روز بعد درحالی که پسر کوچکم را درون کالسکه گذاشته بودم به سوی فروشگاههای بزرگ لباس در خیابان ایثار به راه افتادم یکی از آن فروشگاهها همیشه لباسهای شیکی را پشت ویترین مغازه میگذاشت که توجهم را به خود جلب کرده بود درحالی که اندکی استرس نیز داشتم با کالسکه وارد فروشگاه شدم آن جا بود که به دور از چشم فروشندگان «دزدگیر لباس ها» را به طور پنهانی باز میکردم و لباسها را داخل کالسکه طوری قرار میدادم که هیچ کس متوجه نمیشد