متهم گفت: پسر شاکی از دوستانم است. او میگفت پدرش پولدار، اما خسیس است و پولی به او نمیدهد. وی از من خواست تا پدرش را به خانهام بکشانم و چند ساعتی او را در اتاق حبس کنم. من هم دستور پسر شاکی را اجرا کردم و مرد پولدار را به بهانه اینکه راز پسرش را میدانم به خانهام کشاندم و حسابهایش را خالی کردم.