مفید میگفت من وقتی که غرق خواندن «مرغ دریایی» هستم، غرق خواندن «سه خواهر» هستم یا آثار دراماتیک دیگر چخوف، یاد این خندهام: لوطی هم خودش میخندید هم دیگران؛ از بس که مرگ عادی شده بود. از بس که اشکی برای ریختن نمانده بود، باید به مرگ بیامان و سرنوشت غمآلود خندید....
جواد مجابی نویسنده سرشناس کشورمان گفت: من همیشه به شوخی میگویم که ما مثل ماشینی هستیم که موتورش کار میکند ولی راه نمیرود، فقط دود میدهد. روشنفکری ایران به این دلیل ناکارآمد هست که امکان بروز اجتماعیاش نبوده و این هم فقط ناشی از ممنوعیت حکومتها نیست. فشار حکومتها و سانسور دولتی که هست. انواع ممنوعیتها در محدود کردن ما عمل میکنند. سانسور سرمایه است، سانسور اقتصادی، سانسور سیاسی، سانسور فرهنگی و سانسور روشنفکران هست.
در دورهای که شعر، آن هم شعر کلاسیک سکه رایج بازار بود و تنها نزد گروههای محدودی از روشنفکران و خواص ادبی، گونههای نوپدید شعر خواننده داشت، گلستان و تنی چند از نویسندگان آن دوره، نخستین تجربههای داستان مدرن ایرانی را رقم زدند.
درویشیان به شیوه شهودی پرده از جامعهای که در حال تغییر است برمیدارد. جامعهای که با شتاب به سوی سرمایهداری میرود و فضولاتِ همین سرمایهداری همچون سیل، زندگی آنان را میبلعد. آبشوران گندابروِ روبازی است که از میان محله راوی میگذرد و در دو طرف این گندابرو، خانههای مردمِ فقیری وجود دارند که وقتی به هنگام بارندگی سیلاب میشود، سیلاب فضولات را به خانه آنان سرازیر میکند.
نویسنده سریال «ساختمان پزشکان» و «هیولا» گفت: اینکه شبکه خانگی تحت پوشش صدا و سیما قرار بگیرد مثل این میماند که یک تیم فوتبال را ببریم تحت پوشش و نظارت تیم رقیبش و بگوییم با قوانین این تیم کار کن! در این صورت قطعا تیمی که قدرت را در دست دارد، تیم رقیب را نابود میکند!
افتخاریراد درباره رمان بوف کور صادق هدایت گفت: در «بوف کور»، پیله متافیزیک شکافته نمیشود-دستکم کاملا شکافته نمیشود؛ و همین یعنی شکست؛ قرار بوده رمان بهعنوان عنصری مدرن شود، اما همان خمیرمایه شعر ایرانی است. حال وقتی همه مایی که از زیر شنل هدایت بیرون میآییم «بوف کور» الگوی رماننویسی تلقی شود، تکلیف روشن است که ماحصل آنچه خواهد بود. رویارویی ما هم با تحولات هستیشناختی غرب از همین جنس است. اما هدایت یک گسست هم دارد که از قضا میبایست آن الگو قرار میگرفت؛ و غفلت از آن، شکست این «ما» است.
لوکاچ رمان را هنر جهان مدرن میداند؛ هنری که تنش میان انسان و جامعه را نمایان میکند. به نظر لوکاچ نحوه برخورد آدمی -سوژه- با این تنش سرنوشت او را تعیین میکند. لوکاچ برای تشریح نظر خود از سه سنخ رمان نام میبرد که هرکدام نحوهای متفاوت از برخورد قهرمان با جهان را نمایان میکند، این سه سنخ عبارتاند از رمان ایدئالیسم انتزاعی، رمان رمانتیسم پندارزدا (روانشناسی پندارزدا) و رمان آموزشی.
محمود دولت آبادی میگوید: تاریخ تجدد ما را که نگاه کنید -از ابتدا تا همین لحظه که ما داریم فکر میکنیم- هیچچیز به انجام نرسیده است. هیچ حرکت اجتماعی، علمی و فرهنگی به انجام نرسیده و ما ناتمام باقی ماندیم. چهجوری بگویم! اخیرا جوانی را دیدم که شاگرد درجه یک دانشگاه شریف بود و به من گفت فلانی ما سی نفر بودیم همکلاس، همه بیستونُه نفر رفتند خارج و من یک نفر برگشتهام بهخاطر بیماری مادرم! این ناتمامی نیست؟