دو سالی بود که طلاق گرفته بودند؛ آن هم به دلیل مشکلات اخلاقی و روحی زنش. با هزار موانع و مشکل توانست حضانت دخترش را به عهده بگیرد. مادر سیونه ساله از پس حضانت دختر بر نیامد. همین شد تا صدیف دوباره پلههای دادگاه را بالا و پایین برود، اما برادران زینب پیش از اینکه کار به دادگاه بکشد، حضانت دختر را به پدر برگرداندند. ساعت ۵ عصر بود که برای برگرداندن دخترش راهی خانه برادرزنش شد، اما دیگر آیسا نفس نداشت.