پیشنهاد روزنامه فرهیختگان: به جای حمله به ناوهای آمریکا، صنعت نفت امارات را بزنیم
«اماراتیها با صرف زمان، دریافت مشاوره از دشمن و درهمتنیدن منافع اقتصادی اشخاص و گروهها، لابیای در ایران شکل دادهاند که باید ابتدا اثرگذاری آن را خنثی کرده و سپس با آن برخورد کرد.»
مهدی طالبی در یادداشتی در روزنامه فرهیختگان نوشت: «کانال ۱۲ تلویزیون رژیم صهیونیستی روز یکشنبه ادعا کرد بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی سفری کوتاه و یکروزه به امارات داشته است. پیشازاین رسانههای صهیونیست ادعا کرده بودند نتانیاهو و ایال زمیر، رئیس ستاد کل ارتش رژیم، در طول جنگ ۴۰ روزه با دو هدف امیددهی و همچنین کمک به امارات در جنگ، به دیدار سران امارات در خاک این دولت رفته بودند؛ گزارشی که البته انتشارش به مذاق اماراتیها خوش نیامد.
هرچند گفته میشود نخستوزیر رژیم به دلیل گرفتاریهای انتخاباتی به کارتی مانند عادیسازی و یا توسعه روابط در محیط پیرامونی نیاز دارد تا وضعیتش در افکار عمومی را بهبود بخشد، اما با فرض این نیاز، اساس سفر نخستوزیر رژیم به امارات، چیزی جز توطئه علیه ایران و دهنکجی به تهران نیست.
نکات:
در خصوص امارات و نسبتش با رژیم صهیونیستی و جنگ نکات ذیل حائز اهمیت هستند.
1. رژیم صهیونیستی با چند دولت اسلامی دارای روابط دیپلماتیک است، اما رابطهاش با وجود نفوذ در آن کشورها، از لحاظ ظاهری مخدوش نمایش داده میشود.
بعد از آنکه اردوغان، رئیسجمهور ترکیه که کشورش دارای روابط دیپلماتیک با رژیم صهیونیستی است، در سخنرانی خود در سازمان ملل علیه سیاستهای رژیم موضعگیری کرد، روابط میان وی و دولت نتانیاهو در ظاهر به تنش کشیده شد. شاه اردن، نفر بعدی در انتقاد از رژیم بود.
بااینحال اماراتیها روابط گستردهتری برقرار کردهاند که این روابط از پیشگامان اولیه عادیسازی (ترکیه، اردن و مصر) فراتر رفته است. بدمستی ابوظبی در توسعه بیمحابای روابط با تلآویو نباید بدون واکنش باقی بماند.
2. روابط اردن و رژیم صهیونیستی، باتوجهبه جغرافیای اردن، در ابتدا متمرکز بر دفاع از فلسطین اشغالی بود و سپس به تسهیل تهاجم کشیده شد. صهیونیستها برای بمباران ایران از حریم هوایی این کشور میگذرند و آمریکا با انتقال تجهیزات خود به آنجا، خاک اردن را به نقطه تمرکز خود تبدیل کرده است. درمقابل، خاک امارات فاقد توجیههای دفاعی برای رژیم صهیونیستی بوده و در همان وهله اول واجد شرایط تهاجم است.
اگر قرار بر استقرار سامانههای هشدار زودهنگام باشد، رادارها در قطر، بحرین و کویت نصب میشوند تا شلیکها از جنوب غربی را رهگیری کنند. امارات هیچ جایگاه ضروری در دفاع از سرزمینهای اشغالی برای صهیونیستها ندارد.
به جز ترکیه که چند دهه قبل روابط تسلیحاتی با رژیم داشت، دیگر دولتهای مسلمان دارای رابطه دیپلماتیک با تلآویو، خرید سلاح از آن نداشتهاند، اما درمقابل امارات اساس رابطه را خریداری سلاح قرار داده است. چه لزومی دارد که امارات پیشتازتر از اولین عادیسازان حرکت کرده، تندتر از آنها در قضیه سلاح عمل کند؟ آن هم در وضعیتی که برخلاف چنین کشورهایی، امکان کمی برای نقشآفرینی در منظومه دفاعی رژیم صهیونیستی در حفاظت از فلسطین اشغالی دارد.
3. نوع سلاحهای خریداری شده توسط امارات مؤید رویکرد تهاجمی این شیخنشین است. سرمایهگذاری برای طراحی و نصب مخازن سوخت تطبیقی روی جنگندههای اف-۱۶ توسط امارات صورت گرفت و یکی از اولین استفادهکنندگان از این ارتقا، رژیم صهیونیستی بود که با خرید این نمونه جدید، به توان عملیات گسترده در خاک ایران دست یافت.
امارات که وسعتی ندارد، برای دفاع و تهاجم، با اف-۱۶ بدون مخزن سوخت تطبیقی میتواند نیازهایش را برطرف کند، اما این دولت تعداد بالایی (۸۶ فروند) جنگنده مخصوص حمله به عمق خریداری کرده است که از تمایلات تهاجمی شدیدش پرده برمیدارد.
4. امارات برای عبور نفت از تنگه هرمز، چرخهای متفاوت از چرخههای پیشین ایجاد کرده است. پیشازاین، نفتکشهای بزرگ حامل یک تا دو میلیون بشکه برای انتقال نفت از تنگه استفاده میشدند که هدفگیری آنها آسان و مؤثر بود؛ نفتکشهای غولپیکر بهخاطر ابعاد بزرگ راحتتر شناسایی شده و به دلیل تعداد کمتر، ایران با معدود پرتابهها به آنها آسیب میزد.
ازآنجاکه ارزش خود نفتکش و محموله، هرکدام جداگانه بسیار بالا بودند این حملات تأثیر بالایی داشت و باعث افزایش نرخ بیمه میشد. در مدل جدید، امارات از نفتکشهای کوچک و کشتیهای فرسوده برای حمل نفت استفاده میکند.
این کشتیها ابعاد کوچکتری داشته و چسبیده به ساحل جنوبی و در پناه صخرهها از تنگه عبور میکنند که این کار شناساییشان را دشوار میسازد. ازسویدیگر بر اثر استفاده از کشتیهای کوچکتر، تعداد شناورهای عبوری بالا رفته و برای هدفگیری آنها پرتابههای بیشتری لازم است.
با وجود مخاطرات فراوان در سواحل ایران و احتمال حملات دشمن، استقرار تجهیزات شناسایی و تهاجمی دشوار است؛ درحالیکه هدفگیری معدود نفتکشهای غولپیکر با توان مستقر همخوانی داشت. نفتکشهای کوچک و کشتیهای فرسوده، از نظر قیمت خود شناور و محموله، ارزش کمتری دارند که ریسک را کاهش داده و مانع رشد نرخ بیمه میگردد.
این شناورها با عبور از هرمز، نفت خود را به نفتکشهای بزرگتر منتقل میکنند که اقیانوسپیما بوده و میتوانند به بازارهای اصلی در شرق آسیا و اروپا بروند. اماراتیها نهتنها نفت خود که بخشی از نفت باقی دولتهای خلیجفارس را نیز اینگونه از تنگه عبور میدهند.
با تمام این تفاسیر نفت عبوری از تنگه به سطح پیش از جنگ که ۲۰ میلیون بشکه بود نمیرسد و تخمینهای متفاوت که البته برای هر روز و دوره متفاوت است، عددهای ۳، ۵ یا ۱۰ و ۱۲ میلیون بشکه را نشان میدهند. این اتفاق از جهاتی به ضرر ایران بوده و از جهاتی در راستای سیاست تهران است.
اگر با انسداد تنگه و یا هر اتفاق دیگری قیمت نفت به سطوح بسیار بالایی مانند ۱۲۰ یا ۱۳۰ دلار برسد، خود این اتفاق میتواند منجر به تطبیق جهان با واقعیت جدید شود؛ اینکه جهان به سمت کاهش مصرف حرکت کند که کاهش تقاضا را در پی دارد و یا آنکه به قیمت بالا عادت کرده و حساسیت خود نسبت به آن را از دست بدهد.
بااینوجود نمیتوان نسبت به حرکت امارات بیتفاوت بود. اگرچه ایران میخواست در عین سیاست انسداد، همچنان مقادیری نفت از تنگه عبور کند تا نتیجه انسداد معکوس نگردد، اما وضعیت مطلوب عبور تحت کنترل تهران بود نه آنکه ابوظبی نبض جریان را در دست بگیرد. اگر نفت تنظیمی عبوری تحت کنترل ایران میبود، منطق انسداد آسیب نمیدید، اما با تحرک جدید اماراتیها، منطق انسداد تنگه آسیب دیده است.
این باعث شده دشمن احساس کند میتواند بهمرور و با انواع روشها، از تنگه نفت عبور داده و در بازی تابآوری، مدت بیشتری مقاومت کند؛ درحالیکه محاصره دریایی آمریکا علیه ایران کامل شده و هیچ کشتیای نمیتواند به سمت کشور بیاید.
راهکار مقابله با وضعیت جدید مشخص است. برای شکستن این وضعیت شلیک به ناوگان دریایی آمریکا و یا هدف قراردادن پایگاهها و منافع اقتصادیاش در چند کشور حاشیه جنوبی خلیجفارس، نیاز نیست. در این میان تنها یک دولت وجود دارد که باید مورد ضربه قرار گیرد و آن امارات است.
در این میان حتی ضروری نیست شناورها و نفتکشهای کوچک هدف قرار گیرند؛ میتوان بهجای شلیک دشوار به سمت شناورهای کوچک و درحال حرکت، بهوسیله پرتابههای منعطف و قابل هدایت، اهداف ثابتی در عمق خاک امارات و مرتبط با صنعت نفت این دولت را مورد اصابت قرار داد. چنین حرکتی میتواند به طور مستقیم توسط ایران و یا حتی اعضای محور مقاومت صورت گیرد.
بهجای درگیری با ناوگان محاصرهکننده، حمله به پایگاههای آمریکا و هدفگیری چند کشور و یا مشغولشدن به شناورهای عبوری از تنگه هرمز، صرفاً باید مراکز تولید انرژی اماراتیها مورد اصابت مستقیم و یا غیرمستقیم قرار گیرد.
در چنین شرایطی، نفتکشهای اماراتی چه کوچک و چه بزرگ در صورت تداوم نقض انسداد، دیگر نفتی برای حمل نخواهند داشت و ابوظبی نیز انگیزهاش برای انتقال نفت دیگر دولتها را از دست میدهد. با بروز این تحول، بدون شلیک به ناوگان آمریکا و از طریق ترمیم و بازیابی منطق انسداد تنگه، واشنگتن ملزم خواهد شد جهت گشایش هرمز، روی به توافق بیاورد.
ازآنجاکه تقریباً ۷۰ درصد نفت امارات متعلق به امیرنشین ابوظبی، صاحب ریاست اصلی در این دولت است، اصابت به چاههای نفت، صدای بلندتری در پایتخت امارات مییابد.
اگر اماراتیها با ضربه محور مقاومت تنظیم نشوند، ناگزیر فشار ولو با افزایش شدید ریسک، با تمرکز بر این دولت باید ادامه یابد.
5. اماراتیها در بحبوحه جنگ و تنشهای منطقه با ادعای تلاش برای دوبرابر کردن تولید نفت خود، از اوپک خارج شدند تا از قید و بندهای سهمیه تولید رها گردند. این یک چرخش راهبردی در بازار نفت بود، زیرا امارات از سازمانی مدافع تولیدکنندگان به سیاستی چرخش کرد که به نفع مصرفکنندگان است.
محور مقاومت برای هدف قرار دادن امارات به دلیل متلاطم کردن بازار نفت، دلایلی بیش از خسارت این دولت به سیاست انسداد تنگه هرمز دارد.
6. گفته میشود اماراتیها طی سالیان اخیر در هر دوره از تنش، هر بار با وعده و وعیدهای اقتصادی سعی کردهاند واکنش ایران به خود را کنترل کنند، اما در نهایت دست از ضربه به تهران برنداشتهاند، بلکه این ایران بوده که فرصت واکنش و انتقام را از دست داده است. وضعیت کنونی واضحتر از سالیان قبل است و نباید فرصت واکنش به امارات را که امری ضروری است، از دست داد.
به نسبت دولتهای دیگر، امارات بر اثر سیاستهای لجوجانه و توسعهطلبانه، مغضوب بسیاری از دولتهاست. این کشور در جنگ داخلی سودان مشارکت دارد و از شورشیان حمایت میکند که باعث شده دولت مرکزی بارها ابوظبی را در اینباره به طور رسمی مقصر اعلام کند.
الجزایر در پی مداخلات زیانبار، چندی است روابط دیپلماتیک خود با این دولت را قطع کرده است. با وجود ظاهر خوب روابط، اماراتیها همچنان از چتر رهبری سعودی بیشتر فاصله میگیرند و با آنها در سودان و یمن درگیرند.
در افکار عمومی نیز اماراتیها با گزارشهای منتشر شده درباره حمایتشان از جنایات مختلف، آبروی گذشته را ندارند. هدفگیری تنها یک دولت، آن هم دولت منفور و مغضوب امارات، تبعات و ریسک کمتری نسبت به دیگر راهها دارد؛ چه اینکه نقطه ثقل طرح فشار اقتصادی دشمن، امارات است نه جایی دیگر.
7. ایران برای اثرگذاری بر معادله لبنان و کشیدن ترمز رژیم صهیونیستی که دستکم هزار کیلومتر از کشور فاصله دارد، دو اهرم را استفاده میکند؛ اهرم غیرمستقیم از طریق ملزم شدن رژیم به توقف فعالیت نظامی در لبنان بر اثر فشار آمریکا که به تنگه نیاز دارد و دوم تهدید مستقیم رژیم به حملات موشکی.
از میان این دو، ابزار غیرمستقیم به دلیل نزدیکی جغرافیایی برای ایران سهولت بیشتری دارد. در این میان راه سومی هم هست که آن نیز جزو ابزارهای غیرمستقیم بوده و از نظر جغرافیایی نزدیک است.
حملات محور مقاومت به امارات، بهویژه منافع اقتصادی گسترده رژیم صهیونیستی و تجار صهیونیست در آن، میتواند به ما به ازایی برای حملات تلآویو در لبنان تبدیل شود؛ هر بار و به هر میزان که رژیم در لبنان فعالیت نظامی کند، منافعش در امارات خسارت میبیند.
8. اماراتیها با صرف زمان، دریافت مشاوره از دشمن و درهمتنیدن منافع اقتصادی اشخاص و گروهها، لابیای در ایران شکل دادهاند که باید ابتدا اثرگذاری آن را خنثی کرده و سپس با آن برخورد کرد.»