ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۴۶۷۳

۱۶۸ کودک غایب در مدرسه‌ای ویران از جنگ

۱۶۸ کودک غایب در مدرسه‌ای ویران از جنگ

عکس بچه‌ها را نگاه میکنم. حنانه مهدی‌خواه، عکسش را میبینم انگار تیری به جگرم میخورد. راستش نمیتوانم زیاد به عکس خیره بمانم. انگار خارج از تحمل من است.

ما عدد نیستیم، ما انسانیم. همیشه از اینکه جان انسان‌ها به عدد تقلیل پیدا کند نفرت داشتم. ما تلفات جانبی نیستیم. ما فرزندان کسانی، والدین کودکانی و همسر کسی هستیم. ما را به عدد تبدیل نکنید.

در زندان‌های آشوییتس هر چیزی که متعلق به زندانیان بود از آن‌ها میگرفتند: لباس‌هایشان و وسایل شخصی‌شان و حتی نام‌شان را. موهایشان را از ته میتراشیدند و به آن‌ها یک عدد میدادند. مثلا زندانی شماره ۱۱۹۷۵۶. انگار اعداد ما را سر و بی حس میکنند. مثلا شنیدن" ۱۶۸ نفر کشته شدند"، راحت است و انگار ما را تکان نمیدهد. ممکن است سرمان را به نشانه تاسف تکان دهیم و بعد از آن حتی درست به خاطر نیاوریم که آن عدد چند بود؟ ۱۶۸ بود یا ۱۵۸؟ ما میتوانیم اعداد را کم و زیاد کنیم. حتی آن‌ها را رند کنیم. اعداد معنایی ندارند.

عکس بچه‌ها را نگاه میکنم. حنانه مهدی‌خواه، عکسش را میبینم انگار تیری به جگرم میخورد. راستش نمیتوانم زیاد به عکس خیره بمانم. انگار خارج از تحمل من است. نمیخواهم جزئیات صورت مثل ماهش یادم بماند. زیاد که نگاهش میکنم صورت نوا،دخترم، را میبینم. آخر من هم مثل مادر حنانه آن روز صبح شنبه دخترم را از خواب بیدار، خوراکی‌هایش را آماده و راهی مدرسه کردم. 

آه مادر حنانه ... مادر بیچاره... . 

میبینی حتی شنیدن اسم‌های آن‌ها خارج از تحمل ماست. تازه این فقط اولین نفر است. جلوتر که میروم عکس سلما را میبینم. ای داد از آن لبخندت از آن دندان‌های سفیدت از آن شوق زندگی که در چشمانت است. هانیه،ضحی، علی، مهدی، سپهر و... هنا ... . هنا هم نام دختر کوچکم ... . دیگر توان ادامه دادن و دیدن عکس‌هایتان را ندارم. اما باید ببینم. باید نام تک تک شما در خاطرم بماند.

نباید شما را فراموش کنیم. که فراموش کردن شما فراموش کردن انسانیت است.

نویسنده : محدثه چیذری
ارسال نظرات
خط داغ