ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۴۲۱۳

«غضنفرهای بی‌پروا»/ واکنش تند رسانه‌ها به گفته‌های نماینده مجلس

«غضنفرهای بی‌پروا»/ واکنش تند رسانه‌ها به گفته‌های نماینده مجلس

این روزها افرادی با ماسک‌های فریبنده نمایندگی مردم مطالبی را به رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دیپلماسی ایران نسبت می‌دهند که علاوه بر دروغ بودن کاملاً پیداست که دست‌پخت اسرائیلی ها برای ضربه زدن به انسجام ملی ما و شکستن اضلاع مثلث مبارک «میدان، مردم و دیپلماسی» است.

تبلیغات
تبلیغات

سخنان اخیر کامران غضنفری، نماینده تهران در مجلس، درباره پزشکیان با واکنش‌ها و نقدهای بسیاری همراه شده است. او به تازگی  خطاب به رئیس جمهور گفته است: «چرا بدون اجازه رهبری، آتش‌بس را پذیرفتید؟ اینکه رهبری در پیام‌های خود اشاره‌ای به آتش‌بس نمی‌کند، یعنی آن را قبول ندارد. همان‌طور که در جنگ ۱۲ روزه بدون اجازه رهبری آتش‌بس را پذیرفتید و اسرائیل را از نابودی نجات دادید. این بار هم با پذیرش آتش‌بس آمریکا و اسرائیل را از زیر ضربات خردکننده موشک‌ها و پهپادهای ما نجات دادید.»

در همین رابطه روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله خود آورده است: همین چند سال قبل بود که بحث‌های بیهوده درباره رقابت میان میدان و دیپلماسی فضای سیاسی کشورمان را پر کرده بود مثل بحث بیهوده‌ای که در سال‌های اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی درباره اینکه تعهد مهم‌تر است یا تخصص جریان داشت.

جالب است که جامعه ما با بلوغ سیاسی بالائی که پیدا کرده از این قبیل بحث‌های وقت‌گیر، بی‌فایده و مزاحم عبور کرده و به این نتیجه دقیق و منطقی رسیده که به هر یک از مقولات مطرح به میزان واقعی خود آن‌ها بها بدهد و میان آن‌ها تضاد و منافاتی نبیند.

این را هم باید یادآور شویم که متأسفانه برای رسیدن به این نقطه ارزشمند و منطقی و معقول، بهای زیادی که بخشی از آن به جان‌های عزیز و بخش دیگر به آبروی عزیزان مربوط می‌شد پرداختیم. شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی می‌فرمود «بهشت را به بها بدهند نه به بهانه» و حالا ما این را هم باید اضافه کنیم که حتی درک و فهم درست از زندگی همین دنیا را هم به بها بدهند نه به بهانه.

اینکه گفته‌اند «جنگ شر مطلق است» درست است ولی این شر وقتی اتفاق می‌افتد، گاهی خیرهائی هم به همراه دارد. جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی بر ایران این خیر را با خود داشت که اضلاع مثلث «میدان، مردم و دیپلماسی» با هم متحد شدند و با هم‌افزائی معجزه‌آسای خود توانستند ایران را به نقطه درخشانی از موفقیت در برابر مدعیان بزرگ‌ترین قدرت‌های نظامی منطقه و جهان بودن برسانند.

اسرائیل سال‌ها بود که خود را صاحب ارتشی شکست‌ناپذیر و افسانه‌ای معرفی می‌کرد و آمریکا نیز عملاً صاحب بزرگ‌ترین ارتش جهان با امکانات، تجهیزات و پول فراوان است. وقتی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در خرداد ۱۴۰۴ تصمیم گرفتند به ایران حمله کنند و اسرائیل ترور فرماندهان نظامی و دانشمندان ایرانی را باضافه حمله به مراکز نظامی برعهده بگیرد و آمریکا هم با جنگنده‌های پیشرفته‌اش تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کند، فکر می‌کردند حداکثر ظرف ۲ روز کار ایران تمام است و عناصر چرخ پنجمشان هم خیابان‌های شهرهای مهم ایران را تسخیر می‌کنند و نظام جمهوری اسلامی به پایان خط می‌رسد.

وقتی آن اتفاق نیفتاد، در دی‌ماه با تخریب‌های وسیع مساجد، بانک‌ها، مراکز بسیج و نظامی و انتظامی و کشتارهای هدفمند توسط مهره‌های داخلی خود درصدد براندازی برآمدند و آن را مقدمه‌ای برای تهاجم مشترک ارتش‌های تروریستی خود بطور گسترده به زیرساخت‌ها، مراکز نظامی و انتظامی و بسیج، کشتار رهبران، فرماندهان و حتی دانش‌آموزان روی آوردند و ۴۰ شبانه‌روز به این جنایت وحشیانه ادامه دادند.

آن‌ها این‌بار آمادگی بیشتری برای تسخیر خیابان‌ها از طریق وارد کردن مهره‌هایشان از مرزها همزمان با تهاجم نظامی داشتند و براندازی سه روزه نظام جمهوری اسلامی را حتمی و قطعی می‌دانستند. درست است که قدرت‌نمائی نیروهای مسلح ایران نقش مهمی در نقش بر آب کردن نقشه شوم آمریکا و اسرائیل در این جنگ داشت ولی نمی‌توان تأثیر بسیار مهم حضور مردم در صحنه را که در قالب تجمعات شبانه، تظاهرات ضدآمریکائی و ضداسرائیلی، تشییع پیکرهای شهدا و ثبت‌نام در پویش «جان‌فدا» در خنثی کردن توطئه مشترک آمریکا و اسرائیل را نادیده گرفت کمااینکه تلاش دیپلماتیک در قالب مذاکرات در دوران آتش‌بس هم نقش بزرگی در موفقیت ایران ایفا کرده است.

آنچه در شرایط حساس کنونی بسیار مهم است حفاظت از این انسجام و جلوگیری از توطئه‌هائی است که برای خنثی کردن این دستاورد بزرگ در جریان است. این روزها افرادی با ماسک‌های فریبنده نمایندگی مردم مطالبی را به رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دیپلماسی ایران نسبت می‌دهند که علاوه بر دروغ بودن کاملاً پیداست که دست‌پخت اسرائیلی ها برای ضربه زدن به انسجام ملی ما و شکستن اضلاع مثلث مبارک «میدان، مردم و دیپلماسی» است.

اکنون ایران در لحظات حساس و سرنوشت‌ساز بهره‌برداری از قدرت هماهنگی اضلاع این مثلث قرار دارد و اسرائیل از همین هماهنگی می‌ترسد. تردید نباید کرد که این افراد چه آگاهانه و چه ناآگاهانه در حال اجرای مأموریتی هستند که اسرائیل با هدف شکستن دو ضلع مردمی و دیپلماسی این مثلث مبارک به آن‌ها داده است. مردم با آگاهی خود و مسئولین با صلابت و اراده در برابر این توطئه بایستند و با این ایلی‌کوهن‌های داخلی برخورد قاطعانه کنند تا راه برای رسیدن به پیروزی نهائی بر دشمن هموار شود.

عبدالله گنجی هم در واکنش به اظهارات این نماینده مجلس در یادداشتی با عنوان «غضنفرهای بی‌پروا» در روزنامه جوان نوشت: ویدئویی از جناب غضنفری، نماینده محترم مجلس شورای اسلامی را برایم فرستادند، چند بار گوش کردم آنقدر آن را مشمئزکننده، بی‌منطق، توهین‌آمیز، تهمت‌آلود و ناآشنا با ساختار جمهوری اسلامی یافتم که ابتدا احساس کردم بر اساس هوش مصنوعی است، اما وقتی که از صحت آن یقین حاصل کردم به این نتیجه رسیدم که قبل از آنکه آن را از دریچه سیاست بفهمیم باید درک روانشناسانه از محتوا داشته باشیم.

نگارنده به پزشکیان رأی نداده‌ام، اما مطمئن هستم مهم‌ترین رسالت امام خمینی در تشکیل نظام اسلامی وارد کردن اخلاق در سیاست بود. از رهبر شهید آموختیم که «در حق دشمنان‌تان هم انصاف را رعایت کنید»، از شهید عارف، دکتر چمران آموختیم که «کسی که انصاف ندارد شرف ندارد» و از امام به عنوان مرجع تقلیدمان شنیدیم که «حرف‌های‌تان را جزو اعمال‌تان حساب کنید».

بر همین اساس در مناظره‌ای که با جناب زیدآبادی در آبان ۱۴۰۱ در فضای زن، زندگی، آزادی در دانشگاه شریف داشتم، ایشان گفتند حرف مثل باد است و بنده پاسخ دادم خیر، حرف در نگاه امام جزو اعمال محسوب می‌شود. البته در این وجیزه، جناب غضنفری بهانه و نقطه عزیمت است.

باید برای این روند در کشور فکر اساسی کرد و قبل از ورود به محتوای بحث ایشان، از همه نیروهای مؤمن به انقلاب اسلامی ملتمسانه می‌خواهم وارد گود شوید و این شیوه و بساطی را که باعث پراکندگی مردم از اطراف نیروهای انقلاب و نهایتاً نظام اسلامی می‌شود، جمع کنید.

چرا از روندهای گذشته درس نمی‌گیریم و هرکس را که تندتر، گنده‌تر و بی‌تقواتر باشد در صدر می‌نشانیم و چرا این روند اقلیت‌ساز را انقلابی‌گری می‌نامیم؟ به میدان بیایید و هزینه دهید و از مارپیچ سکوت عبور نمایید. سخنان غضنفری قبل از اینکه اتهام به پزشکیان باشد توهین به رهبری است، در عین حال می‌دانم ایشان حاضر است برای رهبری سر بدهد، به همین دلیل رویکرد روانشناسانه به مطلب را مهم‌تر از رویکرد سیاسی می‌دانم. 

آقای غضنفری در جایی می‌گوید: «جناب پزشکان چرا بدون اجازه رهبری آتش‌بس را پذیرفتید.» متأسفانه عده‌ای هم از این سخنان خوش‌شان می‌آید و برای گوینده این سخنان انگیزه مضاعف ایجاد می‌کنند. برای نمونه اینجا سؤال این است که پزشکیان طبق قانون اساسی در خصوص آتش‌بس چه کاره است؟

مگر طبق اصل۱۱۰ قانون اساسی «جنگ و صلح و بسیج نیروها» با رهبری نیست؟ پزشکیان شخصاً آتش‌بس را پذیرفته است یا مصوبه شورای عالی امنیت ملی بوده است؟ اگر مصوبه شورا بوده است بدون تأیید رهبری قابلیت اجرا پیدا کرده است و بقیه اعضا خصوصاً اعضای حقیقی که منتسب به دولت نیستند، در این موضوع سکوت کردند؟

و سؤال سوم اینکه فرمانده قرارگاه خاتم‌الانبیا یا فرمانده سپاه، فرمانده کل قوا را کنار گذاشتند و دستورات پزشکیان را اجرا می‌کنند؟ یا مثلاً از استعفای پزشکیان ترسیدند و رهبری را در حاشیه گذاشتند و با پزشکان علیه او شده‌اند؟ آیا فرماندهان سپاه چنین سیره‌ای داشته و دارند؟ در جای دیگری گفته‌اند: «چرا جلوی دستور حمله به اسرائیل را گرفتید؟»

با چه مکانیزمی جلوی آن را گرفته‌اند؟ پزشکیان فرمانده کل قواست یا نیروهای مسلح فرمانده بالاسر خود را گم کردند؟ نمی‌دانم شاید به آقای غضنفری مشاوره دادند که اتهامات را در قالب سؤال طرح کن تا راه فرار حقوقی داشته باشی، لذا به روش سؤالی ده‌ها اتهام را مطرح می‌کند. در جایی گفته‌اند «برخلاف ادعای شما اکثریت مردم با مذاکره با شیطان مخالفند»، آیا مذاکره بدون اجازه رهبری انجام می‌شود؟ اصلاً چنین امکانی در ایران وجود دارد و اکنون قالیباف خودسرانه وارد این گود شده است؟ 

از قضا آنچه آقای غضنفری و دوستان هم‌جناح خود و همچنین جریان اصلاحات باید پاسخگو باشند، اینکه دو جریان سیاسی کشور نتوانستند پس از چرخش چندباره در قدرت مشکلات را حل کنند؛ لذا مردم به سمت مذاکره گرایش یافتند؛ همان مردمی که مثلاً ۶۰ درصد موافق مذاکره‌اند، در عین حال ۷۵ درصد خواهان حفظ دستاوردهای هسته‌ای و ۸۰ درصد خواهان حفظ صنعت موشکی هستند و تشخیص می‌دهند که مذاکره به معنای تسلیم نیست، اما مشمئزکننده‌ترین بخش سخن ایشان آنجاست که خطاب به پزشکیان می‌گوید شما گفته‌اید «ما اهل جنگیم و قایم نمی‌شویم» و از این عبارت نتیجه گرفته است که شما به رهبری تکه انداخته‌ای و «قصدتان تحریک رهبری است که بیرون بیاید و ترور شود!»

ببینید چطور بین یک جمله پزشکیان با رهبری ارتباط بی‌ربطی برقرار می‌کند و چطور رهبری را تحقیر می‌کند که با یک جمله پزشکیان تحریک می‌شود و تن به ترور می‌دهد! لذا ببینید که چقدر بحث بی‌منطق و بی‌ربط است. 

واقعاً اگر مصونیت مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی برای نماینده مردم چنین حرف زدن است، این مدل، مدل دینی نیست. در مدل دینی نقد در قالب امر به معروف و نهی از منکر می‌آید و ابتدا به خود فرد گفته می‌شود. اگر فرد شأن حکومتی داشت و بر راه غلط خود اصرار کرد، سپس آن را به رسانه می‌کشانند.

جناب غضنفری نمونه‌ای در این زمینه است و سابقه دارد که به جای نقد عملکرد، بارها به شخصیت افراد پرداخته است. نظیر جاسوسی، بهایی، ساواکی، یهودی… اینها نقد نیست، که نابودکننده تقوای فردی است و روح و روان جامعه را می‌ساید و تولید تنفر می‌کند و متأسفانه عمده ما با نقد بیگانه‌ایم و با برچسب آشنا و متأسفانه در این زمینه بعضاً صدای کف و سوت هم تهییج‌مان می‌کند. 

قبلاً چنین فرهنگ و چنین آسیبی نداشتیم که اگر فردی از جایگاه حقوقی‌اش نامه‌ای به رهبر معظم انقلاب نوشت و مطالبی را در حوزه کاری خودش یادآور شد یا نظری خواست، او را متهم به خیانت و توطئه و همسویی با دشمن و نفوذ بکنیم، به طور مثال وقتی آقای محسن رضایی در پایان جنگ نامه نوشت که ادامه جنگ مستلزم این امکانات است، کسی او را خائن ندانست. کسی او را اهل اینکه از جنگ ترسیده است، ندانست.

آن موقع چنین فرهنگی نداشتیم. متأسفانه اگر کسی در حوزه کاری خودش نظر کارشناسی بدهد، او را متهم به خیانت و توطئه می‌کنیم. بنابراین باید به خدا پناه برد. پذیرفته نیست، اگر یک مسئولی به رهبری نامه‌ای بنویسد یا نظرات کارشناسی بنویسد، یا راه‌حل بخواهد یا موضوعی را یادآور شود، ما او را خائن بدانیم.

البته بعد از اینکه رهبری تدبیر خود را در آن موضوع ارائه کردند، اگر رئیس‌جمهوری همچنان بر مسیر خود اصرار دارد، طبیعی است که آن موقع ملت جلوی او خواهند ایستاد. همان‌گونه که جلوی بنی‌صدر ایستادند. اما آنجایی که دستوری از رهبری می‌آید و رئیس‌جمهور تمکین می‌کند و خودش را تابع می‌داند و این را رسماً اعلام می‌کند، ما نباید به صورت مشکوک با مسئله برخورد بکنیم. آقای پزشکیان را صاحب خصلت ایستادن مقابل رهبری نمی‌دانم.

شاید در عرصه مدیریت کشور رئیس‌جمهور اشکالاتی داشته باشد - که حتماً دارد-، اما او «من» ندارد، نفاق ندارد و شأنی برای خود قائل نیست. امثال غضنفری ظاهراً باید رئیس‌جمهورشان حسن روحانی باشد تا از سر تا پای نظام را به سخره بگیرد و متلک بیندازد. شاید آن روز قدر امثال پزشکیان و ایضاً شهید رئیسی دانسته شود.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات