تا یک قدمی مرگ رفته است. زمانی که طناب دار به دور گردنش افتاد، دیگر همه چیز برایش تمام شد. صدای قدمهای مرگ را می شنید که صدای فریادهای مادر مقتول سکوت سنگین محوطه اجرای حکم در زندان را شکست. " دست نگهدارید... او را می بخشم... اعدام را متوقف کنید."
۱۳ مطلب
تا یک قدمی مرگ رفته است. زمانی که طناب دار به دور گردنش افتاد، دیگر همه چیز برایش تمام شد. صدای قدمهای مرگ را می شنید که صدای فریادهای مادر مقتول سکوت سنگین محوطه اجرای حکم در زندان را شکست. " دست نگهدارید... او را می بخشم... اعدام را متوقف کنید."