ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۸۱۶۲

داریوش فرهود: همه استادان جهان بی‌سوادند/معلم قبل از دانش بالا باید ضریب اثرگذاری داشته باشد

داریوش فرهود: همه استادان جهان بی‌سوادند/معلم قبل از دانش بالا باید ضریب اثرگذاری داشته باشد

بنیانگذار علم ژنتیک ایران، گفت: معلمی این نیست که سواد بالایی داشته باشید، بلکه مهم این است که چطور می‌توانید بر روی کودک اثر بگذارید و او را متحول کنید. خیلی از معلم‌ها را اصلا به خاطر نمی‌آوریم ولی بعضی دیگر را با جزئیاتی مثل نوع حرف زدن، تکیه‌کلام و… به یاد می‌آوریم که اصطلاح علمی آنfactor Impact یا ضریب اثرگذاری است.

داریوش فرهود را به‌عنوان بنیانگذار و مدیر اولین گروه ژنتیک انسانی در ایران، کارشناس رسمی ژنتیک انسانی سازمان بهداشت جهانی، عضو کمیته اخلاق در ژنتیک پزشکی، عضو کمیته ملی اخلاق زیستی کمیسیون یونسکو، استاد دانشگاه و نویسنده ده‌ها عنوان کتاب علمی و فرهنگی و بنیانگذار بنیاد ایران فرهنگی فرهود می‌شناسند. 

به گزارش روزنامه اطلاعات، داریوش فرهود درباره آغاز کردن سخنان خود با عبارت «به نام خداوند اخلاق» گفت: باز هم اجازه دهید سخنم را با نام خداوند اخلاق شروع کنم. برای این‌که اگر اخلاق نباشد، علم که یک تیغ دو لبه است، تبدیل به بزرگترین جهنم برای بشریت می‌شود. مگر ساخت بمب‌افکن‌ها، بمب‌های خوشه‌ای، بمب‌های سنگرشکن و… پیشرفت علم در ساخت سلاح نیست؟ همه ادیان مروج اخلاق هستند و می‌گویند دروغ نگویید، خیانت نکنید، به پدر و مادر خود احترام بگذارید، دیگران را دوست بدارید و… اصل دین اخلاق است؛ وگرنه این که چگونه دست‌نماز بگیریم، چگونه نماز بخوانیم و…، مناسک دین هستند که هر دینی مناسک مخصوص به خود رادارد. پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: «من مبعوث شدم تا مکارم اخلاقی را به اوج خود برسانم». اگر اخلاق وجود نداشته باشد علم می‌تواند تهدیدی برای بشریت باشد. 

فرهود ادامه داد: ۵۵ سال پیش، بعد از ۱۶ سال تحصیل در آلمان وقتی می‌خواستم به ایران برگردم دانشگاه‌هایی از آلمان، آمریکا، استرالیا و فرانسه از من درخواست کردند تا به عنوان استادیار رئیس دپارتمان با آن‌ها همکاری کنم، اما من نپذیرفتم. دو سال از اقامتم در آلمان می‌گذشت؛ جوانی ۲۱ساله بودم. پسرخاله‌ام که او هم در آلمان پزشکی خوانده بود، قصد سفر به ایران با اتومبیل را داشت. از من خواست تا با او همراه شوم. هنگام برگشت به ایران از کشورهایی چون بلغارستان، یونان و ترکیه گذر کردیم. بعد از پنج شبانه‌روز به ایران رسیدیم؛ همین که نگاهم به تابش آفتاب بر کوه‌های میهن افتاد حالم دگرگون شد. 

وی افزود: همه‌چیز فرق می‌کرد، رنگ خاک، تابش آفتاب و… از پسرخاله‌ام درخواست کردم اتومبیل را نگه دارد. از ماشین که پیاده شدم به خاک افتادم، صورتم را به خاک مالیدم و به خودم گفتم من برنمی‌گردم! 

این متخصص علم ژنتیک اظهار کرد: وقتی به ایران برگشتم هیچ‌کس تحصیلات مرا نداشت؛ پزشکی که انسان‌شناسی خوانده باشد، ژنتیک بداند و روانشناس هم باشد. آموخته‌های من از خود پزشکی هم وسیع‌تر بود. مسئولان وقتی با این سطح از تحصیلات روبرو شدند نه پیشنهاد، بلکه دستور دادند تا ریاست یکی از وزارتخانه‌های علوم یا بهداری را قبول کنم. پدرم سیاسی نبود، معلم و استاد دانشگاه بود. من هم گفتم وارد سیاست نمی‌شوم، من یک معلم هستم. 

او ادامه داد: بعد از انقلاب هم همین‌طور بود. مسئولان اصرار داشتند ریاست یکی از وزارتخانه‌ها را قبول کنم. گفتم وارد هیچ وزارتخانه‌ای نمی‌شوم، چون وقتی در چارچوب رسمی قرار می‌گیرم ممکن است ناچار شوم کار بد را هم توجیه کنم. با شروع جنگ ایران و عراق، دانشگاه‎هایی از اروپا درخواستشان را دوباره مطرح کردند. وقتی با مخالفت من مواجه شدند، در جلسات و کنگره‌های علمی مرا به عنوان نمونه و مدل میهن‌پرستی معرفی می‌کردند و می‌گفتند فلانی در کشورش جنگ است، باز هم درخواست ما را رد می‌کند. وقتی کشور به من نیاز داشت چگونه می‌توانستم آن را رها کنم و به جای دیگری بروم؟ پس وطن‌پرستی چه می‌شود؟ 

وی درباره ویژگی‌های یک معلم خوب، اظهار کرد: معلمی این نیست که سواد بالایی داشته باشید، بلکه مهم این است که چطور می‌توانید بر روی کودک اثر بگذارید و او را متحول کنید. خیلی از معلم‌ها را اصلا به خاطر نمی‌آوریم ولی بعضی دیگر را با جزئیاتی مثل نوع حرف زدن، تکیه‌کلام و… به یاد می‌آوریم که اصطلاح علمی آنfactor Impact یا ضریب اثرگذاری است. 

وی توضیح داد: هر شخص یک ضریب اثرگذاری دارد. برخی ضریب اثرگذاری بالایی دارند، یعنی همه آن‌ها را می‌شناسند و بعضی دیگر اصلا ضریب اثرگذاری ندارند؛ می‌آیند و می‌روند و کسی آن‌ها را به خاطر نمی‌آورد. معلم قبل از این‌که بخواهد دانش بالایی داشته باشد باید ضریب اثرگذاری‌اش بالا باشد تا بتواند بر روی کودک اثر بگذارد. 

او اضافه کرد: مرحوم پدرم، که خود مدرس ادبیات فارسی و عرب در دانشگاه بود، همیشه از سه نفر از استادان خود در دانشگاه به نیکی یاد می‌کرد. مهم این است که استاد بتواند اثر فکری‌اش را بر روی شما بگذارد. 

فرهود تشریح کرد: اگر اتکا به علم باشد، همه ما بی‌سوادیم؛ تمام استادان جهان بی‌سوادند. چرا؟ چون چیزی به نام چت جی‌پی‌تی، یک میلیون برابر بیشتر از آنچه من بخواهم بگویم، به شما اطلاعات می‌دهد. همیشه سر کلاس اولین حرفم این است که اگر فکر کردید من به اینجا آمده‌ام تا به سؤالات شما پاسخ دهم اشتباه می‌کنید. من آمده‌ام تا در ذهن شما سؤال ایجاد کنم. در یک نشریه خارجی، زیر کاریکاتوری از عکس‌های نیوتن، داروین و اینشتین نوشته شده بود اینها آدمهای ژنی نبودند، فقط یک پرسشگر بودند. 

وی افزود: نیوتن زیر درخت سیب بود که یک سیب از درخت به پایین افتاد. پیش از این یک میلیون سال بود که سیب از درخت به زمین می‌افتاد و هیچ کس نمی‌پرسید چرا این سیب به راست یا چپ نرفت. همین پرسش‌ها موجب کشف جاذبه زمین شد. 

او ادامه داد: مهم این است که انسان به یک پرسش برسد و به دنبال پاسخ آن برود. من به‌عنوان معلم در سخنرانی برای بچه‌های مدارس به آن‌ها می‌گویم من موبایل ندارم و در خانه‌ام تلویزیون ندارم، به همین دلیل فرصت بیشتری دارم تا کتاب بخوانم، مطالعه کنم و بنویسم. بعد از مدتی والدین بچه‌ها زنگ می‌زنند و می‌گویند فرزندم موبایلش را کنار گذاشته یا دیگر تلویزیون تماشا نمی‌کند. 

این پزشک درباره انتخاب بین معلمی و پزشک بودن، گفت: نمی‌توانم بین این دو تفکیک قائل شوم. معلمی برای من شغل نیست، رسالت است. تمام مدت ۳۰ سالی که در دانشگاه تهران تدریس می‌کردم یک روز هم به مرخصی نرفتم. حتی از مرخصی‌های استحقاقی‌ام استفاده نکردم. دستم بر اثر سانحه‌ای به شدت آسیب دید و شکست، پزشک معالج برایم یک ماه استراحت نوشت. خندیدم. گفتند: چرا می‌خندی؟ گفتم: من راهی کلاس درس هستم. رفتن سر کلاس با دست شکسته و گچ‌گرفته، رسالت من بود. همچنین من پزشکی بودم بسیار متعهد. بیمارانم وقتی با من صحبت می‌کنند یادشان می‌رود برای چه آمده بودند. 

وی افزود: وقتی بیمار به مطب من می‌آید، به جای آن که از درد و مریضی او بپرسم با او می‌گویم و می‌خندم. برایش از سعدی و… شعر می‌خوانم و بعد می‌پرسم حالتان چطور است؟ می‌گوید حالم خوب است و هیچ دردی ندارم! 

فرهود در ادامه گفت: اولین کسی که از ایران به‌عنوان کارشناس سازمان بهداشت جهانی انتخاب شد من بودم. به اتفاق دوستانم که یک هیأت ۱۲ نفره بودیم، بعد از سه سال تحقیق و مطالعه و کار، قوانین اخلاق پزشکی را برای پزشکان نوشتیم؛ همین قوانینی که امروز، پزشکان در ایران و سایر کشورهای جهان موظف به اجرای آن هستند. 

وی تصریح کرد: آموزش و پرورش ما اصلا شرایط مطلوبی ندارد. معلمان در برابر کار سخت، حقوق کمی دریافت می‌کنند. مدارس توسط خیران مدرسه‌ساز ساخته می‌شود. به‌عنوان خیر مدرسه‌ساز، از مدرسه‌ای دیدن کردم که کلاس‌های درس آن ۴ متر در ۴ متر بود و در این کلاس کوچک، ۱۶ الی ۲۰ دانش‌آموز درس می‌خواندند. در چنین شرایطی چطور می‌توان از معلم انتظار داشت کلامش اثرگذار باشد؟ این خرابه چه القای شخصیتی می‌تواند در بچه ایجاد کند؟ 

او اضافه کرد: در کشوری مثل آلمان حتی در شهر کوچکی که فقط یک خیابان و یک میدان دارد، بزرگترین ساختمان شهر، مدرسه است. بچه با دیدن این ساختمان، احساس بزرگی می‌کند و خودش را از همه برتر می‌بیند. 

وی ادامه داد: اما آنچه بیش از شرایط نامطلوب آموزش، موجب نگرانی می‌شود، اولویت‌بندی سلامت کودکان در دوران پساجنگ است. در دوره پساجنگ، دانش‌آموزان به معلمانی نیاز دارند که «تروما» را بشناسند. اگر امروز ساختار آموزش را متناسب با ظرفیت تغییر یافته مغز دانش‌آموزانمان بازتعریف نکنیم، در آینده با سیل عظیمی از بزرگسالان مواجه خواهیم بود که علی‌رغم داشتن مدارک تحصیلی از ناتوانی در تنظیم هیجانی و عملکردهای شناختی رنج می‌برند. 

فرهود در پایان گفت: بحران‌های اخیر نشان داده است که هر ماه دوری دانش‌آموز از محیط مدرسه در شرایط پساجنگ، ریسک آسیب‌های اجتماعی جبران‌ناپذیر و افت مهارت‌های شناختی را تا ۳۰ درصد افزایش می‌دهد. لذا بازسازی نظام آموزشی در ایران پساجنگ، نه یک پروژه عمرانی بلکه یک فوریت امنیت ملی برای صیانت از سرمایه‌های انسانی زیر ۱۸ سال محسوب می‌شود.

ارسال نظرات
خط داغ