کمپین موفق؛ کمپین ناموفق!
معلوم است که وقتی متخصصین و اندیشمندان جامعه مخاطرات استفاده از کیسه های پلاستیکی را به او گوشزد می کنند او این آگاهی جدید را در کنار دیگر آگاهی ها گذاشته و با همه یکسان تا می کند.
مصرف آب یک شهر پیشرفته اروپایی بالاست و یا دست کم به اندازه توقع مسئولین امور آب شهری پایین نیست!
در شهر، کمپین "روزی یک قطره از مصرف آبت کم کن" راه می افتد و مصرف آب تا حد نرمال پایین می آید و یا به اندازه ای می رسد که مسئولین پر توقع امور آب شهر را راضی می سازد.
مورد مشابه در یک شهر ایران به وقوع می پیوندد؛ اما کمپین بدون کسب اندک توفیقی به کار خود خاتمه می دهد!
در یک شهر پیشرفته اروپایی زباله های روی زمین ریخته شده زیاد است و یا دست کم در اندازه مد نظر متصدیان اداره امور پسماند شهر قرار ندارد.
در شهر؛ کمپین "روزی یک زباله از زمین بردار" راه می افتد و زباله های ریخته شده در روی زمین کم می شوند و یا به میزانی می رسند که متصدیان پر توقع اداره امور پسماند شهر را راضی می سازد.
مورد مشابه در یک شهر ایران به چشم می خورد؛ اما کمپین بی هیچ دستاوردی کار را نیمه تمام رها می سازد!
در یک شهر پیشرفته اروپایی مصرف کیسه پلاستیکی بالاست و یا دست کم به اندازه مد نظر مسئولین حافظ محیط زیست کم نیست!
کمپین "نه به کیسه های پلاستیکی" راه می افتد و مصرف کیسه های پلاستیکی کاهش می یابد و یا به اندازه ای می رسد که انتظارات مسئولین حفاظت از محیط زیست شهر را برآورده می کند.
مورد مشابه در یک شهر ایرانی دیده می شود؛ اما کمپین بی آنکه دستاورد قابل ملاحظه ای دشت کند ادامه فعالیت را پر هزینه و کم بازده می بیند!
براستی؛ چه تفاوتی بین کمپین های موفق شهرها و کشورهای پیشرفته اروپایی و کمپین های ناموفق شهرهای کشور ما و سرزمین ایران وجود دارد؟
از نظر من؛ این تفاوت در "باور" نهفته است.
در یک کشور پیشرفته اروپایی مردم اندیشمندان و متخصصین خود را باور دارند و از صمیم قلب پذیرفته اند که گوش سپاری به توصیه های ارزنده اینانی که موهای خود را در آسیا سپید نکرده اند به صرفه و صلاح آن ها و جامعه ای که در آن زندگی می کنند است.
روی این حساب؛ اگر در موضوع و مسئله ای، کمبود آگاهی و اطلاعات وجود داشته باشد، با افزایش اگاهی ها مشکل به راحتی آب خوردن حل می شود زیرا از قبل باور "متخصص و اندیشمند حرف بیراه نمی گوید" ایجاد شده است.
برای مثال؛ ساکن یک کشور پیشرفته اروپایی را در نظر بگیرید که برای حفظ ایمنی خود و سایر ساکنان خودرو همیشه کمر بند می بندد، برای اینکه بیشتر زنده بماند از پل عابر استفاده می کند و فقط وقتی چراغ عابر پیاده سبز است از یکطرف خیابان به طرف دیگر می رود، با خوش خلقی کار ارباب رجوع را راه می اندازد و مدام به آن ها "امروز برو فردا بیا" و "چرا امضایش را نگرفتی؟" نمی گوید، آب را زیاد مصرف نمی کند و زباله های منزل را تفکیک شده تحویل پیمانکار جمع آوری می دهد.
با این حال؛ مصرف کیسه پلاستیکی او، به دلیل کمبود آگاهی از خطرات پلاستیک، بالاست.
معلوم است که وقتی متخصصین و اندیشمندان جامعه مخاطرات استفاده از کیسه های پلاستیکی را به او گوشزد می کنند او این آگاهی جدید را در کنار دیگر آگاهی ها گذاشته و با همه یکسان تا می کند.
در ایران چنین نیست و مردم اندیشمندان و متخصصین را باور ندارند و اصلا فکر نمی کنند که گوش سپاری به توصیه ها و نصایح ارزنده اینان باعث می شود آن ها بهتر و بیشتر زندگی کنند و از نعمت های در اختیار استفاده شایسته تری به عمل آورند.
معلوم است که در این عدم باور خود متخصصین و اندیشمندان نقش اصلی را دارند؛ چرا که حتی خودشان به آنچه می گویند باور ندارند و چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند( بعضی هایشان که در شلوغی هم آن کار دیگر می کنند!)
طرف دکترای بهداشت دارد اما سیگاری قهاری است و به زور می شود او را از قلیان سراها جمع کرد!
طرف متخصص قلب است، اما هفته ای دو بار کله پاچه نخورد انگار که اصلا لب به غذا نزده است.
طرف مهندس عمران است؛ اما عمرا بتواند ساعتی در خانه ای که خودش ساخته زندگی کند و هراس این را نداشته باشد که با زلزله کم ریشتر هم آنچه درست کرده بر سرش آوار شود!
طرف مدیر کارخانه خودروسازی داخلی است؛ اما جانش را که از سر راه نیاورده که سوار یکی از تولیدات خود شده و راه سفر به سوی شمال یا جنوب کشور را پیش بگیرد!
در این اوضاع و احوال؛ انتظار اینکه مردم متخصصین و اندیشمندان خود را باور داشته و گوش به نصایح ارزنده آن ها بدهند امیدی واهی بیش نیست.
طرف کمر بند را صوری بسته، در حالی که می تواند از پل عابر استفاده کند به دل خیابان می زند، با ارباب رجوع از جای بالا صحبت کرده و مرتب آن ها را سر می دواند و دنبال نخود سیاه می فرستد تا تلافی بدی های دیگران را سر آنی که در این بدی نقش نداشته در بیاورد، زباله های خود را تفکیک نمی کند و مصرف آب را تا جایی که ممکن است بالا می برد!
گیریم که متوجه ضرر و زیان مصرف کیسه های پلاستیکی شود. جز این است که این آگاهی را در کنار دیگر آگاهی ها و اطلاعات به درد نخور می گذارد و از صمیم قلب به آن ها "مرا کاری با شما نیست" می گوید؟
باور کنید که "باور سازی" موضوع کم اهمیتی نیست و اگر مسئولین و متصدیان اموری که عاشق بارور سازی، از ابر گرفته تا انسان، هستند گوشه چشمی هم به باورسازی داشتند اوضاع و احوال جامعه ایران بیش از آنکه به آنچه موجود است شبیه باشد به آنی مانند می شد که ایرانی شایسته آن است.