ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۱۰۳۷۵

عاشقانه تازه آیدا پناهنده متفاوت است؟

نقد قسمت اول سریال «سرخ و سیاه» با بازی پارسا پیروزفر؛ وقتی عشق با قدرت روبرو می‌شود

نقد قسمت اول سریال «سرخ و سیاه» با بازی پارسا پیروزفر؛ وقتی عشق با قدرت روبرو می‌شود

قسمت اول سریال «سرخ و سیاه» آغاز قصه عشق را در جامعه‌ای روایت می‌کند که اختلاف طبقاتی و مناسبات قدرت بر سرنوشت افراد سایه انداخته است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- قسمت اول سریال «سرخ و سیاه» به کارگردانی آیدا پناهنده منتشر شد. این مجموعه داستان نوروز، نقاش جوانی را در دل جامعه‌ای گرفتار اختلاف طبقاتی و مناسبات قدرت دنبال می‌کند. در این روایت، عشق صرفا رابطه‌ای میان دو نفر نیست و شرایط اجتماعی و سیاست می‌تواند مسیر زندگی شخصیت‌ها را تغییر دهد. 

به گزارش فرارو، نخستین قسمت «سرخ و سیاه» خیلی زود مخاطب را وارد فضای داستان می‌کند. سریال از مقدمه‌چینی طولانی فاصله می‌گیرد و با نمایش نشانه‌های نابرابری، زمینه تعارض‌های بعدی را فراهم می‌کند. این شروع سریع به حفظ توجه مخاطب کمک می‌کند هرچند بعضی موقعیت‌ها برای تاثیرگذاری بیشتر به مکث و پرداخت عاطفی دقیق‌تری نیاز دارند. 

فضاسازی چشم‌نواز در خدمت قصه

سریال سرخ و سیاه

یکی از امتیازهای قسمت نخست «سرخ و سیاه»، کیفیت بصری آن است. فیلمبرداری، قاب‌بندی و نورپردازی در شکل‌گیری فضای تاریخی نقش دارند و به مخاطب کمک می‌کنند زمان و مکان داستان را از همان دقایق ابتدایی تشخیص دهد. در این مجموعه، طراحی تصویر صرفا به بازسازی ظاهری گذشته محدود نمی‌شود و ظرفیت آن را دارد که به روایت روابط میان شخصیت‌ها نیز کمک کند. 

در یک درام تاریخی، معماری، نور، فاصله شخصیت‌ها از یکدیگر و جایگاه آن‌ها در قاب می‌تواند بخشی از مناسبات اجتماعی را آشکار کند. به‌ویژه در داستانی که اختلاف طبقاتی و قدرت حاکم از عناصر اصلی آن هستند، فضای بصری می‌تواند فاصله میان شخصیت‌ها را بدون توضیح مستقیم نشان دهد. 

قسمت نخست «سرخ و سیاه» در این زمینه شروع قابل قبولی دارد. با این حال، ارزش فضاسازی زمانی بیشتر مشخص می‌شود که عناصر بصری در ادامه به پیشبرد قصه و شناخت شخصیت‌ها کمک کنند و صرفاً در حد جلوه‌های چشم‌نواز باقی نمانند. 

پارسا پیروزفر و علی شادمان از چهره‌های اصلی مجموعه هستند و حضور آن‌ها در کنار پردیس پورعابدینی، ترکیبی از بازیگران شناخته‌شده را شکل می‌دهد. با این حال، در قسمت نخست هنوز برای قضاوت قطعی درباره مسیر تحول شخصیت‌ها و کیفیت روابط میان آن‌ها زود است. 

برای پردیس پورعابدینی نیز این نقش فرصتی است تا در قالب یک درام تاریخی با بار عاطفی و اجتماعی، ابعاد تازه‌ای از توانایی‌های خود را نشان دهد. در چنین نقشی، انتقال ظریف ترس، تردید و کشمکش‌های درونی اهمیت زیادی دارد اما مشخص شدن میزان موفقیت بازیگر در ساختن شخصیتی مستقل و باورپذیر، به روند داستان در قسمت‌های بعدی وابسته است. 

محور داستان نوروز نقاش جوانی است که زندگی‌اش با یک رابطه عاطفی و مناسبات قدرت گره می‌خورد. سریال از همین موقعیت شخصی به سمت تعارضی اجتماعی حرکت می‌کند. در جامعه‌ای که جایگاه افراد و روابط قدرت بر زندگی آن‌ها سایه انداخته، عشق نیز از شرایط بیرونی مستقل نیست. 

روایت قصه‌ای تلخ از تاریخ 

سریال سرخ و سیاه 2

پرهیز از مقدمه‌چینی طولانی، ریتم قسمت اول را حفظ می‌کند اما سرعت روایت گاهی فرصت کافی برای درک واکنش شخصیت‌ها باقی نمی‌گذارد. نمایش یک اتفاق تلخ لزوما به معنای انتقال کامل تأثیر آن نیست. مخاطب زمانی با سرنوشت یک شخصیت همراه می‌شود که علاوه بر دیدن رنج فرصت شناخت انگیزه‌ها، ترس‌ها و انتخاب‌هایش را نیز پیدا کند. 

این مسئله برای «سرخ و سیاه» اهمیت ویژه‌ای دارد زیرا عشق ممنوع، اختلاف طبقاتی و حاکم مستبد پیش‌تر نیز در ملودرام‌های تاریخی به کار رفته‌اند. سریال برای متمایز شدن از نمونه‌های مشابه باید نشان دهد شخصیت‌هایش صرفا قربانی شرایط نیستند و تصمیم‌های آن‌ها نیز در شکل‌گیری سرنوشتشان نقش دارد. 

«سرخ و سیاه» در کنار روایت مستقیم، از نمادها نیز استفاده می‌کند. طاووس و فرش ایرانی از جمله عناصری هستند که می‌توانند فراتر از کارکرد بصری خود معنا پیدا کنند. طاووس در فرهنگ‌های مختلف با مفاهیمی مانند زیبایی، شکوه و غرور پیوند دارد و در برخی روایت‌ها نیز حیوانی که با آدم و حوا از بهشت رانده می‌شود. حضور این نماد در سریال می‌تواند نوعی از تقابل خیر و شر باشد. فرش نیز در فرهنگ ایرانی با مفهوم سرنوشت و زندگی گره خورده است. هر گره‌ای که به فرش زده می‌شود نمادی است از اتفاقاتی که سرنوشت را تغییر می‌دهد.

 قسمت نخست «سرخ و سیاه» با فضاسازی مناسب، ریتم نسبتا سریع و طرح تعارض میان عشق و قدرت، شروع قابل قبولی دارد. مهم‌ترین امتیاز آن، تلاش برای پیوند دادن داستانی عاطفی با شرایط اجتماعی و مناسبات قدرت است اما این ویژگی به‌تنهایی برای متمایز شدن از دیگر ملودرام‌های تاریخی کافی نیست. 

در نهایت سریال عناصر آشنایی دارد. تفاوت زمانی شکل می‌گیرد که بتواند از دل این موقعیت‌ها شخصیت‌هایی چندوجهی بسازد و به جای تکرار تقابل همیشگی قربانی و صاحب قدرت، انگیزه‌ها و انتخاب‌های پیچیده‌تری را پیش روی مخاطب بگذارد. قسمت اول مقدمات چنین مسیری را فراهم می‌کند، اما ادامه سریال مشخص خواهد کرد که آیا «سرخ و سیاه» می‌تواند به روایتی متمایز برسد یا در چارچوب الگوهای آشنای ملودرام باقی می‌ماند.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات