میلاد خواست او را ماساژ بدهم من هم نشانی خانهام را دادم و ساعت 5 بعد از ظهر به خانهام در خیابان جمهوری آمد. بعد از ماساژ به من گفت تشنه است و من برایش چای ریختم و به اتاق رفتم تا کلوچه برایش بیاورم وقتی بیرون آمدم دیدم در یک دستش گوشی تلفن همراه من که خیلی گرانقیمت بود و در دست دیگرش چاقو بود.