روزنامههاي صبح امروز ايران در سرمقالههاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداختهاند از جمله «جدال رسانه ای دولت با شهرداری»، «اين هم نامه بلر است؟!»،«پرده ها افتاد!»،«من معترفم ،«انقلاب علمي و سياست خياباني ،«هزينه هاي يک انتخاب براي دولت و نظام»،«تأملي بر اعترافهاي تئوريسين اصلاحات»،«آيا ايران هم از ركود خارج ميشود؟» و... كه برخي از آنها در زير مي آيد.
تهران امروز: جدال رسانه ای دولت با شهرداری
گاهي اوقات شاهد وقوع اتفاقاتي در عرصه رسانهاي كشور هستيم كه بسيار باعث تعجب و البته تاسف است. اقدامات هماهنگ اخير رسانههاي وابسته به دولت در ايجاد هجمه رسانهاي عليه شهرداري تهران جديدترين نمونه از اين اتفاقات تاسف بار در عرصه رسانهاي كشور است. در روزهاي اخير شاهد بوديم چگونه روزنامه ايران كه روزنامه رسمي دولت شناخته ميشود در تقابلي آشكار با مديريت شهري تهران، اقدام به زير سوال بردن و تخطئه كردن خدمات و اقدامات بنيادين شهرداري در جهت توسعه و آباداني پايتخت كرد؛ اتفاقي كه هفته گذشته در حاشيه پروژه عظيم تونل توحيد روي داد و نيز اقدام كارشناسي شده مديريت شهري درخصوص يكطرفه كردن خيابان وليعصر دستمايهاي شد تا ارگان رسمي دولت در كنار ساير روزنامهها و سايتهاي طرفدار با تشكيل جبهه متحد رسانهاي عليه شهرداري، اقدامات زيربنايي مديريت شهري در خصوص رفع معضل دير پاي حمل و نقل درون شهري تهران را زير سوال ببرند. چنين اقدامات و رويكردهاي غير منصفانهاي علاوه بر آنكه در تقابل آشكار با اخلاق و رسالت رسانهاي است، نشانه تازهاي از معضلي ديرپاي نيز به شمار ميرود. جبهه گيري رسانهاي اخير عليه شهرداري تهران را بايد جديدترين نمونه از سلسله تقابلهاي چند سال اخير ميان مجموعه دولت با مديريت شهري تهران دانست. در طول چند سال گذشته و دقيقا از آغاز روي كار آمدن دولت نهم، شهروندان تهراني شاهد تقابلهاي آشكار ميان دولت و شهرداري تهران بودهاند. در چند سال اخير، شهرداري نه تنها هيچ كمك قابل توجهي از مجموعه دولت براي اداره شهر تهران دريافت نكرده بلكه همواره يكي از مهمترين دغدغههاي شهرداري درخصوص اداره كارآمد شهر تهران كنار آمدن با دخالتهاي غير كارشناسي و نابجاي دولت و مخالفت با كارشكنيهاي آن بوده است. نحوه تعامل دولت با مديريت شهري تهران در چند سال اخير را ميتوان در چارچوب نوعي رقابت نامتعارف تعريف كرد. دولت نهم از بدو شروع بهكار خويش شهرداري تهران را به چشم رقيبي مينگريست كه به هر وسيله و با هر قيمتي بايد از ميدان به در ميشد. موفقيت چشمگير مديريت شهري در اداره كارآمد شهر تهران و اقدامات زير بنايي آن در توسعه پايدار شهري، در اذهان عمومي مقايسهها و نسبت سنجيهايي را باعث شده است كه چندان خوشايند دولتمردان و طرفدارانشان نيست. خدمات بينظير شهرداري تهران در دوران اخير كه با رويكرد مديريت جهادي و نيز با محوريت صداقت و اخلاق و بدور از هر نوع شعارگرايي و جنجال رسانهاي بوده است الگوي نويني از مديريت كارآمد اسلامي به شمار رفته و ميتواند سرمشقي براي ساير اركان مديريتي نظام به شمار آيد. تلاشهاي اخير رسانههاي حامي دولت و بهانه جوييهاي آنان را ميتوان در همين راستا به تحليل نشست.
بدون ترديد تقابل و جبهه گيري دولت عليه مديريت شهري تهران بيش از هر چيز ديگر مانع عمدهاي بر سر راه رشد و توسعه همه جانبه و پايدار پايتخت به شمار رفته و شهروندان تهراني در صف نخست قربانيان اين تقابل قرار ميگيرند. تهران به عنوان امالقراي ايران اسلامي نيازمند نوعي نگاه ملي و به دور از حب و بغضهاي جناحي و سليقهاي از سوي دولتمردان است. قوه مجريه و رسانههاي وابسته به آن اگر بنا به ادعاهاي خويش واقعا به دنبال مصالح عمومي و منافع ملي هستند به جاي بهانه گيريهاي غير منطقي و ايجاد فضاي غير اخلاقي و تنش آلود بايد به دنبال ارائه توصيههاي عملي به مديريت كلان اجرايي به منظور ارتقاي كارآمدي آن باشند. انصاف حكم ميكند كه دولتمردان و طرفداران ايشان به جاي اتخاذ رويكردي سلبي و تخريب نيروها و نهادهاي كارآمد نظام بهدنبال اثبات كارآمدي خود با تحقق وعدهها و شعارها در عرصه عمل باشند.
البته گذشته از موارد فوق، جنجالهاي رسانه اخير نكته مثبتي نيز داشته است؛ همين كه رسانههاي حامي دولت هر چند با انگيزه بهانه جويي براي نخستينبار به وجود پروژه عظيمي به نام تونل توحيد در شهر تهران اذعان كردهاند را ميتوان نقطه مثبت جنجالهاي رسانهاي اخير دانست!
آفتاب يزد: اين هم نامه « بلر » است؟!
«اين هم نامه بلر است؟!»عنوان سذرمقالهي روزنامهي آفتاب يزد است كه درن ميخوانيد؛رئيس دفتر احمدينژاد پس از دستور رهبري براي لغو حكم قبلي او - انتصاب به معاونت اولي رئيس جمهور - ترجيح داده بود سكوت پيشه سازد. زيرا مقاومت احمدينژاد در برابر همه مخالفان اعم از مراجع تقليد، نمايندگان مجلس و گروههاي ديگري از اصولگرايان را كافي ميدانست. مشايي در آن ايام به خوبي آگاه بود كه بدون دفاع او از خود نيز، حتي دستور رهبري براي لغو حكم او بلافاصله اجرا نخواهد شد. اما اكنون به نظر ميرسد با گذشت حدود يك ماه، نوبت به مشايي رسيده تا ابراز لطف رئيس خويش را پاس بدارد و بخشي از مخالفتها با خويش را نيز به نحوي پاسخ بگويد. البته او توان حمله مستقيم به مخالفان اصلي و با نفوذ خود را ندارد، حمله به نمايندگان مجلس هم در شرايط فعلي به مصلحت نيست زيرا ميتواند شرايط نه چندان مساعد نسبت به وزراي پيشنهادي را نامساعدتر كند. پس ظاهراً راهي وجود ندارد جز آنكه بار ديگر پروندهاي كه با بسياري از جعليات براي اصلاح طلبان درست شده، بازگشايي شود تا در مقابل تحقيرهاي يكي دو ماه گذشته، نوعي قدرت نمايي صورت گيرد. اظهارات اخير مشايي را ميتوان از اين زاويه مورد ارزيابي قرار داد. به هر حال در شرايط فعلي، تنها صحبت عليه رفسنجاني، خاتمي، كروبي و ميرحسين امكان انتشار در برخي رسانهها را مييابد و اگر كسي ميخواهد سخن او، پاس داشته شود حتما بايستي به «انقلاب مخملي» هم گريزي بزند.
بر همين اساس، نيازي نيست كه كسي در مقام پاسخگويي برآيد چون مجموعه اين سخنان نيز بيش از سخن ساير «صاحب تريبونها» عليه دولتهاي گذشته مقبوليتي نخواهد يافت. در خصوص انقلاب مخملي هم وضعيت به گونهاي است كه روزنامه اصلي مدعي دست داشتن اصلاحطلبان در اين انقلاب نوظهور- و فاقد زمينه در ايران- آنقدر در گسترش حوزه انقلابيون مخملي اصرار داشته كه حتي يكبار مشايي را نيز در زمره اين انقلابيون قرار داده است. پس همان بهتر كه از كنار بخشهاي عمده سخنان اين دوست، همكار و منسوب احمدي نژاد عبور شود. اما در ميان سخنان او نكتهاي وجود دارد كه نميتوان آن را ناديده گرفت. مشايي گفته است: «در مورد مراسم تنفيذ، همه كشورهاي اروپايي به وزارت خارجه پيام فرستادند كه در مراسم شركت ميكنيم فقط خواهش ميكنيم آقاي رئيس جمهور كه صحبت ميكنند ملاحظه ما را نيز بكنند.» البته اين سخن قدري عجيب به نظر ميرسد. زيرا اگر آنچه كه مشايي اعلام كرده، موضع متحد كشورهاي اروپايي بود آنها ميتوانستند توسط سفير كشور سوئد به عنوان رئيس دورهاي اتحاديه اروپا، پيام خود را برسانند؛ همانطور كه در ماههاي اخير، مواضع متحد و ادعاهاي هماهنگ آنها عليه روند انتخابات، به همين نحو ابلاغ گرديده است.
اما به فرض كه سخن مشايي، ناشي از يك اطلاع دقيق باشد بهتر است دولت مقتدر احمدينژاد، يقه اروپاييها را بگيرد و از آنها توضيح بخواهد كه«چرا پيامهاي غيردوستانه و بعضاً تهديدآميز خود را به صورت علني ميفرستيد اما براي ابراز دوستي، پيام محرمانه مخابره ميكنيد؟» مشايي لابد به ياد ميآورد كه روز پانزدهم فروردين ماه 86، روزنامه كيهان اظهارات تهديد آميز و ضربالاجل 48 ساعته توني بلر براي آزادي 15 ملوان متجاوز انگليسي را منعكس نمود و چند ساعت بعد از آن، احمدي نژاد در گفتگويي كه مستقيماً توسط شبكههاي مختلف راديو تلويزيوني مخابره ميشد حكم آزادي ملوانان را صادر كرد. اين روند تحقيرآميز، دوسال موجب آزار ذهني بسياري از غيرتمندان ايراني بود تا آنكه در خرداد 88، احمدي نژاد در يك گفتگوي تلويزيوني، اعلام كرد: «بلر كتباً نامه نوشت، عذرخواهي كرد و تعهد داد كه اين حوادث تكرار نشود. پس از آن، ايران حكم آزادي ملوانان را صادر كرد.» البته از 15 فروردين 86 كه تهديدهاي بلر در روزنامه حامي احمدي نژاد منعكس شد تا نيمه خرداد 88 كه خبر عذرخواهي كتبي بلر توسط احمدي نژاد مطرح گرديد، هيچ كس نامه را نديده بود و پس از آن هم تنها نامهاي از سفارت انگليس در تهران منعكس شد كه حتي اطلاق نام عذرخواهي بر آن توسط سفارت انگليس - چه رسد به توني بلر -چندان آسان نبود.
اكنون در حالي كه هر روز تهديدهاي علني مقامات اروپايي و ادعاهاي واضح آنها عليه انتخابات 22 خرداد و منتخب آن در رسانههاي عمومي منعكس ميشود، رئيس دفتر احمدينژاد از پيام همراه با التماس اروپاييها براي شركت در جلسه تنفيذ خبر ميدهد كه البته ظاهرا پيامي محرمانه بوده و جز در سخنراني مشايي در جاي ديگري منعكس نشده است.
اظهارات اخير مشايي، نكته مهم ديگري را نيز به ذهن ميآورد و هر كس حق دارد از دولت مدعي شفافيت با مردم سوال كند «توقع دولتهاي اروپايي براي رعايت حال آنها توسط رئيس دولت ايران چه بوده و آيا اين تقاضا اجابت شده است يا نه؟» البته اگر استحكام اين سخن نيز به اندازه ادعاي «عذرخواهي كتبي بلر» باشد نيازي به توضيح بيشتر در مورد آن نيست اما اگر واقعا اروپاييها در تريبونهاي علني، پرمدعايي ميكنند و در خفا پيام هاي التماس آميز ارسال ميكنند دولت حق ندارد بيش از اين اجازه تحقير نام ايران را به آن مدعيان پرسر و صدا اما كمجرئت بدهد. مشايي و مقام مافوق او كه در برابر نيروهاي داخلي با اقتدار فراوان سخن ميگويند موظفند يك بار براي هميشه، پرونده قلدربازيهاي روزانه و التماسهاي شبانه اروپاييها - اگر واقعا وجود دارد- را ببندند.
بهترين راه براي بستن اين پرونده نيز آن است كه ضمن افشاي دقيق «پيامهاي التماس آميز اخير» متن نامه عذرخواهي بلر را نيز براي اطلاع عموم انتشار دهند. تعدادي از خبرگزاريهاي حامي و شيفته دولت كه در روزهاي اخير علاقمندي خود به انتشار اعترافات اصلاحطلبان زنداني را به نمايش گذاشتهاند، ميتوانند در انتشار عذرخواهيهاي همراه با اعتراف اروپاييها پيشقدم شوند.
اعتماد: من معترفم
«من معترفم»عنوان يادداشت روز روزنامهي اعتماد به قلم فاضل موسوي است كه در آن ميخوانيد؛اگر شايعاتي که در مورد دفن عده يي از کشته شدگان حوادث اخير مطرح شده مورد رسيدگي جدي قرار نگيرد، براي مردم و دشمنان تبديل به يقين خواهد شد.من معترفم حرکت هاي آرام و عاقلانه مردم براي مهندسي انتخابات را چنان به بيراهه کشاندند که آدمي را به حيرت مي اندازد. راستي چرا؟معترفم عده يي که در سال 42 و سال 57 با چه هجمه هاي ناجوانمردانه به امام حمله مي کردند امروز به بهانه حمايت از حکومت اسلامي که قبل از سال 57 يک سطر هم در مورد آن مطلب ننوشته اند، تيشه به ريشه اين انقلاب مي زنند.من معترفم بسياري از ياران نزديک امام(ره) امروز از دايره ياري انقلاب امام کنار گذاشته شده اند.من معترفم در مباني دين ما و حتي در حکومت هاي لائيک اعتراف در حبس ارزشي ندارد.من نمي دانم علت چيست و چرا دولت يک سيماي روشن از وضعيت اقتصاد، امنيت، مدنيت، بهداشت، مسکن، فرهنگ، اشتغال، روابط خارجي و ... نمي دهد، اما مردم را خس و خاشاک مي نامند. اينها از کجا سرچشمه مي گيرد.
من معترفم آن جايگاهي را که امام در راس امور مي دانست امروز عده يي در عمل و در بيان آن را ذيل امور هم نمي دانند.من معترفم جرياني که با امام مخالفت جدي از منظر انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي داشت و تلاش داشتند ثابت کنند امام در اين ايده و روش به خطا رفته است امروز در پي آن است.همکاران گرامي فرض کنيم اگر امام امروز در بين ما حضور پيدا کند و بگويد با يادگار من، انقلاب اسلامي چه کرده ايد و چه مي کنيد چه پاسخي داريم؟به خود آييم که ديري است جرياني غير جريان انقلاب در حال رشد است. اگر دير بجنبيم او رشد خواهد کرد و نه من را مي شناسد و نه شمايي که با گفته من مخالفت مي کنيد.
رسالت: انقلاب علمي و سياست خياباني
«انقلاب علمي و سياست خياباني»عنوان سرمقالهي روزنامهي رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد؛1 - پنج شنبه قبل از انتخابات يعني 21 خرداد در يادداشتي براي سعيد حجاريان که در روزنامه رسالت منتشر شد، نوشتم “ تلخ تر از شکست در جنگ هاي رواني- مخملي انگشت اتهاماتي است که مردم کشور پس از پايان يک مقطع حساس مانند انتخابات به سمت و سوي طراحان انقلاب هاي رنگي مي گيرند.”(1)
ديروز وقتي متن دفاعيه حجاريان توسط سعيد شريعتي در محضر دادگاه قرائت گرديد، مي شد سنگيني انگشت اتهام مردم به سوي سعيد حجاريان را لمس کرد.
اين حجاريان معروف به تئوريسين جريان اصلاحات بود که با ابراز ندامت از ارائه تحليل هاي ناصواب و نظريات خطرناک خود درباره انتخابات از ملت ايران عذر خواهي مي کرد.
حجاريان مبدع تز “فشار از پايين و چانه زني از بالا” همان کسي است که رئيس جمهور اصلاحات را مسحور و مفتون کلام خود مي کرد.
وقتي وي با شعار” اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات” فشار از پايين را براي چانه زني در بالا ناکافي خواند عملا استارت يک سياست بازي خياباني را زد.
حجاريان قبل از انتخابات در دانشگاه علامه طباطبايي در جمع حاميان ميرحسين با بيان اينکه هرچقدر بتوانيم فشار را از پايين بيشتر کنيم، بهتر مي توانيم در بالا چانه زني کنيم، تاکيد کرد:”مي توان متحجرترين جريانات را با يک تکيه گاه تکان داد و در اين راه طبقه متوسط بهترين تکيه گاه ماست.”(2)
اين عضو ارشد حزب مشارکت و از حاميان ميرحسين موسوي يکي دو ماه قبل از انتخابات با انتشار مقاله اي در ارگان اين حزب از وقوع انقلاب هاي مخملين و رنگي در کشورهاي اقمار شوروي سابق تمجيد کرد و نوشت:”انقلابهاي مخملين موجي از دموکراسي را براي کشورهاي اقمار شوروي سابق به ارمغان آوردند.”
امروز همه آن توهمات و سراب ها فرو ريخته است. تمام خوابهاي رنگي که براي ايران و ايرانيان ديده شده بود، همه آشفته شده است. ايران نه گرجستان و نه اوکراين و نه قرقيزستان است که آمريکايي ها بتوانند در آن بي گدار به آب بزنند. امروز حجاريان مقابل چشمهاي نظاره گر و پرسشگر ميليونها ايراني مي ايستد و مي گويد:” من هم در اين انتخابات با ارائه تحليل هاي ناصواب مرتکب خطاهاي سهمگين شده ام که از آنها تبري مي جويم چون قطعا مورد رضاي محبوب عالميان نيست و موجب ندامت است . من به خاطر اين تحليل هاي ناصواب که مبناي بسياري از اعمال نادرست قرار گرفته از ملت عزيز ايران عذر خواهي مي کنم .”
2- سعيد حجاريان در متن دفاعيه خود با اشاره به واکاوي ريشه ها و علل موضع گيري هايش طي ده پانزده سال اخير به نکته بسيار مهمي اشاره کرد که به زعم راقم اين سطور جزء امهات مسائل امروز و فرداي جامعه ايران و بستر بسياري از مشکلات کشور در حوزه نخبگي است.
“ متاسفانه در ايران با ضعف علوم انساني بخصوص در رشته هاي جامعه شناسي وعلوم سياسي مواجه ايم و عليرغم گسترش مراکز آموزشي عالي و کثرت دانشجو در رشته هاي علوم انساني ، متون آن از عمق چنداني بر خوردار نيست ومطالب با ترجمه هاي اغلب ناقص و بدون نقد در اختيار دانشجويان گذاشته مي شود.”
در هندسه مناسبات دين دولت و جامعه در ايران معاصر علوم انساني حلقه مفقوده اي است که کمتر مورد التفات مضاعف و راهبردي قرار گرفته است.نگارنده با حجاريان هم نظر است که امروز ام المسائل کشور در حوزه نخبگي مسئله علوم انساني بيگانه و ترجمه اي است که نمي تواند ارتباط منطقي و پيوسته اي با موضوعات اجتماعي در ايران برقرار کند. بديهي است دين گريزي دنياي جديد نقش موثري در پردازش علوم انساني معاصرداشته است و اين علوم مسموم بدون نگهداري در قرنطينه هاي دانشگاهي امکان ارائه و پرورش در يک جامعه ديني را ندارد. قبض و بسط اين علوم سکولار در جامعه نتايج سهمگين و خطرناکي رادر پي دارد که حجاريان به خوبي در دفاعيه خود بدانها اشاره کرده است:” اين نظريات در قالب هاي تنگ علمي و شبه علمي بيان شده است اما به هنگام بسط وگسترش بخصوص در مرحله عملياتي شدن ضايعات وصدمات فراواني به بار مي آورد که يک نمونه اش را در تخريب وحدت ملي در جريان انتخابات دهم ديديم که به اموال عمومي وشخصي مردم خسارات فراواني وارد شد وده ها کشته وزخمي به جا گذاشت وطمع بيگانگان را بر انگيخت .” امروز بايد به ذهنيت وابسته نخبگي در ايران پايان داد و بسترها را براي تفکر بومي و اسلامي هموار کرد. اين مهم ميسر نمي شود مگر با يک “انقلاب علمي”. ضعف نظري نخبگان دانشگاهي برونگرا با ذهنيت وابسته و عدم تطابق و تجانس آنها با تغيير و تحولات درونگراي ملت مسلمان ايران و همچنين فقدان نوعي اهتمام به نظريه پردازي بومي، مولد نوعي مديريت و تفکر غير مردمي، توزيعي، تقليدي، غير ابتکاري، با قوانين يک جانبه و از بالا به پايين شده است که فاقد توانايي کشف قواعد تحول است و اين از آن روست که باوري به منطق درونزاي تغييرات اجتماعي و سياسي در ايران بين برخي از نخبگان وجود ندارد.
تا زماني که مراکز توليد علم و دانشگاه ها در ايران در برابر تجويزات آمرانه انديشمندان و دانشگاه هاي غربي سر فرود مي آورند و به تعظيم، تکريم و تقرير آنها مي پردازند
نمي توان اميد چنداني به جبران مافات توسط جريان نخبگي داشت.
پي نوشت ها:
1 - روزنامه رسالت، 21 خرداد1388، صفحه 2
2 - سعيد حجاريان در ديدار با جمعي از دانشجويان حامي ميرحسين موسوي در دانشگاه علامه طباطبائي
جمهوري اسلامي: پشت پرده انفجارهاي عراق
«پشت پرده انفجارهاي عراق»عنوان سرمقالهي روزنامهي جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد؛انفجارهاي مهيب اخير بغداد علاوه بر آنكه حدود يكصد كشته و 1200 زخمي برجاي گذاشته موقعيت سياسي دولت عراق به خصوص شخص نوري مالكي نخست وزير را به چالش جدي كشيده است . پس از آنكه در جلسه اضطراري مجلس عراق احضار مالكي به مجلس براي توضيح درباره اين انفجارهاي مرگبار درخواست شد حملات و انتقادها به نوري مالكي از سوي سياستمداران نيز اوج گرفته است كه در تازه ترين مورد اياد علاوي نخست وزير اسبق عراق شخص مالكي را مسئول اتفاقات خونين اخير دانسته و از وي مي خواهد در ملا عام به مسئوليتش در قبال حوادث اخير اعتراف كند.
با توجه به تحولات اخير اكنون روز به روز آشكارتر مي شود كه طرح و نقشه بي كفايت نشان دادن دولت نوري مالكي كه توسط رقباي وي بطور جدي دنبال مي شود يك گام به جلو حركت كرده است .
هوشيار زيباري وزير خارجه عراق نيز ضمن اينكه اعلام كرد حملات تروريستي اخير در نزديكي ساختمان هاي وزارت خارجه و وزارت دارايي عراق واقع در منطقه به شدت امنيتي بغداد از چند ماه پيش برنامه ريزي شده بود هشدار داد امكان حملات تروريستي در آينده وجود دارد. هشدار زيباري بيانگر اين است كه تا چه حد اوضاع مخاطره آميز است .
در اين حال نوري مالكي در واكنش به حوادث اخير عناصر حزب بعث و عواملي در داخل دستگاه امنيتي عراق را عامل انفجارهاي اخير قلمداد كرد و قول داد عناصر خاطي را مجازات خواهد كرد. مقامات امنيتي نيز با اعلام اينكه عامل انفجارهاي اخير را دستگير كرده اند اقدام به پخش اعترافات وي نمودند. مقامات دولتي عراق همچنين از تجديد ساختار امنيتي عراق سخن گفته اند.
با اينحال با توجه به تجربيات گذشته اين تدابير بعيد است بتواند در بحران پيچده و عميق عراق گشايش ايجاد نمايد و ثبات و آرامش را به اين كشور باز گرداند. انفجارهاي با شدت و قدرت آنچه كه هفته گذشته بغداد شاهد آن بود ترديدي باقي نميگذارد كه دستان بسيار قدرتمندي پشت سر حوادث عراق قرار دارند و محدود دانستن اين عمليات پيچيده به يك يا چند گروه شورشي نوعي ساده انديشي است .
القاعده و عناصر حزب بعث گرچه مسئوليت اقدامات ميداني را برعهده دارند ولي بدون حمايت هاي قدرتمند اين عوامل هرگز قادر به ادامه حيات و فعاليت آنهم پس از گذشت شش سال از استقرار دولت در عراق نمي باشند.
با اينحال شناخت عوامل پشت پرده حوادث تروريستي عراق چندان هم دشوار نيست. اگر به شرايط زماني در تحولات سياسي عراق و نزديك بودن انتخابات مجلس اين كشور توجه كنيم و در كنار آن خروج نيروهاي آمريكايي از شهرهاي عراق را در نظر بگيريم ماهيت و چگونگي اتفاقات اخير بهتر درك خواهد شد.
ترديدي نيست كه اشغالگران غربي و به خصوص آمريكا اصلي ترين نقش را در مسير تحولات عراق و جهت دادن به بحران اين كشور دارند. براي پي بردن به اينكه آمريكايي ها برخلاف شعارهايي كه مي دهند خواستار صلح و ثبات در عراق نمي باشند بلكه در انديشه هرچه ناآرام تر ساختن اين كشور هستند كافي است به مذاكرات محرمانه چندي پيش مقامات آمريكايي با رهبران گروههاي شورشي و تروريست ها در اسلامبول تركيه و همچنين اظهارات تهديدگونه مقامات ارشد آمريكا مبني بر لزوم دخالت دادن بعثي ها در حكومت اشاره شود.
اصولا با توجه به ماهيت سياستهاي آمريكا ساده لوحي است اگر پذيرفته شود. سردمداران واشنگتن با صرف هزينه اي بالغ بر 900 ميليارد دلار و دادن بيش از 4300 كشته بدون چشمداشتي دست از سر كشور عراق بردارند . موضوع عقب نشيني آمريكا از عراق كه از چندي قبل مطرح است تنها درصورتي قابل تحقق خواهد بود كه دولتمردان آمريكا بتوانند دستاوردي را براي ارائه به جهان و افكار عمومي آمريكا همراه داشته باشند.
هرگونه عقب نشيني بدون دستاورد به منزله شكست مفتضحانه براي آمريكايي ها تلقي خواهد شد و قطعا تبعات جبران ناپذير و رسوايي بزرگي هم در صحنه بين المللي و هم در داخل آمريكا براي حكومت آن كشور در پي خواهد داشت .
در چنين فضايي است كه آمريكايي ها به ادامه و يا حتي تشديد بحران در عراق نياز دارند تا اولا ادامه حضور خود را تا رسيدن به تدبيري براي فرار شرافتمندانه از عراق موجه سازند و ثانيا دولت كنوني عراق را كه در كنترل شيعيان است تحت فشار قرار دهند تا از اين طريق جريانهاي مزدور و وابسته به خود را در دستگاه حاكميت عراق جاي دهند و درصورت خروج اجباري از عراق پايگاهي براي خود در اين كشور داشته باشند.
آمريكايي ها در توطئه ناامن ساختن هرچه بيشتر عراق تنها نيستند. برخي كشورهاي عرب همسايه عراق نيز كه با حاكم شدن ائتلاف شيعيان در عراق خود را شكست خورده تلقي مي كنند با اشغالگران همدست مي باشند. اين موضوعي است كه مقامات عراقي نيز بارها به صورت سربسته و برخي مواقع آشكارا به آن اذعان كرده اند. اين دسته از حكام عرب با ايجاد كانالهاي ارتباطي با بعثي هاي عراق ارسال امكانات گزاف مالي و همچنين توسل به فتاوي مفتي هاي دست نشانده خود به تشدي اقدامات تروريستي در عراق مشغول هستند.
با در نظر گرفتن اين مسائل روزها و هفته هاي آتي در عراق بسيار حساس و سرنوشت ساز است و طبعا بايد منتظر تشديد بحران در اثر وقوع حوادثي بود كه در هفته گذشته رخ داد. اين شرايط حساس هشياري و درك شرايط از سوي شيعيان به خصوص مراجع ديني و شخصيتهاي تاثيرگذار عراقي را مي طلبد.
دنياي اقتصاد: آيا ايران هم از ركود خارج ميشود؟
«آيا ايران هم از ركود خارج ميشود؟»عنوان سرمقالهي روزنامهي دنياي اقتصاد به قلم محمد صادق الحسيني است كه در آن ميخوانيد؛در حالي که اقتصاددانان پيشتر پيشبيني کرده بودند که بحران در جولاي و آگوست تمام خواهد شد،اخباري مبني بر بهبود اقتصاد کشورهاي مختلف از جمله آمريکا، ژاپن، آلمان و فرانسه منتشر شده است. در اين آمارها از افزايش فصلي يا ماهانه توليد ناخالص داخلي در اين کشورها، کاهش شدت بيکاري و نيز از افزايش تقاضاي مجوزهاي گوناگون به عنوان شواهدي در جهت تمام شدن رکود جهاني ياد ميشود.
حال که هم تئوري اقتصاددانان و هم وضعيت واقعي اقتصاد نشان از اتمام رکود و شروع دوره بازيابي و بهبود دارد، اين سوال مطرح ميشود كه آيا کشور ما هم ازاين بهبود متاثر ميشود؟
براي پاسخ بهاين سوال، نياز است که ابتدا مشخص شود که تا چه مقدار متغيرهاي اقتصاد جهاني نظير تورم جهاني، رکود جهاني، بيکاري جهاني و امثالهم، بر اقتصاد داخليايران تاثير ميگذارند. البته مشخص است که تاثير تغييرات شاخصهاي جهاني در کشورهايي که اقتصادهايي باز و آميخته با تجارت جهاني دارند، بسيار زياد است و شايد بتوان مهمترين منبع نوسانات و تغييرات را در اين کشورها، همين درهاي باز اين کشورها دانست.
البته بايد اشاره شود که اين امر البته معنايي منفي در خود ندارد؛ چرا که رکودها در اقتصاد دنيا قابل مقايسه با وسعت رونق و وسعت پيشرفتي که تحولات جهاني در اقتصادهاي داخليايجاد ميکنند، نيست. بهطوري که پس از جنگ دوم جهاني کشورهاي فقيري که بهدليل باز کردن درهاي اقتصاد خود بر دنيا پيشرفت کرده و هماکنون کشورهاي صنعتي شده و پيشرفته محسوب ميشوند، بيشمار هستند. از سوي ديگر کشوري که چنين ارتباط اقتصادي با دنيا ندارد و سهمش از مبادلات جهاني اندک است، هرچند ازاين نوسانات چندان متاثر نميشود، اما از قطار پيشرفت دنيا عقب خواهد ماند.
در تحقيقاتي که دراين مورد انجام شده است، نشان داده ميشود که کشورهايي که اقتصادهاي بستهاي دارند، ضرري که از رکودها و نوسانات نامطلوب جهاني نصيبشان ميشود، از سودي که از بهبودهاي جهاني ميبرند، بسيار بيشتر و به عبارتي اين سود و زيان نامتقارن است. بنابراين نفعاين اقتصادها ايجاب ميکند که هرچه سريعتر درهاي اقتصاد خود را به روي اقتصاد جهاني باز کنند تا بتوانند از منافع آن بهرهمند شوند.
به هر صورت، از آنجا که کشور ما کشوري است که در معادلات و معاملات جهاني تجارت، سهمي بسيار ناچيز دارد و درهايش را بهروي اقتصاد دنيا بسته است، همان طور که نبايد نگراني جدي بابت رکود جهاني داشته باشد، از بهبود جهاني هم سهم چنداني ندارد (هرچند که اثرات اين دو در اين اقتصادها متقارن نيست). اين امر همان طور که در مقالات متعددي نشان داده شده است، در مورد تورم داخلي و جهاني هم مصداق دارد. به اين معنا کشوري همانند ايران که درهاي باز اقتصادي ندارد، از تورم جهاني آسيب چنداني نخواهد ديد، همان طور که از کاهش قيمتهاي جهاني هم سهم چنداني نخواهد داشت.ضمن اينكه ريشهيابي ركود فعلي در اقتصاد ايران نشان از آن دارد كه اين ركود تحت تاثير پيامدهاي سياستگذاريهاي داخلي ايجاد شده و ربطي به ركود جهاني ندارد و به همين دليل تنها با اصلاح همين سياستها قابل رفع خواهد بود.
بنابراين آنچه مسلم مينمايد، اين است که بهبود اقتصاد جهاني ارتباط وثيقي با وضعيت داخلي اقتصادايران پيدا نخواهد کرد و اين بهبود اقتصادي، سبب بهبود و شکوفايي در اقتصادايران نخواهد شد. البته براي يک کشور نفتي هميشه يک «اما» وجود دارد، و آن اين است که با بهبود جهاني، قيمت نفت افزايش پيدا کرده و درآمدهاي نفتياين اقتصادها افزايش مييابد، که البتهاين به معناي احتمال افزايش درآمدهاي نفتي دولت در سالهاي آينده است و به هيچ روي به معناي بهبود وضعيت اقتصادي در اين کشورها نيست و به نحوه استفاده از اين درآمدها بستگي دارد.
مردم سالاري: از پشتوانه مردمي تا راي اعتماد مجلس
«از پشتوانه مردمي تا راي اعتماد مجلس»عنوان يادداشت روز روزنامهي مردم سالاري به قلم حميدرضا شکوهي است كه در آن ميخوانيد؛چهار سال پيش در چنين روزهايي بود که محمود احمدي نژاد همراه با وزراي پيشنهادي خود در مجلس حاضر شد تا وزرايش از مجلس راي اعتماد بگيرند.
تا آن زمان سابقه نداشت که چهار وزير پيشنهادي يک رئيس دولت در جمهوري اسلا مي، در همان بدو امر با راي عدم اعتماد نمايندگان مواجه شود و بازهم سابقه نداشت که رئيس دولتي براي تعيين وزير يک وزارتخانه، مجبور شود چهار نفر را به عنوان وزير پيشنهادي آن وزارتخانه به مجلس معرفي کند تا سرانجام يک نفر از آنها راي بياورد.
البته اين مشکل، صرفا مربوط به دوره قبلي نيست و از شواهد امر اين گونه بر ميآيد که در اين دوره نيز تعدادي از وزراي پيشنهادي، همچون دوره گذشته موفق به جلب راي اعتماد نمايندگان نخواهند شد. اما چرا وزراي پيشنهادي احمدي نژاد در کسب راي اعتماد نمايندگان بر خلا ف روساي جمهوري قبلي موفق نيستند؟ براي پاسخ به اين پرسش مي توان دلا يل متعددي را مطرح کرد که اغلب از ديدگاه فعالا ن و صاحبنظران سياسي و نيز در رسانه ها انعکاس يافته است; عواملي همچون تقدم رفاقت و دوستي بر تخصص در انتخاب وزرا، متناسب نبودن مناصب پيشنهادي با تخصص وزراي پيشنهادي يا تمايل به انتخاب وزرايي حرف گوش کن- با توصيف هماهنگي- که با پاسخ «وزراي ژنرال مي خواهيم، نه سرباز» از سوي مجلس مواجه شده است. همه اين عوامل مي تواند در راي عدم اعتماد مجلس به وزراي پيشنهادي موثر باشد.
در اين ميان البته نگرش هاي سياسي نمايندگان نيز تاثير بسزايي در راي اعتماد يا راي عدم اعتماد به وزراي پيشنهادي دارد; به طوري که تناسب و هماهنگي بين مجلس و دولت، مي تواند شانس وزراي پيشنهادي را براي جلب راي اعتماد نمايندگان مجلس افزايش دهد.
اما نکته اي دراين ميان گاه مغفول واقع شده و آن اينکه چرا برخي از وزراي پيشنهادي احمدي نژاد براي دولت نهم در جلب راي اعتماد نمايندگان مجلسي که با دولت همسو بودند ناکام ماندند و پيش بيني مي شود همين اصطکاک بين دولت اصولگرا و مجلس اصولگرا در مورد وزراي پيشنهادي دولت دهم نيز تکرار شود، اما في المثل در زمان معرفي وزراي پيشنهادي دولت اول سيد محمد خاتمي به مجلسي که در تقابل با دولت اصلاح طلب بود و رياست آن را رقيب خاتمي در انتخابات رياست جمهوري هفتم بر عهده داشت، هيچ يک از وزراي پيشنهادي با راي عدم اعتماد مجلس مواجه نشدند؟ البته براي پاسخ به اين پرسش بايد تمام جوانب را در نظر گرفت اما نکته اي که توجه بهآن ضروري به نظر مي رسد، درک فضاي سياسي - اجتماعي حاکم بر کشور پس از دوم خرداد 1376 است.
راي 20 ميليوني بي سابقه مردم به سيد محمد خاتمي، آنقدر کوبنده و بدون حرف و حديث بود که حتي مخالفان سنتي متمايلان به تغيير را تحت تاثير قرار داده و در شوک بهت انگيزي فرو برده بود; به طوري که آنها حاضر نشدند بهاي مخالفت با راي مردم به رئيس جمهور منتخب را به جان بخرند و اينگونه شد که در مجلسي با اکثريت محافظه کاران، همه وزراي يک رئيس جمهور اصلاح طلب، حتي عبد الله نوري و عطاالله مهاجراني که از هفته ها پيش از جلسه راي اعتماد، محافظه کاران سنتي مجلس برايشان خط و نشان مي کشيدند، راي اعتماد گرفتند.
امروز، 12 سال پس از آن روزها، محمود احمدي نژاد بنا بر آمارهاي رسمي، 24ميليون راي کسب کرده و طبيعتا اين پشتوانه مردمي مي تواند ياريگر او در جلسه راي اعتماد براي اقناع نمايندگاني که اتفاقا اغلب از هم جناحي هاي رئيس دولت هستند باشد، اما اين پشتوانه مردمي با آن پشتوانه مردمي 12 سال قبل چه تفاوتي دارد که آن روز، تمامي وزراي رئيس جمهوري اصلا ح طلب که 20 ميليون راي آورده بود، در مجلسي با اکثريت محافظه کار، راي اعتماد مي گيرند، اما امروز وزراي رئيس دولتي اصولگرا که 24 ميليون راي آورده در مجلسي با اکثريت اصول گرا، همچون چهار سال پيش در معرض راي عدم اعتماد مجلس قرار گرفته اند؟
قدس: تأملي بر اعترافهاي تئوريسين اصلاحات
«تأملي بر اعترافهاي تئوريسين اصلاحات»عنوان سرمقالهي روزنامهي قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن ميخوانيد؛در ادامه رسيدگي به اتهامهاي متهمان پرونده آشوبهاي اخير، چهارمين جلسه دادگاه پروژه شکست خورده کودتاي مخملي پس از انتخابات رياست جمهوري در حالي برگزار گرديد که سريال اعترافهاي دستگير شدگان به پدر معنوي اصلاح طلبان و عقبه تئوريک اين جريان رسيد. اظهارات آقاي حجاريان با عنايت به شأنيت فکري و علمي ايشان در اين تشکل، از جايگاه قابل اعتنايي برخوردار مي باشد.
ايشان در بخشي از اعترافها با اشاره به تئوريهاي وارداتي و تکيه به انديشه هاي غربي، آنها را با هنجارهاي بومي ناسازگار توصيف نمود. از اظهارات حجاريان مي توان اين گونه استنتاج نمود که انگاره هاي ماترياليستي بعد از رنسانس غربي، نه تنها به پيشرفت و توسعه در جامعه ايران منجر نگرديد، بلکه امنيت ملي و منافع ملي را نيز تحت تأثير قرار داد و موانعي را در مسير تحولات انقلاب اسلامي ايجاد نمود.
بدون ترديد، واکاوي ورقهاي تاريخ مشروطه و رخدادهاي دهه 20 و 30 شمسي در ايران بيانگر صحنه رويارويي دو جريان بومي و اسلامي از يک سو و جريان وابسته و وارداتي از سوي ديگر مي باشد که در نهايت به دليل عدم حمايت مردم و نخبگان، مسير سرنوشت کشور دچار سير قهقرايي مي گردد و منافع ملي قرباني مطامع بيگانگان و وابستگان داخلي آنها مي شود، اگر چه در اين بين از کوتاهي و عدم ريسک پذيري خواص و نخبگان نيز نمي توان غفلت نمود.
روشنگريهاي امام راحل و مقام معظم رهبري در خصوص تهاجم فرهنگي مبين ورود انديشه هاي بيگانگاني بود که عدم سنخيت آنها با انگاره هاي مذهبي جامعه کاملاً محرز بود و بي تفاوتي خواص سبب گرديد چالشهاي بعدي دامنگير جامعه شود، ضمن اينکه هزينه هاي کنوني ثمره غفلت گذشته است.
جريان روشنفکري پس از انقلاب اسلامي، نبايد ترديد داشته باشد که انديشه هاي ماکس وبر، هابرماس، پوپر و ديگر نحله هاي غربي نمي توانند در کشور جمهوري اسلامي بستر زايش ايده جديد شوند و ظرفيتهاي معرفتي و مياني فکري و انديشه اي مذهبي، هر گونه امکاني را از الگوهاي غربي در خصوص بومي سازي آنها سلب مي نمايد.
اين در حالي است که استحاله ليبراليسم شروع شده است و اين روند به استيلاي دين و فرهنگ ديني خواهد انجاميد. اينک کار به جايي رسيده است که برژينسکي از اخلاق و پارسايي صحبت مي کند. نوليبراليسم امروز خيلي تعديل شده است و پسا مدرنيسم پرچم شکست و بن بست مدرنيته را به اهتزاز درآورده است.
تئوريسين حزب مشارکت با اين اعترافها طبعاً به دامنه نزد، بلکه به قله انديشه هاي افراط گرايانه و وابسته به بيگانه زد و نشان داد که در سالهاي اخير با ارائه نظرات خلاف واقع، زمينه تحميل هزينه بر نظام را فراهم نموده است. او اظهار نمود که طراحي استراتژي از جانب ايشان به عنوان راهکار حزبي در دستور کار قرار مي گرفته است و تحليلهاي ناصواب در مقطع انتخابات، منشأ اقدامهاي غيرقانوني سمپاتها و هواداران بوده است.
در واقع مي توان ادعا کرد که سخنان ايدئولوگ حزبي دوم خرداد به واقعيتهاي موجود در اردوگاه اصلاح طلبان، به منزله آغاز روند فروپاشي و شمارش معکوس حزبي آنها تلقي مي گردد. فارغ از اظهارات ديگر همفکران آقاي حجاريان که آنها نيز به نوبه خود بخشي از حقايق و تصميمهاي محفلي را رسانه اي نمودند، اعترافهاي چهره ارشد مشارکت را مي توان به مثابه فرو ريختن پايه هاي حزبي اصلاحات عنوان نمود. بدون شک، خروجي ديدگاه هاي آنها رجحان منافع گروهي را بر منافع ملي اثبات نموده است، به نحوي که پس از 22 خرداد بر اساس اظهارات متهمان در دادگاه و ارتباط آنها با جريانهاي برون مرزي، هويت و شناسنامه حزب مشارکت در آستانه ابطال قرار گرفته است.
اين سخنان نشان داد تلقينات صاحب نظران انگلو فيل و يورو فيل در محافل آکادميک که به عنوان تنها نسخه شفابخش مطرح مي گردد، سرابي بيش نيست. اکنون شاگردان آنها پس از عملياتي نمودن ديدگاه هاي مذکور لب به اعتراف گشوده و ناکارآمدي ايشان را در جمهوري اسلامي اذعان کرده اند، زيرا صورت بندي قدرت و ساختارهاي نظام که ملهم از آموزه هاي ديني مي باشد، نمي تواند قرابت و مؤانست با مفاهيم وارداتي برقرار کند.
مدير ارشد اتاق فکر اردوگاه اصلاحات که افق جريان همفکر خويش را با ترسيم برنامه هاي بلند مدت موفق ارزيابي مي کرد و با تزريق خوراک فکري برخي جوانان را به صحنه رويارويي با نظام از سال 1378 کشانيده است، اکنون از حزب مشارکت استعفا داده و از هزينه هاي تحميلي بر ملت ناشي از تصميم سازيهاي خود طلب بخشش و حلاليت مي نمايد.
اگر اين سخنان تاکتيک نباشد و واقعاً تحول فکري و تعديل و تجديدنظر در مواضع کنوني ايشان تلقي گردد، با عنايت به اظهارات پيشتر هم حزبي هاي آقاي حجاريان، بايد پرده ترحيم افکار دوم خرداد 1376 را نصب کنند و بر مزار آن مرثيه بخوانند. سطور فوق زماني از وثاقت بيشتري برخوردار مي گردد که مواضع روزهاي اخير آقاي کروبي نيز به آن ضميمه گردد.
اعلام حمايت منافقين از اظهارات آقاي کروبي نشان داد خروجي رفتارهاي برخي چهره ها، منافع اپوزيسيون مسلح را نيز تأمين نموده که اين گونه سراسيمه به حمايت از دبيرکل حزب اعتماد ملي پرداخته اند. نبايد فراموش کرد که امام راحل فرمودند: «هر زماني دشمن از شما اعلام پشتيباني نمود بدانيد که کنش و واکنش شما سود آنها را در برداشته است» و يا مقام معظم رهبري در اظهاراتي مشابه در اين خصوص فرمودند: «هر گاه دشمن از شما حمايت کرد بدانيد به دروازه خودي گل زديد.»
برگزاري دادگاه و پخش اعترافها اگر نهضت روشنگري و تبيين حقايق ناميده شود، سخني گزاف نيست. اين محکمه نشان داد، دشمنان جبهه جديد را با مهره چيني از داخل پيگيري مي کرده اند تا از اين رهگذر هزينه هاي اقداماتشان را به حداقل برسانند. روزنامه آمريکايي «يواس اي تودي» هم يکي از طرحهاي پشت پرده دولت اوباما را افشا کرد و نوشت: «دولت اوباما طرحهايي را تهيه کرده و در جستجوي گروه هايي است که بتوانند به معترضان ايراني کمک کنند.
بنابر اين، رويدادهاي پس از وقايع 22 خرداد مقطع خاصي از انقلاب اسلامي است که برخي افراد و جريانها با پذيرش پارادوکس رفتاري و کلامي دچار پالايش گرديده و نظام جمهوري اسلامي بيش از گذشته در مواجهه با حوادث از اقتدار برخوردار و قادر است هر گونه حرکتي مغاير با منافع و امنيت ملي خود را با استفاده از ظرفيتهاي خويش مهار نمايد.