ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۸۵۶۹

درباره «دگردیسی شیء معمولی» آرتور دانتو/ چگونه یک پونز می‌تواند اثر هنری باشد؟

درباره «دگردیسی شیء معمولی» آرتور دانتو/ چگونه یک پونز می‌تواند اثر هنری باشد؟

کتاب «دگردیسی شیء معمولی» که امیر مازیار آن را به فارسی ترجمه کرده و در نشر گیلگمش منتشر شده، تلاشی است برای فهم هنر پس از دگرگونی‌های بنیادین هنر معاصر و توضیح اینکه چرا برای مواجهه با یک اثر هنری دیگر نمی‌توان تنها به ظاهر و ویژگی‌های مادی آن نگاه کرد.

یک پونز، یک پارو یا حتی یک موز چه زمانی می‌تواند به اثر هنری تبدیل شود؟ این پرسش ساده، آرتور دانتو را به مجموعه‌ای از مسائل بنیادی درباره ماهیت هنر، واقعیت، بازنمایی، معنا و تفسیر می‌رساند.

به گزارش اعتماد، کتاب «دگردیسی شیء معمولی» که امیر مازیار آن را به فارسی ترجمه کرده و در نشر گیلگمش منتشر شده، تلاشی است برای فهم هنر پس از دگرگونی‌های بنیادین هنر معاصر و توضیح اینکه چرا برای مواجهه با یک اثر هنری دیگر نمی‌توان تنها به ظاهر و ویژگی‌های مادی آن نگاه کرد. مازیار در این گفت‌وگو از نظریه «دربارگی» دانتو، نسبت هنر و فلسفه، نقش تاریخ هنر در فهم آثار، دشواری‌های ترجمه این کتاب و وضعیت نقد و نظریه‌پردازی در هنر ایران می‌گوید. 

دانتو در «دگردیسی شیء معمولی» تلاش می‌کند تعریفی تازه از هنر ارایه دهد. از نظر او چه چیزی یک شیء معمولی را به اثر هنری تبدیل می‌کند؟ 

پاسخ به این سوال خیلی دشوار است، اما تلاش می‌کنم خلاصه‌اش کنم. دانتو نظریه‌ای دارد که معمولا از آن با عنوان «نظریه نوبازنمودی هنر» یاد می‌شود. او نظریه بازنمایی را بازسازی می‌کند و شکل تازه‌ای به آن می‌دهد. 

ما معمولا وقتی از بازنمایی صحبت می‌کنیم، می‌گوییم چیزی، چیز دیگری را نشان می‌دهد. دانتو می‌گوید بازنمایی را باید به معنای دیگری فهمید: یک اثر هنری «درباره‌ی» چیزی است. اصطلاحی که او به کار می‌برد، «دربارگی» است. 

یعنی وقتی شما به شیئی که در یک گالری قرار گرفته و عنوان اثر هنری پیدا کرده، نگاه می‌کنید، از خودتان می‌پرسید: این اثر می‌خواهد چه بگوید؟ درباره چیست؟ دانتو می‌گوید این پرسش را درباره اشیای معمولی مطرح نمی‌کنیم، حتی اگر آن شیء معمولی از نظر ظاهری هیچ تفاوتی با یک اثر هنری نداشته باشد. 

فرض کنید هنرمندی یک پارو را که پیش از آن واقعا برای پارو زدن استفاده می‌شده، بردارد و آن را در گالری قرار دهد. این پارو از نظر ظاهری ممکن است هیچ تفاوتی با پاروهای دیگر نداشته باشد. پرسش این است که چرا وقتی وارد گالری می‌شود، با عنوان اثر هنری با آن مواجه می‌شویم؟ چه اتفاقی در این «دگردیسی» رخ می‌دهد که شیء معمولی شأن اثر هنری پیدا می‌کند؟ 

برای دانتو، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این وضعیت، همان «دربارگی» است. ما درباره این اثر می‌پرسیم: چرا هنرمند این کار را کرده؟ این اثر درباره چیست؟ چه معنایی دارد؟ در حالی که درباره پارویی که در یک انبار یا فروشگاه قرار دارد، چنین پرسش‌هایی را مطرح نمی‌کنیم. آنجا پارو را می‌بینیم و اگر به آن نیاز داشته باشیم، می‌خریم و از آن استفاده می‌کنیم. 

می‌توانیم برای این موضوع نمونه‌ای بسیار آشنا از هنر معاصر بیاوریم. فرض کنید یک موز را با چسب به دیوار گالری بچسبانیم؛ اتفاقی شبیه همان کاری که در سال‌های اخیر بسیار درباره آن صحبت شد و اثر با قیمت بسیار بالایی به فروش رسید. تفاوت این موز با موزهایی که در میوه‌فروشی فروخته می‌شوند، چیست؟ 

دانتو می‌گوید وقتی هنرمند این شیء را انتخاب کرده، آن را در فضای هنری قرار داده و به عنوان اثر هنری مطرح کرده است، ما درباره آن پرسش‌هایی مطرح می‌کنیم که درباره موز معمولی مطرح نمی‌کنیم: چرا این کار را کرده؟ اثر درباره چیست؟ چه معنایی دارد؟ 

حتی اگر درباره ارزش یا بی‌ارزشی آن اثر اختلاف‌نظر داشته باشیم، وقتی آن را به عنوان اثر هنری در نظر می‌گیریم، «دربارگی» پیدا می‌کند. در نتیجه، تفسیر اهمیت پیدا می‌کند و حتی عنوان اثر نیز اهمیت پیدا می‌کند. 

ما معمولا برای اشیای معمولی عنوانی تعیین نمی‌کنیم. در مورد آثار هنری، حتی وقتی اثری عنوان ندارد و با عنوان «بدون عنوان» یا «بی‌عنوان» معرفی می‌شود، همین وضعیت نکته مهمی درباره ماهیت اثر هنری به ما می‌گوید. 

دانتو بحث خود را از همین مفهوم «دربارگی» آغاز می‌کند؛ یعنی اثر هنری معنا دارد، نیازمند تفسیر است و برای فهم آن به نوعی نظریه نیاز داریم. از همین مسیر است که به مفاهیمی مانند استعاره و بلاغت می‌رسد. 

استعاره چیزی است که از ما تفسیر می‌طلبد و نیازمند توجهی ویژه است تا چیزی را فراتر از معنای ظاهری‌اش ببینیم. اگر درباره کسی بگوییم: «فلانی شیر است»، معمولا تصور نمی‌کنیم منظورمان این است که او واقعایک شیر حیوانی است. می‌دانیم که باید معنایی فراتر از معنای تحت‌اللفظی جمله را جست‌وجو کنیم. به این ترتیب، آن واژه از معنای معمول و فیزیکی خودش فاصله می‌گیرد و چیز گسترده‌تری را برای ما تداعی می‌کند. 

دانتو معتقد است اثر هنری نیز چنین وضعیتی دارد. او از بازنمایی به استعاره و از آنجا به نحوه سخن گفتن مجازی و بلاغت می‌رسد و این مفاهیم را در نظریه هنر بررسی می‌کند. برای توضیح آن‌ها نیز مثال‌های بسیار جالبی از تاریخ هنر می‌آورد. 

در نظریه دانتو، هنرمند و مخاطب چه نقشی در شکل‌گیری «دربارگی» و تحقق اثر هنری از طریق تفسیر دارند؟ 

این سوال بسیار مهمی است، چون دانتو دقیقا با هر دو سوی این مساله درگیر است. دانتو چندان با نظریه «مرگ مولف» همراه نیست و معتقد است باید مولف را دوباره به عرصه هنر بازگرداند و برای او نقشی در نظر گرفت. البته این به آن معنا نیست که معنای اثر هنری همان نیت مولف یا چیزی است که مولف قصد کرده است. 

اتفاقا به دلیل همین وضعیت استعاری و همین ویژگی اثر هنری که ذاتا نیازمند تفسیر است، دانتو نکته مهمی را مطرح می‌کند: اگر صرفا در خود شیء باقی بمانیم، نمی‌توانیم آن را به عنوان اثر هنری درک کنیم. اگر مدام ویژگی‌های فیزیکی آن را بررسی کنیم، ماده و شکلش را ببینیم و آن را از جنبه مادی وارسی کنیم، به اثر هنری نمی‌رسیم. اثر هنری در تفسیر تحقق پیدا می‌کند. وقتی شیء را تفسیر می‌کنیم، در واقع آن را به اثر هنری تبدیل می‌کنیم. بنابراین اثر هنری صرفا یک شیء نیست؛ شیء به اضافه تفسیر است. 

تفسیر هم کجا وجود دارد؟ در ذهن کسانی که با اثر هنری مواجه می‌شوند، در نحوه مواجهه آن‌ها با اثر. بنابراین مخاطبان، مفسران، کسانی که درباره اثر سخن می‌گویند و آن را توضیح می‌دهند، در تحقق اثر هنری نقش دارند. اثر هنری در ارتباط با آن‌ها قوام پیدا می‌کند. 

در واقع می‌توان گفت این دگردیسی در عالم گفتار و تفسیر اتفاق می‌افتد. آن پارو در بیرون همان پارو است؛ اما در عالمی که به اثر هنری می‌اندیشیم، درباره‌اش سخن می‌گوییم و با آن مواجه می‌شویم، آن دگردیسی شگفت‌انگیز رخ می‌دهد. 

«دربارگی» در نظریه دانتو چه نسبتی با زیبایی‌شناسی و به‌ویژه رویکرد فرمالیستی به هنر دارد؟ 

این هم سوال مهمی است. می‌توان گفت دانتو با رویکرد استتیکی یا زیبایی‌شناسانه، دست‌کم با معنای محدود و سنتی آن، مخالف است. او معتقد است اشتباه است اگر اثر هنری را به زیبایی‌شناسی یا رویکرد زیبایی‌شناسانه یا آنچه در هنر با عنوان «فرم» و رویکرد فرمالیستی شناخته می‌شود، تقلیل دهیم. 

در رویکرد فرمالیستی، فرم و ویژگی‌های اثر چیزی هستند که در خود اثر قرار دارند. در نتیجه ممکن است شروع کنیم به بررسی ویژگی‌های زیبایی‌شناسانه آن: ترکیب‌بندی چگونه است؟ رنگ‌ها چگونه کنار هم قرار گرفته‌اند؟ فرم چه ویژگی‌هایی دارد؟ و مانند اینها. 

این دقیقا همان چیزی است که هنر معاصر تا حد زیادی از آن فاصله گرفته است. وقتی با یک اثر هنری معاصر، مثلا یک پرفورمنس مواجه می‌شویم، دیگر الزاما با یک فرم یا ترکیب‌بندی مشخص به معنای سنتی آن روبه‌رو نیستیم. ممکن است با یک شیء، یک عمل یا یک موقعیت مواجه شویم که ویژگی هنری شاخصی به معنای متعارف ندارد. 

اهمیت چنین اثری می‌تواند در ارجاعی باشد که به تاریخ هنر دارد، در ارتباطی که با موقعیت سیاسی و اجتماعی برقرار می‌کند یا در نسبتی که با آثار و موقعیت‌های دیگر شکل می‌دهد. ممکن است خود شیء از نظر ظاهری هیچ ویژگی شاخص هنری نداشته باشد، اما به دلیل ارجاع خاصی که به تاریخ هنر دارد یا به دلیل رابطه‌ای که با یک موقعیت اجتماعی و سیاسی برقرار می‌کند، اهمیت پیدا کند. بنابراین اثر هنری را باید در ارجاعات و روابطش دید؛ در رابطه‌اش با تاریخ هنر، در گفت‌وگویی که با آثار دیگر برقرار و در حساسیت‌هایی که ایجاد می‌کند. این حوزه بسیار فراتر از فرم یا رویکرد زیبایی‌شناسانه سنتی است. 

در اینجا دیگر لزوما با چیزی زیبا مواجه نیستیم. ممکن است با چیزی سیاسی مواجه شویم، چیزی که تعجب ایجاد می‌کند یا چیزی که تعریف‌های رایج و شیوه‌های معمول نگاه کردن به جهان را تغییر می‌دهد. 

این نگاه، شأن هنر را نیز گسترده‌تر می‌کند. ما دیگر هنر را صرفا با یک امر زیبایی‌شناسانه مواجه نمی‌دانیم. از طرف دیگر، برای فهم اینکه هنر چه می‌کند، باید دامنه زیبایی‌شناسی را محدود کنیم یا دست‌کم از آن فراتر برویم تا بتوانیم آنچه واقعا در عالم هنر اتفاق می‌افتد، بهتر ببینیم. 

یعنی می‌توان گفت دانتو مفهوم هنر را گسترده‌تر می‌کند؟ 

دقیق‌تر این است که بگوییم دانتو لزوما مفهوم هنر را گسترده‌تر نمی‌کند؛ او دامنه آنچه را از ابتدا در مفهوم هنر وجود داشته، برای ما آشکارتر می‌کند. از نظر دانتو، این ویژگی‌ها از ابتدا در هنر حضور داشته‌اند و اثر هنری همیشه در چنین شبکه‌ای از معنا و ارجاع عمل می‌کرده است. 

مساله این است که در مواجهه با آثار تاریخی، بسیاری از آن شبکه‌های تاریخی که اثر هنری را احاطه کرده بودند، امروز برای ما ناپیدا هستند. برای مثال، ممکن است به یک اثر خوشنویسی نگاه و تصور کنیم آنچه پیش روی ماست صرفا یک فرم خاص و زیباست. در حالی که همان اثر می‌تواند به دلیل خوشنویس یا نویسنده آن، جایگاهی که در آن تولید و عرضه شده، محتوایش و عوامل بسیار دیگر، مخاطب مشخصی داشته باشد و با یک وضعیت اجتماعی یا فرهنگی وارد گفت‌وگو شده باشد. 

اگر همه این زمینه‌ها را کنار بگذاریم و بگوییم «فقط خود اثر را ببینیم»، بخش مهمی از معنای آن را از دست می‌دهیم. در چنین حالتی ممکن است تنها بگوییم این اثر فرمی زیبا، لذت‌بخش یا حتی عمیق دارد، اما نقش آن را در جامعه، تاریخ و نظریه هنر نمی‌بینیم. 

در ادامه صحبت‌هایتان به این فکر کردم که شاید یک دریغ بزرگ در تاریخ هنر وجود داشته باشد: اینکه بسیاری از آثاری که در زمان خودشان قرار بوده هنر باشند، هنر محسوب نشده‌اند. 

بله، این مساله وجود دارد و اتفاقا یکی از بحث‌های مهم دانتو در همین کتاب است. او می‌پرسد چرا بعضی چیزها در زمان خودشان نمی‌توانند اثر هنری محسوب شوند و ما باید با این مساله چگونه مواجه شویم. 

قطعا بسیاری از کارهایی که مارسل دوشان یا حتی پیکاسو انجام دادند، اگر چند قرن پیش از زمان خودشان پدید می‌آمدند، به عنوان اثر هنری شناخته نمی‌شدند. حتی درباره کارهای امپرسیونیست‌ها که امروز بدون تردید آن‌ها را نقاشی و اثر هنری می‌دانیم، می‌توان چنین پرسشی را مطرح کرد. اگر این آثار پانصد سال پیش از زمان تاریخی خودشان خلق می‌شدند، آیا امکان داشت در همان زمان به عنوان هنر شناخته شوند؟ 

دانتو اینجا می‌پرسد با چنین آثاری چگونه باید مواجه شد؛ هم آثاری که ممکن است پیش از زمان تاریخی مناسب خودشان به وجود بیایند و هم آثاری که شاید بعد از زمان تاریخی خودشان امکان ظهور پیدا کنند. او برای هر دو وضعیت مثال‌هایی مطرح می‌کند و می‌پرسد چرا یک اثر نمی‌تواند در هر دوره‌ای هنر محسوب شود و وقتی چنین اتفاقی نمی‌افتد، مساله دقیقا چیست؟ 

در اینجا یک نکته بسیار مهم مطرح می‌شود: دانتو به ما نشان می‌دهد که دست‌کم برای فهم هنر، همواره باید تاریخ هنر را وارد بحث کنیم. شما تقریبا هیچ اثر هنری را نمی‌توانید بدون تاریخ هنر به درستی بفهمید. 

این مساله هم برای مفسران و منتقدان هنر اهمیت دارد و هم برای خودِ تاریخ هنر به عنوان یک حوزه پژوهشی. یعنی مورخان هنر چگونه باید سراغ آثار بروند؟ نظریه‌پردازان جدید هنر چگونه باید از تاریخ هنر برای مواجهه با آثار جدید استفاده کنند؟ اینها پرسش‌هایی است که دانتو به شدت به آن‌ها توجه دارد. 

به همین دلیل می‌توان گفت بحثی که در «دگردیسی شیء معمولی» شکل می‌گیرد، ماهیتی چندرشته‌ای دارد. مورخان هنر به این کتاب توجه کرده‌اند؛ نظریه‌پردازان هنر، منتقدان و فیلسوفان هنر نیز از آن بهره گرفته‌اند و حتی برای خود هنرمندان نیز می‌تواند اهمیت داشته باشد. 

عنوان کتاب «دگردیسی شیء معمولی» است. با توجه به بحثی که درباره اشیای معمولی داشتیم، آیا این دگردیسی می‌تواند درباره هر شیئی اتفاق بیفتد؟ مثلا آیا یک آدم معمولی هم می‌تواند چنین دگردیسی‌ای در یک شیء ایجاد کند یا این اتفاق به هنرمند و جایگاه او وابسته است؟ 

تاکید مهم دانتو در این کتاب این است که بحث او به این معنا نیست که هر چیزی می‌تواند اثر هنری باشد یا هر کسی می‌تواند هنرمند باشد. گاهی نظریه‌های او این‌گونه فهمیده شده‌اند که اگر یک شیء را در موقعیتی خاص قرار دهیم، آن شیء خودبه‌خود اثر هنری می‌شود یا هر کسی می‌تواند با هر کاری اثر هنری خلق کند. دانتو دقیقا با مفهوم «دگردیسی» می‌خواهد روی این نکته تاکید کند که چنین برداشتی درست نیست. 

ممکن است یک روز حتی یک پونز هم اثر هنری شود، در حالی که تا امروز، دست‌کم در نگاه متعارف، پونز به عنوان اثر هنری شناخته نشده است. اما اگر چنین اتفاقی رخ دهد، آن پونز باید از مسیر یک دگردیسی عبور کند. این دگردیسی امری واقعی است و صرفا حاصل تصادف، شهرت هنرمند یا اعتبار اجتماعی نیست. تحولی است که شیء از سر می‌گذراند. اصطلاح «دگردیسی» نیز برای دانتو بی‌دلیل انتخاب نشده است. او این مفهوم را از حوزه الهیات، به‌ویژه الهیات مسیحی وام می‌گیرد؛ جایی که درباره دگردیسی و تبدیل یک امر مادی به امری دیگر در یک موقعیت آیینی سخن گفته می‌شود. مثلا در مراسم عشای ربانی، درباره تبدیل نان و شراب به بدن و خون مسیح سخن گفته می‌شود. در اینجا نیز قرار است یک شیء، در نتیجه قرار گرفتن در یک وضعیت و گذر از یک فرآیند، معنای دیگری پیدا کند. در مورد اثر هنری نیز از نظر دانتو، چنین اتفاقی رخ می‌دهد. یک شیء معمولی در نتیجه مجموعه‌ای از شرایط، از یک وضعیت عبور می‌کند و از آن پس «دربارگی» پیدا می‌کند؛ یعنی اهمیت تفسیری و نظری پیدا می‌کند و موضوع تامل هنری می‌شود. 

مثلا همان پونز معمولی را در نظر بگیرید. ممکن است اتفاقی در جامعه رخ دهد که باعث شود پونز به موضوعی مهم تبدیل شود؛ دلایل اقتصادی، واردات و صادرات، مسائل اجتماعی یا هر اتفاق دیگری. در این میان، هنرمندی پونزی را برمی‌دارد و روی دیوار گالری قرار می‌دهد. در اینجا دیگر نمی‌توانیم صرفا به ویژگی فیزیکی پونز نگاه کنیم و بپرسیم چه چیزی در خود این شیء وجود دارد که آن را به اثر هنری تبدیل کرده است. اتفاق اصلی در خود پونز رخ نداده است. در جامعه و در وضعیت تاریخی پیرامون آن اتفاقی افتاده و هنرمند آن لحظه را دریافت کرده است. سپس با انتخابی غیرمتعارف، آن پونز را وارد فضای هنر کرده است. از اینجا می‌توانیم ارجاعات آن را پیدا کنیم و بپرسیم این شیء به چه چیزی اشاره می‌کند و چه معنایی دارد.

ارسال نظرات
خط داغ