محمدعلی ابطحی نوشت: هر وقت به منزل آقای خاتمی میروم به احترام ایشان با عبا و عمامه میروم. بعد تازه آنجا یادم میآید که آقای رییس در منزلش لباس شخصی است و زشت است که ایشان بی لباس باشد و من معمم و عکس بگیریم. البته بی لباس یعنی بی لباس آخوندی نه بی لباس بی لباس!
تغییر قانون اساسی یک تیغ دو لبه است یعنی میتواند ما را به پسرفت بکشاند و هم میتواند نیازهای واقعی مردم را ببیند و بر اساس آن و شرایط زمانه تغییر پیدا کند.
مشاهده میکنیم هرچند وقت یکبار، یکسری ناکامیهایی در خصوص عملکرد دولت و مجلس مشخص و روشن میشود که طبیعی است برای جبرانش باید تلاشی از سوی این نهادها صورت گیرد.
سلیمینمین: ما نسبتبه طالبان موضعمان روشن است. این جریانها که پیش آمده را بهطور غیرمستقیم، جریان پیچیده با طراحی غرب میدانیم و با آن جنگیدهایم. این صادقانهترین موضع اصولگرایان است. خود آقای ابطحی هم قبول کردند که در عراق بالاترین جریان طالبانیزم، داعش بود که ما وارد و درگیر شدیم و داعش را زمینگیر کردیم. در افغانستان، معادله کاملا فرق میکند؛
رئیس دفتر وقت رئیسجمهوری در ادامه اظهار داشت: همچنین آقای نظری معتقد بود که آن نوع برخوردها روش خوبی نبود، چون او خودش کاری نکرده بود و به خاطر فرمانده تهران بودن زیر نظر بود، آن هم در شرایطی که کسی با فرماندهان عالیتر هیچ کاری نداشت.
این سیاستمدار در پاسخ به این سوال که شما جایی گفتهاید روحانی «جینگولی» هستید، گفت: من هیچگاه چنین چیزی نگفتم. این برداشت یک خبرنگار بود که پرسید و من هم هیچ وقت نفهمیدم منظورش چیست. البته من نزدیکیام به فرهنگ و هنر به دوران جوانی باز میگردد و در سالهای جنگ، مدیر رادیو بودم. رادیو جبهه، رادیو قرآن و رادیو دریا در دوره مدیریت من راهاندازی شد و همواره سعی داشتم با شرایط آن زمان فضای بازتر و راحتتری را فراهم کنم.
این روحانی درباره دوران جوانی و سبک زندگی خود گفت: «همیشه سعی کردم تظاهر به چیزی غیر از آنچه هستم، نکنم. دوره مخفیزندگیکردن گذشته است و در دوره پساارتباطات همه شئون زندگی انسان تحت تأثیر است. روزی مرزهای فرهنگ روی زمین بود و ورود و خروج همهچیز را کنترل میکردیم، اما امروز اینچنین نیست. امروز فضای مجازی تعیینکننده است».
رچه شاید این پارلمان بتواند در برهه انتخابات مؤثر عمل کند؛ اما بعید است با وجود احزاب متعدد به ساختارگرایی حزبی و ارائه راهبردهای تئوریمحور و عملگرا بپردازد. در واقع اگر جریان اصلاحات را محدود به انتخابات کنیم، شاید تشکیل این پارلمان مفید باشد؛ اما اگر اصلاحات را یک جریان اجتماعی با گفتمان فرهنگی بدانیم، بیتردید پارلمان اصلاحات نمیتواند تمام مشکلات عمیق موجود در این جریان را حل کند و حل آنها نیاز به یک وحدت درونی، ساختاری و واقعی میان احزاب ریشهدار اصلاحطلب دارد.