامه دارد و گزینه نظامی از محاسبات واشینگتن و تلآویو کنار نرفته است، منطقه همچنان در وضعیت شکنندهای قرار دارد. به نظر میرسد مسئله اصلی در مقطع کنونی نه صرفا دستیابی به صلح، بلکه جلوگیری از خارجشدن بحران از کنترل بازیگران است؛ وضعیتی که در آن دیپلماسی و آمادگی نظامی بهطور همزمان پیش میروند و همه تلاش میکنند تحولات را زیر سقف جنگ مدیریت کنند.