آخرین بار شروین اصرار داشت به دیدن او بروم. او حتی تهدید کرد اگر به ملاقاتش نروم، مقابل خانهمان آبروریزی راه میاندازد. او میگفت برایم کتانی هدیه خریده است. وقتی سر قرار رفتم شروین کتانی را به من داد و گفت میخواهد مرا با یکی از دوستانش آشنا کند. او میگفت دوست صمیمیاش به نام شایان میخواهد مرا ببیند و اگر مرا بپسندد به خواستگاریام میآید. من سوار موتور شروین شدم و او مرا به خانهای در قرچک ورامین برد و آنجا شایان مرا آزار داد. چند ساعت بعد شروین دنبالم آمد و مرا به خانه خودش در تهران برد…