ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۹۴۵۷

واشنگتن جنگ علیه تهران را به ۲۵۰۰ سال پیش پیوند زد

چرا پای خشایارشا به جنگ باز شد؟

چرا پای خشایارشا به جنگ باز شد؟

مارکو روبیو با پیوند دادن جنگ‌های ایران و یونان باستان به تقابل کنونی واشنگتن و تهران، روایتی تمدنی از منازعه دو کشور ارائه کرد؛ روایتی مشابه الگوی تاریخی مورد استفاده راست اسرائیل. این بازخوانی گزینشی، تداوم هویت‌های تاریخی را بدیهی فرض می‌کند و می‌تواند اختلافات ژئوپلیتیکی قابل مذاکره را به تقابلی هویتی تبدیل کند و مسیر مصالحه را دشوارتر سازد.

فرارو– لیلی نقولا، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در المیادین

به گزارش فرارو به نقل از المیادین،  مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در سخنرانی خود در آتن در ۷ اکتبر ۲۰۲۶، با یادآوری جنگ‌های یونان و ایران باستان و حمله سپاهیان خشایارشا به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، میان تاریخ باستان و تقابل کنونی واشنگتن با تهران پیوند برقرار کرد. این روایت، رویارویی امروز آمریکا و ایران را در چارچوب منازعه‌ای تمدنی و تاریخی قرار می‌دهد؛ رویکردی که از یک‌سو به شیوه روایت‌پردازی بنیامین نتانیاهو و جریان راست اسرائیل شباهت دارد و از سوی دیگر، پرسش‌هایی اساسی درباره ماهیت هویت‌های تاریخی و پیامدهای سیاسی استفاده از گذشته برای توضیح منازعات امروز مطرح می‌کند.

روبیو و الگوبرداری از روایت تاریخی راست اسرائیل

سیاستمداران آمریکایی همواره از تاریخ برای توضیح اهداف و جهت‌گیری‌های سیاسی خود استفاده کرده‌اند. بااین‌حال، ارجاعات تاریخی آنان معمولاً بر تجربه ملی خود آمریکا متمرکز بوده است؛ از استقلال این کشور و قانون اساسی گرفته تا جنگ داخلی و جنگ جهانی دوم. آنچه در سخنرانی روبیو جلب توجه می‌کند، انتخاب تاریخی است که بیش از دو هزار سال پیش از تأسیس ایالات متحده رقم خورده و به یکی از چارچوب‌های توضیح یک منازعه معاصر تبدیل شده است.

این شیوه بازخوانی تاریخ، به الگوی مورد استفاده بنیامین نتانیاهو و جریان راست اسرائیل شباهت دارد. در سخنرانی‌های نتانیاهو و برخی سیاستمداران اسرائیلی، بارها به پادشاهی‌های باستانی، روایت‌های کتاب مقدس، اسارت بابلی، جنگ با رومیان و امپراتوری‌های قدیمی اشاره می‌شود تا تحولات کنونی و تقابل با دشمنان امروز اسرائیل در امتداد یک روایت تاریخی طولانی قرار گیرد.

در این چارچوب، رویدادهایی که در دوره‌های متفاوت و تحت شرایط سیاسی و اجتماعی کاملاً متمایز اتفاق افتاده‌اند، به‌صورت اجزای یک منازعه پیوسته بازنمایی می‌شوند. در روایت روبیو، خشایارشا و لشکرکشی ایران باستان به آتن به پیش‌زمینه‌ای برای فهم تقابل امروز با ایران تبدیل می‌شود و آتن باستان نیز در جایگاه نیای سیاسی و تمدنی مستقیم آمریکا قرار می‌گیرد.

اهمیت این رویکرد صرفاً در انتخاب یک نمونه تاریخی نیست، بلکه در نحوه پیوند دادن گذشته و حال نهفته است. تاریخ در اینجا تنها برای یادآوری رویدادهای گذشته به کار نمی‌رود، بلکه چارچوبی برای تعریف هویت طرف‌های درگیر و تعیین معنای سیاسی رویارویی کنونی فراهم می‌کند.

آیا هویت‌های تمدنی در طول تاریخ ثابت می‌مانند؟

این نوع روایت‌پردازی بر فرضی بحث‌برانگیز استوار است: اینکه هویت‌های تاریخی و تمدنی می‌توانند در طول قرن‌ها ثابت بمانند و با وجود تغییر دولت‌ها، جوامع، نظام‌های سیاسی و فرهنگ‌ها، ماهیت اصلی خود را حفظ کنند.

روایت روبیو از وجود یک «غرب» پیوسته سخن می‌گوید که از آتن باستان تا واشنگتن امروز امتداد دارد؛ در سوی مقابل نیز «فارس» به‌عنوان موجودیتی تاریخی و یکپارچه از امپراتوری هخامنشی تا جمهوری اسلامی تصویر می‌شود. بااین‌حال، چنین پیوستگی‌ای را نمی‌توان بدون توجه به گسست‌ها و دگرگونی‌های تاریخی، واقعیتی بدیهی دانست. این تصویر تا اندازه زیادی محصول انتخاب و بازسازی گزینشی گذشته برای اهداف سیاسی امروز است.

ایران کنونی همان امپراتوری هخامنشی نیست و از نظر سیاسی و نهادی نیز استمرار مستقیم آن به شمار نمی‌رود. میان امپراتوری‌های ایران باستان و دولت مدرن ایران، سلسله‌ها، امپراتوری‌ها، ادیان و نظام‌های سیاسی گوناگونی ظهور کرده‌اند. مرزها، ساختارهای اجتماعی و برداشت‌های هویتی نیز بارها تغییر یافته‌اند.

همین مسئله درباره ایالات متحده صدق می‌کند. آمریکا استمرار سیاسی آتن باستان نیست و نمی‌توان آن را وارث مستقیم نهادی و حکومتی این دولت‌شهر دانست. هرچند میراث یونان باستان بر بخش‌هایی از اندیشه سیاسی غرب تأثیر گذاشته است، میان این تأثیر فکری و ادعای وجود یک هویت سیاسی ثابت و پیوسته تفاوت اساسی وجود دارد.

از این منظر، هویت را نباید جوهری تغییرناپذیر تصور کرد که بدون دگرگونی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. هویت‌ها در بستر تاریخ شکل می‌گیرند، تحت تأثیر تحولات اجتماعی و فرهنگی تغییر می‌کنند و در دوره‌های مختلف از نو تعریف می‌شوند. بنابراین، تبدیل جوامع امروز به ادامه مستقیم تمدن‌های باستانی، بیش از آنکه بازتاب ساده واقعیت تاریخی باشد، می‌تواند نوعی بازسازی ایدئولوژیک گذشته محسوب شود.

میراث ایران در شکل‌گیری اندیشه سیاسی غرب

تصویر یک تمدن غربی کاملاً مستقل و جدا از دیگر سنت‌های تاریخی، با پیچیدگی تعاملات فرهنگی و فکری در طول تاریخ نیز سازگار نیست. اندیشه سیاسی غرب از میراث یونان، روم، مسیحیت و تحولات اروپای جدید تأثیر پذیرفته، اما ارتباط آن با تمدن ایران نیز تنها به جنگ و رقابت محدود نبوده است.

از دوران رنسانس، متفکران اروپایی در کنار بازخوانی یونان و روم باستان، به میراث سیاسی ایران نیز توجه نشان داده‌اند. کوروش بزرگ، به‌ویژه از طریق کتاب «کوروش‌نامه» اثر گزنفون، در بخشی از سنت اندیشه سیاسی اروپا به‌عنوان الگویی برای بررسی حکمرانی مطرح بوده است. این اثر برای قرن‌ها در میان متون مورد توجه اندیشمندان سیاسی اروپایی قرار داشت.

همچنین در برخی پژوهش‌های تاریخی آمریکا، به آشنایی شماری از بنیان‌گذاران این کشور، از جمله توماس جفرسون، با روایت‌های مربوط به کوروش و برداشت از او به‌عنوان نمونه‌ای از حکمرانی مطلوب و مدارا با باورهای دینی اشاره شده است. این سابقه نشان می‌دهد که رابطه تاریخی ایران و جهان یونانی‌ غربی را نمی‌توان صرفاً به تقابل نظامی و دشمنی دائمی فروکاست.

در کنار جنگ‌ها، مسیرهایی از تبادل فرهنگی، انتقال اندیشه‌ها و تأثیرگذاری متقابل نیز وجود داشته است. نادیده گرفتن این وجوه، تصویری ناقص از گذشته ایجاد می‌کند و امکان استفاده گزینشی از تاریخ برای توضیح رقابت‌های امروز را افزایش می‌دهد.

از رقابت ژئوپلیتیکی تا منازعه هویتی

از منظر روابط بین‌الملل، مسئله اصلی در سخنرانی روبیو پیامدهای تبدیل یک اختلاف سیاسی به رویارویی تمدنی است. اگر اختلاف آمریکا و ایران در چارچوب موضوعاتی مانند برنامه هسته‌ای، امنیت منطقه‌ای، موازنه قدرت و منافع ملی بررسی شود، همچنان می‌توان آن را منازعه‌ای سیاسی دانست که امکان مذاکره، مدیریت و دستیابی به توافق درباره آن وجود دارد.

اما هنگامی که این اختلاف به ادامه جنگی تاریخی میان دو تمدن تعبیر شود، ماهیت آن تغییر می‌کند. در چنین روایتی، طرف مقابل دیگر صرفاً رقیبی راهبردی با اهداف و منافع متفاوت نیست، بلکه به‌عنوان «دیگری تمدنی» تعریف می‌شود که گویا از گذشته‌ای دور با هویت طرف مقابل در تضاد بوده است.

این تغییر چارچوب می‌تواند فضای سیاسی لازم برای مصالحه را محدود کند؛ زیرا اختلاف بر سر منافع، دست‌کم در اصل، قابلیت مذاکره دارد، اما تقابل مبتنی بر هویت و رسالت تاریخی ممکن است به مسئله‌ای وجودی تبدیل شود که عقب‌نشینی در برابر آن به‌مثابه عدول از هویت ملی یا تمدنی تلقی شود.

تاریخ؛ ابزار فهم سیاست یا وسیله تولید روایت؟

سخنرانی روبیو را می‌توان نمونه‌ای از استفاده سیاسی از تاریخ برای معنا بخشیدن به منازعات معاصر دانست. در این شیوه، نقطه آغاز، رقابت ژئوپلیتیکی امروز با ایران است و سپس گذشته به‌گونه‌ای بازخوانی می‌شود که برای این رقابت، پیشینه‌ای تاریخی و معنایی تمدنی فراهم کند.

چنین رویکردی لزوماً به معنای بی‌اهمیت بودن تاریخ نیست؛ بلکه مسئله، چگونگی انتخاب و تفسیر رویدادهای گذشته است. تاریخ می‌تواند به فهم ریشه‌های فرهنگی و سیاسی کمک کند، اما هنگامی که تفاوت‌های تاریخی نادیده گرفته شوند و رویدادهای پراکنده در قالب یک منازعه دائمی قرار گیرند، خطر شکل‌گیری روایتی یک‌سویه افزایش می‌یابد.

در نهایت، پیوند دادن تقابل امروز ایران و آمریکا به جنگ‌های آتن و ایران باستان، بیش از آنکه به‌تنهایی توضیحی درباره علل واقعی اختلافات کنونی ارائه دهد، چارچوبی هویتی برای تفسیر آن‌ها می‌سازد. پیامد مهم این چارچوب آن است که می‌تواند منازعه‌ای قابل مدیریت در حوزه منافع و امنیت را به تقابلی تمدنی تبدیل کند؛ تقابلی که در آن، پذیرش توافق و مصالحه دشوارتر می‌شود، زیرا طرف مقابل نه یک رقیب سیاسی، بلکه دشمنی تاریخی و هویتی معرفی می‌شود.

نویسنده : لیلی نقولا
ارسال نظرات
خط داغ