نقد و بررسی فیلم جدید برد پیت «قلب هیولا» 'Heart of the Beast'
همکاری مجدد برد پیت با دیوید آیر، کارگردان هالیوودی، این بار در قالب درامی با موضوع تقابل انسان و طبیعت و رفاقت عمیق میان یک انسان و حیوان خانگیاش به پرده نقرهای آمده است.
فرارو- فیلم ماجراجویانه «قلب هیولا» با نقشآفرینی برد پیت، روایتگر نبرد مرگ و زندگی یک کهنهسرباز نیروهای ویژه و سگ وفادارش در طبیعت خشن آلاسکا است که احساساتگرایی عامهپسند را با هیجان بقا پیوند میزند.
به گزارش فرارو به نقل از گاردین، درام بقامحور «قلب هیولا» به نویسندگی کامرون الکساندر و کارگردانی دیوید آیر، ماجرای حماسی و نفسگیر همراهی یک کهنهسرباز و سگ دستآموزش را به تصویر میکشد؛ اثری که عنوانش با ظرافت برای انتقال ترکیبی از احساسات پرشور و هیجان خالص انتخاب شده است.
حاصل کار، فیلمی سرگرمکننده درباره پیوند عمیق عاطفی میان انسان و سگ است که یادآور کمدی-درام خانوادگی «مارلی و من» با بازی اوون ویلسون خواهد بود؛ البته بدون حضور جنیفر آنیستون و فارغ از لحن گزنده و اندوهبار آن اثر.
برد پیت که پیشتر در فیلم جنگی «خشم» با دیوید آیر همکاری کرده بود، در این اثر نقش بلمونت، یکی از نیروهای ویژه سابق ارتش آمریکا را ایفا میکند. بلمونت شخصیتی است سرسخت، متکی به خود، کمحرف و در عین حال خوشمشرب؛ یعنی دقیقاً همان سبک شخصیتی که تماشاگران از بازی برد پیت انتظار دارند.
او دوران بازنشستگیاش را با پرواز بر فراز مناظر بکر، مهآلود و تماشایی آلاسکا با یک هواپیمای آبنشین سپری میکند. تنها همراه او در این خلوت دورافتاده، یک سگ نظامی وفادار به نام اودین یا اُدی است که نقش آن را چهار ژرمن شپرد مختلف بازی کردهاند. مخاطب در سکانسهای فلاشبک جنگی که اندکی گنگ و مبهم بازسازی شدهاند، با گذشته این حیوان در میدانهای نبرد آشنا میشود.
اودین دوشادوش بلمونت به دوران بازنشستگی رسیده و اکنون صمیمیترین و یگانه دوست او به شمار میرود؛ شخصیتی که هرگز مشخص نمیشود آیا تا به حال شریک زندگی انسانی داشته است یا خیر. زندگی آرام این دو شبیه یک بهشت منزوی است، اما بروز حادثهای مهیب و ناگهانی آرامش آنها را در هم میشکند. بلمونت ناچار میشود سفری طاقتفرسا و حماسی را با پای پیاده در میان زمینی سخت و بیرحم آغاز کند؛ مسیری که بقا در آن وابسته به محافظت دوسویه است.
اودین در این کارزار مسافری منفعل نیست؛ او در مقطعی وارد دوئل با یک خرس میشود و کمی بعد تنبهتن با چند گرگ دستساخته جلوههای ویژه میجنگد. اگرچه مهندسی جلوههای رایانهای فیلم باکیفیت است، اما حضور آشکار عناصر دیجیتالی تا اندازهای حس خطر ملموس را کاهش میدهد، هرچند کشش داستان با تسلط حفظ میشود. در طول این مسیر، آنها با پیرمردی معدنچی با هنرنمایی جی. کی. سیمونز و زنی جوان با بازی آنا لمبه روبهرو میشوند.
ایده تنها ماندن انسان و سگ در این جهان بیانتها و تکیه صرف به یکدیگر، مفهومی جذاب و تلخ و شیرین است؛ این ایده هم یادآور ادبیات تابآوری جک لندن بوده و هم تجسمی از تنهایی و همبستگی پدید میآورد. جالب اینجاست که شخصیت بلمونت بیشباهت به نقش کلیف بوث، بدلکار برد پیت در فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» تارانتینو نیست؛ مردی که در یک تریلر زندگی میکرد و سگ پیتبولش برندی میتوانست با یک علامت مشخص، به هیولایی مهاجم بدل شود.
از منظر هنر بازیگری، تواناییهای برد پیت زمانی به بوته آزمایش گذاشته میشود که در پی مجروحیت ظاهراً مرگبار اودین ناگزیر به هقهق و سپس قهقههای از سر آسودگی خاطر است؛ هرچند نمایش غلوآمیز احساسات دلیلی نیست که دوستداران سینما او را میستایند. فیلم «قلب هیولا» ممکن است اثری اندکی احساساتزده و باورناپذیر در دقایق پایانی باشد، اما بدون تردید برد پیت انتخاب درستی برای این داستان است.