«آشپز ریاست جمهوری در اواخر دوران آقای خاتمی خیلی آقای خاتمی را دوست دارد. امید و آمال زندگی و خوشبختی اش را به سید محمد بسته که ناگهان دوران سید محمد به پایان میرسد و محمود نامی با قیافهای شبیه به آن که میدانید همه چیز را تحویل میگیرد. خانم آشپز و همسرش گیج از عدم موفقیت جل و پلاس و امید و عشق را جمع میکنند و عمارت را میسپارند به محمود وسیاست هایش.»