ایرانیان مقیم آمریکا در انتخابات کجا بودند؟ معمای وزن سیاسی دیاسپورا
یک روزنامهنگار با اشاره به پیروزی نامزد دموکرات در حوزه انتخابیه ۴۷ کالیفرنیا، درباره میزان انسجام سیاسی ایرانیان آمریکا و فاصله میان نفوذ رسانهای و قدرت واقعی انتخاباتی آنها پرسشهایی مطرح کرد.
مهرداد خدیر، روزنامهنگار، در یادداشتی با اشاره به نتایج انتخابات میاندورهای آمریکا، به بررسی رفتار انتخاباتی ایرانیان مقیم این کشور پرداخت و این پرسش را مطرح کرد که چرا جامعهای که سالها از آن بهعنوان یکی از اقلیتهای مهم و اثرگذار آمریکا یاد شده، در رقابتهای انتخاباتی اخیر حضور و تأثیر مشخصی از خود نشان نداده است.
خدیر در ابتدای یادداشت خود توضیح داد که انتخابات میاندورهای آمریکا به انتخابات نمایندگان دو مجلس نمایندگان و سنا در نیمه دوره ریاستجمهوری گفته میشود. این انتخابات علاوه بر تعیین ترکیب کنگره، معیاری برای سنجش میزان رضایت یا نارضایتی مردم از عملکرد رئیسجمهوری مستقر نیز محسوب میشود؛ چراکه رأی دادن یا رأی ندادن به حزب رئیسجمهوری میتواند نشاندهنده ارزیابی عمومی از عملکرد دولت باشد.
او با اشاره به شکست جمهوریخواهان در هر دو مجلس نوشت که درباره این نتیجه تحلیلها و یادداشتهای متعددی منتشر شده و قصد تکرار آنها را ندارد. به نوشته خدیر، یکی از مهمترین تفسیرها این است که پیامدهای اقتصادی جنگ با ایران و فاصله گرفتن دونالد ترامپ از وعده انتخاباتی خود برای پایان دادن به جنگها، در شکست حزب جمهوریخواه نقش داشته است؛ چراکه ترامپ به جای خاتمه دادن به جنگها، جنگی دیگر را به کشور تحمیل کرد.
خدیر در عین حال به نگرانی موجود در ایران اشاره کرد؛ نگرانی از اینکه ترامپ برای جبران آنچه تحقیر انتخاباتی خود میداند و نمایش قدرت، دست به اقدامی غیرقابل پیشبینی و خطرناک بزند.
رفتار انتخاباتی ایرانیان آمریکا زیر ذرهبین
نویسنده اما موضوع اصلی یادداشت خود را رفتار انتخاباتی ایرانیان مقیم آمریکا و بهویژه ساکنان مناطق ایرانینشین و ایالت کالیفرنیا عنوان کرد.
خدیر برای طرح این پرسش به رقابت حوزه انتخابیه ۴۷ کالیفرنیا اشاره کرد؛ جایی که نامزد دموکرات به پیروزی رسید. به نوشته او، پیشتر گفته میشد اگر هفت هزار ایرانی در این حوزه رأی بدهند، نامزد جمهوریخواه شانس پیروزی خواهد داشت؛ اما بنا بر گزارشی که خبرنگار بیبیسی منتشر کرده، اختلاف آرای دو نامزد در نهایت به حدود ۳۰ هزار رأی رسیده است.
او این اختلاف را نشانهای از چند احتمال دانست: شاید تعداد ایرانیان یا رأیدهندگان ایرانی کمتر از برآوردهای مطرحشده بوده، شاید آنها در فضای سیاسی دیگری قرار داشتهاند یا اساساً بهعنوان یک جامعه واحد و هماهنگ رفتار نکردهاند.
خدیر سپس چند نکته را درباره تصویر رایج از ایرانیان مقیم آمریکا مطرح کرد.
نخست اینکه سالهاست ارقام بزرگی درباره جمعیت ایرانیان این کشور شنیده میشود. طبیعتاً بسیاری از ایرانیان طی این سالها شهروند آمریکا شدهاند و حق رأی دارند. با این حال، این پرسش مطرح است که چرا در بحث انتخابات حوزه ۴۷ از عددی مانند هفت هزار رأی سخن گفته میشود؛ رقمی که با برآوردهای چندصد هزار نفری از جمعیت ایرانیان مقیم آمریکا قابل مقایسه نیست.
نکته دوم از نظر او، تصویری است که از ایرانیان آمریکا بهعنوان یکی از فرهیختهترین و مهمترین اقلیتهای این کشور ارائه میشود. خدیر معتقد است چنین جایگاهی، اگر با واقعیت سیاسی و اجتماعی همراه باشد، باید بیش از هر جای دیگری در عرصه سیاست و انتخابات دیده شود.
با این حال، به اعتقاد او، در تمام این سالها شاهد ظهور یک چهره ایرانی یا ایرانیتبار بهعنوان نامزدی مطرح برای نمایندگی نبودهایم؛ چه رسد به موفقیتی در سطح عبدالرحمن سید، سناتور جدید ایالت میشیگان.
چرا چهرههای ایرانیتبار در سیاست آمریکا دیده نمیشوند؟
خدیر در ادامه دو احتمال را درباره وضعیت ایرانیان مقیم آمریکا مطرح کرد.
احتمال نخست این است که ایرانیان آنقدر در جامعه آمریکا حل شده و با آن درآمیختهاند که دیگر بهعنوان یک گروه متمایز شناخته نمیشوند و خود را آمریکایی میدانند. اما در این صورت، به نوشته خدیر، این پرسش باقی میماند که چرا تحرک سیاسی و انتخاباتی چشمگیری از آنها دیده نمیشود و چرا حضور انفرادی و سازمانیافتهای در عرصه سیاست ندارند.
احتمال دوم این است که بخشی از ایرانیان ترجیح دادهاند هویت ایرانی خود را حفظ کنند و با گرایشهایی از جمله سلطنتطلبی، در رویدادهای مرتبط با ایران حضور داشته باشند. خدیر مینویسد اگر چنین باشد، انتظار میرفت این گروه در انتخابات آمریکا از همحزبیهای دونالد ترامپ، یعنی نامزدهای جمهوریخواه، حمایت کنند.
با این حال، نتیجه حوزه انتخابیه ۴۷ چنین حمایتی را نشان نداد. او با اشاره به اینکه نامزد دموکرات ۵۶ درصد آرا و نامزد جمهوریخواه ۴۳ درصد آرا را به دست آورد، میپرسد آن هفت هزار رأیدهندهای که میتوانستند نتیجه را تغییر دهند، کجا بودند؟
خدیر در ادامه پرسشهای دیگری را نیز پیش میکشد: اگر ایرانیان مقیم آمریکا تا این اندازه پرشمار و اثرگذارند، چرا نامزد جمهوریخواه در این حوزه پیروز نشد؟ اگر آنها مخالف جنگ و طرفدار دموکراتها هستند، چرا تجمع یا اعتراضی علیه حمله آمریکا به ایران برگزار نکردند؟
آیا ایرانیان مقیم آمریکا و دستکم هواداران رضا پهلوی دچار سرخوردگی شدهاند؟ آیا وزن سیاسی آنها به اندازهای نیست که در اظهارنظرها و رسانهها ادعا میشود؟ یا تصویری که از این جامعه دیده میشود، بیش از آنکه سیاسی باشد، به فضای سرگرمی و برنامههای تلویزیونی فارسیزبان شباهت دارد؟
دو راه برای اثبات قدرت سیاسی ایرانیان آمریکا
نویسنده برای روشنتر کردن بحث، دو راه را برمیشمارد که ایرانیان مقیم آمریکا میتوانستند از طریق آنها قدرت و اثرگذاری سیاسی خود را نشان دهند.
راه نخست، معرفی و حمایت از چهرههای ایرانیتبار در انتخابات و ساختار سیاسی آمریکا بود؛ همانطور که گروههای مهاجر و اقلیتهای دیگر توانستهاند نمایندگانی شناختهشده به سیاست این کشور معرفی کنند.
خدیر در همین زمینه از ایلهان عمر، نماینده حوزه پنجم مینهسوتا و سیاستمداری مسلمان با تبار سومالیایی، رشیده طلیب، نماینده آمریکایی فلسطینیتبار حوزه سیزدهم میشیگان و عبدالسید، چهره سیاسی متولد آمریکا از پدر و مادری مصری، نام میبرد.
او مینویسد در میان ایرانیان آمریکا چهرهای با چنین جایگاه انتخاباتی و سیاسی شناختهشده نیست. به تعبیر او، در این سالها گاه چنان از حضور ایرانیان در عرصههای علمی و تخصصی سخن گفته شده که گویی حضور یک چهره مانند فیروز نادری به معنای در اختیار داشتن تمام ناسا بوده است؛ در حالی که موفقیت علمی لزوماً به معنای قدرت سیاسی و انتخاباتی نیست.
راه دوم، حمایت منسجم از نامزدهای یک حزب سیاسی بود. خدیر مینویسد اگر فرض بر این باشد که بخش مهمی از ایرانیان مقیم آمریکا به دونالد ترامپ و جمهوریخواهان تمایل دارند، انتظار میرفت این حمایت در حوزه انتخابیه ۴۷ کالیفرنیا نیز خود را نشان دهد؛ اما چنین اتفاقی رخ نداد.
بر اساس این استدلال، خدیر نتیجه میگیرد که ایرانیان مقیم آمریکا دستکم در عرصه انتخابات، جامعهای یکپارچه و دارای اثرگذاری منسجم نیستند و نباید هر تجمع یا گردهمایی را نشانه اتحاد سیاسی آنها دانست.
به نوشته او، برخی از این گردهماییها ممکن است بیشتر بازتاب خاطرهبازی یا خاطرهسازی و فضایی باشند که چند شبکه تلویزیونی فارسیزبان شکل دادهاند، نه نشانه وجود یک نیروی سیاسی سازمانیافته.
آیا ایرانیان آمریکا بیسروصدا به دموکراتها رأی دادهاند؟
با این حال، نویسنده یک احتمال خوشبینانه را نیز نادیده نمیگیرد؛ احتمالی که به گفته او برای رعایت انصاف در قبال بستگان و آشنایان ایرانیتبار باید در نظر گرفته شود.
شاید بخشی از دیاسپورای ایرانی، با وجود حمایت زبانی از جمهوریخواهان، در انتخابات اخیر و بهویژه در کالیفرنیا بهصورت بیسروصدا به دموکراتها رأی داده باشند تا سکوت پیشین خود در برابر حمله به ایران را جبران کنند یا مانعی در برابر جنگطلبی و رفتارهای ترامپ ایجاد شود.
خدیر در پایان این احتمال را نیز با چند پرسش همراه میکند: اگر ایرانیان مقیم آمریکا چنین اثرگذاری سیاسیای دارند، چرا آن را علنی نمیکنند و برای کسب امتیاز یا جلب همدلی ایرانیان داخل کشور به رخ نمیکشند؟ و اگر فاقد انسجام و نفوذ انتخاباتیاند، این حجم از هیاهویی که از کانالهای متعدد تلویزیونی فارسیزبان شنیده میشود، از کجا میآید؟
او تأکید میکند که به نتیجه قطعی نرسیده و صرفاً پرسشهایی را مطرح کرده است. به اعتقاد خدیر، نمیتوان تنها به اظهارات شهروندان عادی ایرانی مقیم آمریکا اعتماد کرد و برای شناخت دقیق رفتار انتخاباتی این جامعه به پژوهشی جدی نیاز است.
با این حال، نتیجه انتخابات اخیر بار دیگر این احتمال را پیش کشیده که دیاسپورای ایرانی شاید به اندازهای که در فضای رسانهای سروصدا میکند و مایل است جدی گرفته شود، وزن سیاسی و انتخاباتی نداشته باشد؛ تصویری که به تعبیر نویسنده، شاید بتوان آن را در قاب تلویزیون شبخیز جستوجو کرد.